تبلیغات
دلنوشته های یك پدر - عادتها در کودکان (3)

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

طبقه بندی

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


تاریخ:جمعه 28 آذر 1393-11:36 ب.ظ

عادتها در کودکان (3)

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام

بنا نداشتم دیگه در مورد عادت بنویسم اما از سؤالات و نظرات دوستان و بازخوردهای شفاهی که از پست گرفتم  به نظر میرسه که باید برخی مسائل و ابهامات رو توضیح داد. ضمن اینکه در یک کامنت هم دوستی نوشتند که به همه سؤالاتی که قرار بود جواب بدم جواب ندادم که درسته. گفتم شاید بشه پیچوند که ظاهرا نشد!! ضمن اینکه از دوستانی که نظر دادن تشکر میکنم سعی خواهم کرد در این پست مطالبی در خصوص اونها بنویسم.

اما دو سه تا سؤال توی کامنتا هست که اول اونها رو تا اونجایی که ذهنم یاری کنه جواب میدم. نوشتند:

این روش کارتهای امتیازی باعث نمیشه همه رفتارهای بچه وابسته به کارت بشه؟
مثلا ما چند رفتار معدود رو میتونیم اینجوری با کارت کنترل کنیم، باعث نمیشه که بقیه کارها رو رها کنه و بگه این که جزو کارتها نبود!

در پست قبل یک چیزهایی در این مورد نوشتم. برای اینکه این کارتها و امیتازها باعث شرطی شدن رفتار کودک نشه چند نکته رو باید توجه کرد. اول اینکه مدت امتیاز برای هر کار محدود و متناسب با اون کوتاه باشه. یعنی اینها حکم استارت رو دارند و بچه بعدش باید از دینام و موتور استفاده کنه! دوم اینکه دقیقا برای هر رفتاری یک امتیاز مشخص معلوم نشه. یعنی به تدریج برید به این سمت که با نظر پدر و مادر این امتیازات تعلق میگیره و کیفیت عمل هم درش مهمه مثلا منظم کردن میتونه یک وظیفه بدون امتیاز باشه میتونه اگر بدون گفتن و با کیفیت و با شرایطش انجام بشه امتیاز خیلی بالایی داشته باشه اینجوری انتظار امتیاز گرفتن در بچه به حساب و کتاب تبدیل نمیشه و خود به خود اهمیت نظر پدر و مادر هم درش زیاد میشه. نکته سوم هم این که به تدریج کارهای خوب دیگه اضافه میشن و کارهای خوب قبلی از امتیاز مثبت گرفتن حذف میشن و انجام ندادنشون امتیاز منفی خواهد داشت. اینطوری تعداد کارهایی رو که میشه با این روش استارت زد خیلی زیاد میشه. آخرین مطلب هم اینکه به تدریج باید رفت یه سمت کل نگری به جای تجزیه. یعنی بچه باید بفهمه که ترکیب و سبک رفتار و زندگیش مهمه نه تجزیه اش یعنی مثلا هر غلطی خواست بکنه بعد چند تا کار خاص انجام بده و امتیاز مثبت بگیره. من این موضوع رو با داستانهای مختلف برای پسرم گفتم الآن هم امتیاز و تشویق براش کلیه .مثلا یک کار بد کرد کل امتیازهایی رو که توی دو هفته گرفته بود گرفتیم. اینطوری بچه میفهمه که یک کار بد میتونه همه کارهای خوب رو از بین ببره و ترکیب زندگی مهمه نه تجزیه اش (البته این رو هم بگم که خیلی از بزرگترها هم این موضوع رو کمتر میفهمن و دنبال بهتر کردن تجزیه زندگیشون هستن غافل از اینکه بای مردشور ترکیبشون رو ببره!!!)

سوال بعدی که مطرح شده بود این بود:

اما یک سوال چجوری میشه توی جامعه ما که تقریبا خود علم ارزش نیست و کارکردهاش ارزش شده به بچه حداقل چند باری لذت واقعی علم را چشوند
به خاطر این میگم که بالاخره بچه مدرسه میره و با محیط های دیگه هم در ارتباطه

باید گفت نکته درستیه و متأسفانه کار خیلی سخته اما نشدنی نیست. مهمتر از همه ارزش این چیزها برای خود پدر و مادر خصوصا در سنین قبل از مدرسه است.  یعنی اگر برای پدر و مادر هم بیشتر از اونچه که بچه فهمیده نمره و نظر معلم و رتبه مهم شد فاتحه علم رو باید خوند. لذا باید روی اینکه بچه یک چیزی رو یاد گرفته و مهمتر از اون اینکه میتونه این فهم و درک رو به کار ببره و بهش عمل کنه تمرکز کرد. مشکل، پدر و مادرها هستند که فکر میکنن آینده بچه رو نمره و رتبه اش در کلاس تعیین مینکه. باید فهمید که حتی اگر آینده هم در گرو اینها باشه اینها در عاقبت بچه خیلی اهمیت ندارند. لذا بچه نباید خیلی برای نمره و رتبه و خصوصا چیزهایی که فکر میکنه یاد گرفته ولی نفهمیده تشویق بشه. (به خلاف اغلب روشهای آموزشی  معمول)

یک نکته ظریف هم بد نیست بگم. در مدرسه خصوصا سالهای اول ابتدایی معلم مهمتر از مدرسه است یعنی به جای اینکه روی مدرسه تحقیق کنید روی معلم تحقیق کنید. اگر معلم خودش به فهم و درک و علم اهمیت بده نه نمره و این حرفا خیلی روی بچه تأثیر میگذاره. ضمنا از کلاس گذاشتن بچه و این جور کارا هم تا اونجایی که میشه بپرهیزید و بیشتر سعی کنید بستر آموزش شناختی براش فراهم کنید و به جای اینکه سطح آموخته ها رو زیاد کنید عمقش رو بیشتر کنید. (این جمله آخر خودش کلی بحث میطلبه که جاش اینجا نیست.)

در نظر آخر هم یکی از دوستان اینطور نوشتن:

1-        جواب بعضی سوالات پست قبلی موند.

2-   چرا تا به جای خوبتررسید بحث رو جمع کردید؛ گلیم وبلاگ اگه گلیم محبت نباشه پس چیه؟ هل الدین الا الحب. معلومه شما به این مسائل توجه دارین چی می شه مگه نشرش بدین. به هرحال ماکه خیلی غافلگیر شدیم تا بحث رسید به اینکه بچه هامون با عشق به هستی و لذت بی لذتی بار بیاریم پست تموم شد

در مورد سؤالات پست اول درست گفتند یکی دوتا موند که الآن بهشون میپردازم.

اول اینکه چرا یک عادت خوب از بین میره و چه کنیم که از بین نره؟ اساسا قانون طبیعت اینجوری (راستش نمیدونم چرا!) یه چیزهایی به تدریج به دست میاد و یه دفعه از بین میره. یا یک چیزهایی ناگهان خراب میشه و درست شدنش به تدریج اتفاق میفته. زخم رو ببینید. در کسری از ثانیه زخمی میشیم اما کلی طول میکشه تا خوب بشه. از اونور کلی سعی میکنیم سلامت باشیم یه ناپرهیزی باعث میشه سلامتیمون از دست بره. یعنی همه چیزهای خوب مراقبت میخواد. تازه بعضی چیزای خوب که با تلاش هم به دست میاد هرچی بیشتر میشه خطر خراب شدنش هم بیشتر میشه. مثل این خونه سازیهای بچه ها هر چی بیشتر میچینی و بالاتر میره احتمال فرو ریختنش هم بیشتر میشه. یه چیزایی هم مثل دومینو است. یعنی نه تنها خودش میفته بلکه همه چیزهای خوب دیگه رو هم میندازه. اینایی که مثال زدم در رفتارها و حالات آدم هم هست. یعنی مثلا کارهای بد و گناه مثل همون زخم میمونه در یک لحظه اتفاق میفته ولی جاش خیلی طول میکشه تا خوب بشه (اگر تا آخر عمر جاش رو بدن نمونه) تازه اگر ازش مراقبت نکنی چرکی میشه. از چیزای خوب که مثل خونه سازی بچه ها میمونه و هرچی زیاد میشه احتمال ریختنش هم بیشتر میشه مثل دانش و علم و ثروت و اینهاست. اینا راهش اینه که وسطش ملات بذاری و بنش رو محکم کنی تا بتونه بالا بره بدون اینکه بریزه. اون دومینو هم مثل عصبانیت و ناامیدی و اینجور چیزاست وقتی افتاد همه تیکه های دیگه رو هم با خودش میندازه مگه دستت رو بگیری جلوی یکی از اونهایی که داره میفته تا از افتادن بقیه اش جلوگیری بشه. در بچه خیلی فرصت بهتری برای کار هست. یعنی توی بچه راحت میشه بن کارها رو تقویت کرد، میشه ملات لای تیکه‎های زیربنایی کارهای خوب ریخت و دومینوهای لق رو برداشت که نریزه و بقیه رو هم بندازه. 

در مورد از بین رفتن عادت خوب یک نکته بگم وتمومش کنم. نگه داشتن یک عادت خوب در یک ترکیب نادرست مثل خونه ساختن با شن روی آبه!! اگر میبینید خودتون یا بچه ها نمیتونن عادتهای خوب رو نگه دارند بدونید ترکیب زندگی ترکیب درست و مناسبی نیست. اگر این ترکیب و زیر بنا درست شد عادتهای خوب نهادینه میشن. لذا برای اینکه بچه ها بتونن خوب زندگی کنن باید ترکیب زندگی ما خوب باشه. زندگی هم مثل یک توپ پر باده و اگر سوراخ شد همه بادش خالی میشه ولو از 40 تا تیکه توپ 39 تاش هم سالم باشن. پس علت اینکه ما و بچه هامون نمیتونیم کارهای خوب رو ادامه بدیم مال این زندگی پنچر و ترکیب نامناسبه (چطور خورن، چطور خوابیدن، حرف زدن، عبادت کردن، تعامل با دیگران و ... چیزهای دیگه در این ترکیب مهمه که جای توضیح بیشترش اینجا نیست!)

یک سؤال دیگه که از پست قبل مونده بود این بود که آیا اصلا انجام کار از روی عادت خوبه و این باعث تکراری شدن و یکنواخت شدن زندگی نمیشه؟

جواب این سؤال هم اینه که انجام کار از روی عادت از جهتی خوبه و از جهتی نه. به عبارتی ساختار زندگی اگر تکراری باشه و از روی عادت خصوصا اگر عادت خوب باشه خوبه اما محتواش باید دائما رشد کنه. یعنی اینکه مثلا اگر آدم عادت کنه یک ساعتی در روز مطالعه کنه خیلی خوبه اما اینکه توی این ساعت مطلب تکراری بخونه خوب نیست. عادت به عبادت و نماز خوبه اما ادا کردن اونها از روی عادت و بدون پیشرفت و تکامل خوب نیست. لذا عادت به معنی داشتن ساختار واحد در کارها باعث نظم و آرامش در زندگی میشه. اما تکرار در محتوا و حالتها و کیفیت کارها باعث خستگی، روزمرگی و افسردگی میشه. لذا اینهایی که فکر میکنن هیجان و لذت در انجام دادن کارهای عجیب غریبه اشتباه میکنن اینها چون دارن از نظر کیفیت و محتوای زندگی در جا میزنن دنبال تغییر در ساختار و روابط و فعالیتها هستند وگر نه روزمرگی برای کسی که روز به روز داره کیفیت کارهاش بالا میره معنی نداره و لذتی که در این هست خیلی بشتر از دیوونه بازی هایی است که اسمش رو میذارن رهایی از روزمرگی. برای بچه هم همینطوره باید نظم و عادت در چارچوب کارها باشه اما باید کمک کنیم و کنترل کنیم که کیفیت کارهاش بالا بره و کارها رو سرسری و به خاطر رفع تکلیف و پیچوندن انجام نده. اگر فرصتی بود و عنایتی! در موضوع موفقیت بیشتر در این باره مینویسم که  ساسا موفقیت در گرو کارهای خاص و ویژه و اینها نیست  بلکه حاصل درست، با کیفیت و مداوم انجام دادن همین کارهای ساده و پیش پا افتاده است.

در مورد سؤال دوم این دوست عزیز هم باید بگم که  ادامه دادن این موضوع کار من نیست و باید اهلش در این موضوع بنویسند.

موفق باشید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : نكات تربیتی 

دکارت
شنبه 27 دی 1393 10:30 ب.ظ
سلام.بالاخره این فرآیند تربیت چند متغیره به مطلوب می رسه؟یکی میگه: تربیت با مادره، پسر نوح نبی رو ببین.یکی می گه با نون حلال پدره.یکی میگه خانواده هرکار کنه مدرسه، همه رو به باد می ده.میگیم: خوب می فرستیم مدرسه خوب. میگن: گلخونه ای می شه بعدا جامعه رو چیکار می کنی؟وقتی هم که می سپری به خدا،خدا از بین همه صفاتش با صفت ممتحن برات تجلی می کنه.کم میاریم.واقعا دارم به نسبی گرایی می رسم.فکرکنم تربیت دو دوتا چهارتا نداره.
پدر درمانده
دوشنبه 15 دی 1393 11:50 ق.ظ
سلام
چند مدته که مطلب نمی زارید
سرتون شلوغه؟
یا اینکه وبلاگ می خواد به کار خودش پایان بده؟
پاسخ سیاوش مفیدیان : سلام
وبلاگ رو نمیدونم! اما من کمی سرم شلوغه
م.ر
شنبه 13 دی 1393 11:14 ب.ظ
http://www.teaofen.blogfa.com/
نوشته های وب رو می خوام بکنم یک کتابچه تا چشم در نیاد!
پاسخ سیاوش مفیدیان : سلام
یک نسخه رو هم برای بنده بفرستید لطفا!
علی
شنبه 29 آذر 1393 12:15 ق.ظ
ممنون از مطالب خوبتون. یه تذکر فنی: تا جایی که میتونید از بولد کردن جملات بین متن ها پرهیز کنید. چشم مخاطب اذیت میشه.در واقع چشم ناخودآگاه دوست داره سریعا به جملات بولد شده برسه و جملات غیربولد رو بدون تمرکز درست میخونه. سعی کنید برای جملات مهم و کلیدی از گیومه استفاده کنید.
موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.