تبلیغات
دلنوشته های یك پدر

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

طبقه بندی

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


تاریخ:چهارشنبه 25 آذر 1394-05:11 ب.ظ

کانال تلگرام

دوستان سلام
بعد از 7 - 8 ماه دوباره یک سر به این وبلاگ زدم! علتش اینه که به پیشنهاد یکی دو تا از دوستان کانالی توی تلگرام برای انتشار مطالب این وبلاگ و سایر مطالبی که در این رابطه هست راه انداختم. البته فعلا دارم پستهای همین وبلاگ رو منتشر میکنم و شاید برای کسانی که قبلا مطالب رو دیدن جذاب نباشه اما با توجه به اینکه نوشتن پیامهای کوتاه توی تلگرام خیلی راحت تر از این پستهای طولانیه امیدوارم بتونم مطالب جدید و مفید دیگه ای رو بنویسم
آدرس کانال هم اینه
telegram.me/yekpedar



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 14 اردیبهشت 1394-11:17 ق.ظ

کارآفرینی کودکان (2)

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام و تبریک به مناسبت میلاد حضرت علی (ع) و تبریک روز پدر به پدرها

مثل اینکه این موضوع کارآفرینی برای دوست ما جدیتر از پستی که من نوشتم بود و ایشون سؤالات دیگهای رو در این مورد مطرح کردند که اینقدری که میفهمم و میتونم یک چیزیایی رو مینویسم.

یک سؤالشون در مورد پیشنیازهای کارآفرینی در کودکه و پرسیدن که آیا باید تمریناتی رو برای این موضوع انجام داد یا کودک باید ویژگیهای خاصی داشته باشه؟ در پست قبل در تعریف کارآفرینی برخی ویژگیها رو نوشتم. خوب این ویژگیها زیرساختهای کارآفرینی است. یعنی خلاقیت، قدرت حل مسأله، توانایی ارتباط مؤثر، ریسکپذیری، تحمل ابهام و موقعیتهای چالشی و خیلی ویژگیهای دیگه از جمله مواردی است که برای کارآفرینی لازمه. خوب همونطور که در پستهای مربوط به هوش و خلاقیت گفتم یک سری از بچهها به صورت ذاتی و بر اساس ویژگیهایی که از طریق وراثت بهشون منتقل شده در این زمینهها قویتر هستند و طبیعتا اگر روی استعداد و توانمندی اینها کار بشه سریعتر موفق میشن و بیشتر پیشرفت میکنند. البته این به معنی این نیست که بقیه بچهها نمیتونن کارآفرین بشن یا لزوما هر کسی این ویژگیهای ذاتی رو داره کارآفرین موفقی میشه. صرف داشتن استعداد ذاتی کافی نیست و نحوه رشد و پرورش این استعدادها و فرایندهای آموزشی و پرورشی در دوران کودکی و نوجوانی روی خیلی از این ویژگیها و توانمندیها تأثیر میگذاره. شاید در پستهای قبل گفته باشم که لااقل در ایران افرادی با توانمندیهای متوسط در فضای کسب و کار و شغل موفقتر از افراد تیزهوش و خلاق هستند. البته خوب به ثمر نشستن فعالیتهای کارآفرینانه غیر از قابلیتهای فردی، زیرساختهای فرهنگی، اجتماعی و فرایندی و قانونی میخواد که علت بسیاری شکستها در کشور ما نه توانمندیهای افراد و کارآفرینان که ضعف این زیرساختها است.

بگذریم! پس برای رشد کارآفرینی در کودک اول شناسایی استعدادها و توانمندیهای مرتبط با این موضوع در او بسیار مهمه و ثانیا داشتن یک فرایند آموزشی و پرورشی درست از مورد اول هم مهمتره. تازه این دو مورد اگر مهیا باشه یک فرد کارآفرین تربیت میشه و لزوما ممکنه کارآفرینی اتفاق نیفته و بسیاری عوامل دیگر در سیستمهای مختلف لازمه این کارآفرین بتونه کارآفرینی انجام بده و کار رو به نتیجه برسونه. طبیعتا در این وبلاگ با سایر زیرساختها و سیستمها کاری ندارم. در مورد استعداد و توانمندیهای ذاتی هم که فقط شناساییش مهمه و در پستهای قبل در موردش گفتم. میمونه آموزش و پرورش و رشد توانمندیها و استعدادهای بچهها برای کارآفرینی. قبل از اینکه این رو توضیح بدم دوباره تأکید کنم که لزوما همه نباید کارآفرین (با تعریف رایجش) بشن. یک استاد دانشگاه خوب، یک پزشک خوب، یک تعمیرکار خوب، یک هنرمند خوب و ... همه در جایگاه خودشون خیلی خوبن و ممکنه لزوما کارآفرینی هم نکنند. پس اینکه به هر ترتیبی بخواین کارآفرینی رو به خورد بچه بدیم یا اصرار داشته باشیم که زورکی کارآفرین بشه کار نادرستی است. 

 مسیر کارآفرینی برای افراد مختلف متفاوته. این رو بگذارید کنار این موضوع که استعدادها و توانمندیهای اولیه افراد هم متفاوته. طبیعی است که روشهای تقویت کارآفرینی در افراد مختلف یکی نیست. پس اغلب اینهایی که برای بچهها دوره کارآفرینی و خلاقیت و اینها برگزار میکنند معمولا کاسب هستند و نمیشه خیلی بهشون اعتماد کرد. در پست قبل هم گفتم ویزیتور و فروشنده درست کردن با کارآفرین پرورش دادن متفاوته و اگر دیدید بچهتون میتونه یک چیز به درد نخور رو به قیمتی گزاف بفروشه اصلا ذوق نکنید. بلکه برای آیندهاش نگران باشید!! اما یک سری موارد هست که به صورت عمومی میشه برای تقویت زیر ساختهای کارآفرینی در کودکان و نوجوانان توصیه کرد.

در سنین پایین جرأت و قدرت فکر کردن و حل مسائل و پیدا کردن راه حلهای مختلف برای مسائله. واژه هایی مثل تفکر جانبی، تفکر خارج از چارچوب، ساختارشکنی و امثال اینها به این موضوع اشاره دارند. این جرأت و قدرت هم معمولا درسنین خیلی پایین (شاید قبل از 10 سالگی) در بچهها شکل میگیره. یعنی اگر تا این سن بچه جرأت حل مسئله، فکر کردن، از چارچوبها خارج شدن و راه جدیدی ابداع کردن رو پیدا نکرد سخته بشه بهش آموزش داد. تا این سن هم مهمتر از هر آموزشی

  1. اول ایجاد فضای باز برای فکر کردن و ارائه راههای هرچند عجیب برای موضوعات مختلفه،
  2. دوم شکستن ساختارهایی است که بچه در اونها گیر میکنه (که قبلا مختصری در موردش نوشتم)، 
  3. سوم جدی گرفتن بچه در فرایند زندگی و اجازه دادن به او برای گرفتن تصمیم و بازخورد گرفتن از نتایج تصمیمشه و
  4. چهارم ایجاد محیطهای چالشی در حوزه مسائل ذهنی و عملی است که در سنین پایین معمولا از طریق فعالیتهای بازیگونه و بازیهایی که بچهها انجام میدن اتفاق میفته.

 البته محیطهای آموزشی مثل مهد و مدرسه هم بسیار مهم هستند که در ادامه راجع بهشون توضیحاتی خواهم داد. به نظر من این مهمترین زیرساخت برای فعالیتهای خلاقانه از جمله کارآفرینی است. 

در مورد مهد و مدرسه نکات مختلف و بسیار مهمی هست که متأسفانه تا حالا نرسیدم بهش بپردازم. اما در این پست در رابطه با کارآفرینی و خلاقیت و موضوعاتی از این دست یکی دو تا نکته رو عرض میکنم. عناصر کلیدی مهد و مدرسه معلم(ها)، محیط (کادر و امکانات و فضای فیزیکی و ...)، برنامههای آموزشی و پرورشی و بالاخره دانشآموزان و همکلاسیها هستند.

در سنین و دورههای مختلف تأثیر این عناصر متفاوته مثلا در دوران پیش از دبستان و 2 و سه سال اول دبستان، معلم کلیدیترین رکنه یعنی به نظرم برای این سالها به جای اینکه دنبال مدرسه خوب بگردید دنبال مربی و معلم خوب بگردید (اینو قبلا هم توی یک پست گفتم فکر کنم). بچهها در این سن کاملا تحت تأثیر رفتار و حرفهای معلم هستند و معلم براشون از هر کس دیگه توی کلاس مهمتره. یعنی مثلا اگر همه همکلاسی ها هم یک چیزی بگن اما معلم یک چیز دیگه معمولا برای بچه حرف معلم ارجحیت داره البته اگر معلم تونسته باشه درست با بچهها ارتباط برقرار کنه و براشون مهم بشه (خوشبختانه معلم پسرم که امسال کلاس اوله خیلی خوب تونسته این کار رو بکنه. اینقدر که ما هم به سختی میتونیم روی حرفش حرف بزنیم!!). خوب حالا در این فضا یک معلم خلاق، خوشفکر و فعال میتونه زمینههای تفکر  و حل  مسأله و خلاقیت رو در بچهها رشد بده که البته در این سنین عامل دوم یعنی محیط که امکانات و فضای آموزشی و کادر هست و میزان آزادی عمل معلم و امکانات و اختیاراتش برای انجام برنامهها خیلی مهمه. برنامه در این دوران یعنی خود معلم یعنی معلم آزاده که برنامه رو اونطور که میخواد داشته باشه. لذا برای این سنین مدارسی که خیلی روی برنامههاشون اون هم برنامههای خشک آموزشی تأکید دارند خیلی مدارس خوبی نیستند. اونهایی که کادر قوی و محیطی جذاب و خلاق و چالشبرانگیز دارند در این سنین بهتر خواهند بود. 

در سنین بالاتر معمولا نقش معلم کمرنگتر میشه و نقش همکلاسی و محیط بیشتر. مثلا در دبیرستان که معلمها متعدد هستند دیگه تأثیر معلم مثل ابتدایی نیست. البته بعضی معلمها و مربیان استثنا هستند که تأثیر ویژهای بر دانشآموزان دارند که البته تا اونجایی که من بررسی کردم اون هم معمولا برای دورههای خاصی اتفاق میفته. بنابر این در سنین بالاتر همکلاسیها و محیط مهم میشن. برنامههای آموزشی هم چون به تدریج جدیتر والزامآورتر میشن نقش بیشتری میگیرند که البته معمولا تأثیر خودش رو در فضای ارتباطی بچهها با هم نشون میده. لذا در سنین بالاتر و از دوره دوم ابتدایی و خصوصا دوره اول دبیرستان نقش همکلاسیها و محیط و برنامه جدیتر میشه. حالا برای کارآفرینی و خلاقیت چه مدرسهای خوبه؟ اونی که دانشآموزان و فضای مدرسه خلاقیت بیشتری داشته باشه، حل مسأله و تفکر در محیطش پررنگتر باشه و رفتارهای غیرمعمول (نه رفتارهای نامطلوب و ضد ارزشی بلکه رفتارهای خلاقانه) در اون پذیرفته شده باشه و ساختارها و فرایندهای آموزشی منعطفتر باشه. به عبارتی مدارسی که اولا آزمون ورودی اونها روی هوش و خلاقیت متمرکزه و فرایندها و برنامههای خلاقانه و منعطفی دارند برای این کار بهتر هستند. و مدارسی که ورودیهاشون بر اساس معدل و آزمونهای درسی و اعتقادی است و برنامه آموزشی اونها هم خشک و محتوا محوره کمتر برای پرورش کارآفرینی مناسب هستند. تجربه مدارس سمپاد در این زمینه تجربه خوبی است. یعنی فارغ از اینکه خروجیهای این مدارس خوب بودند یا نه (که نقدهای جدی به اونها وارده) در دورههای اول خلاقیت و کارآفرینی در خروجیهای سمپاد بسیار بالا است که با رفتن این مدارس به سمت آموزشهای درسی و کنکوری و تمرکز امتحانات ورودی بر آزمونهای درسی این ویژگی به شدت در اونها کاهش پیدا کرده.

از این موارد که بگذریم، تمریناتی هم برای رشد کارآفرینی لازمه که با خلاقیت و هوش و استعداد تنها فراهم نمیشه. کارآفرینی در همه جا خصوصا در ایران صبر میخواد که معمولا افراد خلاق و باهوش کمتر دارند و تحملشون برای شکست کمتره. لذا بالابردن صبر بچهها برای تبدیل شدنشون به یک کارآفرین موفق لازمه. در مورد صبر هم حرف زیاده و خودش یک پست میطلبه. اما نکته کلیدیش اینه که صبر با آموزش و دوره و کلاس زیاد نمیشه و باید از همون بچگی یعنی سه چهار سالگی تدریجا افزایش پیدا کنه و بچه بتونه برای رسیدن به نتیجه صبر کنه. پیگیری و تکرار و نظم هم مثل صبر برای کارآفرینی لازمه که اونها هم فرایند رشدشون تدریجی است و جزء ویژگیهای شخصیتی هستند که با آموزش و فرایندهای مهارتافزا رشد نمیکنه. البته محیطهای آموزشی و برنامههای آموزشی در رشد یا ضعف این ویژگیها بسیار مؤثرند که متأسفانه سیستم تست زدن و یادگیری برای امتحان ما داره این ویژگیها رو ضعیف بلکه نابود میکنه. به این اضافه کنید سطحی شدن زندگیها رو که به واسطه سبک زندگی جدید دامنگیر ما شده.

غیر از مواردی که به ویژگیهای شخصیتی بر میگرده یک سری مهارتها هم هست که برای کارآفرینی مهمه و اینها رو میشه با دورهها و فعالیتهای مهارتافزایی ارتقا داد. قدرت تعامل و ارائه بسیار مهارت مهمی است که هرچند در اون هم ویژگیهای ذاتی مهمه اما آموزشها نیز نقش مهمی در ارتقا اون دارند. متأسفانه سیستم آموزش رسمی ما در این زمینه بسیار ضعیفه و حتی فارغ التحصیلان دانشگاههای خوب کشور در بیان و نوشتن فکرها و ذهنیاتشون با مشکل جدی مواجه هستند. تمرینات نوشتن و بیان کردن که در سیستم ما به یک انشاء فرمالیته بسنده شده از مهمترین مهارتهایی است که باید از سالهای سوم و چهارم ابتدایی شروع بشه و بچه که به سن نوجوانی یعنی حدود سال نهم رسید به راحتی بتونه مکنونات ذهنیش رو بگه و مهمتر اینکه بنویسه.

آشنایی با محدودیتها و موانع و دیدن فضای واقعی کسب و کار و حتی فعالیتهای محدود در این فضا برای نوجوانان بسیار مفیده. شاگردی کردن که در قدیم خیلی رسم بود یکی از مهمترین عوامل رشد کارآفرینی در کودکان و خصوصا نوجوانانه. به تدریج خانوادهها با این دلسوزی (خائنانه!!) و برای اینکه بچه به درس و مشقش بچسبه اون رو از این فضا جدا کردند و میبینیم که یکی از مهمترین توصیه های پدر و مادرها حتی تا لیسانس  و فوق لیسانس هم اینه که تو نمیخواد حالا کار کنی مگه ما مردیم! تو فقط فکر درست باش. این میشه که جوان 24 - 25 ساله از دانشگاه درمیاد و دست راست و چپش رو بلد نیست. برای رشد کارآفرینی در بچهها آشنا شدنشون با محیط واقعی کسب و کار ضروری است اون هم نه با بازدید و اردو و گردش علمی بلکه با کار کردن و زندگی کردن در این محیط. حالا بعضی مدارس خاص این فضا رو برای بچهها فراهم میکنند و بچه تا حدودی این فضای کاری جدی رو تجربه میکنه که البته خیلی کم هستند. در این فضاها علاوه بر اینکه بچه یا نوجوان یاد میگیره که چطور تعامل کنه چطور، کار رو تحویل بده، چطور ارزشزایی کنه و چطور خودش و کارش رو مدیریت کنه، با محدودیتها و موانع آشنا میشه و میفهمه که همه جا خونه نیست که هر چی بخواد مهیا باشه و باید تلاش کنه، پیگیری کنه، توسری بخوره، شکست بخوره و به تدریج رشد کنه. علاوه بر اینها در هر حوزهای که کاری انجام بده مسائل تخصصی و مهارتهای مربوط به اون حوزه رو هم یاد میگیره که بسیار مفید خواهد بود. لذا پدر مادرها باید این نقص و ضعف نظام آموزشی رو پر کنند و خصوصا مادرها فکر نکنند که بچه رو نذارند کارکنه یا فضای واقعی رو تجربه کنه بهش لطف کردن. البته هر اینکه حضور بچه در چه فضاهای کاری و چطور باشه هم موضوعی است که الآن فرصت تفصیلش نیست. فقط همین قدر که شاگردی کردن لازمه اوستا شدنه (به زبان امروزیا بخونید کارآفرینی است). 

مهارتهای مربوط به فروش و ارائه و بازاریابی و اینها هم در اینجا خوبه که منتقل بشه وگرنه صرف اینکه به بچه بگی یک چیزی رو بفروش یا یک چیزی بساز و بفروشش کارآفرین درست نمیکنه البته ممکنه رو و توقعش رو بالا ببره!

یک سری مسائل و موضوعات دیگه هم هست که نیازمند انتقال دانش و تجربه است که در قالب کلاس و آموزش و مطالعه قابل انتقاله. خواندن داستانهای کارآفرینان موفق و البته شکستهای آنها برای نوجوانان و جوانان مفیده. البته به شرط اینکه سایر جنبهها در اونها تقویت شده باشه وگرنه خواندن اینها یا آموزشش فقط توهمات بچهها رو زیاد میکنه. آموزش مسائل حرفهای، آشنایی با فرصتهای موجود، آموزش قوانین و مقررات مختلف و خصوصا برگزاری کارگاههایی برای ارائه موضوعات مرتبط با کارآفرینی میتونه بسیار مفید باشه. این نوع آموزشها برای سالهای آخر دبیرستان و اوائل دانشگاه خوبه اون هم همونطور که گفتم برای کسانی که زمینههای قبلی در سنین پایینتر در اونها شکل گرفته.

خوب دیگه خیلی طولانی شد. امیدوارم مفید باشه و خصوصا دوست خوبم جواب برخی سؤالتش رو گرفته باشه هرچند نتونستم به چندتا از سؤالاش در این پست پاسخ بدم.

موفق باشید


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 5 اردیبهشت 1394-03:03 ب.ظ

کارآفرینی کودکان

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همه دوستان؛

 بعد از مدتی که ازنوشتن مطلب برای وبلاگ دور بودم و برنامه‌ای هم برای نوشتن نداشتم، سؤالات یکی از دوستان در مورد آموزشهای کارآفرینی به کودکان این دوره هایی که مهدکودکها و مدارس برگزار میکنند، بهانه‌ای شد که یک چیزهایی برای ایشون بنویسم و بد ندیدم در وبلاگ هم منتشرش کنم. شاید چند نفر دیگه هم ازش استفاده کنند.

خوبه قبل از اینکه در مورد کارآفرینی کودک چیزی بگم در مورد کارآفرینی، اهدافش، کارآفرینها و ویژگی هاشون کمی توضیح بدم. اساسا هرکی یک کار راه انداخت رو نمیتونیم بگیم کار آفرین. یعنی مثلا هرکی مغازهای داره یا یک چیزی میخره و میفروشه رو نمیشه گفت کار آفرینه. کارآفرینی یک سری ویژگیها داره. من در متون علمی و تعاریف که نگاه میکردم بین کارآفرینی  و تیزهوشی خیلی شباهتها وجود داره. ویژگیهایی که برای کارآفرینها گفتند با ویژگیهایی که برای افراد تیزهوش و استعدادهای برتر گفتند خیلی نزدیکه. بعضی ویژگیها مثل ریسکپذیری، خلاقیت، تحمل شرایط ابهام، قدرت تصمیمگیری، قدرت حل مسأله و خلاصه ویژگیهایی از این دست در کارآفرین و تیزهوش مشابهه. البته یک سری ویژگی مثل روابط عمومی بالا و قدرت ارائه و هوش هیجانی و اینها هم برای کارآفرینها گفتند که در بعضی تعاریف تیزهوش نیست حتی در بعضی مقالات برعکسه مثلا بعضیا نوشتند افراد تیزهوش خصوصا بچهها خجالتی تر و درونگرا تر هستند. 

خوب اینها رو گفتم که مفهوم کارآفرینی بسط پیدا کنه و بفهمیم وقتی میگیم طرف کارآفرین بشه، یعنی چه ویژگیهایی داشته باشه و با چه کارهایی میشه این ویژگیها را درش تقویت کرد. این موضوع خصوصا در بچهها خیلی مهمه. به عبارتی اگر بخوایم بچه در آینده یک کارآفرین بشه باید خلاقیت، ریسکپذیری، شجاعت مواجهه با موقعیتهای غیر قطعی و مبهم، قدرت حل مسأله، قدرت تعامل با دیگران، مهارتهای زندگی و خیلی چیزهای دیگه رو در او رشد بدیم. 

همینجا یک نکته در مورد برخی روشهای رایج در مورد کارآفرینی بگم. الآن میبینیم در برخی آموزشهای کارآفرینی خصوصا در بچهها اونم متأسفانه در مدارس یک چیزی مد شده که به بچه میگن برو یک چیزی رو بفروش یا ازش درآمد کسب کن و بیا. این نوع آموزش ممکنه یک فروشنده، ویزیتور یا حداکثر بازاریاب تربیت کنه اون هم از طریق زیاد کردن روی بچه اما به تنهایی قطعا نمیتونه کارآفرین درست کنه. البته این نوع آموزشها که از غربیها و نگاه مادی به زندگی گرفته شده مبناش اینه که شما برای اینکه موفق باشی باید بتونی هر چی داری رو به پول تبدیل کنی و براش مشتری گیر بیاری تا این دارایی تبدیل به ارزش بشه یا به عبارتی هرچیزی که مستقیم یا غیر مستقیم تبدیل به پول نشه به درد نمیخوره. این نگاه خطرناک که ما هم داریم به بچهها القا میکنیم ممکنه به این منجر بشه که اونها در آینده حاضر بشن چیزهای با ارزشتری مثل اخلاق و صداقت و آزادگی و شرافتشون رو هم بفروشن چون به این نتیجه میرسن که هرچی نشه فروختش به درد نمیخوره!

وقتی ما به بچه میگیم برو یک چیزی به عنوان کاردستی درست کن و بفروش و معیار ارزیابی بچه رو میذاریم میزان فروشی که داشته یعنی پولی که درآورده ببینید در ذهن بچه چه اتفاقی میفته؟ اولا علاقه و انگیزه و اینها به تدریج میره کنار. بچه میره دنبال چیزی که بتونه بفروشه. دومین اتفاق اینه که به آدمهایی علاقه پیدا میکنه که حاضرن بیشتر بهش پول بدن و به تدریج نسبت به افرادی که توانایی مالی کمتری دارن به صورت ناخودآگاه احترام کمتری میذاره و میشه مثل بانکا که مشتری رو بر اساس پولشون رتبهبندی و دستهبندی میکنن. سوم هم اینکه چون ما ایرانی هستیم و دلسوز و به بچهها ترحم میکنیم. پولی که میدیم با اون چیزی که میگیریم تناسب نداره. مثلا دیدم در یک مهمونی برای یک کاردستی کاغذی ساده که شاید نیم ساعت هم از یک دختربچه 9 - 10 ساله وقت نگرفته بود یکی از فامیلها 10 هزار تومن داد. خوب این بچه تدریجا متوقع میشه و فکر میکنه ارزش کار همینه. آخه توی ایران به خلاف غرب اینطور نیست که بچه ها یک چیزی بسازن برن توی خیابون به مردم بفروشن و قیمت واقعی اش رو بگیرن (البته قدیما این بود و چقدر خوب بود نه اینکه ورداریم همون طبق و بساط سابق رو بیاریم، درست بشه. نه! اون بساط و طبق در ترکیب زندگی اون زمان خوب بود و بچه  رو رشد میداد).

حالا کاش با این کار و اثرات منفی که گفتم بچه کارآفرین میشد. شما فکر میکنید. اینطوری بچه خلاق میشه، قدرت حل مسأله پیدا میکنه، توانایی برخورد با موقعیتهای مبهم و چالشزا درش زیاد میشه؟ واقعا بعیده.

خوب حالا چه باید کرد؟ اولا باید فهمید که کارآفرینی با فروشندگی برابر نیست. خیلی کارآفرینها ممکنه خودشون نتونن محصولات خودشون رو بفروشن اما چند صد یا چند هزار نفر زیر دستشون کار میکنه. کارآفرینی یعنی اینکه بتونی با تشخیص درست نیاز و بهرهگیری از توانمندیهای موجود محصول یا خدمتی تولید کنی که به درد مردم بخوره و به واسطه این تولید بتونی شغلی ایجاد کنیک که خودت و دیگران از این طریق درآمد کسب کنند. بگذریم که نیت و هدف کارآفرینی هم در نگاه مادی و الهی فرق داره که خودش یک بحث مفصل میخواد و جاش اینجا نیست.

برای اینکه روحیه کارآفرینی در بچه رشد کنه باید روی ویژگیهایی مثل خلاقیت و قابلیت حل مسأله کار کرد این خصوصا برای بچههای پیش از دبستان و دبستانی خیلی مهمه. ضمنا خود دیدن مسأله و ارائه راه حلهای خلاقانه مختلف برای مسائل هم یک ویژگی است که پدر و مادر تا دیدن باید بچه رو تشویق کنند. اگر بچه برای بالا رفتن از یک جا از راههایی استفاده میکنه که دردسر سازه این ممکنه  کارآفرین از آب در بیاد، اگر بچه روشهای مختلف رو برای انجام یک کار ساده روتین تست میکنه و شما هم اعصابتون خرد میشه که بابا تو مگه مریضی که این کار رو میکنی ممکنه بچه در آینده کارآفرین بشه. اگر بچه به جای پیروی از قواعد بازیهایی که بهش میدید قانون اختراع میکنه و به شیوههای عجیب و قریب بازی میکنه و تلاش هم میکنه که قواعد عجیبش رو به هم بازیاش بقبولونه، ممکنه ازش کارآفرین خوبی دربیاد. اما اگر همه کارهاش روی یک قاعده و قانون خاصی است که شما یا معلم یا دیگران بهش گفتن باید فکر یک شغل خوب براش باشید تا سرمایهگذاری روی کارآفرینیش. اینم بگم که لازم نیست همه کار آفرین بشن. یعنی یک متخصص خوب که برای یک شرکت یا یک سازمان کار میکنه هم خیلی مفید و لازمه و همه خلاقیتها و استعدادها لازم نیست کارآفرین بشن. 

در سنین بالاتر یعنی مثلا بعد از 7 - 8 سالگی خوبه بچهها کارهای واقعی انجام بدن و چیزهایی درست کنند و مهارتهای لازم برای کارآفرینی رو هم یاد بگیرن. اما اینکه این رو محدود به فروش کنیم درست نیست. این تمرینهایی که میگن مثلا یک استاد 5 دلار به شاگرداش داد و گفت هرکی تونست توی یک روز بیشتر از این درآمد کسب کنه و تیم اول مثلا 600 دلار درامد کسب کرد و تیم دوم فلان قدر اولا برای دانشجوهاست، ثانیا در کشور آمریکاست و ثالثا در دانشگاه استانفورده که ورودیهاش به صورت پیشفرض خیلی از ویژگیهای لازم مثل استعداد و هوش و توانمندی و تخصص در حوزه خودشون رو دارن. اینکه بیایم این کار رو در مدرسه ابتدایی، اونم توی ایران شبیهسازی کنیم و منتظر نتیجه خوب باشیم کمی سادهانگارانه است.  ما باید متناسب باشرایط خودمون و بچهها، کارهایی انجام بدیم. مثلا یک سری از دوستان کارهایی کردن که به نظرم خیلی جالب بود. به بچه ها میگن همه مسائلی که در مدرسه یا خونه میبینید رو لیست کنید و در این فرایند هم کمکشون میکنند. هر دانشآموز یا هر تیم لیستی بلندبالا از مسائل در میاره بعد مسائل مهم رو با هم انتخاب میکنند و دنبال راه حل میگردن و به صورت عملی حلش میکنند. البته این فرایند 7 - 8 ماه طول میکشه. من نتیجش رو که میدیدم برام خیلی جالب بود. مثلا یک مسأله که چند نسله که باهاش درگیریم این بود که بچه ها روی نیمکت یا این صندلی دستهدارها که میشینن و کیفشون رو پشتشون میذارن کیف میفته و خاکی میشه. راه حلهای بسیار جالبی رو بچه ها برای این مسأله ارائه کرده بودند. این میشه تمرینی برای کارآفرینی یعنی یک مسأله از مردم و جامعه رو پیدا کردن و حل کردن و یک نیاز رو رفع کردن.

یا خوبه که در سنین دبیرستان جاهایی رو برای فروش محصولات دانشآموزی درست کنند و تیمهای دانشآموزی محصولاتی که فکر میکنند مخاطب نیاز داره رو بسازند و بذارن اونجا که در یک فضای واقعی و ترجیحا بدون حضور خودشون فروش بره. اینجوری بچه ها میفهمن چیزی که ساختن واقعا به درد میخورد یا نه و واقعا بدون دلسوزی و آشنا بازی و ... کسی حاضر میشه برای چیزی که اونا ارائه کردن پول بده یا نه.

خیلی کارهای دیگه میشه کرد که هم به خلاقیت و شناسایی و حل مسأله کمک کنه هم کارهای تیمی و پروژهای رو در بچهها تقویت کنه و هم ویژگیهای مدیریتی و تعاملی و اجتماعی رو ارتقا بده. بعد امیده از این آدمهایی که این ویژگیها درشون رشد کرده کارآفرینهای خوبی دربیاد. 

نکات دیگه و نمونههای متعددی هست که دیگه بحث طولانی شد و من میگذرم ولی جا داره که در این مورد بیشتر کار بشه و روشهایی متناسب با سن بچهها و شرایط کشور طراحی بشه و مورد استفاده در مراکز آموزشی و تربیتی کودک قرار بگیره.

 فکر میکنم فعلا تا همین حد درباره کارآفرینی کودک کفایت میکنه البته یه موضوع مرتبط دیگه هست و اون پول و درآمد کودک در سنین مختلف هست که امیدوارم دوباره فرصتی پیش بیاد و بتونم بهش بپردازم.

 

موفق باشید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:جمعه 24 بهمن 1393-07:38 ب.ظ

نظم در کودکان

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام؛

بعد از حدود دو ماه دوباره برگشتم تا یک علامت حیاتی از وبلاگ نشون بدم که نکنه اعضاش رو به دیگران اهدا کنند!! متأسفانه لابلای مشغله‎های ریز و درشتی که برای خودم درست کردم این وبلاگ هم مثل خیلی از چیزایی که بهشون علاقه دارم گم شده و کمتر میتونم بهش برسم. الآن هم پیام یکی از دوستان که نوشته بود پست جدید نمیذارید باعث شده دوباره بشینم و بنویسم.

این فاصله باعث شده رشته بحث از دستم خارج بشه. اینه که فی البداهه یک موضوع که در ذهن دارم رو مینویسم و امیدوارم که خیلی از مطالب قبلی پرت نباشه و مفید واقع بشه. یکی از موضوعاتی که عموما از دو سه سالگی بچه‌ها دامنگیر بسیاری از پدر و مادرها میشه نظمه. خیلی‌ها خصوصا اونایی که مثل ما پسر دارند از بی‌نظمی بچه‌ها شاکی هستند. بچه رو هم خیلی نمیشه بهش زور گفت. همینطوری میریزه و میپاشه و میره. شاید یکی از عوامل وقت گیر بودن بچه خصوصا در شرایط امروز و زندگی آپارتمانی همین ریخت و پاشهای تمام نشدنی بچه‌ها باشه. اما همینجا بگم که منظور من از نظم در بچه فقط این نیست به نظرم نظم یک موضوع گسترده‌تر در زندگی افراد و از جمله بچه‎هاست که البته اگر کسی با این مفهوم فراگیر منظم شد از نظر ظاهری و نظم به مفهوم رایجش هم منظم میشه.

قبل از این که به موضوع بپردازم چندتا تلقی در مورد نظم رو بگم. اول اینکه میگن بچه‎های باهوش بی‌نظم هستند. اولا هر بچه باهوشی بی نظم نیست ثانیا هر بی‌نظمی هم باهوش نیست لذا از بی‌نظمی نمیشه پی به هوش بچه برد. البته از نظر نظم ظاهری، در بچه‎هایی که ذهن سیالی دارند و برون‌گرا هم هستند معمولا علائم بیشتری از بی‎نظمی در وسائل و لوازمشون از دید دیگران دیده میشه. دوم هم اینکه بعضی وقتا مرسومه که هر بچه‌ای که ظاهرا منظم‎تره رو میگن اینا بزرگترند و از سنشون جلوترند. این هم لزوما درست نیست یعنی یه وقتایی نظم ظاهری اولا نشانه نظم به معنای فراگیرش نیست ثانیا این نظم ظاهری حاصل شرایط و عوامل دیگری است که لزوما مثبت نیست. فرضا ترس میتونه عامل قالب گرفتن بچه و در نتیجه منظم به نظر رسیدنش بشه. آخرین نکته هم اینکه نظم به معنای فراگیرش با رشد عقل و سن عقلی رابطه داره و در پیشرفت و موفقیت هم از منظر نگاه مادی کارکردگرا هم از منظر نگاه غیر مادی بسیار مهمه.

اما نظم به معنی گسترده اش رو میتونیم در سه بخش تقسیم کنیم. اول همین نظم ظاهری است یعنی وسائل و لوازم یک بچه منظم باشه مرتب و سر جاش. بچه‌ای هم که خودش لوازم و وسائلش رو مرتب کنه یا هر چیزی رو بذاره سر جاش از این منظر میگیم منظم.
دوم نظم در وقت و زمانه. در این بعد به کسی که زندگش روی یک برنامه دقیقه و حساب و کتاب داره رو میگیم منظم. یعنی ساعت خواب و بیداریش، خوردن و استراحت و تفریح و کار و درس و مشقش مشخص و طبق یک برنامه است. اینجور آدمها (اعم از بچه و بزرگ) حالت عجله و سردرگمی و تغییر حالتهای روانی توشون خیلی کمتر اتفاق میفته. اینجا یک بحث مهم هست که فقط بهش اشاره میکنم و رد میشم و اگر فرصتی بود بعدا توضیح خواهم داد. نسبت به برنامه‌ریزی و نظم زمانی در زندگی دوتا رویکرد هست یکی نگاه جدولی به زمان و تنطیم یک جدول زمانی برای کارها که فرد خودش رو مقید کنه از یک ساعتی تا یک ساعتی به هر قیمتی یک کاری رو انجام بده و دوم داشتن یک اولویت‌بندی درست برای کارها و قوعد و قانونهای درست و محکم برای تصمیم‎گیری در انجام کارها است که خود به خود در شرایط عادی نظم بسیار دقیق زمانی رو با خودش میاره. فرق این دو نوع نگاه به برنامه زمانی ممکنه در شرایط عادی خیلی درک نشه اما با بروز شرایط خاص و مواجهه با حالتهای پیش‌بینی نشده و غیر منتظره کاملا دو رویکرد مختلف در افراد دارای این دو نوع برنامه اتفاق میفته. معمولا اونچه به ما از نظم گفتند همون تعیین یک جدول زمانی است که رعایتش هم بسیار سخته و معمولا هم رعایتش مشکلاتی رو خصوصا در تعامل با دیگران برای ما بوجود میاره و ما رو به فردگرایی می‌کشونه. حالت دوم که به نظر من حالت مطلوب برنامه‌ریزی است و منجر به نظمی دقیق و بسیار راحت‌تر در برنامه زمانی میشه نیازمند یک نظام ذهنی است و قواعدی برای درست زندگی کردن.
نوع سوم نظم هم نظم ذهنی است. یعنی اینکه بچه (یا بزرگ) یک نظام ذهنی داشته باشه و بر مبنای اون زندگی کنه. معمولا بچه‌های باهوش از این نظر جلوترند یعنی حتی اگر از نظر ظاهری هم بی‌نظم به نظر برسند معمولا ذهن منظم و ساختارمندی دارند. لذاست که مثلا میگن فلان بچه نامنظمه ولی خودش میدونه هر کدوم از وسایلش کجاست. یا عبارت باکلاس‌تر نظم در بی‌نظمی رو به کار میبرن! این نوع نظم بسیار مهمه و البته میتونه سایر ابعاد نظم در افراد رو هم تحت تأثیر قرار بده.

خوب این یک تقسیم‎بندی اولیه از نظم بود و اینکه وقتی در مورد نظم در بچه صحبت میکنیم منظور این سه بعده و لزوما محدود به منظم بودن لوازم و وسائلش نمیشه. ای بسا مثلا اجبار برای نظم ظاهری که بچه نتونه قاعده و قانون و منطقی توش پیدا کنه نظام و ساختار ذهنی اش رو به هم بریزه. لذا اونچه که پیچیده است و باید بهش توجه هم بشه ارتباط ابعاد مختلف نظم و رشد دادن نظم به معنای وسیعش در کودکه. مثلا ما میفهمیم که بی نظمی محیط و ظاهر هم در تمرکز و نظم ذهنی اثر منفی داره و هم در نظم زمانی. از اون طرف نظم خشک، خلاقیت و رشد ذهنی و ساختار ذهنی بچه رو به هم میریزه و حتی میتونه به نظم زمانی هم لطمه بزنه و ای بسا موجب وسواس هم بشه. بنا بر این اینکه بفهمیم چقدر و چطور باید روی نظم بچه‎ها کار کرد و کجا آزادشون گذاشت و کجا محدودشون کرد موضوع بسیار مهمی است.

هر چند این موضوع مفصله اما توضیح بیشتر از این از حوصله من و این پست خارجه فقط برای اینکه بحث توی هوا ول نشه چند نکته کاربردی هم میگم و امیدوارم بعدا بتونم در مورد نظم و راهکارهای ایجاد و رشدش در بچه بیشتر بنویسم.

نظم از جمله ویژگیهایی است که نمیتونه از پدر و مادر نامنظم به بچه منتقل بشه!! یعنی پدر و مادر باید از خودشون شروع کنند. من بچه های خودم رو که نگاه میکنم بهشون حق میدم که حداقل به اندازه من بی‌نظم باشن!! این نکته در هر سه بعد نظم ظاهری، نظم زمانی و نظم ذهنی و خصوصا این آخری صدق میکنه. ضمن اینکه نظم ظاهری و زمانی رو هم پدر و مادر میتونن به زور خودشون رو وادار به رعایتش کنند هم میشه تا حدودی بچه‌ها رو وادار به رعایت این دو بعد از نظم کرد اما سومی اینطور نیست و باید از پایه درست  بشه. برای ایجاد نظم ذهنی برای بچه‌هایی که پدر و مادرهایی با ذهنهای به هم ریخته دارند (که تعدادشون هم کم نیست!) فقط سیستم آموزشی پایه میتونه مؤثر باشه که در شرایط فعلی اگز نظام آموزش و پرورش جیب ما رو نزنه ممنونشیم!!

قاعده پذیر کردن بچه از همون سنین دو سه سالگی شروع میشه. اگر فرایند قاعده‎پذیری بچه‌درست انجام و طی بشه میشه انتظار بچه‌ای منظم از ابعاد مختلف ( و البته رشد بسیاری ویژگیهای مثبت دیگه) رو داشت. نکته بسیار کلیدی در قاعده پذیری بچه‌ها اینه که قواعد باید در یک ساختار منظم و نظام‌مند باشند. تناقض، بی مبنا بودن و سلیقه‌ای بودن قواعدی که به بچه گفته میشه میتونه نظام ذهنیش رو به هم بریزه.
نکته مهم دیگه هم اینکه در سنین پایین این قاعده‌پذیری باید به صورت اختیاری باشه و بچه آزاد گذاشته بشه و به تدریج قواعد محکم‌تر بهش اضافه بشه تا جایی که کودک در سنین هفت هشت سالگی و بالاتر یک سری قواعد و قوانین رو به صورت اجباری بپذیره و انجام بده. این روزها بچه سالاری تا سن 50 - 60 سالگی!! یکی از عوامل مهمه بسیاری از مشکلات افراد و از جمله بی‌نظمی و به خصوص مشکل در نظام ذهنی است. ضروری است که یک دوره بچه قانون‌پذیر و مطیع بشه و حتی به اجبار هم شده برخی قواعد و مقررات رو رعایت کنه. این آزادیِ از هفت دولت هر چند اسمی باکلاس و امروزی داره اما ضررش بیشتر از فایده اشه.

خوب فکر کنم بعد از دوماه همین قدر کافیه. 
امیدوارم بتونم باز هم در خدمتتون باشم
موفق باشید



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:جمعه 28 آذر 1393-10:36 ب.ظ

عادتها در کودکان (3)

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام

بنا نداشتم دیگه در مورد عادت بنویسم اما از سؤالات و نظرات دوستان و بازخوردهای شفاهی که از پست گرفتم  به نظر میرسه که باید برخی مسائل و ابهامات رو توضیح داد. ضمن اینکه در یک کامنت هم دوستی نوشتند که به همه سؤالاتی که قرار بود جواب بدم جواب ندادم که درسته. گفتم شاید بشه پیچوند که ظاهرا نشد!! ضمن اینکه از دوستانی که نظر دادن تشکر میکنم سعی خواهم کرد در این پست مطالبی در خصوص اونها بنویسم.

اما دو سه تا سؤال توی کامنتا هست که اول اونها رو تا اونجایی که ذهنم یاری کنه جواب میدم. نوشتند:

این روش کارتهای امتیازی باعث نمیشه همه رفتارهای بچه وابسته به کارت بشه؟
مثلا ما چند رفتار معدود رو میتونیم اینجوری با کارت کنترل کنیم، باعث نمیشه که بقیه کارها رو رها کنه و بگه این که جزو کارتها نبود!

در پست قبل یک چیزهایی در این مورد نوشتم. برای اینکه این کارتها و امیتازها باعث شرطی شدن رفتار کودک نشه چند نکته رو باید توجه کرد. اول اینکه مدت امتیاز برای هر کار محدود و متناسب با اون کوتاه باشه. یعنی اینها حکم استارت رو دارند و بچه بعدش باید از دینام و موتور استفاده کنه! دوم اینکه دقیقا برای هر رفتاری یک امتیاز مشخص معلوم نشه. یعنی به تدریج برید به این سمت که با نظر پدر و مادر این امتیازات تعلق میگیره و کیفیت عمل هم درش مهمه مثلا منظم کردن میتونه یک وظیفه بدون امتیاز باشه میتونه اگر بدون گفتن و با کیفیت و با شرایطش انجام بشه امتیاز خیلی بالایی داشته باشه اینجوری انتظار امتیاز گرفتن در بچه به حساب و کتاب تبدیل نمیشه و خود به خود اهمیت نظر پدر و مادر هم درش زیاد میشه. نکته سوم هم این که به تدریج کارهای خوب دیگه اضافه میشن و کارهای خوب قبلی از امتیاز مثبت گرفتن حذف میشن و انجام ندادنشون امتیاز منفی خواهد داشت. اینطوری تعداد کارهایی رو که میشه با این روش استارت زد خیلی زیاد میشه. آخرین مطلب هم اینکه به تدریج باید رفت یه سمت کل نگری به جای تجزیه. یعنی بچه باید بفهمه که ترکیب و سبک رفتار و زندگیش مهمه نه تجزیه اش یعنی مثلا هر غلطی خواست بکنه بعد چند تا کار خاص انجام بده و امتیاز مثبت بگیره. من این موضوع رو با داستانهای مختلف برای پسرم گفتم الآن هم امتیاز و تشویق براش کلیه .مثلا یک کار بد کرد کل امتیازهایی رو که توی دو هفته گرفته بود گرفتیم. اینطوری بچه میفهمه که یک کار بد میتونه همه کارهای خوب رو از بین ببره و ترکیب زندگی مهمه نه تجزیه اش (البته این رو هم بگم که خیلی از بزرگترها هم این موضوع رو کمتر میفهمن و دنبال بهتر کردن تجزیه زندگیشون هستن غافل از اینکه بای مردشور ترکیبشون رو ببره!!!)

سوال بعدی که مطرح شده بود این بود:

اما یک سوال چجوری میشه توی جامعه ما که تقریبا خود علم ارزش نیست و کارکردهاش ارزش شده به بچه حداقل چند باری لذت واقعی علم را چشوند
به خاطر این میگم که بالاخره بچه مدرسه میره و با محیط های دیگه هم در ارتباطه

باید گفت نکته درستیه و متأسفانه کار خیلی سخته اما نشدنی نیست. مهمتر از همه ارزش این چیزها برای خود پدر و مادر خصوصا در سنین قبل از مدرسه است.  یعنی اگر برای پدر و مادر هم بیشتر از اونچه که بچه فهمیده نمره و نظر معلم و رتبه مهم شد فاتحه علم رو باید خوند. لذا باید روی اینکه بچه یک چیزی رو یاد گرفته و مهمتر از اون اینکه میتونه این فهم و درک رو به کار ببره و بهش عمل کنه تمرکز کرد. مشکل، پدر و مادرها هستند که فکر میکنن آینده بچه رو نمره و رتبه اش در کلاس تعیین مینکه. باید فهمید که حتی اگر آینده هم در گرو اینها باشه اینها در عاقبت بچه خیلی اهمیت ندارند. لذا بچه نباید خیلی برای نمره و رتبه و خصوصا چیزهایی که فکر میکنه یاد گرفته ولی نفهمیده تشویق بشه. (به خلاف اغلب روشهای آموزشی  معمول)

یک نکته ظریف هم بد نیست بگم. در مدرسه خصوصا سالهای اول ابتدایی معلم مهمتر از مدرسه است یعنی به جای اینکه روی مدرسه تحقیق کنید روی معلم تحقیق کنید. اگر معلم خودش به فهم و درک و علم اهمیت بده نه نمره و این حرفا خیلی روی بچه تأثیر میگذاره. ضمنا از کلاس گذاشتن بچه و این جور کارا هم تا اونجایی که میشه بپرهیزید و بیشتر سعی کنید بستر آموزش شناختی براش فراهم کنید و به جای اینکه سطح آموخته ها رو زیاد کنید عمقش رو بیشتر کنید. (این جمله آخر خودش کلی بحث میطلبه که جاش اینجا نیست.)

در نظر آخر هم یکی از دوستان اینطور نوشتن:

1-        جواب بعضی سوالات پست قبلی موند.

2-   چرا تا به جای خوبتررسید بحث رو جمع کردید؛ گلیم وبلاگ اگه گلیم محبت نباشه پس چیه؟ هل الدین الا الحب. معلومه شما به این مسائل توجه دارین چی می شه مگه نشرش بدین. به هرحال ماکه خیلی غافلگیر شدیم تا بحث رسید به اینکه بچه هامون با عشق به هستی و لذت بی لذتی بار بیاریم پست تموم شد

در مورد سؤالات پست اول درست گفتند یکی دوتا موند که الآن بهشون میپردازم.

اول اینکه چرا یک عادت خوب از بین میره و چه کنیم که از بین نره؟ اساسا قانون طبیعت اینجوری (راستش نمیدونم چرا!) یه چیزهایی به تدریج به دست میاد و یه دفعه از بین میره. یا یک چیزهایی ناگهان خراب میشه و درست شدنش به تدریج اتفاق میفته. زخم رو ببینید. در کسری از ثانیه زخمی میشیم اما کلی طول میکشه تا خوب بشه. از اونور کلی سعی میکنیم سلامت باشیم یه ناپرهیزی باعث میشه سلامتیمون از دست بره. یعنی همه چیزهای خوب مراقبت میخواد. تازه بعضی چیزای خوب که با تلاش هم به دست میاد هرچی بیشتر میشه خطر خراب شدنش هم بیشتر میشه. مثل این خونه سازیهای بچه ها هر چی بیشتر میچینی و بالاتر میره احتمال فرو ریختنش هم بیشتر میشه. یه چیزایی هم مثل دومینو است. یعنی نه تنها خودش میفته بلکه همه چیزهای خوب دیگه رو هم میندازه. اینایی که مثال زدم در رفتارها و حالات آدم هم هست. یعنی مثلا کارهای بد و گناه مثل همون زخم میمونه در یک لحظه اتفاق میفته ولی جاش خیلی طول میکشه تا خوب بشه (اگر تا آخر عمر جاش رو بدن نمونه) تازه اگر ازش مراقبت نکنی چرکی میشه. از چیزای خوب که مثل خونه سازی بچه ها میمونه و هرچی زیاد میشه احتمال ریختنش هم بیشتر میشه مثل دانش و علم و ثروت و اینهاست. اینا راهش اینه که وسطش ملات بذاری و بنش رو محکم کنی تا بتونه بالا بره بدون اینکه بریزه. اون دومینو هم مثل عصبانیت و ناامیدی و اینجور چیزاست وقتی افتاد همه تیکه های دیگه رو هم با خودش میندازه مگه دستت رو بگیری جلوی یکی از اونهایی که داره میفته تا از افتادن بقیه اش جلوگیری بشه. در بچه خیلی فرصت بهتری برای کار هست. یعنی توی بچه راحت میشه بن کارها رو تقویت کرد، میشه ملات لای تیکه‎های زیربنایی کارهای خوب ریخت و دومینوهای لق رو برداشت که نریزه و بقیه رو هم بندازه. 

در مورد از بین رفتن عادت خوب یک نکته بگم وتمومش کنم. نگه داشتن یک عادت خوب در یک ترکیب نادرست مثل خونه ساختن با شن روی آبه!! اگر میبینید خودتون یا بچه ها نمیتونن عادتهای خوب رو نگه دارند بدونید ترکیب زندگی ترکیب درست و مناسبی نیست. اگر این ترکیب و زیر بنا درست شد عادتهای خوب نهادینه میشن. لذا برای اینکه بچه ها بتونن خوب زندگی کنن باید ترکیب زندگی ما خوب باشه. زندگی هم مثل یک توپ پر باده و اگر سوراخ شد همه بادش خالی میشه ولو از 40 تا تیکه توپ 39 تاش هم سالم باشن. پس علت اینکه ما و بچه هامون نمیتونیم کارهای خوب رو ادامه بدیم مال این زندگی پنچر و ترکیب نامناسبه (چطور خورن، چطور خوابیدن، حرف زدن، عبادت کردن، تعامل با دیگران و ... چیزهای دیگه در این ترکیب مهمه که جای توضیح بیشترش اینجا نیست!)

یک سؤال دیگه که از پست قبل مونده بود این بود که آیا اصلا انجام کار از روی عادت خوبه و این باعث تکراری شدن و یکنواخت شدن زندگی نمیشه؟

جواب این سؤال هم اینه که انجام کار از روی عادت از جهتی خوبه و از جهتی نه. به عبارتی ساختار زندگی اگر تکراری باشه و از روی عادت خصوصا اگر عادت خوب باشه خوبه اما محتواش باید دائما رشد کنه. یعنی اینکه مثلا اگر آدم عادت کنه یک ساعتی در روز مطالعه کنه خیلی خوبه اما اینکه توی این ساعت مطلب تکراری بخونه خوب نیست. عادت به عبادت و نماز خوبه اما ادا کردن اونها از روی عادت و بدون پیشرفت و تکامل خوب نیست. لذا عادت به معنی داشتن ساختار واحد در کارها باعث نظم و آرامش در زندگی میشه. اما تکرار در محتوا و حالتها و کیفیت کارها باعث خستگی، روزمرگی و افسردگی میشه. لذا اینهایی که فکر میکنن هیجان و لذت در انجام دادن کارهای عجیب غریبه اشتباه میکنن اینها چون دارن از نظر کیفیت و محتوای زندگی در جا میزنن دنبال تغییر در ساختار و روابط و فعالیتها هستند وگر نه روزمرگی برای کسی که روز به روز داره کیفیت کارهاش بالا میره معنی نداره و لذتی که در این هست خیلی بشتر از دیوونه بازی هایی است که اسمش رو میذارن رهایی از روزمرگی. برای بچه هم همینطوره باید نظم و عادت در چارچوب کارها باشه اما باید کمک کنیم و کنترل کنیم که کیفیت کارهاش بالا بره و کارها رو سرسری و به خاطر رفع تکلیف و پیچوندن انجام نده. اگر فرصتی بود و عنایتی! در موضوع موفقیت بیشتر در این باره مینویسم که  ساسا موفقیت در گرو کارهای خاص و ویژه و اینها نیست  بلکه حاصل درست، با کیفیت و مداوم انجام دادن همین کارهای ساده و پیش پا افتاده است.

در مورد سؤال دوم این دوست عزیز هم باید بگم که  ادامه دادن این موضوع کار من نیست و باید اهلش در این موضوع بنویسند.

موفق باشید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : نكات تربیتی 
تاریخ:چهارشنبه 19 آذر 1393-11:44 ق.ظ

عادتها در کودکان (2)

بسم الله الرحمن الرحیم


در پست قبل مطالبی رو در مورد عادت نوشتم و یه مقدماتی رو هم در مورد عادت در کودکان توضیح دادم. در کامنتها تذکرات و نکات مهمی بود که از دوستانی که کامنت گذاشته بودند تشکر میکنم.

بحث به اینجا رسید که چطور میشه یک کاری رو در کودکان به عادت تبدیل کرد. یک روش استفاده از نیرویها و انگیزه‎های بیرونی است که سریعترین و اولین روشه یعنی بچه به خاطر یک جایزه‎ای یا قولی که پدر و مادر بهش میدن یک کاری رو انجام بده و طبیعتا این جایزه و قول باید مستمر باشه تا کار هم مستمر باشه. تازه باید این مشوقها و انگیزاننده‎ها تقویت بشه چون به تدریج جذابیتش رو از دست میده یعنی شکلات دو سه مرتبه کار میکنه! بعد باید بشه پاستیل و بعد پفک و چیپس و بعد آب میوه و بعد ساندویچ و پیتزا خلاصه همینطور پیش میره یا توی اسباب بازی هم از تیله شروع میشه از ماشین‎های برقی و اینا سر در میاره. این رو هم دیگه نمیشه اسمش رو گذاشت عادت. چون شرطی شدن بچه است اگر چیزی بهش بدی یک کاری رو انجام میده وگرنه نه. لذا باید کاری کرد که این مشوقهای بیرونی به تدریج به نهادینه شدن رفتار در بچه منجر بشه. برای این که این اتفاق بیفته باید یک سری نکات رو توجه کرد.

جمع مشوقها به مجموع کار انجام شده باید به تدریج کم بشه نه زیاد. اما این یعنی چی؟ یعنی اینکه اگر برای یک کار یک شکلات میدید احتمالا دفعه بعد باید دو تا شکلات یا یک چیز بهتر بدید. خوب این رو باید برای تعداد دفعات بیشتری در نظر بگیرید. یعنی اگر مثلا برای یک شب مسواک زدن فرداش به بچه یک شکلات میدید، و حالا نیازه که یک چیزی بهتر بدید این رو برای 3 شب یا مثلا یک هفته بهش بدید. اینجوری هم انگیزاننده قوی تر میشه هم میزان ارزش مشوق به مجموع کار انجام شده کم میشه. صبر بچه هم بیشتر میشه و کم کم میتونه برای یک مشوق بلند مدت که مثلا همون سلامتیشه خودش رو قانع کنه که این کار رو انجام بده.

حالا در بچه‎های قبل از دبستان ممکنه اینکه بخواید بچه رو وادار کنید یک کاری رو یک هفته انجام بده سخت باشه. برای این کار میشه از علامتها یا کارتهای امتیاز استفاده کرد یعنی مثلا به جای اینکه بگیم یک هفته مسواک بزن تا مثلا یک کتاب یا اسباب‎بازی رو برات بخرم میشه گفت شبی یک کارت یا علامت ستاره بهت میدم هر وقت اینا شد هفت تا این جایزه رو برات میگیرم. اینجوری بچه یک چیزی توی دستش داره و احساس میکنه یک بخشی از مسیر رو رفته و حیفه که ولش کنه. این مکانیزم هم یک عامل مهم در عادت خصوصا در اوائلشه. حتی در بزرگترها هم همینه. ما زیاد با خودمون میگیم حالا که تا ایجاش رو رفتیم بذار بقیه اش رو هم بریم! این کارت امتیازی این فرایند رو در بچه ایجاد خواهد کرد. میتونید از امتیاز منفی هم استفاده کنید. مثلا اگر بچه یک شب مسواک نزد به جای صفر شدن امتیازش یکی از کارتهاش کم بشه اینجوری هزینه انجام ندادن یک کار هم براش زیاد میشه. بعد از یک مدتی میتونید سبدی از کارهای خوب رو با امتیازات مختلف برای بچه تعریف کنید و جوایزی برای رسیدن به یک امتیاز معین. مثلا مسواک زدن یک کارت یا امتیاز، منظم کردن اتاق مثلا 2 امتیاز و به موقع خوابیدن یک امتیاز و ... اینجوری هم بچه سعی میکنه رفتارهای درستش رو منظم انجام بده هم اینکه شما با تعیین امتیازها میتونید اهمیت یک موضوع رو در زندگی بچه تعیین کنید مثلا وقتی نماز امتیاز بالایی داره معلومه که این چیز مهمی در زندگی است. از اون طرف امتیازهای منفی هم همینطوره مثلا مسواک نزدن یک امتیاز کم میکنه ولی بد اخلاقی و بی ادبی 10 امتیاز. خوب این تدریجا اهمیت کارها رو در ذهن بچه ایجاد میکنه.

بعد از یک مدت میشه امتیاز مثبت رو برای یک کار برداشت. یعنی بچه بفهمه که این وظیفه است و باید انجامش بده و اگر انجام نده امتیاز منفی میگیره. این به تدریج باعث میشه سطح کارهای خوب که بابتش مشوق تعریف میشه بره بالا و انتظار بچه از خودش هم به تدریج بالا بره.

من تقریبا قبل از سه سالگی با چیزهای خیلی ساده با پسرم شروع کردم و چندسالی از این روشها استفاده کردم و خوشبختانه نتایج خوبی هم از این روش گرفتم.

اما موضوع بعدی که در درونی شدن رفتارها و ایجاد عادتهای مطلوب مؤثره تبدیل مشوقهای مادی به معنوی و روانی است. یعنی تبدیل کردن شکلات و پاستیل و اسباب‎بازی به توجه دیگران و جایگاه اجتماعی و لذت موفقیت و در مراحل بعد لذت کمک به دیگران و مفید بودن برای جامعه. این کار بسیار مهم‎تر و عمیق‎تر از نکته قبلی است. عادتهایی که به این مرحله می‎رسند بسیار پایدارترند تا اونهایی که به خاطر مشوقهای مادی و امتیاز و این چیزها شکل گرفته. لذا باید سعی کرد به تدریج انگیزه‎ها و مشوقهای روانی و اجتماعی رو جایگزین مشوقهای بیرونی مادی کرد. برای این کار هم دونستن چند نکته لازمه.

اول این مشوقها و انگیزه‎ها باید در خانواده و جامعه پیرامون بچه ارزش باشه. در جایی که پول درآوردن و خریدن ارزشه و شیک بودن و خوب خوردن و راحت زندگی کردن مهمه، حرکت از مشوقهای مادی و خوراکی و اسباب‎بازی به مشوقهای روانی و اجتماعی تقریبا غیر ممکنه! لذا این چیزهایی که میخوایم برای بچه مشوق باشه اول باید برای خودمون ارزش داشته باشه.

دومین نکته اینه که شیرینی این کارها با تأخیر مشخص میشه یعنی بچه با یک کار خوب نمیتونه این مشوقها رو لمس کنه و در استمرار و تکراره که بازخوردهای اجتماعی و روانی این موضوع رو درک میکنه. مثلا بچه یک کتاب میخونه خوب ممکنه یک تشویق بشه اما اونی که بتونه براش انگیزه دائمی باشه اتفاق نمیفته اما حالا فرض کنید یک بچه به مدت یک سال هفته ای یک کتاب میخونه این کم کم از طرف اطرافیان مورد توجه قرار میگیره خودش به خودش میباله و این موضوع براش میشه انگیزه. یا در مورد نظم اتاق خیلی کار میبره تا بچه در ذهن خودش و نظر اطرافیان به یک بچه منظم معروف بشه و این براش انگیزه بشه. در خیلی کارهای دیگه مثل حفظ قرآن، انجام یک سری رفتارها و عادتهای شخصی مثبت، رعایت هنجارهای اجتماعی و ... همین موضوع صادقه. در اینکه بچه به این حد برسه هم دو تا عامل مهمه همراهی اطرافیان خصوصا پدر و مادر و دوم استفاده از انگیزه‎های بیرونی مکمل تا رسیدن به اون انگیزه‎‏های روانی و اجتماعی.

نکته سوم هم اینکه بچه وقتی به این رسید خود حفظ این جایگاه براش موضوعیت پیدا میکنه یعنی وقتی به یک بچه گفتند اول نفر کلاس یا بچه پر مطالعه یا حافظ قرآن و ... دیگه برای اینکه این جایگاه و عنوان روحفظ کنه حاضره زحمت بکشه و این خودش یک انگیزه است برای ادامه رفتارهای خوب و ایجاد عادتهای مثبت.

تا اینجایی که گفتم میشه گفت مرز انگیزه‎های عالم طبیعت و ماده است یعنی هر چی در علوم جدید در مورد مشوقها و انگیزه میگن یه جورایی همین دو نوعه. حتی حسهای درونی هم وابسته به بازخورد بیرونه یعنی طرف از خودش احساس رضایت میکنه چون در جامعه موفقه و دیگران بهش توجه میکنن. یا اینکه مستقیما مربوط به جامعه است مثلا طرف از اینکه برای جامعه مفیده یا داره به مردم کمک میکنه لذت میبره و براش این یک انگیزه است. معمولا انگیزه‎های ترکیبی از همین هاست. غیر از اینها هم که همون انگیزه‎های مادی سطح پایینه که اول نوشتم. یعنی طرف کار میکنه که پول بیشتری در بیاره، رفاه بیشتری داشته باشه، راحت تر زندگی کنه، سالم باشه و ...

یک انگیزه بسیار مهمتر هست که مختص نگاه الهی به زندگی است و لازمه اش اعتقاد به یک سری چیزهای ماوراء ماده است و اون لذتها و انگیزه‎های روحی و معنوی است. اینها حس کردنشون سخته ولی اگر کسی حس کرد در لحظه نتیجه عملش رو میبینه. یعنی همون وقتی که کتاب میخونه لذت علم رو درک میکنه، لذت رفتارهای خوب رو در همون لحظه که انجام میده میبینه و هزینه و سختی رفتارهای بد یا انجام ندادن کارهای خوب رو هم بلافاصله میبینه. این میشه پاداش در لحظه و انگیزه دائمی و اینه که واقعا موتور محرک در عادتهای خوبه. به نظر من اگر کسی به این نوع انگیزه نرسه همیشه احتمال اینکه عادتهای خوبش رو فراموش کنه هست. یا اینکه در جمع یک کاری رو انجام بده ولی در زندگی شخصیش نه. خلاصه این نیروی قوی اگر فعال شد فرد از اون دوتای دیگه مستغنی میشه. نه نیاز داره انگیزاننده مادی براش داشته باشیم نه انگیزاننده های روانی و اجتماعی. (در این عالم عشق حتی از نوع مجازیش هم یک همچین چیزیه منتها عشق مجازی چون زایل میشه معمولا عادتها و رفتارهایی هم که مبتنی بر اون شکل گرفتن از بین میرن!!)

حالا در بچه چطور میشه این نیرو رو فعال کرد؟ بچه زمینه دریافتهای روحی و معنویش از ماها خیلی بیشتره و اگر ما بذاریم این لذتها رو بهتر درک میکنه. سن تجارب معنوی و حس کردن لذتهای روحی هم سنین بچگی و نوجوانی است یعنی اگر کسی این دوران رو از دست داد خیلی سخت ممکنه بشه این لذتها رو بهش فهموند. من چیز زیادی در این زمینه نمیدونم فقط نکته مهمی که هست اینه که ما باید مواظب باشیم در بچه همه انگیزه ها رو به سمت انگیزه های مادی و روانی و اجتماعی نبریم که بچه همه کاراش برای اینها باشه و به تدریج باید بفهمه که یک چیزی بالاتر از اینها هست که آدم داره برای اون زندگی میکنه.

خوب دیگه از دستم در رفت و پام رو از گلیم وبلاگ درازتر کردم!!!!

فقط یک نکته هم که الآن یادم اومد اینه که در بچه‎ها ساعت بیولوژیک و ریتم زندگیشون خیلی راحت تر از ما تنظیم میشه. اگر بتونیم مدتی اونها رو روی سبک درست و مطلوب تنظیم کنیم بدنشون به این روش عادت میکنه و خیلی راحت تر میتونن به این کار ادامه بدن. البته خوب طبیعتا این مستلزم تنظیم کردن خودمونه که ممکنه سخت باشه مثلا اگر بخوایم بچه سحرخیز باشه اول خودمون باید بیدار بشیم. از این روش برای عادتهای زمانی و ترکیب زندگی که اتفاقا خیلی مهم تر از تجزیه‎اشه خیلی خوب میشه استفاده کرد.

فکر کنم دیگه در مورد عادت کافی باشه.

امیدوارم موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : نكات تربیتی 
تاریخ:شنبه 1 آذر 1393-10:36 ب.ظ

عادتها در کودکان

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام

بعد از کلی مطلب در مورد هوش و ذهن و حافظه شاید عنوان عادت برای این پست کمی عجیب به نظر برسه. به نظر خودم هم خیلی ربط منطقی بین این عنوان و عناوین قبل برقرار نیست. اما چون این پست، پست چهلمه و من به این عدد ارادت! زیادی دارم و هر کاری رو وقتی میتونم بهش بگم کار که تکرارش به این عدد برسه، این پست رو به عادت در کودکان اختصاص دادم. شاید همین اتفاق و این عنوان باعث شروع یک مسیر جدید در مطالب وبلاگ یک پدر بشه. ضمنا خوشحالم که پستها به 40 رسید و الآن میتونم بگم یک کاری شد!! از همه دوستانی هم که نظر دادند و همراهی کردند ممنونم. امیدوارم مطالب مفید بوده باشه و توفیق داشته باشم این کار رو تا جایی که مطلبی به ذهنم میرسه ادامه بدم.

بگذریم!

معمولا وقتی حرف از عادت میشه، عادات رو به دو دسته خوب و بد تقسیم می‎کنند.مثلا عادت به مطالعه و مسواک زدن رو میگن عادتهای خوب و دیر بیدار شدن و دست تو دماغ! کردن رو میگن عادتهای بد. من میخوام یه کم متفاوت به عادات نگاه کنم و یک دسته بندی دقیق‎تر ارائه بدم که بعد بر اساسش بهتر بشه این موضوع رو بررسی کرد و احتمالا راهکارهایی ارائه کرد. اولا عادت با اعتیاد فرق داره و مثلا کسی که به سیگار اعتیاد پیدا کرده رو در اینجا مورد بررسی قرار نمیدیم (البته هر دو این کلمات از یک ریشه هستند و بازگشت و تکرار یک کار رو نشون میدن اما از نظر اتفاقی که درون فرد میفته تفاوتهایی بینشون وجود داره). در مورد اعتیاد یک پست به نام کودکان معتاد نوشتم که میتونید یه نگاهی بهش بندازید.  ضمنا به چیزهایی که برای رفع نیازهای طبیعی انجام میشه هم نمیگیم عادت. مثلا ما هر روز غذا میخوریم اما روی این اسم عادت نمیذاریم. پس از این نوع رفتارها هم میگذریم!

در ابتدا خوبه با دوتا اصل شروع کنم که اگر خوب درساتون رو خونده باشید باید براتون آشنا باشه! در درسامون میخوندیم که گازها بلکه همه چیز در دنیا تمایل دارند به سمت انرژی حداقل و بی نظمی حداکثر برن (آنتروپی). آدم هم همینطوره و بچه هم یه جور آدمه!! یعنی اگر بچه رو به حال خودش بذاری اولا دلش میخواد همه چیز رو به هم بریزه (احتمالا همه بچه دارها با این مشکل مواجهند و این رو وقتی مهمون میخواد بیاد خونه‎هاشون بیشتر حس می‎کنند.) انرژی حداقل هم مثل اینکه بچه دوست داره ولو بشه و حال نداره هیچ کار درست درمونی انجام بده. معمولا هم اینجوری که انرژی که زیاد میشه بینظمی هم زیاد میشه و نظم که زیاد میشه انرژی کم میشه. مثلا دیدید آدم که مطالعه میکنه یا سر کلاسه خوابش میبره. نظم که زیاد شد انرژی میاد پایین.

خوب اینا چه ربطی به عادت داشت؟ ربطش اینه که اگر اعتیاد و کارهای بی‎اراده رو بذاریم کنار، عادت غلبه بر این دوتا قانونه. یعنی نمیتونیم به کسی که تا لنگ ظهر میخوابه بگیم عادت به دیر بیدار شدن داره. باید بگیم عادت نداره زود بیدار شه. چون تا لنگ ظهر خوابیدن که کاری نیست و طبیعت انسان به همین طرف میره. اونی که عادت میخواد سحرخیزیه! بنابر این در این نوشته عادت رو اینطور تعریف میکنیم که عادت یعنی انجام دادن کاری به صورت مستمر تا جایی که فرد بتواند به سادگی و بدون سختی بر نیروی بی‌نظمی و حرکت به سمت انرژی حداقل غلبه کنه. به این میگیم عادت. با این حساب از این به بعد نمیگیم عادت به درس نخوندن داره!  بلکه میگیم عادت نداره درس بخونه چون درس خوندنه که عادت میخواد نه درس نخوندن.

حالا عادت بد و خوب دیگه تعریف قبلی رو نداره یعنی این نیست که وقتی کسی در جهت طبیعت خودش (یعنی بی‎نظمی و انرژی حداقلی) پیش میره بگیم عادت بد داره بلکه عادت بد میشه کسی که داره به این نیروها غلبه میکنه اما جهت و هدفش نادرسته. مثلا طرف عادت کرده به خوندن کتابهای سیاه و زد و خاکستری و .....! یعنی داره به نیروهای طبیعی غلبه میکنه اما در جهت بد. لذا راهکار اصلاح کسی که عادتهای بد داره کاملا متفاوته با کسی که عادتهای خوب نداره. مثلا اصلاح این آدمی که عادت به مطالعه کتابهای به درد نخور یا مضر داره با اون کسی که اساسا عادت به مطالعه نداره متفاوته. معمولا همین نکته خیلی ساده و بدیهی قاطی میشه خصوصا در بچه ها و خیلی تبعات منفی هم داره. فتأمل!!!

در این پست قصد ندارم به اصلاح عادتهای بد بپردازم و فقط روی مکانیزم عادت کردن بچه‎ها و اینکه چی میشه بچه به یک چیزی عادت میکنه متمرکز میشم. باز از فیزیک و شیمی کمک میگیرم. توی قانون گازها اگر بخواید نظم رو زیاد کنید (همون حجم رو کم کنید) باید یک نیرویی وارد کنید. برای اینکه بدونید چقدر نیرو میخواد یک سرنگ بردارید البته سوزنش رو نذارید!!! سوراخ جلوی سرنگ رو با انگشت بگیرید و سعی کنید ته سرنگ رو فشار بدید هرچی بیشتر جلو میره فشار بیشتری میخواد زیاد کردن نظم هم همینطوره هرچی بیشتر میشه برای بیشتر کردنش انرژی بیشتری لازمه. (امیدوارم بتونم یه جایی مبسوط راجع به نظم بنویسم). اما در مورد انرژی؛ فرض کنید حجم ثابته (در ادبیات ما همون نظم) اگر بخواید انرژی و حرکت رو زیاد کنید ساده‎ترین راهش اینه که شعله بگیرید زیر محفظه که داخلش گاز هست تازه اگر محفظه شما خیلی محکم نباشه تمایل به بینظمی اینقدر زیاد میشه که باعث ترکیدن محفظه میشه!

در آدم هم همینطوره یعنی زیاد کردن نظم نیرو میخواد، زیاد کردن انرژی هم همینطور. حالا زیاد کردن هر دوی اینها با هم واقعا سخته مخصوصا با نیروی بیرونی. اینقدر که ممکنه موجب کم آوردن (ترکیدن) افراد بشه و کلا قید همه چیز رو بزنن. یکی از دلایل بی نظمی افراد باهوش هم شاید همینه که چون انرژی و فعالیتشون (لااقل در ذهن) زیاده منظم شدنشون به مراتب سخت‎تره.

خوب اما این نیروهای نظم دهنده  و در عین حال افزایش دهنده سطح انرژِ در آدمها دو دسته هستند؛ نیروهای درونی و بیرونی. بیرونی مثل زور پدر و مادر و معلم و برنامه‎های درسی و آموزشی و درونی مثل علم و اعتقاد و باور و انگیزه. حالا به چیزی میگیم عادت که نیروی درونی لازم برای انجامش به وجود آومده باشه و نیازی به نیروی بیرونی نداشته باشه. مثلا اگر دیدید بچه‎ای با تغییر نیروی بیرونی درس خوندنش فرق نمیکنه یعنی شبهای عادی هم به اندازه شب امتحان درس میخونه میشه گفت به درس خوندن عادت کرده.

برای اینکه یک قدم جلوتر بریم خوبه باز هم از یک قانون فیزیکی کمک بگیرم. قانون اینرسی. یعنی هر جسمی تمایل داره حالت خودش رو چه حرکت چه سکون رو ادامه بده مگر نیرو یا نیروهایی باعث تغییر حالتش بشن. جالبه در طبیعت نیروی چندانی به جسم ساکن وارد نمیشه اینه که اجسام ساکن همینطور ساکن میمونن. اما نیروهای متعددی مثل اصطکاک و مقاومت هوا و از این دست نیروها دست به دست هم دادند تا جسم متحرک رو متوقف کنند. البته مثلا نیروی جاذبه باعث حرکت اجسام میشه که اون هم موجب سقوطه و کاهش سطح انرژی و در مقابل در بالا رفتن و ارتقای سطح انرژی، جاذبه هم مانع محسوب میشه! در آدم هم همینطوره یعنی تا وقتی نشستی و نمیخوای کاری انجام بدی هیچ نیروی طبیعی به حرکت وادارت نمیکنه اگرهم نیروی وارد بشه معمولا در جهت سقوطه! پس ایجاد عادت علاوه بر اینکه نیروی برای حرکت لازم داره نیرویی هم برای فائق آمدن بر نیروهای متوقف کننده و ساقط کننده میخواد. یعنی برای اینکه یک حرکت دائمی داشته باشیم نیازه اولا به حرکت در بیایم یا کسی رو به حرکت در بیاریم و ثانیا نیرویی داشته باشیم که در طول حرکت بر نیروهای مخالف غلبه کنه. اینجوری میتونه یک عادت شکل بگیره. علت اصلی اینکه آدم باید خودش رو بکشه تا به یک چیزی عادت کنه ولی دو دفعه که انجام نداد این عادت ترک میشه همینه!!

یک موضوع فیزیکی دیگه هم بگم (این پست داره میشه شبیه کتاب فیزیک دبیرستان). وقتی میخوایم یک جسم از جاذبه فرار کنه و در مدار قرار بگیره دو تا راه داریم یا باید سرعت اولیه بسیار زیادی داشته باشه (برای جاذبه زمین چیزی حدود 11 کیلومتر بر ثانیه) یا باید مثل موشک سوخت داشته باشه که در مسیر بتونه اون رو خلاف جهت جاذبه بالا ببره. در افراد حالت اول، انگیزه اولیه برای یک کاره که اگر به قدر کافی زیاد باشه میتونه جوری فرد رو به حرکت وادار کنه که از نیروهای مخالف فرار کنه و یک حرکت مستمر داشته باشه. در روش دوم یک انگیزه اولیه برای حرکت لازمه اما معمولا این انگیزه اینقدر نیست که بتونه فرد رو تا آخر ببره و کار یا رفتار رو براش تبدیل به عادت و ملکه کنه. در این حالت در مسیر حرکت نیاز به نیروهای دیگه مثل تشویق و انگیزه دادن و حتی تنبیه و اجبار هست تا فرد بتونه به حالت مطلوب برسه.

تا اینجا یک سری اصول کلی گفتم تا منظورم رو از عادت بیان کرده باشم. حالا میخوام بپردازم به موضوع کودک و شکل گرفتن عادت در او. یعنی چگونه یک رفتار یا عمل در بچه به عادت و ملکه تبدیل میشه و راه‎کارهای ایجاد عادات مطلوب در کودکان چیه؟

اولا بدیهی است که عادت در بچه خیلی مهم‎تر از افراد بزرگساله. چون هم سریعتر ایجاد میشه و هم وقتی ایجاد شد سخت‎تر ترک میشه. یکی از علل سریعتر ایجاد شدنش اینه که نیروهای مخالف و جاذبه‎های مختلف در بچه کمتر از بزرگترهاست و لذا بچه راحت‎تر به یک کار عادت میکنه و علت سخت‎تر ترک شدنش هم اینه که در ساختارهای ذهنی، جسمی و حتی نظم بیولوژیک بچه اثر میذاره و تغییر اینها کار بسیار سختی است. بنابر این توجه به عادتهای خوب و بد کودک بسیار مهمه و باید توجه بشه که عادات رفتاری خوب در کودک علاوه بر اینکه خودشون حسن محسوب میشن، جا رو برای رفتارهای بد و نامطلوب تنگ میکنن. مثلا بچه‎ای که عادت به مطالعه پیدا میکنه یا شبها زود میخوابه و سحرخیزه طبیعتا کمتر در معرض اعتیاد به تلویزیون بازیه و کمتر احتمال رفتارهای برخاسته از تنبلی درش هست.

از این قواعد فیزیکی که گفتم و تعریفی که از عادت ارائه دادم میشه نتیجه گرفت که، کودک برای اینکه یک کار خوبی بکنه نیاز به یک انرژی اولیه داره که این با تشویق  وعده و وعید!! و قول جایزه و اینها قابل انجامه. از طرفی یک فرقی بین کودک و آدم بزرگ هست و اون اینه که بچه در لحظه زندگی میکنه یعنی بچه نمیتونه به خاطر یک جایزه یا مشوق که یک هفته بعد قرار بهش بدن الآن خوب باشه. بچه میخواد همون لحظه که یک کار خوبی انجام داد نتیجه اش رو ببینیه. البته این با افزایش سن بیشتر میشه اما خیلی نمیشه روی اهداف بلندمدت برای بچه تمرکز کرد. از طرفی با توجه به اینکه یک رفتار یا عمل وقتی عادت و ملکه میشه که یک مدت نسبتا طولانی انجام بشه، در بچه نمیشه از حالتی که همه انرژی حرکت رو اول بدیم استفاده کرد. پس تنها راهی که باقی میمونه اینه که یک انرژی و انگیزه اولیه بهش بدیم که حرکت رو شروع کنه و ضمنا طوری برنامه‎ریزی کنیم که در بین راه هم بهش نیرو و انگیزه بدیم تا حرکتش ادامه پیدا کنه.

بالاتر اشاره کردم که برای تبدیل شدن یک کار به عادت باید کاری کنیم که نیروهای درونی برای ادامه حرکت کافی باشه و نیازی به نیروی بیرونی نباشه. در کودک باید این نیروهای بیرونی و درونی رو شناخت تا بدونیم چطور میشه با نیروی بیرونی حرکتی رو در کودک ایجاد کرد و پایدار نگهش داشت. ضمنا چکار باید کرد که به تدریج نیروهای درونی جایگزین نیروهای بیرونی بشه.

نیروها و انگیزه‎های بیرونی در کودک رو همه میشناسیم. انواع مشوقهای مادی و معنوی مثل دادن هدیه، جلب توجه دیگران، تحسین بچه و خیلی چیزهای دیگه که ممکنه مفید یا مضر باشه میتونه نیروهای بیرونی باشه. مثلا خریدن چیپس و پفک هم که مضره برای بچه انگیزه است. یک نیروی بیرونی دیگه هم داریم که دفع ضرره یعنی مثلا بچه از ترس تنبیه و مجازات شدن یا محروم شدن از یک حق کاری رو انجام بده که البته هرچند این نیرو در برخی موارد مفیده اما باید استفاده از اون در حداقل ممکن باشه چون میتونه تبعات منفی به همراه داشته باشه. خوب استفاده از نیروهای بیرونی در ایجاد یک رفتار یا عادت در بچه مثل هل دادن میمونه یعنی مثل اینه که ماشین رو همش هل بدیم و خوشحال باشیم که داره راه میره. درستش اینه که سوختی درونش بریزیم که روشن بشه و هم خودش راه بره و هم بتونه ما و دیگران رو هم با خودش ببره. این سوخت در بچه در مرحله اول محبت و عاطفه است. در مرحله بعد علم و باوره و در مرحله سوم هم باز محبته که البته جنسش با اولی فرق میکنه. در بچه نمیشه اول علم و باور رو ایجاد کرد. یعنی خیلی بعیده بچه مثلا 4 – 5 ساله از روی علم و باور به چیزی یک کاری رو به صورت مدام انجام بده. مثلا مسواک زدن بچه در ابتدا به خاطر علم و اعتقاد به این که دندان چیز مهمیه و نگهداری از اون لازم و واجبه نیست بلکه به خاطر وعده و وعیدهای ما یا ترس از مجازات و تنبیهه.

خوب هرچند نصفه کاره موند اما خیلی طولانی شد امیدوارم در مطلب بعدی بتونم مطالب تکمیلی رو بنویسم. راستش فکر نمیکردم اینقدر زیاد بشه اما شد و هنوز خیلی سؤالات بدون پاسخ موند که بعضیاش اینهاست

-          چه کنیم که نیروهای درونی جایگزین نیروهای بیرونی بشه؟

-       روشهای انگیزشی برای ایجاد یک عادت در بچه چیه؟

-          چطور میشه جلوی ترک عادتهای خوب رو گرفت؟

-          آیا انجام دادن کار از روی عادت خوبه یا نه؟

-          آیا انجام کار از روی عادت باعث یکنواخت شدن زندگی بچه و از بین رفتن خلاقیتش نمیشه؟

-          عادتهای بد چطوردر بچه شکل میگرن؟

این سؤالات و برخی سؤالات اساسی دیگه موند که خدا بخواد بعدا یه چیزایی در موردش مینویسم

موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : نكات تربیتی 
تاریخ:چهارشنبه 21 آبان 1393-10:18 ق.ظ

جمع‎بندی مطالب هوش و ذهن و حافظه

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام

 

بعد از یک دوره رکود و غیبت دوباره برگشتم. این دهمین پست در مورد هوش و ذهن و حافظه و خلاصه اون اتفاقاتی است که در مغز کودک میگذره. در این دهمین پست میخوام این موضوع رو جمع‎بندی کنم و امیدوارم این جمع‎بندی  ونکاتی که خواهم نوشت مفید باشه.

 اما در پستهای قبل در مرود هوش حافظه و توانمندیهای ذهنی و اینکه ماهیتشون چیست و چگونه رشد میکنند و چگونه میشه رشدشون داد چیزهایی نوشتم. شاید از ترکیب و کنار هم گذاشتن این مطالب و البته خلاصه کردن مواردی که در اونها گفته بودم بشه نکات زیر رو بیان کرد.

 - هوش هرچند قابل رشد و تربیت است اما به مسائل وراثتی نیز بستگی دارد و بخش مهمی از آن ژنتیکی است. به عبارتی بخشی از هوش یا توان ذهنی جزء ویژگیهای ذاتی بچه است و لذا شناخت این ظرفیت و توان و هوش در فهم مسیر رشد کودک بسیار مهم است. روش فهم این توان نیز دقت در همان حرکات و رفتارها و عکس العملهای بچه در ماهها و سالهای اول زندگی است. البته این به معنی رشد و تربیت ناپذیری هوش و استعداد نیست. هوش و توان ذهنی خصوصا در دوران کودکی قابل رشد و پرورش و تربیت است و دوران کودکی دوران طلایی تمرینات و برنامه‎هایی است که منجر به رشد ذهنی فرد می‎شود.

 - هوش در میزان فهم و آینده بچه مؤثر است و این نیست که بگوییم موفقیت صرفا عامل تلاش و پشت کار است اما اینکه فقط هوش عامل موفقیت است این کاملا نادرست است. به عبارتی افرادی که توان و قدرت ذهنی بیشتر و هوش بالاتری دارند زمینه‎های موفقیت برای آنها بیشتر فراهم است اما این به ان معنی نیست که راه برای موفقیت افراد ضعیف‎تر بسته است. آنها نیز با تلاش و پشتکار بیشتر می‎توانند حتی از افراد باهوش موفق‎تر شوند. تجربه و حس من اینطور میگوید که لااقل در کشور ما افراد با هوش و استعداد متوسط از نظر شاخصهای معمول موفقیت، موفق‎تر از افراد تیزهوش هستند (البته به طور متوسط) حالا این به دلیل عدم توانایی افراد باهوش در استفاده از این توان است یا به عوامل خارجی مثل نظام آموزش و پرورش یا سایر نظامات اجتماعی ما بر می‎گردد موضوعی است که باید صاحبنظران در مورد ان نظر دهند. آنچه مهم است این است که هوش بدون تلاش و پشت‎کار عامل موفقیت نیست و والدین توجه کنند کودکشان در هر سطحی از هوش و استعداد هست باید تلاش و پشتکار را در او تقویت کنند. و البته این به معنی فشار زیاد آوردن و خسته کردن بچه نیست.

 - ویژگیهای ذهنها و تواناییهای آنها متفاوت است و این تفاوتها باید در روشها آموزشی و پرورش ذهن بچهها مورد توجه قرار بگیرد. به عبارتی نمیتوان نسخه واحدی برای همه بچهها نوشت هرچند فعالیتها و کارهایی وجود دارد که برای تقویت همه یا اغلب ذهنها مفید و مناسب است. پس با توجه به اینکه ظرفیت‏‎ها متفاوت است، برای هر ذهنی باید متناسب با ظرفیت آن فعالیت و کار تعریف کرد. کار اضافه بر ظرفیت موجب خستگی و دلزدگی کودکان میشود. ضمنا نوع استعداد در کودکان نیز متنوع است یکی مهارتهای حرکتی ویژه‎ای دارد یکی مهارت کلامی خاصی دارد و یکی مهارت هنری. اینها را باید شناخت و در مسیر درست هدایت کرد. البته شاید در سه سال اول همان تمرینات عمومی که بیشتر مبتنی بر تمرینات حرکتی، تعادلی، شناختی و کلامی است برای همه بچه‎ها مفید و قابل استفاده است و از این سن به بعد است که تفاوتها کم و بیش مشخص می‎شود و می‎توان تمرینات خاصی را برای بچه‎ها درنظر گرفت.

 - علاوه بر شناخت استعدادها و توانمندیهای بچه‎ها باید ضعفهایشان را هم شناخت. در بسیاری موارد همین ضعفها باعث عدم رشد توانمندیها و استعدادها می‎شود. به عنوان مثال کم رویی، عدم توانایی تمرکز، بی‎نظمی و حتی ضعفهای جسمی می‎تواند باعث عدم توانایی بچه در استفاده از استعدادها و قابلیتهای ذهنیش شود.

 - تقویت ذهن لزوما از طریق آموزش و درس  وکلاس نیست بسیاری فعالیتهای جسمی و حرکتی در تقویت ذهن و تواناییهای ذهنی و پرورش هوش مؤثرند. این موضوع خصوصا در سنین پایین بسیار اهمیت دارد. تا آنجا که میتوان رشد حرکتی و مهارتهای دستی را نشانهای از هوش در بچههای کوچک دانست. بنابر این توصیه جدی به والدین این است که قبل از سنین دبستان بچه را با کلاس و دوره‎های آموزشی مختلف خسته نکنند. یادگیری ها خصوصا در سنین قبل از دبستان باید بیشتر مبتنی بر تجربه یا به صورت شناختی باشد. روشهای آموزشی کلاسیک در این سنین خیلی مناسب نیست.

 - نباید جلوی یادگیری بچه در سنین پایین را گرفت یعنی اگر بچه به صورت طبیعی و در محیط زندگی چیزهایی را یاد میگیرد نه تنها نباید مانع آن شد بلکه باید مورد تشویق قرار گیرد. اما مجبور کردن کودکان به یادگرفتن مطالب و مهارتها قبل از موعد آن نه تنها مفید نیست بلکه میتواند به ذهن و روحیه و انگیزه کودک لطمه بزند. مثلا اگر کودکی به صورت طبیعی علاقه خاصی به خواندن و نوشتن نشان میدهد و به صورت طبیعی چیزهایی را یاد می‌گیرد و می‌خواند و می‌نویسد باید او را تشویق کرد و بسترهای یادگیری (نه کلاس فرستادن) را برای او فراهم کرد. اما اصرار بر یادگیری خواندن و نوشتن قبل از سن مدرسه اصلا مناسب نیست و یادگیرفتن الفبا و کلمات نیز لزوما نشان دهنده هوش سرشار کودک نیست.

 

- حافظه یکی از مهمترین قابلیتهای ذهنی است و نیازمند توجه، رشد و تقویت است. تقویت حافظه و حفظ کردن بسیار خوب است اما منحصر کردن یادگیری به حفظیات و حفظ کردن مطالب بدون فهم و درک آنها اصلا خوب نیست. متأسفانه آنچه در تبلیغات و مؤسسات آموزشی کودکان به چشم می‎خورد استفاده از تکنیکهایی برای حفظ کردن بچه‎هاست. در حقیقت می‎توان گفت اغلب این مؤسسات بیشتر به دنبال راضی کردن والدین (برای پرداخت هزینه) هستند تا رشد ذهنی، خلاقیت و حافظه کودکان. چرا که شرطی کردن بچه هرچند ممکن است خروجیهای کوتاه مدتی داشته باشد و حتی ممکن است موجب تقویت حافظه نیز بشود. اما معمولا باعث ضعیف شدن خلاقیت و قالب گرفتن ذهن کودکان و مهمتر از آن عدم تلاش کودک برای فهم مفاهیم موجود در مطالبی که حفظ میکند خواهد شد.

 - روشهای معمول اغلب بچه‎ها را وابسته به آموزش می‎کنند تا جایی که بچه به موجودی تبدیل خواهد شد وابسته که باورش این است که بدون معلم و کلاس و کتاب و جزوات کمک آموزشی قادر به یاد گرفتن هیچ مطلب و مفهومی نیست. این اتفاقی است که متأسفانه دامنگیر اغلب کودکان و نوجوانان ما شده است! والدین سعی کنند به جای یاد دادن به بچهها بسترهای یادگرفتن، آزمون و خطا کردن و شاخت را برای آنها فراهم کنند.

 - مهمتر از یادگیری، یادگرفتن عمل به چیزهایی است که کودک یاد گرفته است. بچه باید بفهمد که عمل کردن به آنچه میداند مهم است نه صرفا بلد بودن آن. این هم در تربیت بچه مؤثر است هم یادگیری او را سرعت و عمق خواهد بخشید. چون بچه هم میفهمد چه چیزهایی در عمل به درد او میخورد هم در عمل کردن به آنچه یادگرفته چیزهای جدیدی یاد میگیرد. ضمن اینکه سنت خدا هم بر این است که کسی که به دانستههایش عمل کند نادانستههایش را به او یاد بدهد. این کار هم از بچگی باید اتفاق بیفتد وقتی که حجم دانستهها اینقدر زیاد نیست که نشود به آنها عمل کرد. ما کودک را پر میکنیم از دانش (معمولا بی‎مصرف) که فرضا اگر به کار هم بیاید حالا بعد از 20 سال که فرد می‌خواهد به این همه دانشی به کار نرفته عمل کند با مشکل مواجه می‎شود و شاید اصلا نشدنی باشد. این مسأله اینقدر جدی است که مثلا در کار ما، فارغ التحصیلان دانشگاه (حتی بهترین دانشگاه‎ها) را به عنوان افرادی که چیزی بلد نیستند می‎بینند و ورود آنها به کار تازه اول فرایند آموزش آنهاست. البته کسانی که خودشان مستقل از نظام آموزشی فعالیتهایی انجام داده‎اند استثنا هستند.

 - IQ، گیرایی و توان ذهنی در فهم و درک مؤثر است اما همه درک و فهم به اینها وابسته نیست و معرفت و حکمت مستقل از اینها است. آنچه شاید بتوان آن را عمق فهم یا بصیرت نامید هرچند متأثر از توان ذهنی افراد نیز هست اما عوامل مهمتر و جدی‎تری در آن مؤثر است. چه بسیار افراد باهوش و حتی دانش‎مند که به اصطلاح ما کوتاه‎فکرند. فهم عمیق و معرفت پیدا کردن به حقیقت نیازمند پایه‎هایی غیر از هوش و حافظه است. در یک جمله باید بستری آماده و جایگاهی آرام برای علم و معرفت در وجود کودک درست کرد که متأسفانه خیلی از رفتارها و حتی کارهای آموزشی ما به این زمینه و بستر صدمه می‎زند!

 خوب فکر کنم دیگه ده تا پست برای هوش و ذهن و حافظه کافی  باشه. امیدوارم از پست بعد بتونم در باره موارد دیگه چیزهایی مفید بنویسم.

 ضمنا از دوستانی هم نظر دادند تشکر میکنم

موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 4 آبان 1393-08:00 ق.ظ

کودک و حافظه

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام

فرا رسیدن ماه محرم، ماه عزای سالار شهیدان (علیه السلام) رو خدمت شما تسلیت عرض میکنم و امیدوارم به خوبی بتونید از این ایام استفاده ببرید. این برنامه‎ها و مراسماتی که در این ماه هست برای بچه ها هم خیلی خوبه و جذاب. در سنین بچگی معمولا اول علاقه به یک چیزی باید بوجود بیاد بعد استدلال و دلیل. در بزرگی باید این موضوع برعکس باشه یعنی یک چیز ابتدا دلیل و منطق براش بیاد بعد انتخاب بشه یا علاقه بهش پیدا بشه. هرچند در ما بزرگترها هم اغلب برعکسه و ما هم استدلالهامون توجیه کننده علاقه و تمایلاتمونه نه برعکس! این هم یک معیار تفاوت بچه‎ها با آدمهایی است که بزرگ میشن و امروز خیلی کم شدن و کم کم داره نسلشون منقرض میشه!!

اما بعد! در پست قبل چیزهایی در مورد حواس پنجگانه، ورودیهای ذهن کودک و حافظه حسی و کوتاه‎مدت نوشتم. مشخص شد که علت حواس پرتی چیه و یکی دو راهکار هم برای حل این مسأله دادم. در این پست یک بررسی خواهم کرد در مورد اتفاقاتی که بعد از ورود یک مطلب و مفهوم به حافظه کوتاه مدت میفته. گفتیم حافظه کوتاه‎مدت ظرفیت محدودی داره یعنی 5 -6 (دقیقش 5 تا 9) مفهوم رو در آن واحد میتونه در خودش نگهداره و با ورود مفهوم بعدی یکی از قبلیها ازش حذف میشن. مدتی هم که یک چیزی رو در خودش نگه میداره چیزی حدود 30 -40 ثانیه است.

خوب همینجا یک تست برای حافظه کوتاه مدت بگم که ممکنه براتون جالب باشه. میتونید حافظه کوتاه‎مدت خودتون یا بچه‎ها رو (البته برای سنین بیش از 5 – 6 ساله) با این روش تست کنید. چند اسم یا عدد رو پشت سر هم بگید و بعد از بچه بخواید اونهایی رو که یادش مونده رو تکرار کنه (برای بچه‎ها باید چیزهای ساده مثل میوه یا حیواناتی رو که میشناسن انتخاب کنید)  معمولا این تعداد همون 5- 6 خواهد بود. این همون ظرفیت فراخنای حافظه یا حافظه کوتاه‎مدته. تعداد اسامی که میخونید 10 تا باشه خوبه و زمان خوندنتون هم از 15 تا 20 ثانیه بیشتر نشه و بعد از خوندنش هم سریع از بچه بخواهید تکرار کنه. البته طبیعتا اینکه در چه وضعیتی از بچه میپرسید هم تأثیر داره. مطمئنا اگر وقتی بچه ذهنش مشغوله یا خسته است بپرسید کمتر میتونه جواب بده. ضمنا با تکرار دوباره یا حداکثر سه باره بچه میتونه تقریبا هر ده تا رو تکرار کنه. ترتیب گفتن موارد هم در این تست مهمه.

یکی از نکات مهمی که در مورد حافظه کوتاه مدت هست اینه که این حافظه علاوه بر حواس از یک جای دیگه هم ورودی میگیره. بله یکی از ورودیهای عمده حافظه کوتاه‎مدت، حافظه بلندمدته. نکته در اینجاست که ذهن انسان مستقیم نمیتونه از حافظه بلندمدت استفاده کنه و از هرچیزی بخواد استفاده کنه باید اون رو بیاره به حافظه کوتاه‎مدت یا به عبارتی فراخوانیش کنه روی این حافظه. لذا وقتی شما مثلا یک چیز از خاطرات قبل رو دارید تعریف میکنید، در حقیقت مطالب رو اول از حافظه بلندمدت میارید به حافظه کوتاه‎مدت و بعد از اونجاست که میتونید ازش استفاده کنید و بیانش کنید. معمولا  هم ورودی از بیرون که از طریق حواس انجام میشه با ورودی از حافظه بلندمدت توأم هستند. مثلا شما یک ماشین یا وسیله رو می‏بینید، ذهن به صورت خودکار مطالب و مفاهیم مربوط و مشابه اون رو از حافظه بلندمدت میخونه و شما این شیئ رو میشناسید که یا قبلا دیدیدش یا جدیده و در جایی متناسب براش جا باز میشه. مثلا یک مدل جدید از ماشی با برندی خاص رو که میبینید، برند در ذهنتون تداعی میشه، ماشینهاش میاد مقایسه میشه و این ماشین جدید به عنوان یک مدل که تا حالا ندیده بودید به حافظه اضافه میشه.

برگردید به نکاتی که توی پستهای قبلی گفتم. اینکه بعضی چیزها ذهن بچه رو تسخیر میکنه یعنی بیشتر ورودیهای بچه از تداعی چیزهایی که توی ذهنش داره خصوصا چیزهای رویایی و خیالپردازانه دریافت میشه. خوب طبیعتا این جور بچه‎ها بخشی از حافظه کوتاه‎مدتشون دائما درگیره و کمتر میتونن چیزها رو یادبگیرند و تمرکز داشته باشند.

یک نکته کلیدی دیگه از همین جا قابل استفاده است. اینکه چرا دوران کودکی و آموزه‎هایی که در این دوران وارد ذهن و حافظه بچه میشه خیلی مهمه. همونطور که گفتم هر ورودی جدیدی با داشته‎های قبلی در ذهن ترکیب، مقایسه و سنجیده میشه و بر اساس این فرایندها جایگاهی در ذهن پیدا میکنه. خوب مفاهیم کم و محدودی در ذهن بچه‎ها هست و اغلب مفاهیمی که وارد ذهنشون میشه مفاهیم پایه است. سایر مفاهیمی که بعدها وارد ذهن بچه میشن با این مواد اولیه محک میخورن و سنجیده میشن و طبیعیه که این مفاهیم اولیه حکم خشت اول رو دارند که اگر کج گذاشته شد بنای مفاهیم ذهنی بچه تا ثریا کج خواهد شد. شاید به همین دلیله که اینقدر برای دانشمندان مهمه که بفهمند اولین تصویری که در بدو تولد در ذهن بچه شکل میگیره چیه که به نظر اونها این تصویر، پایه خیلی مفاهیم دیگه در زندگی خواهد بود. شاید یکی از دلایل تأکید دین ما بر اذکار و اداب بارداری و به دنیا اومدن بچه و دوران نوزادی، اهمیت ویژه مفاهیمی است که در این دوران در ذهن بچه شکل میگیره.

خوب از حافظه کوتاه‎مدت بگذریم. گفتیم که این حافظه محدوده و 6- 7 مورد و مفهوم رو در خودش جا میده. حالا اگر روی این چند مورد توجه بشه و تکرار بشه اینها از حافظه کوتاه‎مدت به حافظه بلندمدت متقل میشن. اعتقاد بر اینه که هر چیز توی این حافظه رفت دیگه پاک نمیشه. یعنی این حافظه چیزهایی که بهش وارد میشه رو نگه میداره. ظرفیت حافظه بلند مدت هم محدودیت داره ولی میزان این ظرفیت خیلی بالاست به قدری که میگن بیشترین استفاده از مغز حتی به ده درصد هم نمیرسه لذا بعضیها ظرفیت این حافظه رو نامحدود دونستند. اما چطوره که آدم چیزهایی رو که به حافظه بلندمدت سپرده رو فراموش میکنه مثل گم شدن یک شیء کوچیک تو انباری میمونه یعنی هست اما پیدا کردنش خیلی مشکله. خیلی از آموخته‎ها و یافته‎های ما هم همینطوره یعنی هست اما نمیتونیم ازش استفاده کنیم. به عبارتی در بازیابی و رمزگردانی دچار مشکل هستیم. البته دلایل دیگری هم برای فراموشی گفتند مثلا تداخل یعنی دو تا مفهوم که در حافظه هست با هم اشتباه بشه و یکی جای دیگری به ذهن بیاد. یکی دیگه هم سرکوب کردن چیزهایی که در حافظه هست. یعنی آدم وقتی نمیخواد یک چیزی رو به یاد بیاره سرکوبش میکنه و ناخودآگاه کاری میکنه که اون موضوع رو فراموش کنه! (البته این رو من ساز و کارش رو نفهمیدم!!)

خوب حرف در مورد اینکه مطالب چه طور به حافظه بلند مدت انتقال پیدا میکنه و با چه ساختارها و نظمی اونجا ذخیره میشه و چه فعل و انفعالاتی در حافظ اتفاق میفته زیاده اما من فقط چند نکته رو مینویسم که به درد پدر مادرها در ارتباط با بچه میخوره.

مطالبی که به حافظه سپرده میشه یا به صورت معنایی است؛ که یک معنی از آنچه دیده، شنیده یا حس شده در یاد میمونه. مثلا یک جمله که به شما میگن ممکنه دقیقش یادتون نمونه اما مفهومش و معنیش رو در ذهن دارید. این نوع به خاطر سپردن از طریق برقراری ارتباط بین مفهوم جدید با مفاهیم قبلی اتفاق میفته. یک نوع به خاطر سپاری هم به خاطر سپردن عین مواردی است که وارد ذهن میشه و نیازی به فهم معنای اون نداره. در این حالت شکل و ترکیب کلمه یا عبارت یا شیئ متناظر اون در ذهن میمونه. مثلا لیست خریدی که هر شب به ما میدن رو باید عینش رو به ذهن بسپریم و اگر مفهوم و معنیش رو به خاطر بسپریم ممکنه به جای ماست، دوغ بخریم!!!

ما معمولا به حالت دوم میگیم حفظ کردن. یعنی وقتی کسی یک چیزی رو همونطور که هست به خاطر میسپره و عینا قادر به بیانشه. حالا میخواد این رو بفهمه یا نفهمه! سیستمهای مبتنی بر حفظ هم معمولا این رویکرد رو دارند. متأسفانه اغلب مواردی که من در روشهای آموزشی پیش از دبستان دیدم همینه یعنی بچه‎ها رو با شیوه‎های مختلف وادار میکنن (نه به معنی اجبار که ممکنه بچه هم خودش خیلی مایل و راغب باشه) یک چیزی رو حفظ کنه حتی شکل کلمات رو. بچه هنوز معنی پایتخت یک کشور رو نمیدونه بعد پایتخت همه کشورهای دنیا رو بلده. مفهوم جمع شدن دو عدد رو نمیفهمه اما میتونه جمع دو رقمی انجام بده! معمولا به این بچه‎هایی هم که این چیزا رو بلدن یا میتونن خوب حرفای بزرگترها رو تقلید کنند میگیم باهوش.

پسر ما تا حدود 4 سالگی شعرها رو تعریف میکرد. البته خودش میگفت شعر میخونم اما مثل داستان تعریف میکرد. خوب طبیعتا اون چیزی رو هم که فهمیده بود تعریف میکرد. بعضی وقتا هم من لجم میگرفت که این که شعر نیست شعر باید موزون!! باشه اما بچه بیچاره چه میفهمید که وزن و عروض و قافیه چیه! تازه شعر هم میگفت. یعنی یک مشت داستان میگفت و میگفت ببین شعر گفتم! البته فهمیده بود که باید اینها رو با آهنگ بخونه تا بشه شعر!!! از اون ور هم بچه‎هایی بودند که کلی شعر حفظ بودن ولی معنیش رو نمیفهمیدن.

به نظر من! والدین خیلی روی اینکه بچه چی حفظه متمرکز نشن (البته تقویت حافظه خوبه) بلکه ببینن بچه چی فهمیده. مطمئن باشید توی این دنیای اطلاعات حفظ کردن همه چیزهای لازم کار ساده‎ای نیست و بالاخره آدم نمیتونه همه چیز رو حفظ کنه اما میشه مبانی و معانی اصلی رو فهمید و تعمیم داد و خیلی مفهومهای مختلف رو از طریق ذخیره کردن معانیشون به حافظه سپرد. مثلا بچه‎هایی که بر پایه حفظ رشد میکنن در ادامه تحصیل نیز میبینید که نشستن و فرمولها و حتی حل تک تک مسأله ها رو حفظ میکنن. اما بعضی هم میتونن فرمول رو یاد بگیرند و در شرایط مختلف به کار ببرن و حتی تعمیم و توسعه درش ایجاد کنند. بنابر این بچه رو بیشتر برای چیزهایی که فهمیده و میتونه به کار ببنده تشویق کنید تا برای چیزهایی که حفظ کرده. البته این کار خصوصا در چند سال اول سخته چون درس پس دادن بچه‎های کوچک و حفظ کردن چیزهای مختلف توسط اونها خیلی جذابه و بعضا ناخودآگاه آدم رو به تشویق وادار میکنه.

البته طبیعیه که بعضی چیزها مثل تاریخها، رویدادها و اماکن و امثال اینها باید حفظ بشن و نمیشه فهمیدشون. مثلا اینکه فلان جنگ در چه تاریخی و کجا اتفاق افتاد و فرمانده اون سپاه کی بود فهمیدنی نیست و باید حفظ بشه. ولی بچه ها تا 6- 7 سالگی خیلی نیاز به این حفظیات ندارند. پس خیلی اذیتشون نکنیم. ضمنا این دو نوع حفظ کردن روشهای مخصوص به خودشون رو دارند و تقویت حافظه هم مبتنی بر این دو رویکرد روشهای متفاوتی داره که البته معمولا اونچه در روشهای مرسوم گفته میشه مخلوطی از دو رویکرده.

در مورد حافظه و یادگیری و روشهای تقویتش هم مطالب فراوانی هست. مثلا انواع حافظه تصویری، شنیداری و معنایی یا اتفاقاتی که در ثبت و بازیابی در حافظه اتفاق میفته موضوعاتی هستند که میتونن مفید باشند. به نظرم دیگه توضیح بیشتر این موضوع در این پست لازم نیست. در خیلی از سایتها و بلاگها در مورد حافظه و تقویتش نوشتند که میتونید با یک جستجوی ساده خیلیش رو ببینید. اما در اینکه کدوم درسته کمی دقت کنید!

امیدوارم موفق باشید





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 29 مهر 1393-02:46 ب.ظ

یادگیری و حافظه در کودک

بسم الله الرحمن الرحیم

در خصوص قوای مختلف ذهنی مقدمه ای رو گفتم و در این پست سعی میکنم کمی دقیق تر در مورد ذهن و حافظه بنویسم.

اما همونطور که گفتم برای یک درک و فهم خوب باید ورودیهای خوبی داشت و البته این ورودیها خوب نگهداری بشه و پردازش و تحلیل هم درست انجام بشه. ضمنا این آخر راه نیست بلکه لازمه این فهم، خوب هم بتونه منتقل و ارائه بشه.

در مورد ورودیها که معمولا از حواس پنجگانه دریافت میشه خیلی چیزها گفتند و اینکه چگونه باید این حواس رو رشد داد و تربیت کرد. اهمیت این ورودیها خصوصا در کودکی بسیار زیاده چون مبانی و زیرساختهای اطلاعات و حتی ساختارهای منطقی رو همین ورودیها شکل میدن. اینکه بچه چی میبینه، چی میشنوه، چی لمس میکنه و خلاصه حواسش چی احساس میکنه بسیار اهمیت داره. در این موضوع ویژگیهای ذاتی در بچه مؤثره مثلا به صورت طبیعی دخترها بیشتر از پسرها از درد متأثر می‎شن و خود این در نوع نگاه و تحلیل و ذهنیتشون مؤثر میشه. مثلا فرض کنید خدای نکرده بچه‎ای کم بینایی یا کم شنوایی داشته باشه خوب این طبیعتا در یادگیری و فهم و حتی هوش بچه میتونه خیلی تأثیر بذاره. و میبینید که معمولا ناشنواها قدرت تکلم هم ندارن چون طبیعتا ورودی که بخوان ازش یاد بگیرن ندارند و مهمتر از اون بازخوردی از صداهایی که تلفظ میکنند نمیگیرند که بتونن با فرایند مقایسه و بهبود مهارت کلامی رو رشد بدن. لذا یکی از کارکردهای حواس ایجاد امکان بازخورد گرفتن فرد از کارها و رفتارها است که هر چه اینها قوی‎تر باشه بازخوردها هم قویتر میشه و طبیعتا رفتارهای بعدی بعتر و هوشمندانه‎تر خواهد بود.

همینجا یک نکته کاربردی بگم که خیلی هم مهمه. تستهای شنوایی، بینایی و سایر تستهای مربوط به حواس بچه مثلا لامسه بسیار مهمه و خدای نکرده اگر نقیصه ای هست هر چه زودتر تشخیص داده بشه و برای درمان یا استفاده از راه‎های جایگزین برنامه‎ریزی بشه بهتره.

در ورودی فقط قدرت و ضعف حواس اهمیت نداره. یک مسأله دیگه اینه که این حواس چی حس می‎کنند. دو نفر با قدرت بینایی برابر یک صحنه رو نگاه میکنند و هر کدوم یک چیزی میبینند که ممکنه خیلی با هم متفاوت باشه. این رو میشه اسمش رو گذاشت دقت یا مثلا نوع نگاه یا حتی میزان استفاده از یک حس در شناخت پیرامون. حواس پرتی که میگن و خیلی پدر مادرها هم اظهار میکنن که بچه هامون حواس پرتن یکی از دلایلش عدم توجه به ورودی هاست. یعنی بچه درست نگاه نمیکنه درست نمیشنوه درست لمس نمیکنه و خلاصه درست حس نمیکنه. این رو باید روش کار کرد. با توجه دادن مکرر، با رفع کردن عوامل حواس پرتی (در ادامه یه توضیحاتی در مورد این میدم.) و توجه دادن به چیزهایی که احتمالا ممکنه در نگاه یا گذر اول بچه نبینه یا نشنوه.

این رو داشته باشید تا یک مختصری در مورد ساختار حافظه بگم و این ورودیها رو وصل کنم به حافظه!

در مورد ساختارهای حافظه انسان خیلی مطالب گفتند و تحقیقات مفصلی هم در موردش انجام دادند. خیلی تقسیم‎بندیها از مناظر مختلف برای حافظه ارائه شده حتی بعضیها اساسا ذهن و مغز رو تقریبا معادل حافظه گرفتند و فرایندهایی که در حافظه اتفاق میفته رو عامل تجزیه و تحلیل معرفی کردند. فعلا با این مطالب تخصصی کاری ندارم. اما یک تقسیم‎بندی رایج در مورد حافظه هست که معمولا ازش استفاده می‎کنند و حافظه رو به سه حافظه حسی، کوتاه‎مدت و بلند متدت تقسیم می‎کنند.

حافظه حسی اولین بخشی از مغزه که اطلاعات و داده‎های دریافتی از حواس مستقیما در اون میشینه، گنجایشش بی نهایت و نا محدوده اما طول زمانی که داده ای رو توی خودش نگه میداره کمتر از چند ثانیه است. هر چی حواس حس کرده باشند به این حافظه منتقل میشه. برای هر حسی هم در این حافظه بخش خاصی وجود داره.

برگردم به اون موضوع حواس پرتی! همه چیزهایی که در حافظه حسی وارد میشن ظرف دو سه ثانیه پاک میشن مگر اونهایی که به حافظه کوتاه‎مدت سپرده بشن و فقط اونهایی وارد حافظه کوتاه مدت میشه که بهشون توجه بشه. حالا علت اینکه بچه یا حتی بزرگترها یک چیزی میبینن، میشنون یا حس میکنند اما متوجه نمیشن (یعنی حتی به حافظه کوتاه‎مدتشون هم وارد نمیشه) یکیش اینه که ورودیهای متعددی داره وارد میشه و توجه طرف به چیزی غیر از اون چیزی است که شما میخواید. بنا بر این ورودیهایی که وارد حافظه حسی شدن به حافظه کوتاه‎مدت منتقل نمیشن. البته این غیر از چیزی است که قبلا گفتم یعنی وقتی که اصلا بچه نگاه نمیکنه یا گوش نمیکنه و اصلا چیزی وارد حافظه حسیش هم نمیشه. ضمنا داده ها و اطلاعاتی که وارد حافظه حسی میشن تا وارد حافظه کوتاه‎مدت نشن قابل بازیابی و تحلیل و ارائه نیستند.

نکته جالب بعدی اتفاقی است که در حافظه کوتاه مدت میفته. این بخش حافظه ظرفیتش محدوده و زمان نگهداری یک چیز در اون هم کوتاهه مثلا چیزی حدود 30 ثانیه. ظرفیت این حافظه بین 5 تا 9 قلم داده یا اطلاعات گفتند. البته در یک متن علمی دیدم که آزمایشات اخیر ظرفیت این بخش رو 4 نشون داده. در هر صورت این 5-6 تا چیزی که وارد حافظه کوتاه مدت میشه سریع قابل بیان و قابل ارائه است و معمولا هم به صورت دیداری و شنیداری ذخیره میشه لذا نیاز به رمزگردانی نداره. پس توجه کنید که بچه در یک لحظه میتونه حدود 5 – 6 قلم داده رو از حافظه حسی به حافظه کوتاه‎مدت منتقل و بیان کنه. شما اگه بتونید یکی – دو مورد از این رو هم مدیریت کنید خیلی خوبه. ضمن اینکه شما نمیتونید بفهمید اون چیزی که در حافظه نشسته چیه یعنی ممکنه اون چه که از جمله یا رفتار شما در حافظه بچه میشینه با منظور خودتون متفاوت باشه.

پس به طور خلاصه راه حل مشکل حواس‎پرتی بچه‎ها اینهاست:

اول محدود کردن ورودیهای غیر مطلوب و مدیریت ورودیها که قبلا راجع بهش چیزهایی نوشتم. در حقیقت وقتی ذهن  الکی شلوغ شد نمیشه انتظار توجه و تمرکز داشت.

دوم متمرکز کردن توجه و تمرکز کودک بر یک نقطه یعنی تعدد نقاط تمرکز باعث میشه بچه نتونه یک چیز رو خوب بفهمه و یاد بگیره. پس مسلسل وار محتوای ارزشمند!! رو به سمت بچه شلیک نکنید. البته تمرینهایی هست که قدرت ذهن رو در مدیریت موضوعات متعدد افزایش میده که جای طرحشون اینجا نیست.

سوم در لحظه‎هایی که بچه حواسش به یک کاری هست یا روی یک چیزی مثلا برنامه کودک تمرکز داره وقت خوبی برای توجه به چیزهای دیگه نیست. وقتی هم که از اون کار جداش میکنید معمولا ذهنش درگیر میمونه.

چهارمین و مهمترین نکته هم اینکه چیزایی رو که میخواید بچه بهش توجه کنه و درک کنه رو با یک قالب و روش جذاب بهش بگید یا بدید. نمیشه که مثلا یک اسباب بازی به درد نخور اینقدر جذاب باشه که بچه ذوق مرگ بشه ولی یه وسیله آموزنده اینقدر زشت و غیرجذاب باشه که اصلا بچه طرفش نره. مثل اینه که برای اینکه بچه به سمت چیپس و پفک و فست فود و اینها نره باید آدم وقتی میخواد یه غذای مقوی به بچه بده خوش رنگ و طعم و بو درست کنه. نمیشه که یه غذای سیاه و سفید با بوی شلغم درست کنیم بعد انتظار داشته باشیم بچه این رو به پیتزا ترجیح بده (هرچند اگر ذائقه درست تربیت شد این اتفاق میتونه بیفته). برای توجه و تمرکز هم همینه. البته ظرافتهاش از غذا بیشتره یعنی نباید چیزهایی که برای جلب توجه به کار میره خودش مختل کننده توجه و تمرکز و پرت کننده حواس باشه.

خوب مرحله آخر در حافظه هم انتقال از حافظه کوتاه‎مدت به حافظه بلندمدته که با تکرار و توجه و استفاده و یادآوری اتفاق میفته. اینکه اطلاعات چه جوری در حافظه بلند مدت میشینه و چه جوری فراخوانی و رمز گردانی میشه هم موضوع مهمی است که چون بحث مفصلی است به پست بعد موکولش میکنم.

 

از زمانی که پست قبلی رو نوشتم تا الآن یکی از دوستان رو دیدم که مطلبی در مورد ذهن و ویژگیهای اون میگفت (البته به نقل از یک مجموعه تخصصی که در این زمینه کار میکنند). اونها 4 ویژگی برای ذهن تعیین کرده بودند که تا اونجایی که یادم میاد اینها بود:

عمق که فهم رو مشخص میکنه

سرعت که هوش رو مشخص میکنه

کمیت که دانش رو مشخص میکنه

حافظه که ماندگاری رو مشخص میکنه

این ویژگیها به نظرم جالب اومد البته هنوز این ساختار و خصوصا نحوه اندازه‎گیریش رو درست نفهمیدم اما چون برام جالب بود نوشتم.


ضمنا دوستانی در کامنتها خواسته بودند مجموعه‎هایی که دارند کارهای آموزشی خوب انجام میدن رو معرفی کنم. هرچند شاید معرفیشون الآن خیلی به مصلحت نباشه دو سه تاشون رو میگم.

یک مجموعه در بابلسر هست به نام مدرسه حکمت که من بازدیدی هم ازش داشتم خیلی کارهای جالبی انجام شده در این مدرسه. فکر کنم تلویزیون هم یک مستند ازش نشون داده که البته من ندیدم.

یک مجموعه هم هست که در مدارس مختلف مخصوصا مراکز سمپاد کارهای آموزشی میکردند. اخیرا دیدم یک برنامه تلویزیونی به اسم علم با طعم لذت داره از شبکه دو پخش میشه که به این گروه هم درش نقش داشتند. سایتی هم هست که مربوط به این مجموعه است که آدرسش اینه: www.hrooyesh.ir

در تهران مدارس مختلفی هستند که ادعای کارهای ویژه دارند اما من تحقیق کردم، خیلی کم تونستند از این ساختارهای رایج نمره و مدرک و کنکور و آزمون محوری بیان بیرون. آخرش هم چون باید خودشون رو برای پدر مادرها اثبات کنند که آره ما انیشتین بار آوردیم رفتن سراغ روشهای رایج و ...... البته زحمتهای زیادی هم کشیده شده و افراد خوب و دلسوزی هم در برخی از این مدارس هستند اما دراومدن از پارادایمهای رایج کار خیلی ساده ای نیست خصوصا اینکه اگر از این پارادایم دربیای نابود می‎شی!!!!!!!

در اصفهان، همدان، بسطام و دو سه جای دیگه هم کارهای خوب  وقابل اعتنایی شده. هرچند همونطور که گفتم خیلی راه داریم تا اینها تأثیر جدی در نظام آموزش و پرورش ما بذارن.

در زمینه آموزشهای قبل از مدرسه و مهدکودک هم با دو سه گروه آشنا شدم که اگر اطلاعاتم در موردشون تکمیل شد و ارزیابی دقیقی ازشون انجام دادم معرفی خواهم کرد.

موفق باشید.

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 16 مهر 1393-10:46 ق.ظ

نکاتی در مورد توانایی‎های ذهنی

بسم الله الزحمن الرحیم

دوستان سلام

در پنج پست قبل یک سری مطالب رو در مورد تحرک و خلاقیت و تمرکز نوشتم و نکاتی رو به صورت عمومی برای تقویت ذهن عرض کردم. دوستانی مرجع خواسته بودند برای برخی مطالبT که البته در جواب کامنت یکی از دوستان چیزهایی نوشتم و یک لینک هم به عنوان نمونه گذاشتم. در مورد پرورش ذهن و روشهای تقویت هوش نظرات خیلی مختلفه. اینقدر که آدم میمونه بالاخره کی درست میگه. مثلا در مورد مدت زمان تمرکز بچه نظرات زیادی هست. برای بچه سه ساله از 5 دقیقه گفتند تا نیم ساعت و حتی بیشتر و مثلا در یک منبع نوشته بچه 4 ساله باید بتونه نصف وقتش رو خودش با فعالیتهای مستقل پر کنه و نیازی به اتکا به عامل بیرونی نداشته باشه. مطالبی که من مینویسم جمع بندی خودم از این مطالب و حاصل تجربه شخصی است. در مورد تمرکز هم که دو سؤال شده بود همینطوره اولا چون من روشهای آموزش محور که به صورت کلاسی است رو قبل از 6 – 7 سالگی قبول ندارم لذا این نوع تمرکز که بچه بشینه و به حرف ما یا مربی گوش بده مد نظرم نیست. کسانی که این نوع تمرکز رو قبول دارند معمولا زمانی بین 5 تا 15 دقیقه رو برای بچه 3 – 4 ساله پیشنهاد میکنند. اما تمرکزی که بچه روی فعالیتهای ذهنی خودمحور داره مثل بازی و ساختن و خراب کردن (هدفمند) و ... این باید در 3 -4 سالگی حدود 30 – 40 دقیقه باشه که بعضیا توی منابع با نام سرگرم کردن مستقل بچه یا (self entertain) ازش یاد کردن. به شرط اینکه این مشغول کردن مدیریتش با بچه باشه نه با تلویزیون و کامپیوتر و اسباب بازیهای خودکار و ....

بگذریم... غیر از این مطالبی که به صورت عمومی برای همه بچه ها گفتم طبیعیه که هر بچه ای ممکنه نقاط قوت و ضعف خاص خودش رو داشته باشه که باید متناسب با اون براش برنامه داشت. برای شناختن این توانمندیها و احتمالا ضعفها، اول یک دسته بندی از توانمندیهای ذهنی به صورت کلی عرض میکنم. فرایندی که در ذهن اتفاق میفته به صورت کلی اینه که اول ورودیهایی دریافت میشه. این وردیها میتونه از همه حواس 5 گانه وارد بشه و البته ممکنه حواس دیگه و راه‎های ورودی دیگری هم باشه که ما خیلی از ماهیتشون خبر نداریم. چیزهایی مثل خواب دیدن، الهام، دریافتهای قلبی و احساسی و ... از این دسته ورودیها هستند که بعضیها میگن در بچه‎ها قوی‎ترند. این ورودیهای در ذهن نشست میکنه و ذخیره میشه که این بخش رو حافظه میگیم که البته برای خود حافظه هم دسته‎بندیها و تقسیم‎بندیهای مختلفی هست. بعد باید اینها پردازش و تحلیل بشه و در نهایت هم نتایج این پردازها و تحلیلها به صورت یک خروجی در قالب گفتار یا رفتار خودش رو نشون میده. همینجا برای دوستانی که علاقه به مطالب علمی دارند بگم که این دسته بندی برگرفته از دسته بندیهای مختلفی است که دیدم و البته تبدیل اونها به یک دسته بندی ساده و همه‎فهم وگر نه در مورد مراحل یادگیری و فعالیت ذهنی و حافظه هم مطالب خیلی مفصله هم متفاوت. مثلا برخی پردازش و تحلیل رو هم توی حافظه میگن یا یک حافظه حسی داریم که خیلی با ورودیها و قدرت حواس که گفتم ارتباط داره.

از این مقدمه که بگذریم شاید توجه به برخی چیزهایی که در زمینه تواناییهای ذهنی میشنویم جالب باشه! این موارد رو حتما شنیدید

میگن یکی خیلی گیراییش بالاست و خیلی زود یک چیزی رو میگیره و تا میگی ف میره فرحزاد!

یکی خیلی دقیقه و چیزایی رو میبینه و میفهمه که بقیه نمیفهمن!

یکی خیلی حافظه اش خوبه. این خودش به دو معنا به کار میره یکی کسی که خیلی زود یک چیزی رو به خاطر میسپاره و یکی هم کسی که خیلی چیزها رو از قبل یادشه و در حقیقت خاطراتش و محفوظاتش رو خیلی خوب  و دقیق یادشه و میتونه بازیابی کنه!

یا میگن فلانی دیر میگیره اما اگر گرفت خوب میگیره!

از اون وریش رو هم میشنویم. فلانی دوزاریش کجه، اون یکی هیچی یادش نمیمونه، یکی هر چی میخونه حفظ نمیشه، بی دقته  و خلاصه از این جور چیزا.

اینا نشانه قوت و ضعفهای ذهنی است که در ابتدا بهش اشاره کردم. نکته مهم اینه که پرورش هر کدوم از اینها راه مختص به خودش رو داره یعنی اینطور نیست که بخوایم دقت بچه رو زیاد کنیم هی یک چیزی رو تکرار کنیم یا برای بچه‎های بزرگتر وادارشون کنیم زیاد بخونه و مرور کنه. لذا اینکه بفهمیم بچه قوت و ضعفهای ذهنیش چیه و متناسب با اونها روشهایی رو انتخاب کنیم خیلی میتونه مفید و مؤثر باشه. اینجا چند تا نکته رو میگم که میتونه برای پدر و مادرا مفید باشه.

اول اینکه قضاوت کلی در مورد بچه و ذهنش نداشته باشید. نه مثبت (که بیشتر شایعه) و نه منفی. یعنی اینکه ماشالا! بچه‎ام خیلی تیزه و خیلی باهوشه و ... این اولین اشتباهه. از اون طرف هم همینطوره یعنی بچه خنگه، نمیفهمه کنده و ... این هم غلطه. این قضاوتهای ما معمولا ناشی از دیدن یک یا چند رفتار از بچه و تعمیم دادنش به کل کارها و تواناییهای بچه است. مثلا بچه زود یک چیزی رو حفظ میشه مگن خیلی تیزه، چندتا عدد یاد میگیره میگن اوه اوه ایشالا میشه انیشتین. از اون ورش هم هست بچه نمیشینه یه جا یه چیزی یادبگیریه میگن بچه کنده و نمیفهمه و مشکل داره. اینطور نیست باید دقیقتر بررسی کرد ممکنه اونی که یک رفتارهای خوبی داره در برخی مراحل ضعف داشته باشه یا اونی که مشکلاتی داره در برخی موارد خیلی هم قوی باشه.

نکته دوم تلاش برای رشد یکنواخت و همبند قابلیتهایی است که در بالا گفتم. یعنی قدرت یک زنجیر به اندازه ضعیفترین حلقه است. اگر مثلا یکی حافظه قوی‌ای داشته باشه اما خوب دریافت نکنه و دقت لازم رو نداشته باشه قدرت حافظه هم ممکنه باعث رشد و موفقیتش نشه. اونوقته که بچه میشه یک سی دی یا حداکثر یک هارد اکسترنال پر از داده‎های بیخود و غیر قابل استفاده.

سومین نکته هم هدایت بچه به سمتی است که توانمندی و ظرفیت لازم رو داره. در پستهای قبلی گفتم که بعضی قابلیتها و ظرفیتها خدادادی است و هرچند تربیت و آموزش در رشد و تقویت اونها مؤثره اما کاملا قابل تغییر نیست. اینجاست که مهم میشه پدر و مادرها جوگیر نشن. تن به سیستمهای رایج و مُد شده ندن. همه، بچهها رو نفرستن رشته ریاضی، همه نخوان بچه شون انیشتین و دکتر و خلبان بشه. همه نخوان برن تیزهوشان (با تعریفی که الآن از تیزهوشان هست) که بچه اگر ذهنش نمیکشه این تستای تیزهوشانو بزنه مجبور بشه حفظشون کنه!!! باور کنید یا نکنید این سیستم رایج آموزشی استعدادکُش و نخبه‎کشه، یعنی ممکنه یه درصد کمی رو که توانمندیهاشون با این سیستم تناسب داره رشد بده اما بسیاری از استعدادها رو از بین میبره و یک سری آدم قالب پر کن و استاندارد و البته کم توان و کم مهارت تحویل میده. (این رو هم بگم که خوشبختانه در سالهای اخیر گروه‎های مختلفی به صورت خودجوش کارهایی رو شروع کردن و سیستمهایی رو با همه مشکلات و موانعی که سیستم رسمی آموزش و پرورش براشون درست کرده راه انداختن که البته هنوز خیلی کار داره که اینها به بالندگی برسن)

باز هم این پست طولانی شد و من به اصل بحث نرسیدم در پستهای بعدی انشاءالله در مورد قدرت حافظه، دقت، قدرت تحلیل  و حل مسأله و مهارتهای مرتبط با اینها خواهم نوشت.

موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 10 مهر 1393-10:26 ق.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان (قسمت چهارم)

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام

سه تا پست از پستهای راهکارهای تقویت هوش و ذهن رو گذاشتم و انشاءالله این قسمت چهارم و آخره که در مورد تمرکز صحبت شده. امیدوارم مفید باشه.

... اما آخرین نکته‎ای که در مورد ذهن به اون اشاره کردم استقامت و تحمل ذهن بود که به تعبیری میشه بهش گفت تمرکز. چیزی که بسیاری از بچه‎ها و حتی ماها امروزه ازش محرومیم. یه مقدارش به خاطر زندگی سریع و کم عمقی است که خودش رو به ما تحمیل کرده و یک مقدارش هم حاصل عدم تربیت و پرورش درست ذهن و سیستم آموزشی غلطه. تمرکز قدرت معطوف شدن هدفمند و ارادی ذهن به یک مسأله برای حلش رو میگیم تمرکز یعنی ذهن بتونه یک فشار ارادی رو برای رسیدن به یک هدفی تحمل کنه. از این جهت هم با استقامت نزدیکه که استقامت هم یعنی قدرت تحمل فشار جسمی در یک فرایند اون هم به صورت ارادی و گرنه اگر یک نفر چند روز هم زیر آوار بمونه نمیگیم استقامتش زیاد بوده. تمرکز هم همینه یعنی فرد بتونه ذهن خودش رو برای حل یک مسأله جمع و جور کنه و این فرایند که معمولا با زحمت هم همراهه رو طی کنه.

حالا اگر بچه‎ای نمیتونه چند دقیقه بشینه و یک کار فکری و ذهنی انجام بده یا توجه و تمرکز لازم رو نداره این بخش از توانمندیهاش با مشکل روبروست. یعنی ممکنه بچه باهوش و خلاق باشه اما نتونه یه جا بشینه و مثلا با خونه سازیاش یه چیزی درست کنه یا یک چیزی بکشه یا در یک فرایند گروهی شرکت کنه یا حرفی رو دقیق گوش کنه و بفهمه. این بچه توجه و تمرکز نداره. در بعضی از آختلالات ذهنی و روانی مثل بیش‎فعالی و اوتیسم این بخش ذهن با چالش روبروست. مثلا شاید شنیده باشید که میگن بچه‎های اوتیسم بعضا باهوش هم هستند اما توجه و تمرکزشون دچار اشکاله که البته این هم علل مختلفی داره. شاید تمرکز رو بشه قابلیت فرد برای استفاده حداکثری از توان ذهنیش هم تعریف کرد. با این حساب ممکنه یکی خیلی هم باهوش باشه و خلاق اما به دلیل تمرکز پایین کمتر از دیگرانی که توامندیهاشون پایین تره اما تمرکز بیشتری دارند موفق باشه. 

نشانه‎های تمرکز بالا هم همونطور که گفتم انجام یک فعالیت ذهنی در یک بازه زمانی معقوله. این بازه زمانی هم با سن نسبت داره یعنی مثلا یک بچه 2 ساله چند دقیقه که بشینه یک کاری انجام بده خوبه در سه سالگی بعضی کارها تا 30 یا 40 دقیقه هم باید برای بچه تعریف بشه تا حدی که وقتی بچه به سن مدرسه رسید بتونه چند نوبت در روز فعالیتهای 45 دقیقه تا یک ساعت ذهنی رو انجام بده. حالا بعضی بچه‎ها قوی‎ترند (که البته به مسائل انگیزشی هم ربط داره) مثلا میبینید 2 ساعت داره با خمیر چیزی میسازه یا با یک وسیله ور میره (هدفمند) یا نقاشی میکنه. طبیعتا اگر بچه نمیتونه تمرکز کنه یا به اصطلاح یه جا بشینه باید برای تمرکزش فکری کرد. این هم که بچه تمرکز نداره ولی داره یک چیزایی یاد میگیره و همه میگن خیلی باهوشه نباید باعث بشه پدر مادرا از کار روی تمرکز بچه غافل بشن. چون یکی از علتهایی که بعضی بچه ها نمیتونن یه جا بشینن هوش بالاشونه. اما هر بچه‎ای که یه جا نمیشینه باهوش نیست و باهوشها هم باید این مشکلشون حل بشه.

اون روی سکه تمرکز توانایی سویچ کردنه (ببخشید واژه فارسی خوبی برای سویچ کردن پیدا نکردم). یعنی موضوعات در ذهن کش پیدا نکنه. در خود ما هم این مشکل هست. علت اینکه ما نمیتونیم روی یک کار تمرکز کنیم، کش پیدا کردن افکار یا کارهای قبلی یا فکر کردن به کارهای بعدیه. مثلا من الآن دارم پست مینویسم، اگر فکرم به کارهای دیگه ای که دارم باشه یا فکر پستهای بعدی باشم تمرکزم از بین میره لذا یا نمیتونم کار انجام بدم یا کیفیت کارم پایین میاد! این موضوع رو باید از بچگی بهش توجه کرد. در سنین ماها تقویت تمرکز خیلی کار سختیه. اگر بچه ذهنش به اصطلاح میپره، وسط یک کار یا فعالیت غرق تفکرا دیگه میشه یا از چیزهای دیگه حرف میزنه باید فکری به حالش کرد. یکی از چیزهایی که تمرکز رو خراب میکنه خیال‎پردازی به جای تفکره که قبلا راجع بهش گفتم. تلویزیون و بازیهای کامپیوتری و اینها هم، تخیل کش دار! رو تشدید میکنند. یعنی بچه داره روی یک موضوع فکر میکنه صحنه‎های مختلفی که قبلا دیده دائما مزاحم تمرکزش میشه! یکی دیگه از چیزهایی که به نظرم میتونه آسیب بزنه چیزهای ریتمیک و موسیقیه که ناخودآگاه در ذهن بچه تکرار میشه و باعث میشه تمرکزش از بین بره. این در خود ما هم وجود داره. اگر بگردید در رفتارهای خودتون هم میبینید که مثلا یک روز یک آهنگی میفته توی دهن آدم همش داره توی ذهن تکرار میشه و اتفاقا وسط کارهای مهم هم بیشتر تکرار میشه. البته ریتمهای ذهنی اگر درست مدیریت بشن میتونن در فرایندها فکری و ذهنی مؤثر و مفید باشند که فعلا موضوع بحث این پست من نیست. فقط همین قدر بگم که کار ریتمیک و موسیقایی خصوصا با بچه ظرافتهایی داره که حتما باید بهش توجه کرد.

از نشانه‎های قدرت سویچ کردن در کارها اینه که بچه بتونه به سرعت از یک کار روی یک کار دیگه متمرکز بشه که البته توصیه میکنن که بچه رو خیلی خسته نکنیم. یکی از علل زنگ تفریح بین ساعات درسی هم این بوده. اما اگر بچه تونست سریع از پای تلویزیون و برنامه مورد علاقه اش بلند شه و بشینه با تمرکز کارای درسی (برای بزرگترها) و بازیها و فعالیتهای فکری مثل نقاشی و ساختن و درست کردن (برای کوچکترها) رو انجام بده میشه احتمال داد که قدرت سویچ کردن ذهنش بالاست.

مطلب دیگه ای که گفتم این بود که هر یک جا نشستنی تمرکز نیست. ممکنه بچه ساعتها بشینه جلوی تلویزیون یا بازی با گوشی و تبلت؛ این نشانه تمرکزش نیست که نیاز به اسفند دود کردن داشته باشه! در حقیقت جایی بچه تمرکز داره که با ذهن خودش داره فرایند رو پیش میبره نه اینکه یک چیزی داره ذهن او رو پیش میبره! همینجا این هم مشخص میشه که آن چیزی که باعث از بین رفتن تمرکز و اختلال در فعالیتهای ذهنی میشه لزوما فعالیت ذهنی یا تفکرات دیگه نیست. خیلی چیزهایی که به هر دلیل برای بچه جذابند و خیلی فکری هم دنبالشون نیست میتونن تمرکز رو به هم بزنن. مثلا هوس کردن چیپس میتونه تمرکز بچه رو به هم بزنه و هر چی بزرگتر میشن این هوسها بیشتر میشه که اگر از همون اول برای کنترلشون کاری نشده باشه هر چی بزرگتر بشن کار سخت تر میشه.

حالا برای افزایش استقامت و تمرکز ذهن باید چکار کرد. اولا در این کار تدریج و استمرار بیش از کارهای دیگه لازمه. یعنی نمیشه از بچه ای که تا 6 - 7 سالگی جلوی تلویزیون پهن بوده و دنبال مادرش توی پاساژها بوده و خونه این یکی اون یکی گذاشتنش که به کاراشون برسن، انتظار داشت که به محض ورود به مدرسه مثلا یک ساعت بشینه و با تمرکز کار کنه. بچه شما در هر سنی و هر شرایط تمرکزی که هست باید به تدریج و با استمرار برنامه‎ای برای تقویت تمرکزش داشته باشید. این کار هم نمیشه مگر همون طور که استقامت بدن زیاد میشه. یعنی همونطور که استقامت بدن فقط با خوردن زیاد نمیشه بلکه با ورزش و فعالیت سخت زیاد میشه تمرکز و استقامت ذهن هم فقط با آموزش و انتقال اطلاعات افزایش پیدا نمیکنه بلکه با تمرینات و ریاضت ذهنی افزایش پیدا میکنه. این ریاضت هم مثل ورزش ممکنه اولش سخت باشه اما یه کم که روش مداومت داشته باشیم شیرین میشه. بنابر این تلخی اولش رو باید با شیوه‎های انگیزشی برای بچه شیرین کرد. اما این روند جایزه و تشویق بیرونی نباید دائمی باشه که بچه شرطی بشه و فقط به خاطر یک جایزه بشینه و یک کاری بکنه بلکه باید ارضای درونی بشه و از کار فکری و ذهنی لذت ببره. توجه کنید که مهمترین جایزه برای بچه باید حل یک مسأله یا انجام یک کار باشه و این رو ما باید با تشویقها و توجه خودمون بهش القا کنیم.

باز هم همونطور که در مورد جسم باید ورودیها رو کنترل کرد و حتی باید خیلی چیزها رو نبینیم که هوس نکنیم وگر نه خدای نکرده رژیمی که گرفتیم خراب میشه!!!! چون مثلا هوس ساندویچی، چیپسی چیزی میکنیم و ... در مورد ذهن خصوصا ذهن بچه هم همینطوره و باید کنترل کرد. که در پست مربوط به کنترل ورودیها این رو مفصل توضیح دادم.

سه تا نکته هم آخر این مطلب لازمه بگم. اول اینکه درسته این سه خاصیت ذهن رو جدا گفتم اما اینها چیزهای جدا از همی نیستند و در خیلی از فعالیتهای ذهنیِ درست، همه شون تقویت میشه. خوب طبیعتا در هر فعالیتی یکی از این ویژگیها بیشتر رشد میکنه و ما باید با توجه به وضعیت بچه زمینه‎های فعالیتهای مفید رو براش فراهم کنیم. این هم که میگم زمینه به این دلیله که نباید به بچه گفت این کار رو بکن و اون کار رو نکن، بلکه باید زمینه و شرایط طوری باشه که بچه خودش به این کارها ترغیب بشه و اونها رو انجام بده. 

دومین مطلب هم چیزی است که باها تکرار کردم و اون همراهی والدین در این فرایندها خصوصا در ابتدای راهه. خیلی از این فعالیتها رو خود ما هم باید با بچه انجام بدیم و باهاش هم بازی بشیم. در این فعالیتهای ذهنی باید جدی باشیم وگر نه مثلا وقتی ما در بازی با بچه موبایل جواب میدیم و اس ام اس بازی میکنیم، نباید انتظار داشته باشیم بچه تمرکزش تقویت بشه یا وقتی خودمون هم حوصله آزمون و خطاکردن نداریم و سریع میریم سراغ یک الگو نباید انتظار خلاقیت در بچه داشته باشیم. 

آخریش هم این که اینها در بچه مثل ریل گذاری میمونه و اگر درست انجام بشه نیاز بچه‎ها به راهنمایی و همراهی والدین در فرایندهای ذهنی کمتر میشه و  مستقل میشن. هرچند تا مدتی باید از دور نگاهشون کرد و دنبالشون رفت اما وابسته کردنشون اصلا خوب نیست و باید همزمان با تقویت و رشد فرایند استقلال در تفکر رو هم پیگیری کرد. 

خوب دیگه فکر کنم دیگه به جایی رسیدم که بشه گفت یک موضوع نسبتا تکمیل شد.

موفق باشید





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 7 مهر 1393-03:50 ب.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان(قسمت سوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

سومین قسمت سریال راهکارهای تقویت ذهن کودکان در مورد انعطاف یا همون خلاقیته که امیدوارم مفید باشه.

... اما دومین اصلی که در رشد ذهن گفتم انعطاف بود. انعطاف در فعالیتهای ذهنی اهمیت زیادی داره چون پایه خیلی مهارتها و قابلتهای ذهنی از جمله، خلاقیت، مهارت حل مسأله، قدرت مواجهه با ابهام، اعتماد به نفس (البته در این تنها عامل نیست)، سازگاری با محیط و جامعه‏پذیری و خیلی چیزهای دیگه است. حالا نشانههای انعطاف در فعالیتهای ذهنی چیه؟ باز هم از فعالیتهای جسمی کمک میگیرم. بچه که به دنیا میاد خیلی بدن نرمی داره مثلا دیدید که بدون هیچ مشقتی شست پاش رو میذاره توی دهنش!! اولی که میشینه میتونه بدون کمترین فشاری تقریبا پاهاش رو 180 درجه باز کنه. همینطور که بزرگتر میشه اگر ورزشها و حرکاتی که بدن رو منعطف نگه میداره رو انجام نده میشه مثل من که اگر پام رو از 60 درجه بیشتر باز کنم دو روز کمردرد و پادرد دارم!!! ذهن هم همینه اولش خیلی منعطف و بیساختاره و کم کم ساختارهاش شکل میگیره و اگر تمرینات لازم برای منعطف بودن یا موندنش انجام نشه دچار جمود و سختی میشه. در پست ساختارهای ذهنی این ساز و کار رو از جهتی دیگه توضیح دادم که میتونید به اون مراجعه کنید.

نکته مهمی که در انعطاف بدن هست اینه که استخوان انعطاف‎پذیر نیست یعنی بچهای که استخوانهاش نرم باشه مریضه. استخوانها باید سفت باشن اما مفاصل و لیگامانها و عضلات علاوه بر اینکه قوی هستند باید منعطف باشند. پس انعطاف مساوی با ضعف و شل بودن و به هر سمت رفتن نیست. اتفاقا ژیمناستها که بدنهای بسیار منعطفی دارند خیلی هم قوی و سفت هستند. در ذهن هم همینطوره ذهن منعطف با ذهن شل و ضعیف متفاوته. اینکه بچه هرکی هر چی گفت رو بپذیره و شکل هر قالبی که بهش میدی بشه ذهنش ضعیفه اما اگر چارچوبها و منطق محکمی داشت و میتونست مسائل  و موقعیتها رو متناسب با این ساختارها هضم کنه و عکس العمل مناسب نشون بده ذهنش منعطفه.

با این تفاسیر نشانههای انعطاف ذهن بچه یکیش اینه که رفتارهای جدید خودجوش انجام بده. رفتار جدیدی که مبتنی بر یک فکر و یک منطق باشه وگرنه زدن سنگ به شیشه همسایه هم میتونه یک رفتار جدید باشه که اصلا نشانه انعطاف و خلاقیت نیست. بچههایی که با هرچی دستشون میاد یک چیزی میسازن، مدام با وسایل خمیر بازی و خونهسازی و کاغذ و پارچه و ... چیزهایی درست میکنند و از شما میخوان این ابداعشون رو نگاه کنید اینها معمولا بچه های خلاقی هستند. معمولا در اینها یک بی نظمی هم هست که باید به تدریج اصلاح بشه (البته هر بچه بینظمی خلاق نیست) که اصلاح بینظمی هم روش خاص خودش رو داره و با محدود کردن بچه و امر و نهی نیست. پدر و مادرها باید این ساختن و نوآوری بچهها رو که ممکنه از کمتر از 2 سالگی هم شروع بشه تشویق کنند. این ابتکارات ممکنه البته منجر به خراب شدن بعضی وسائل شما بشه. مثلا برادر من بچه که بود سشوار رو باز کرد و باهاش جارو برقی ساخت که خیلی هم قدرتمند بود و به زور میتونست از فاصله 2 - 3 میلیمتری یک دانه کنجد رو بکشه تو!!!! خوب آدم سشوار از دست داده اونم حدود 25 سال پیش طبیعتا سختشه طرف رو تشویق کنه اما باید این سختی رو به جان خرید!!!

جور دیگه نگاه کردن به محیط پیرامون هم میتونه از نشانههای خلاقیت و انعطاف ذهنی باشه یعنی مثلا بچه یک چیزی رو میبینه و یک برداشتی ازش برای شما میگه که به ذهن شما نخورده. چیزی میکشه یا با وسائلش چیزی درست میکنه و میاد یک تفسیر عجیب ازش ارائه میده این میتونه نشانه خلاقیت باشه اگر بعد از اینکه توضیح داد شما و دیگران هم بتونید اون چیزی رو که اون دیده ببینید و تصدیق کنید که برداشت درسته. ولی اگر دیگران نفهمند و چیزی که بچه میگه رو نبینند، این تخیلاته و باید جلوش گرفته بشه. این موضوع خصوصا در بچه های 2 - 3 ساله باید چک و کنترل بشه. بچه روی کاغذ خط خطی میکنه و میاد یک چیزهایی میگه؛ اگر شما هم بتونید اونی رو که میگه ببینید این خوبه و باید تشویق بشه اما اگر نه باید اون کاری که کرده اصلاح بشه. مثلا میگه ماهی کشیدم اما هر چی دقت میکنید و توضیح میده میبینید نیست باید بشینید باهاش ماهی بکشید و ازش بخواهید اینجوری بکشه.

بچههایی که توی موقعیتهای مختلف رفتارهای متفاوتی از خودشون نشون میدن و به اصطلاح سیاستدارند هم معمولا ذهنهای منعطفتری دارند. این با سیاست بودن هرچند نشانه خلاقیت و ذهن پویا است اما لزوما خوب نیست و ممکنه به آفتهایی مثل دروغگویی و نفاق و ... منجر بشه. یعنی بچه از این توان ذهنیش کمک بگیره و بخواد سر بقیه رو کلاه بذاره. بعضی بچه ها اینقدر این کار رو خوب انجام میدن که گرفتن مچشون هم کار سختیه. اینها رو باید فضای آزادتری برای خطا کردن بهشون داد و اگر راست گفتن تشویقشون کرد ولو اینکه اون راست گویی گفتن یک کار بد باشه (باید برای کار بد مؤاخذه بشن اما برای راستگویی تشویق که ممکنه تشویق راستگویی خنثی کردن تبعات کار بد باشه.) با دروغ و مخفی کاری اینها هم باید جدا برخورد بشه. این رفتارها هم از همون 3 - 4 سالگی که تعاملات بچه با دیگران شروع میشه خودش رو نشون میده و باید نسبت بهش حساس بود.

اما از نشونههای انعطاف کم و خلاقیت پایین هم یکیش اینه که بچه برای هر کاری وابسته به دیگران باشه و همش بگه بلد نیستم یا نمیتونم. حتی اگر این جملات در کارهای فیزیکی هم باشه نشونهای از بسته شدن ذهنه. ترس از دست زدن به کارهای جدید وابستگی به آموزش و شرطی بودن هم از نشانههای همین ضعفه. بچه وقتی به دنیا میاد کاملا خود آموزه ما کم کم به سمت آموزش سوقش میدیم اگر طوری بشه که بدون آموزش چیزی یاد نگیره و همش منتظر باشه تا چیزی رو بهش یاد بدن تا بتونه ازش استفاده کنه انعطاف ذهن از بین میره. بزرگترها هم معمولا همینطورند بعضیا هستند که برای اینکه یک چیزی رو یاد بگیرند حتما باید کلاسی برند و دورهاش رو ببینند و کامل هم همه چیز رو براشون بگن اما بعضیا هم هستند که با یک پدیده جدید که رو برو میشن با روشهای خاص خودشون کار باهاش رو یاد میگیرند و البته اگر سؤالی هم پیش بیاد میپرسن. این روش خودآموزی هم معمولا غیر ساختیافته است که توضیحش مفصله و ازش میگذرم. یادمه معلمای ما یک اصطلاح داشتند که میگفتن اگر توی مسأله جای سیب و پرتقال رو عوض کنی دیگه نمیتونه مسأله رو حل کنه این همو جمود ذهن و مردن خلاقیت و انعطافه که متأسفانه سیستمهای آموزشی ما کمر به کشتنش بستن!! اینقدر که حتی بعضی وقتا از بزرگترها هم یه سؤال ساده و رایج میپرسی میگن ما درسش رو نخوندیم!!!

در تحرک گفتم که سؤال پرسیدن نشانه تحرک ذهنه اما اگر اینطور شد که بچه چیزهایی هم که خودش میتونست بفهمه رو پرسید باید جلوش رو گرفت. این سؤالات یعنی بچه داره طبق یک کلیشه کلی عمل میکنه و خلاقیتش در خطره. به عبارتی بچه نباید اولین راهی که برای حل یک مسأله انتخاب میکنه پرسیدن باشه. باید فرایند تست و امتحان راههای مختلف رو بره بعد اگر به نتیجه نرسید سؤال کنه. یکی از مواردی هم که هشداره زیاد شدن سؤالات تکراری است که نشون دهنده همین موضوعه.

حالا ما چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم. مهمترین نکته در پرورش خلاقیت ایجاد فضای آزمون و خطاست. یعنی بچه نباید از خطا بترسه. اینجا هم بگم که خطا لزوما به معنی کار غلط و اشتباه نیست. یعنی این نیست که بچه مثلا هر چی رو زد و خراب کرد بگیم داره آزمون و خطا انجام میده. نه اما بچه نباید بترسه از اینکه در یک فرایند فکر و یادگیری چیزی خراب بشه یا آسیب ببینه. مثالهاش رو هم قبلا زدم. توی هر سنی وسائلی که بچه میتونه باهاش چیزهای جدید یاد بگیره باید در اختیارش باشه. این موضوع هم از چند ماهگی شروع میشه و از وسائل و قطعات رنگی و جذاب تا قطعاتی برای چیدن روی هم و وسائلی برای شناخت حجم و رنگ و اندازه رو شامل میشه. همونطور که قبلا هم گفتم آزاد بودن در طبیعت هم خیلی به این موضوع کمک میکنه. ضمنا والدین باید توجه کنند که بن بستهای ذهنی کودک رو بشناسند و اونها رو براش باز کنند. بهتره این کار در فعالیت دیگهای انجام بشه نه اون کاری که خود بچه داره انجام میده. مثلا بچه میخواد با کاغذ و قیچی یک چیز دایره درست کنه خوب اولش تقارن رو نمیدونه و نمیفهمه که باید کاغذ رو چند تا کنه و بعد قطاعی از دایره رو در بیاره تا دایره تشکیل بشه. شما برای این کار میتونید با تقارن کارهای دیگه ای انجام بدید جوری که بچه بفهمه که میتونه با تا کردن یک چیزی رو تکرار کنه مثلا سوراخهای متقارن در کاغذ در بیارید و شکلهای مختلفی درست کنید. اینطور بچه هم فرایند تعمیم دادن رو در ذهنش انجام میده هم اعتماد به نفس حل مسأله رو پیدا میکنه تا اینکه بگید بده به من تا برات درست کنم!!!!!

مهمترین موضوع در پرورش خلاقیت حوصله داشتنه. یعنی پدر و مادر حوصله کنند برای یک کاری که ممکنه یک دقیقه هم طول نکشه بچه ساعتها تلاش کنه و راههای مختلف رو بره و ای بسا یه چیزایی رو هم خراب کنه بعد به نتیجه برسه. کم حوصلگی والدین مهمترین قاتل خلاقیت بچه‏هاست. قدیما که بچه ها میرفتن تو کوچه و صحرا اصلا خیلی وقتا پدر و مادر بالای سرش نبودند که بخوان تو کارش دخالت کنند. اما الآن بچه است و مادرش و دائما زیر نظره و به دلیل کم حوصلگی یا حتی دلسوزی برای اینکه بچه به زحمت نیفته مسأله بچه رو حل میکنند. این کار هم خلاقیت بچه رو کم میکنه یا بهتره بگم کور میکنه هم در استقامت ذهن و تمرکز تأثیر داره که بهش اشاره خواهم کرد.

اما آخرین نکتهای که در مورد ذهن به اون اشاره کردم استقامت و تحمل ذهن بود که به تعبیری میشه بهش گفت تمرکز.... (ادامه دارد!)

موفق باشید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 3 مهر 1393-11:43 ب.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان(قسمت دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

از اونجا که مطلب راهکارهای تقویت هوش سریال شده!! مستقیم میپردازم به ادامه مطلب.

... اما نشانههای کم تحرکی یا بدتحرکی! فکر هم چند چیزه. یکی اینکه بچه هیچ کار جدیدی انجام نده و هیچ سؤالی نکنه. بچههایی که علاقه مند به کارهای تکراری و بدون نیاز به فکر هستند رو هم باید به حرکت وا داشت. مثلا بچههایی که دائما پای تلویزیون هستند اون هم کارتون و برنامههای صرفا سرگرم کننده. یا بچه هایی که علاقه شون به اسباب بازیهاییه که حرکت و صدا یا نوری داره مثل ماشینها و عروسکهای اتوماتیک و موزیکال. اگر اینها از یک حدی توی زندگی بچه بیشتر بشه یک هشداره. دیدم بچه ای رو که دو سه ساعت دمر خوابیده و یک قطار اسباب بازی رو که روی یک ریل بالا و پایین میرفته نگاه میکرده. به نظرم اگر این دائم تکرار بشه باید بهش بیشتر توجه کرد. از علائم دیگه تحرک نامناسب ذهن خیال پردازیه. توجه کنید توهم و خیال با فکر و تفکر متفاوته. اینکه بچه بیاد و تعریف کنه و ایده بده و چیزهای حتی عجیب بگه خوبه. از اونجایی که محدودیتهای عالم واقع توی بچه خیلی شکل نگرفته ممکنه حرفها و کارهایی که میگه دور از ذهن باشه مثلا میاد میگه دوست دارم سوار هواپیما بشم برم تو آسمون و ماه و اینها و یا خیلی حرفایی که اغلب از بچه ها شنیدید. این تا یک سنی بد نیست و البته از 4 - 5 سالگی کم کم باید فرایند منطقی شدن همین صحبتها هم شروع بشه. اما یک چیزهایی هست که در بچه هم معلومه صرفا زاییده ذهن خیال پردازه. مثلا صحبت از موجودات خیالی، اسفاده از نامهای خیالی و غیرواقعی، صحبت کردنهای مبهم و توهم آمیز و زیاد از حد با خود (تا یه حدیش طبیعیه خصوصا وقتی بچه به اسباب بازیهاش نقش میده و با اونها صحبت میکنه.) اینها باید بهشون توجه بشه خصوصا اگر بچه به 5 - 6 سالگی رسید و این موضوع همچنان ادامه پیدا کرد و از شدتش کم نشد. یکی از چیزهایی که توهم خیالات رو دامن میزنه و جلوی تحرک و فعالیت مفید ذهنی رو میگیره همین دیدن کارتونها و بازیهای تخیلیه. بعضی از این برنامه های کودک رو ما هم که میبینیم تا یه مدتی دچار توهم میشیم. این موضوع در روشهای جدید هم دیده میشه یعنی مثلا در روش مونته سوری تخیل و خیالپردازی رد شده (البته من روش مونته سوری رو به صورت کامل قبول ندارم و ایراداتی جدی بهش وارد میدونم اما در این نکته نظرم به اون نزدیکه) خوندن نظر مونته سوری در این مورد خالی از لطف نیست:

مونته سوری نسبت به خیال پردازی و تخیل كودكان حسی بدبینانه و انتقاد آمیز داشت و با اینكه معتقد به رعایت تمایلات طبیعی در رشد كودك بود،خیال پردازی را رد میكرد و معتقد بود كودك عاشق این است كه در عوالم سحرآمیز غیر واقعی سرگردان شود اما با این كار او ارتباط خود را با دنیای واقعی از دست میدهد و داستانهای خیالی مانند جن و پری و بابا نوئل تنها او را به ساده لوحی تشویق میكند چون برخوردی غیر فعالانه دارد و فقط دریافت كننده است ،قدرت تشخیص و داوری در او پرورش نمی یابد ،در حالی كه به این دو نیاز دارد. اگر بخواهیم تخیل خلاق را در كودك پررورش دهیم ،باید قدرت مشاهده و تشخیص او را در دنیای واقعی پرورش دهیم. (خوب دیگه همش که نمیشه هر کی هر چی گفته رو رد کرد؛ یه جاهایی هم باید تأیید کرد!!!!!!!)

پس بی تحرکی و بدتحرکی ذهن و فکر کودک رو باید جلوش رو گرفت و اولا وادارش کرد (البته نه با دستور و امر و نهی) که فعالیت ذهنی داشته باشه و ثانیا به فعالیتهای ذهنیش هم جهت داد که به بیراهه نره. این کار هم باز به تحرک جسمی شبیهه. یعنی مثلا وقتی میبینیم یک بچه ای تنبله و کم تحرک با روشهای تشویقی و انگیزاننده باید به تدریج وارد فعالیتهای پر تحرکش کرد و نظام انگیزشی و پاداش زندگی رو براش جوری چید که مجبور باشه برای افزایش امتیاز و تشویقاتش از جاش بلند بشه و حرکت کنه. در مورد فعالیتهای ذهنی هم همینطوره وارد کردن بچه در فضاهای چالشزا، ایجاد کردن شرایط مواجهه با مسأله، رقابتهایی که ذهن رو به تحرک وامیداره و از این دست فعالیتها کمک میکنه که فعالیتها و تحرک ذهنی بچه افزایش پیدا کنه.

اما فعالیتهایی که میتونید از اونها برای ایجاد تحرک ذهنی در کودک استفاده کنید متعددند و البته به سن کودک هم ربط داره. در کودکان زیر سه سال بیشتر کارها و فعالیتهای جسمی میتونه ذهن رو فعال کنه و باید روی همین فعالیتها تمرکز کرد. در مورد بازیهای مفید برای رشد ذهنی در پستهای قبل چیزهایی نوشتم. اما کلا اسباببازیهای چیدنی، پازلها، بازیهای مونته سوری، بازیهای دوختنی و مچ کردنی  و ... برای بچه خیلی خوبه. بعضی بازیها مثل انواع ماز و تختههای تعادل و دوچرخه و سه چرخه (مخصوصا اگر مسیرهای خوب و چالشزا براش تعیین بشه) خیلی میتونه ذهن بچه رو به کار بندازه. بازیهای رقابتی و چالشی در سنین بالاتر (3 تا هفت سال) میتونه به رشد ذهنی کمک کنه. بازیهای مثل توپ بازی، تیله بازی، نشونهگیری و ... هم خیلی مفیده. در بچههای بزرگتر هم بازیهای گروهی، بازیهای رکورددار و رقابتهای جمعی مفیده. مثلا بازیهایی مثل فوتبال و والیبال و هفت سنگ و زو .... بسیار مفیدند. یک سری کارها هم برای بچههای بزرگتر خیلی خوبه و از نشانههای تحرک ذهنی (علاوه بر تحرک جسمی) به شمار میره. مثلا اگر دیدید یه بچه دائما با خودش کل کل روپایی داره یا راکت رو گرفته و داره تعداد ضربه به توپ رو میشماره یا یه دروازه کوچک گذاشته و توپ رو شوت میکنه یا دوست داره چیزهای مختلف رو جوری روی هم بذاره که بلند تر از قبل بشه یا تعادلش رو میخواد حفظ کنه و با خودش مسابقه یا همون رو کم کنی داره!! بدونید که ذهنش شدیدا درگیره و داره کار میکنه. اینا علاف نیستند! دارند رشد میکنند اما درونزا. (این رو هم البته باید کنترل کرد که نتیجه اش درونگرا شدن بچه نشه).

در سنین بالاتر از 4 - 5 سال تدریجا فعالیتهای ذهنی و فکری جدای از فعالیتهای جسمی و حرکتی هم باید اضافه بشه. انواع جداول، معماها، بازیهای ریاضی ، ضرب و جمع و مسابقات ذهنی و سرعتی و ... هم لازمه که ذهن بچه رو به تحرک و فعالیت وادار کنه. همه اینها هم تا 8- 9 سالگی باید با بازی و تشویق باشه که بچه زده نشه. دقت کنید در هیچ جا بچه نباید حس نتونستن پیدا کنه که این حس اولین قدم در ناموفقیت در یک زمینه ذهنیه. 

فراهم کردن زمینه برای خراب کردن البته به صورت هدایت شده هم برای بچه ها خوبه. اولا جلوی خراب کردن رو نگیرید. ثانیا تدریجا جهت بدید و شرط بذارید مثلا اجازه میدم این ماشین رو باز کنی به شرط اینکه بگی چیا توش بود و هر کدوم چی کار میکرد. حالا شرطهای دیگه مثل نظم و جمع کردن و اینها هم میشه گذاشت که به بحث این پست ربطی نداره. کم کم تجهیزات خراب کردن یا بهتره بگم باز کردن مثل قیچی و آچار و پیچ گشتی و برای دخترا بشکاف و .... رو هم برای بچه فراهم کنید. از یک سنی میتونید بهش بگید تعمیر کنه (و مطمئن باشید که لاشه وسیله رو تحویل میگیرید.) تدریجا بچه میتونه تعمیرکار شما بشه البته در نوجوانی. 

از همه اینها یک نکته کلی میشه فهمید که لزوما بچه ای که سرش توی کتابه یا از این کلاس به اون کلاش میره ذهن فعالی نداره بلکه خیلی وقتها بچههایی که فعالیت جسمی زیاد و البته کنترل شده ای دارند ذهن پویا و فعالی دارند. همه هنر ما هم اینه که این حرکت جسمی رو طوری هدایت کنیم که نیاز به فعالیت ذهنی داشته باشه. یادمه اولین باری که پسرم رو بردم کوه (حدودا دو سالش بود) برای هر قدمی که توی سنگها بر میداشت چقدر باید فکر میکرد و سبُک و سنگین میکرد تا پاش رو جای درست بذاره. به قول امروزیا سی پی یوش روی 99 درصد بود!! لذا ایجاد محیطهای چالشزا (با خطرناک متفاوته) برای تحرک و بازیهای فیزیکی منجر به تحرک و رشد ذهنی و فکری یا پرورش هوش کودک میشه. 

آخرین نکته هم اینکه برای اینکه کسی رو به حرکت وادارید باید خودتون هم حرکت کنید. اگر ذهن خودتون خسته و تنبل باشه نمیتونید بچه رو هل بدید پس خودتون هم با بچه وارد چالشهای ذهنی بشید. خواهید دید که خیلی وقتا همینطور که از نظر حرکتی ما از بچه کم میاریم در فعالیتهای ذهنی هم جلوی بچهها کم میاریم.

اما دومین اصلی که در رشد ذهن گفتم انعطاف بود ..... (ادامه دارد!)

نظرتون حتما مفید و دلگرم کننده است!

موفق باشید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 31 شهریور 1393-05:19 ب.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان (قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم

 بحث در مورد هوش بچه و پرورش ذهنی بود که سه اصل رو در پست قبل گفتم. در این پست انشاءالله در مورد روشهای کاربردی تر این سه اصل مطالبی رو خواهم نوشت. اما در پست قبل کامنتهایی بود که اولا باید تشکر کنم و ثانیا نکته ای توی اونها بود که لازم میدونم اینجا مختصری راجع بهش بنویسم.

بخشی از متن کامنت این بود

"در مورد انعطاف هم یک مثال بزنم:
ما یه مدیری داشتیم، بنده خدا خیلی کمرش درد می کرد، ازش پرسیدم چرا اینطوری شدید؟
می گفت تو سن 20 سالگی رفتم ژیمناستیک!"

 نکته بسیار درستی در این کامنت اشاره شده. هر چیزی سنی داره و شرایطی و  لازمه به این زمان و شرایط توجه بشه. از همین مثال این دوست عزیز کمک میگیرم. اگر کسی استخونبندی و ساختار بدنیش غیر منعطف رشد کرده باشه نمیشه بهش پیشنهاد کرد کارهایی که نیاز به انعطاف زیاد داره رو انجام بده که قطعا دچار آسیب میشه. یا اگر استقامت یک بدن یک حدی باشه بیشتر بهش فشار بیاریم قطعا دچار اسیب میشه. مثل اینکه الآن من 1000 تا بشین پاشو برم یا بخوام پشتک وارو بزنم و پاهام رو 180 درجه باز کنم. طبیعیه که بعدش چند روزی باید افقی باشم تازه اگر بعدش خوب بشم. حالا نکته مهم اینه که ممکنه من با تمرین بتونم به تدریج به جایی از استقامت برسم که 1000 تا بشین پاشو برم (مثلا طی یک سال) اما دیگه بعیده ژیمناست بشم اینه که اولا یک سری قالبها و ساختارها در جسم انسان شکل میگیره که برخیش تا حدی قابل تغییره و برخیش نه. بهترین وقت شکل گیری هر ساختار و ویژگی هم یک سن خاصی است که هر چه از اون بگذره کار سخت میشه تا یه جایی که تقریبا دیگه غیر ممکن میشه. درمورد فعالیتها و فرایندهای ذهنی و فکری هم همینطوره. این رو همه هم میفهمند مثلا شما شروع کن به یک آدم 40 ساله که پایه اش رشتههای انسانی بوده و ذهنش توصیفی و مبتنی بر حفظیات رشد کرده، ریاضی یاد بده که بتونه مسائل دیفرانسیل و هندسه حل کنه. اگر نگم غیر ممکنه ولی خیلی سخته. بنا بر این در مورد مهارتهای ذهنی هم همینطوره یعنی باید در سنین مناسب با بچه ها کار بشه. وقت رشد خلاقیت و انعطاف در بچه هم 10 - 12 سال اوله بعدش خیلی سخت میشه و شاید دیگه در 20 - 25 سالگی امکان یادگیری یک سری مهارتهای ذهنی نزدیک صفر میشه. 

 خوب اما در مورد تمرینات ذهنی یک چیزی رو یادآوری کنم. ما چند سطح آموزش داریم. یکی دانشه و اطلاعاته که یادگیری او با آموزش و انتقال مفاهیم صورت میگیره. مثلا اینکه شما بدونی خوردن چیزهای سرخ شده برای گلودرد بده. این یک مفهومه که با آموزش منتقل میشه. یک سری چیزها مهارته مثل دوچرخه سواری و شنا. شما صدتا کتاب در مورد آموزش دوچرخه سواری هم بخونی و دانشت تکمیل بشه نمیتونی دوچرخه سواری کنی. مگر تمرین کنی البته این آموخته ها و خوندهها میتونه فرایند کسب مهارت رو تسریع و تسهیل کنه. یک سری چیزها هم ویژگیهای شخصیتیه که به تدریج و با باور به یک سری چیزها، کسب مهارتهای مختلف و برخی رفتارها در افراد ایجاد میشه و البته به ظرفیتهای خدادادی افراد هم خیلی بستگی داره. مثلا نظم، صبر، شجاعت، تلاش و ... از ویژگیهای شخصیتی افراده. این ویژگیها فقط با یادگیری و مفاهیم و تمرینات ساخت یافته و مشخص رشد نمیکنه. مثلا برای رشد صبر باید در همه کارها یک سری قوانین رو را رعایت کرد و مثل دوچرخه سواری نیست که بگیم یک سری کارهای روشمند انجام بده تا صبور بشه ضمن اینکه در مهارت اعتقاد و باور خیلی ملاک نیست اما در این ویژگیها باورها و اعتقادات خیلی اهمیت دارند.

خوب برگردیم به سه اصل تحرک و انعطاف و استقامت. تحرک ذهنی خیلی اهمیت داره. شما فرض کنید دانش و اطلاعات مثل غذا برای ذهن میمونه حالا فکر کنید هی غذا میخورید اما تحرک و ورزش ندارید. چی میشه؟ چاق و تنبل میشید و حتی ممکنه برای سلامتی شما اتفاقی بیفته. لذا ذهن فربه بی تحرک هم خوب نیست. در ذهن باید اونقدری ریخت که اولا قابلیت هضمش وجود داشته باشه ثانیا تحرک لازم برای مصرف اینها هم باشه. اگر نه میشه وضعیت اغلب بچه های امروز که کلی اطلاعات و محفوظات دارند اما نمیتونن ازش استفاده کنند و اتفاقا این زیادی اطلاعات باعث سردرگمی و کسالتشون هم شده! (گفتن به پستهای بعد حواله ندم اما چه کنم که بحث در زمینه های مختلف زیاده و از طرفی پرداختن بهش هم از بحث اصلی دورمون میکنه)

پس از همون ابتدا باید نسبت به تحرک جسمی و ذهنی کودک حساس بود و او رو به تحرک وادار کرد. خوب طبیعیه که همون طور که اگر تحرک از یک حدی هم بیشتر شد میشه بیش فعالی در مورد ذهن هم همینطوره یعنی جولان فکری هم باید کنترل شده و مدیریت شده باشه و گرنه تحرک ذهنی بعضی از کسانی که مشکلات روانی و ذهنی دارند هم خیلی زیاده!

خوب نشانه تحرک جسمی در کودکان واضحه اما در مورد تحرک و فعالیتهای ذهنی کمی پیچیدهتره. یکی از علائمی که نشان دهنده فعالیت ذهنی کودکه سؤال کردنه. جواب سربالا دادن، جواب ندادن یا تو ذوق بچه زدن مثل اینه که وقتی بچه مشغول بازی و تحرکه بهش تشر بزنیم و بگیم بشین سر جات یا مانع حرکت و بازی بچه بشیم. خود تحرک فیزیکی هم یک نشانه فعالیت ذهنی است. مخصوصا در سنین پایین مثلا زیر سه سال این دو خیلی به هم مرتبطند. اما یک نکته در حرکات جسمی که نشانه تحرک ذهنی هم هست اینه که این حرکات باید کنترل شده و مدیریت شده باشند. مثلا پرت کردن وسائل به اطراف خونه هرچند تحرک جسمی داره اما لازمه اش فعالیت ذهنی نیست اما چیدن چیزهای مختلف روی هم نیازمند تمرکز و فعالیت ذهنیه. پس هرچی کنترل بچه روی حرکات فیزیکیش بیشتر باشه نشان از فعالیت و رشد ذهنیش هم داره. یادتون باشه در پستای اول که در مورد مراحل رشد توضیح دادم نوشتم که رشد مهارتهای حرکتی نسبت مستقیمی با رشد ذهنی در کودکان داره. 

نشانه دیگر فعالیت ذهنی بچهها کنجکاوی یا همون فضولیشونه که بعضا ما رو هم اذیت میکنه. همون که بچه دوست داره همه درهای عالم رو باز کنه و کشوها رو بیرون بکشه و وسائل رو بیرون بریزه و بره زیر میز و توی شومینه و یک چیزی رو پاره کنه و به هم بزنه و خراب کنه. اینا همه نشونه کنجکاویه که اون هم از علائمه فعالیت ذهنی بچه است. البته این هم یک شرط داره و اون هم اینکه بچه ارادی و با توجه این کار رو انجام بده معمولا هم این کار در سکوت و در یک زمان مبسوط و دقیقا!! وقتی والدین غافلند انجام میشه. مثلا اینکه یک بچه ای در کشو رو باز کنه و داد و بیداد کنه و همه چیز رو پرت کنه اینطرف و اونطرف کنجکاوی نیست. اما یه وقت میبینید خبری از بچه نیست. میرید میبینید توی یک اتاق دور از چشم شما در کشو رو باز کرده و وسائل رو ریخته اطرافش و حسابی مشغول ور رفتن با اینها است. این برای ذهن بچه خوبه و معمولا هم خیلی در مورد یک جای ثابت تکرار نمیشه مگر سؤال یا گرهای توی ذهن بچه مونده باشه. مثلا یک کمدی داشتیم که پسرم خیلی میرفت سراغش و مینشست و با وسائلش ور میرفت. دقت کردم دیدم توش چرخ گوشت هست که این خودش یک وسیله پیچیده است که باز کردنش و نحوه کارش برای بچه سؤاله این رو یک مدتی گذاشتیم زیر دستش (غیر از تیغه اش که خطرناک بود) و باز و بسته کرد تا ذهنش ارضا شد. لذا هر سراغ کمد و کشو و کابینت رفتنی هم کنجکاوی نیست!! مثالهای این موضوع خیلی زیاده که میتونید توی بچهها ببینید مثلا بعد از دو سالگی پاره کردن کتاب دیگه کنجکاوی نیست مگر بچه نسبت به عکس العمل اطرافیان کنجکاو باشه اما حدودا از یکسالگی به بعد بچه ها میشینن و کتاب رو ورق میزنن و هی به عکسا نیگاه میکنن این نشانه فعالیت و تحرک ذهن بچه است حالا ممکنه به خاطر مهارت کم در ورق زدن کتاب هم پاره بشه. من از مثالهای بیشتر میگذرم!! 

یکی دیگه از نشانههای فعالیت ذهنی هم خراب کردنه اما خراب کردنی که بچه دنبال اینه که بفهمه توی این چیه نه خراب کردن با پرت کردن و کوبیدن. البته ممکنه تا دو سه سالگی بچه از کوبیدن هم استفاده کنه ولی بعدش میره نگاه میکنه ببینه اینی که شکست چی بود و چی توش بود. این کار بعضا تا نوجوانی و حتی جوانی و حتی برای بعضیا تا سن من!!!! هم ادامه پیدا میکنه!

اما نشانههای کم تحرکی یا بدتحرکی! فکر هم چند چیزه. .... (ادامه دارد!)

راستش این مطلب کاربردی بود و پر از مثال و نتونستم خلاصه ترش کنم لذا خیلی طولانی شد و تقسیمش کردم به 4 تا پست که انشاءالله به تدریج میذارم و امیدوارم مفید باشه

موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4