تبلیغات
دلنوشته های یك پدر - اهمیت ساختارهای ذهنی کودک

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

طبقه بندی

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


تاریخ:چهارشنبه 18 تیر 1393-12:24 ق.ظ

اهمیت ساختارهای ذهنی کودک

 

قبل از ورود به متن اصلی این پست جواب کامنت پست قبل رو بدم. پرسیده بودند که این مطالب رو از کجا میگی؟ حقیقتش اینه که 5 سالی هست که در این زمینه به صورت جدی مطالعاتی دارم و با مجموعهای هم در زمینه بازی و اسباببازی همکاری دارم. خیلی از مطالب حاصل این مطالعات و تعامل با این دوستانه. یک منبع دیگه هم خانومه که هم تحصیلاتش مرتبط با این موضوعه و هم قبلا دو سه سالی توی کلینیکهای توانبخشی کودکان کار کردن. برخی مطالب هم با کمک ایشون تولید شده. اما طبیعتا چینش مطالب، انتخاب اونها و ترکیب و تحلیلها حاصل ذهن بنده است و سعی کردم چهل تیکه دوزی نشه که یک سری مطالب رو از جاهای مختلف بکنم و بچسبونم کنار هم. یعنی یک یکپارچگی و انسجام در مطالب چه از نظر ساختاری و چه از نظر محتوایی وجود داشته باشه.

 

اما در ادامه پستهای قبلی که در مورد بازی و اسباب بازی بود یک سری نکات دیگه رو در این پست مینویسم. انشاءالله که مفید باشه.

غیر از مواردی که در مورد توجه به ویژگیهای بچه بود یک سری موارد هم در مورد بازیها و اسباببازیها هست که در مهندسی اسباب و وسایل زندگی کودک و انتخاب بازی و اسباببازی مهمه. 

یک موضوع کلیدی پرهیز از ایجاد قالبها و ساختارهای غیر ضروری برای کودک خصوصا در سنین پایینه. این ساختارها و قالبها میتونن در آینده خلاقیت کودک رو با مشکل مواجه کنند، شجاعت و توانمندی حل مسأله رو کاهش بدن، قدرت درک رو ضعیف کنند و فرد رو به آدمی متعصب در موضوعات و ضعیف در استدلال تبدیل کنند. 

در یکی از پستها گفته بودم که ساختارهای ذهنی بچه قبل از 7 - 8 سالگی با ذهن بزرگسالان فرق میکنه و وعده داده بودم که بعدا توضیح میدم. اینجا جای خوبی برای توضیح این موضوعه چون اهمیت قالب گرفتن ذهن کودک خصوصا قالبهای نادرست رو نشون میده.

با یک مثال شروع میکنم. میگن اگر بچهای زبانی رو قبل از 7 سالگی یاد بگیره میتونه مثل زبان مادریش صحبت کنه اما بعد از اون هر چه هم مسلط بشه و حتی بتونه مثل زبان مادری با زبان دیگهای صحبت کنه جایگاه زبان مادری رو در ذهنش پیدا نمیکنه. یعنی وقتی با خودش حرف میزنه خصوصا وقتایی که آدم عصبانی یا احساساتی میشه و شروع میکنه تند تند با خودش حرف زدن با زبان مادریش صحبت میکنه. حتی بعضی وقتها لهجه حرف زدن آدم با خودش با لهجه حرف زدنش با دیگران فرق میکنه.  البته ممکنه بعد از مدت زیاد (مثلا بیش از ده سال) که شما در محیطی با زبان دیگه قرار بگیرید بتونید با همین زبان یا لهجه هم فکر کنید اما کمتر از اون بعیده. موضوع بعدی هم اینه که اگر زبانی رو حتی خیلی خوب هم یاد بگیرید و یک مدت زیادی ازش استفاده نکنید از یادتون میره اما برای زبان مادری خصوصا اگر تا 7 - 8 سالگی با اون زبان صحبت کرده باشید بعیده همچین اتفاقی بیفته.

این موضوع به دلیل شکل گیری ساختارهای مغز در دوران طفولیته یعنی شبکه مغز بچه از بدو تولد شروع میکنه شکل گرفتن و هر چی بزرگتر میشه ساختارهای شکل گرفته مبنای ایجاد ساختارهای جدید میشن و بعد از مدتی دیگه خیلی سخت ساختاری ایجاد میشه یا تغییر میکنه. یعنی ورودیهای بچه تا یک مدتی زیرساختهای درکی و فهمی و استدلالی اون رو ایجاد میکنه و از اون به بعد ورودیها با ساختارهای ایجاد شده تحلیل و درک میشن. خوب توضیح بیشتر این موضوع کمی تخصصی میشه و دوستانی که میخون با این موضوع آشنا بشن میتونن به بحث شبکههای عصبی و تفاوت دوره ترِین (یادگیری سیستم) و اجرای مدل مراجعه کنند. اما یک مثال ساده که هرچند ناقصه ولی میتونه ذهن رو به این موضوع نزدیک کنه اینه که اگر شما اولین عدد رو وارد یک جدول کنید میانگین با خودش برابر میشه. عدد دو و سوم هم میتونه میانگین رو تغییر جدی بده اما فرض کنید 4000 عدد دارید که میانگینش شده 100 عدد 4001ام اگر 1000 هم باشه میانگین رو 0.22 تغییر میده. البته در ذهن از این هم سخت تره یعنی بعد از هفت سالگی ساختارها جلوی تغییر رو میگیرند نه صرفا کم تأثیری ورودی در مقابل ورودیهای قبل. یعنی مثلا کسی که تا 7 سالگی ساختار ذهنیش این شد که برای تعامل با آدمها و اعتماد به اونها باید حساب کتاب سود و زیان کرد دیگه همه رو با این مبنا و ساختار تحلیل میکنه و این فرق میکنه با کسی که ساختارهای ذهنیش بر مبنای اخلاق، اعتماد و انتظار نداشتن از دیگران شکل گرفته. 

این هم که میگم 7 سال یک عدد دقیق نیست که از تولد تا هفت سال کلا ساختارها شکل میگیره و از ااون به بعد هیچ اتفاقی نمیفته. چند سال پیش مقالهای دیدم که نوشته بود 50 درصد دانستههای یک فرد تا 18 ماهگی شکل میگیره. در برخی نوشته ها هم ماههای اول زندگی خیلی مهم گفته شدن. حتی از دوستی شندیم که دانشمندان خیلی به دنبال اینن که بفهمن نگاه نوزاد در لحظه ورود به این دنیا چگونه است و معتقدند که این لحظه و نگاه خیلی در آینده کودک اهمیت داره. البته ما به آداب و توصیههای دینی خودمون هم که مراجعه میکنیم و از تأکیداتی که شده میفهمیم که این دوران و حتی قبل از اون، دوران مهمی در شکل گیری شخصیت و رفتارهای کودکه. بنا بر این میزان حساسیت و شکلپذیری کودک در بدو تولد بسیار بالاست و با افزایش سن کمتر میشه تا یک سنی که دیگه ساختارها تغییر نمیکنه و فقط محتواست که اضافه میشه که معمولا این رو بین 7 تا 10 سالگی میگن. مثلا اگر بچهای تنبلی چشم داشته باشه تا قبل از این سن با بستن چشم سالم میتونن کاری کنند که چشم تبل کارایی خودش رو بدست بیاره اما بعد از این سنین چون ساختارها تثبیت شده امکان چنین چیزی وجود نداره. بعد از 7 سالگی هم شخصیت کودک از محتوا خیلی تأثیر پذیره و محتوا میتونه تغییرات زیادی رو ایجاد کنه در سنین بالاتر مثلا بعد از دوران جوانی دیگه حتی تغییرات محتوایی هم (به دلیل همون مثال میانگین) خیلی سخت میشه و دیگه تغییر در ابعاد مختلف کار بسیار سختی میشه. دانستن این موارد و اینکه در هر سنی چه ورودیهایی میتونه بر کودک مؤثر باشه میتونه به ما در تعامل با اون کمک کنه.

اینکه در برخی پستهای قبل چه در مراحل رشد و چه در بعدیها اهمیت سن زیر هفت سال رو تذکر دادم و گفتم ویژگیهای شخصیتی و فردی افراد اغلب در این سن شکل میگیره یکی از دلایلش همین ساختارهای ذهنی است.

خوب مقدمه خیلی طولانی شد که البته به نظرم تا حدودی لازم بود. حالا این موضوع چه تأثیری بر مهندسی فضای زندگی کودک و انتخاب بازی و اسباببازی میذاره؟ طبیعتا تأثیرش خیلی زیاده. مثلا اینکه باید دانست که دادن محتوا هرچقدر خوب در این هفت سال اول اگر ساختارها درست شکل نگیره مفید نیست. مثل اینکه شما با واداشتن بچه به حفظ کردن بعضی چیزها یا استفاده از روشهای شرطیسازی درسته که یک سری چیزها رو بهش یاد میدید و خیلی هم خوشحالید که مثلا بچه 4 ساله شما کلی شعر بلده یا سورههای قرآن رو حفظه یا مثلا پایتخت همه کشورها رو بلده، میتونه بخونه یا کارهایی از این دست انجام بده، اما ساختارهای یادگیری و حافظه و فهم و درکش رو نابود میکنید. اینه که بعدا بچه میره مدرسه جای 2  رو با 3 توی یک مسأله عوض میکنن نمیتونه حل کنه. بنا بر این در این سنین پایین باید ساختارها درست شکل بگیره حالا اگر محتوای خوب هم کنارش بود چه بهتر اگر نبود هم خیلی مهم نیست وقت برای پر شدن محتوا و انتقال دانش هست اما فرصت اصلاح ساختارهای پایه فکری، ذهنی و حرکتی از دست میره!

بر این اساس چند نکته رو برای انتخاب بازی، اسباببازی و محیط و وسائل زندگی کودک میشه ارائه کرد:

 

اول اینکه در بچههای کوچک خصوصا زیر سه سال هر چه از لوازم و اسباببازیهای ساده و بدون ساختار استفاده کنیم در رشد خلاقیت و قدرت حل مسأله مؤثره ضمن اینکه شما میتونید توانمندیها و محدودیتهای ذهنی بچه رو هم بشناسید و هدایتش کنید. به عبارتی وسایلی مثل مکعبهای ساده که میشه باهاشون شکلهای مختلف ساخت خیلی بهتر از اسباببازیهای ترکیبی هستند حتی مواد بی شکل مثل خمیر و خاک و گل هم خیلی برای بچهها خوبه و این مواد تا 7 سالگی هم مفیده مثلا اگر بتونید امکان خاک بازی و گل بازی بچه رو فراهم کنید خیلی براش خوبه. خلاصه به جای اسباب بازیهای ترکیبی پیچیده که بچه بر ساختارش تسلط نداره و در قالب اون وسیله قرار میگیره از وسائل ساده که تحت کنترل بچه است استفاده کنید. متأسفانه این بازیها و وسائل هم داره کمتر میشه. چند هفته پیش رفتم نمایندگی لگو فکر کنم 200 - 300 جور بازی داشت. میگم یک بسته به من بده که قطعات عمومی داشته باشه و بشه باهاش چیزای مختلفی ساخت نه اینکه فقط برای ساخت یک سازه خاص مفید باشه کلی گشت تا یک بسته پیدا کرد اون هم خیلی عمومی نبود اما باهاش چهار پنج جور چیز مختلف میشه ساخت. این خونهسازیهای ساده مکعبهای چوبی و بیلدینگ بلاکها چیزهای خوبی هستند. از وسائل و لوازم خونه هم غافل نشید نخود و لوبیا، خمیر نون، میوهها، نخ و کاموا، ظروف و خلاصه خیلی چیزای دیگه میتونه مصالح بچه برای ساختن چیزای مختلف باشه.

 

البته یک نکته هم بگم داشتن اسباببازیهایی مثل عروسک و ماشین و اینها هم به اندازه اش خوبه و بچه رو با کارکردها و ترکیب این وسائل با بقیه چیزها آشنا میکنه. اما در اینها هم سعی نکنید جلوی استفادههای غیر طبیعی (به نظر خودتون) رو بگیرید مثلا ممکنه بچه ماشین رو روی زمین بکوبه یا عروسک رو بذاره و یه چیزی بهش پرت کنه یا وسائلش رو به قطعات سازنده تجزیه کنه اینها کارکردهایی از وسائل بچه هستند که ممکنه حتی فایده شون از کارکردهای طبیعی بیشتر باشه. البته میتونید کمکم به خراب کردنها جهت بدید مثلا اول بچه ماشین رو میکوبه ومیشکنه و چرخاشو در میاره، در و پنجره اش رو میکنه و خورد میکنه و خلاصه لهش میکنه. میتونید کم کم بهش یاد بدید که پیچها رو باز کنه و قطعات رو بدون اینکه خراب بشن جدا کنه. ضمن اینکه میتونید عمق تجزیه رو افزایش بدید مثلا اول آرمیچر یا بلندگوی اسباب بازی رو در بیارید بعد کم کم خود اونها رو هم بازکنید یا بذارید بچه باز کنه. 

آگهیهای میان برنامه در این فرایندهای غیر طبیعی هم خیلی خوبه مثلا بپرسید میدونی اونی که الآن توی دستته چیه و چه طوری کار میکنه و اگر برای بچه جذاب بود توضیح بدید.

 

در این وسائل ترکیبی هم خوبه از وسائلی استفاده کنید که قطعاتشون باز و سر هم میشه. یادمه بچه بودم میک جیپ داشتم که روی خودش هم یک آچار پلاستیکی کوچیک داشت. این ماشین رو میشد کاملا باز کرد و بست خوب این خیلی بهتر از یک ماشینه که فقط میشه عقب جلو کشیدش.

به صورت کلی خوبه ساختارهای تجزیه و ترکیب بچه تقویت بشه و ما باید بهش کمک کنیم. این قطعات ساده قدرت ترکیب رو افزایش میدن و اجازه دادن برای خراب کردن و قطعهقطعه کردن وسائل قدرت تجزیه رو زیاد میکنه. ضمن اینکه ترس بچه رو میریزه. میفهمه که میتونه یه چیزایی رو خودش بسازه. خطاهای خودش رو به صورت خودکنترلی اصلاح میکنه (یعنی حلقه بازخورد براش ایجاد میشه که یکی از مهمترین عوامل رشد بچه است) یعنی میفهمه چه جوری بسازه درست میشه و چه جوری درست نمیشه. و خلاصه همین تجزیه و ترکیب و ساختن و خراب کردن خیلی ویژگیهای ذهنی، مهارتی و حرکتی بچه رو تقویت میکنه. حالا اگر چندتا بچه با هم یک چیزی رو بسازند یا حتی خراب کنند، وجهی از مهارتهای تعامل و ارتباطی هم در اونها رشد میکنه که در مهمونی و بازی و این طور برنامهها اتفاق نمیفته.

یکی دیگر از مواردی که برای درست شکل گرفتن ساختارهای پایه مفیده و در دنیا هم خیلی الآن روش تأکید میکنند یادگیری از طریق تجربه به جای یادگیری از طریق انتقال مفاهیم و گفتن به بچه است. یعنی به جای اینکه به بچه بگید بیا بشین تا بهت بگم این کار رو چه طور میشه انجام داد یا براش سی دی آموزشی بخریم که یک کارایی رو یادش بده باید بستر تجربه کردن رو براش فراهم کنیم. تا در حین تجربه یاد بگیره. البته طبیعیه که برای رشد بچه این بستر تجربه هم باید رشد کنه. یعنی اگر یه بچه مدت طولانی فقط یک کار رو بکنه که چیز جدیدی یاد نمیگیریه. شاید بشه گفت ما باید برای بچه زمینه اشتباهات جدید رو فراهم کنیم و وقتی اشتباه اصلاح شد باید بستر اشتباه یا تجربه جدید رو فراهم کنیم و خودمون در اصلاح اشتباه همراهیش کنیم. بد نیست بگم که اگر میخواید در مورد این نوع آموزش بدونید میتونید با واژه آموزش شناختی جسجو کنید. چندتا کتاب هم در این زمینه ترجمه شده که دیدنشون بد نیست. سیستمهایی هم در دنیا بر این اساس شکل گرفته که خیلی جذابه هرچند به قول یکی از اساتید این حوزه هنوز زوده که بگیم این روش کاملا موفق بوده یا نه چون هنوز اونقدری از عمرش نمیگذره که خروجیهاش کاملا مشخص شده باشند.

 

نکته آخر هم اینه که بچه گاهی وقتها در کارهاش توی بن بست گیر میکنه و ما میبینیم که یک کار رو داره با یک ساختار ثابت و به صورت تکراری انجام میده. اینجا باید ذهن بچه رو از بن بست درآورد. این مهمترین نقش پدر و مادر در این بعده یعنی کمک کنند بچه ساختار شکنی کنه و کارهای جدید انجام بده. مثلا میبینید بچه فقط داره خمیر رو لوله میکنه ومار میسازه از این کار هم خوشش میاد. یک مدت کوتاه تکرار این کار طبیعیه و بچه هی سعی میکنه مارهای مختلف و بلند و کوتاه بسازه اما باید نشست کنارش و براش مثل توپ ساخت و اشکال دیگه و همینطور باهاش پیش رفت. یا میبینیم بچه فقط شکلهای دوبعدی میسازه باید با درست کردن چیزهای سه بعدی ذهنش رو باز کرد که همچین کاری هم میشه کرد. البته این رو هم بگم که در خیلی موارد ذهن بچهها جلوتر از ماست و خیلی ساختار شکن کارهایی رو انجام میدن. اما خود خلاقیت هم ممکنه در چارچوب و قالبی قرار بگیره که میشه با شکستن این قالبها توسعه‌اش داد. (عجب جملهای نوشتم). مثلا ممکنه بچه در درست کردن چیزاهای دو بعدی با قطعات خونه سازیش خیلی خلاقانه کار کنه اما هیچ چیز سه بعدی نسازه، اگر این رو بفهمه که میشه سه بعدی هم ساخت این خلاقیتش خیلی توسعه پیدا میکنه. من در خیلی موارد در ارتباط با بچههای خودم این رو تجربه کردم. مثلا وقتی پسرم کار با قیچی رو شروع کرد خیلی خوب شکلای مختلف میساخت و اغلب هم تشویقش میکردند و همین هی باعث میشد به روش خودش ادامه بده. یک روز کاغذ رو چند تا کردم و یک چیزی درآوردم وقتی کاغذ رو باز کردیم و دید چه شکلای متقارن قشنگی درست شده از اون به بعد شروع کرد علاوه بر کارای قبلی شکلای متقارن رو هم درآوردن و کارای جالبی کرد. از این مثالا خیلی زیاده که خودتون هم احتمالا تجربه اش رو دارید (البته اونایی که بچه دارند)

 

خیلی حرف توی این زمینه هست اما خوب خیلی طولانی شد که عذر میخوام. مطلب مهمی بود که هنوز هم فکر میکنم حقش ادا نشد. امیدوارم مفید باشه

 

موفق باشید

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


Foot Problems
شنبه 14 مرداد 1396 11:34 ب.ظ
hello!,I like your writing so a lot! share we communicate more approximately your post
on AOL? I need a specialist in this area to unravel my problem.

Maybe that's you! Looking ahead to see you.
How do you get taller?
سه شنبه 10 مرداد 1396 08:26 ب.ظ
I'm really inspired with your writing abilities and also with
the structure in your weblog. Is that this a paid
theme or did you modify it yourself? Either way stay up the nice high quality writing, it's rare to peer a nice weblog
like this one nowadays..
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 04:04 ب.ظ
Somebody essentially help to make seriously articles I would state.
That is the very first time I frequented your web page and to
this point? I amazed with the analysis you made to create this particular put up amazing.
Magnificent job!
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 09:06 ب.ظ
Thanks for any other informative website. Where else
may just I am getting that type of info written in such a perfect
way? I have a mission that I am just now working on, and I've been on the look out for
such information.
manicure
شنبه 12 فروردین 1396 02:34 ق.ظ
Good info. Lucky me I discovered your website by chance (stumbleupon).
I have bookmarked it for later!
علی
پنجشنبه 19 تیر 1393 11:38 ق.ظ
خیلی ممنون از پستتون
آنجاهایی که اثباتی سخن گفته اید، درست و قابل پذیرش است، ولی آنجایی که نفی کرده اید -خصوصا وقتهایی که خیلی محکم فرموده اید که ساختارها در 7 سالگی یا کمی اینطرفتر و یا آنطرف تر بسته می‌شود- قابل پذیرش نیست، به دلایل متعدد فلسفی و تجربی. هرچند این مطلب درسته که این دوره، دوره‌ای مهم در شکل گیری ساختارهاست، ولی بسته شدن ساختار (آنطور که اینجا ادعا شده) ادعایی نیست که با چند مقاله و کار تجربی محدود بتوان ادعایش را کرد، چه برسد به اینکه بتوان مبانی فلسفی اش را هم حل کرد. وانگهی، در همین حوزه کار تجربی و علمی -خصوصا در روانشناسی کودکان استثنایی- هم در حوزه نظر و هم در حوزه عمل، این سخن شما (نفی تغییر ساختار بعد از هفت سالگی یا همین حدودها)تأیید جدی ندارد، خصوصا در رویکردهای جدید به هوش و استعداد. خلاصه آنکه مثال جدول اعداد مثال خوبی است، ولی این جدول آنقدر تعداد خانه هایش محدود یا کم نیست که تا 7 سالگی پر شود!! ساختارها کلا به مرور زمان شکل می‌گیرند، لکن نه اینکه در یک زمان، دیگر همه چیز بسته شود و خلاص.
همچنین، این سخن این نتیجه را نمی‌دهد که تا این سنین، به دنبال محتوا نبود. بلکه صرفا نشان دهنده اهمیت نسبی نقش ساختار است. با ملاحظه انبوهی از مسائل دیگر، در میابیم که محتوا هم در این سنین تأثیر مهمی دارد و در حد خودش ضروری است (خصوصا مواردی مثل همین شعر که فرمودید، که البته اینجا جای بررسی اش نیست)، البته قطعا محتوای مناسب کودک، با حساب و کتاب و ملاحظات خاص خودش.
موفق باشید
مشاور حوزه هوش و استعداد/تحصیل کرده فلسفه تعلیم و تربیت
هدیه
پنجشنبه 19 تیر 1393 09:49 ق.ظ
با سلام و خسته نباشید مطالبی که نوشتید خیلی برام مفید و آموزنده بود. ولی یه نکته ذهنم رو خیلی به خودش مشغول کرده و اونم اینه که در نوشته هاتون از ظرافت های زنانه خبری نیست احساس میکنم که مطالبتون بیشتر برای تربیت یک پسر بچه مفید باشه تا دختر. ممنون میشم اگه راهنماییم کنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر