تبلیغات
دلنوشته های یك پدر - مطالب تیر 1393

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

طبقه بندی

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


تاریخ:یکشنبه 29 تیر 1393-03:58 ب.ظ

دو نکته در انتخاب اسباب بازی

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام
طاعات و عباداتتون قبول باشه و انشاءالله که از شبهای پر برکت قدر کمال استفاده رو برده باشید

در پستهای قبلی مواردی رو در مورد بازی و اسباب بازی گفتم که البته نکات جانبی هم زیاد داشت. در این پست هم خدا بخواد نکات دیگه‎ای را در همین موضوع خدمت شما عرض میکنم.
از جمله نکاتی که در خرید و انتخاب وسائل زندگی و اسباب‎بازی کودک باید بهش توجه کنید تکرارپذیر بودن کار با اونها است. در حقیقت بعضی اسباب بازیها یکی دو بار که ازشون استفاده میشه، کارکرد خودشون رو از دست میدن و تکراری میشن. مثلا این اسباب بازیهایی که بچه باید یک چیزی رو توی سوراخ هم شکلش بندازه یا چند قطعه باشکلهای مختلف رو به ترتیب خاصی روی هم بذاره. اینها رو وقتی بچه یاد گرفت و یکی دوبار انجام داد دیگه هم برای خودش تکراری میشه هم دیگه کارکرد مهارت افزایی و توانمندسازی نداره. خوب هم نیست که بعد از اینکه بچه یاد گرفت زیاد با اینها بازی کنه چون ممکنه سرعت رشد رو کم کنه. البته این اسباب‎بازیها و وسائل در سنین رشد و مراحل مختلف هم لازمند و  هم کمک کننده. یعنی اینطور نیست که بگیم چون تکراری میشه پس به درد نمیخورند. اما کارکردشون یکی دو روزه. در اینها تنوع مهمه یعنی حالتهای مختلفی از اینها در اختیار بچه‎ها قرار بگیره که بتونند مسائل مختلفی رو حل کنند و با چالشهای متفاوتی مواجه بشن این کار میتونه ساختارهای حل مسأله و توانمندی کلی برخورد با چنین مسائلی رو در بچه تقویت کنه. از طرفی خرید زیاد اینها هم درست نیست و گرون هم تموم میشه مثلا به طور متوسط هر کدوم رو 20 هزار تومن هم که حساب کنید در یک دوره که بچه نیاز به اینها داره ممکنه 20 - 30 جور از اینها رو باید براش بخریم. ضمن اینکه اینها بعد دو سه روز میشه یه مشت وسائل تقریبا به درد نخور و دست و پاگیر که الآن توی خونه یکی از معضلات ماست (البته بیشترش رو هدیه آوردن و ما نخریدیم اما هست دیگه!). برای این نوع اسباب بازیها درستش اینه که محیطهای کودکانه باشه و بچه‎ها‎ توی همچین محیطهایی از این وسائل استفاده کنند. یعنی یک مجموعه‎ای از اینها باشه و بچه بره و با انواع مختلف این نوع بازیها بازی کنه. از اونجا که غیر از مهد کودکها (اون هم بعضی مهد کودکهای خاص) جایی این وسائل نیست راهکار بومیش!! اینه که یه چند نفر که بچه‎هاشون توی یک بازه سنی هستند با هم هماهنگ کنند و وسائل رو عوض کنند. این وسایل بیشتر برای سنین پایین یعنی از حدود 6 ماهگی تا 3 سالگی مفیده که توصیه نمیکنم در این سنین بچه رو مهد بذارید. در نهایت اگر خواستید این نوع اسباب بازی بخرید ارزونهاش رو بخرید البته بهداشت رو در نظر داشته باشید اما دوام و جنس خوب خیلی در اینها مهم نیست (اینجوری راحت تر هم دلتون میاد دور بندازید!!!)
دسته دوم وسائل و اسباب بازیهایی هستند که میشه مدتها با اونها بازی کرد و به صورت خلاقانه یا در فرایندهای مختلف از اونها استفاده کرد. اینها رو خوبه برای بچه تهیه کنید (خرید یا ساخت). چیزهایی مثل خونه و عروسک و لوازم خونه برای دخترها و خونه و ماشین و تفنگ و لوازم نجاری برای پسرها، خمیر بازی، خونه‎سازی، وسائل نقاشی وکاردستی و خلاصه این جور چیزها وسایلی هستند که میشه بارها و بارها ازشون استفاده کرد. در خرید و انتخاب و ساخت اسباب‎بازی به این توجه کنید.
در این مورد یک نکته هم بگم که بحث ما در مورد اسباب‎بازیهای مفیده وگرنه این وسائل سرگرم کننده و از سربازکننده بچه رو میشه خرید و مدتها بچه رو باهاش سر کار گذاشت حتی با یک سی دی کارتون هم میتونید این کار رو بکنید. یا یکی از این میمونها که طبل میزنه بخرید و این هی بچرخه و طبل یزنه و بچه هم نگاه کنه و لذت ببره!!!

یک نکته دقیق دیگه که در مورد دسته دوم اسباب بازیها مطرحه اینه که این بازیهای خودشون به دو دسته تقسیم میشن یکی اونهایی که یک ماکت یا مدلی از وسائل واقعی زندگی هستند. مثل خونه، ماشین، عروسک، ظروف آشپزخونه کوچک، تفنگ و ... و یکی دسته وسائل و لوازمی هستند که بچه کارهایی غیر از فرایندهای واقعی زندگی رو باهاشون انجام میده مثلا خونه سازی، خمیر بازی، قطعات و پازلهای مختلف و امثال اینهاست. اسباب بازیهایی که زود تکراری میشن اغلب از این نوع دوم هستند یعنی وسائل واقعی زندگی نیستند.
خوب حالا در مورد این وسائل و لوازمی که ماکت یا مدلی از لوازم و وسائل زندگی است بچه دو تا حالت نسبت به این وسائل میتونه داشته باشه یکی با اونها زندگی کنه دوم اینکه با اونها بازی کنه. این خیلی به ابعاد وسائل بستگی داره. مثلا اگر بچه یک خونه کوچک 30 در 40 سانتی داشته باشه نمیتونه توش زندگی کنه یا اگر ظروفش به قدری کوچک باشند که نشه توش چیزی ریخت نمیتونه با اونها زندگی کنه اما اگر خونه طوری بود که بشه بره توش و مثلا صندلی های کوچکی بود که بتونه روش بشینه یا توی ظرفهای کوچکش یک چیزی بریزه میتونه با اونها زندگی کنه در مورد خیلی از این وسائل همینطوره. به این نوع محصولات میگیم اسباب‎بازیهای در ابعاد واقعی که متأسفانه هم در کشور ما کمتر هست هم گرونه. اما اینها برای رشد بچه خیلی مفیده و شخصیت و استقلال بچه رو هم تقویت میکنه. اگر میتونید یک خونه کوچک برای بچه تهیه کنید یا بخرید (الآن پلاستیکی و پارچه ای و چوبی اش توی بازار هست البته کمه) و چیزهایی بخرید که بتونه توی این خونه ازش استفاده کنه. ماشین هم همینطوره و سایر وسائل هم اگر بتونید جوری انتخاب کنید که بشه واقعا باهاش زندگی کودکانه کرد بهتره تا فقط بازی. تفنگ نمونه خوبیه معمولا تفنگها در ابعاد واقعی هستند که بچه خودش رو در سناریوی کار با تفنگ قرار میده. مثلا اگر وسائل نجاری میخرید یک چیزی بخرید که بشه دو تا کار واقعی هر چند کوچک باهاش کرد نه اینکه بچه الکی باهاش سرگرم بشه. خلاصه اینکه اسباب بازیهای در ابعاد واقعی رو جدی بگیرید با اینها بچه بازی نمیکنه زندگی میکنه!

خوب همین دو تا نکته برای این پست کافیه چون خیلی به من گفتن پستهات طولانیه
چند نکته دیگه در مورد بازی و اسباب بازی مونده که انشاءالله در پست یا پستهای بعدی میگم

اگر یادتان ماند و باران گرفت      دعایی به حال بیابان کنید
موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 24 تیر 1393-08:30 ب.ظ

انتخاب بازی و اسباب بازی

یا علی و یا عظیم ....

دوستان سلام 
طاعات و عباداتتون قبول

در پست قبل چیزهایی در مورد ساختارهای ذهن کودک نوشتم که امیدوارم مفید بوده باشه. دوستی یک کامنت خوب روی این پست گذاشته بودند و مطالب رو نقد کرده بودند که توصیه میکنم کامنتشون رو بخونید. یک مورد در پاسخ به این کامنت باید بگم و اون اینکه شاید لحن نوشته زیادی تند شده بود وگرنه منظورم نفی محتوا نبود. منظور این بود که ساختارها در این سنین مهمترند و البته باید نسبت به محتواهایی که در این سنین به بچه میرسه هم خیلی دقت داشت. اساسا این دو با هم به صورت یکپارچه به بچه منتقل میشن و ضمنا ساختار و محتوا سطوح مختلفی داره و میشه چند سطح ساختار و محتوا در یک بسته محتوایی تعریف کرد که من وارد این بحث نمیشم. اجمالا اینکه نکته اینه که والدین عموما نسبت به ساختارها کم توجه ترند و باید بیشتر توجه کنند.

اما در این پست انشاءالله بر نکات دیگه‎ای در انتخاب بازی و اسباب بازی تمرکز میکنم. برای شروع یک سؤال که شاید شما هم باهاش مواجه شده باشید مطرح میکنم. 
محدودیت رشد دهنده است و بسیاری خلاقیت‎ها، ابتکارات و نوآوریها حاصل همین محدودیتها و مشکلاته. از طرفی امکانات، ابزار و وسائل هم میتونه به خلاقیت و نوآوری کمک کنه. حالا موضوع اینه که حد تعادل فراهم کردن امکانات برای بچه چیه؟ مثلا بچه‎های قدیم چون امکانات نداشتن خیلی چیزا رو خودشون می‎ساختند. از عروسک، تیله و توپ گرفته تا گاری و خونه اسباب‎بازی و خیلی چیزای دیگه. تا نسل قبل از ما هم این بود و پدر و مادرهای ما از اون داشته‎های بچگی‎هاشون برای ماها یک چیزایی می‎ساختند مثلا مادر ما برای ما خونه اسباب‎بازی و برای خواهرمون عروسک درست میکرد و پدرم مهارت عجیبی در درست کردن تیله سنگی داشت که البته یه چیزایی هم به ما یاد دادند!! اما الآن چطور راه حل همه چیز خریدنه. بچه عروسک میخواد میگه پول بده، ماشین میخواد میگه پول بده، تفنگ میخواد همینطور و کلا پاسخ همه نیازها شده یا پول بده یا بخر. 
حالا ما چه کار کنیم؟ بخریم بچه تنبل و وابسته و پَپِ بار میاد نخریم عقده‎ای و بی‎سواد و عقب‎مونده میشه!! 
اینکه بچه باید محدودیت داشته باشه و برای بدست آوردن چیزهایی که میخواد زحمت بکشه یک اصل درسته اما این محدودیت هم اندازه داره و هم جا و هم باید منطقش رو بچه بفهمه. این آخری در حال حاضر کمی سخته یعنی قدیم منطق محدودیت راحت فهمیده می‎شد. خانواده وضع مالیش خوب نبود و نمیتونست یک سری امکانات رو برای بچه فراهم کنه و بچه هم به تدریج این جبر رو به عنوان یک منطق بسیار قوی درک میکرد و انتظار هم نداشت. ضمنا تقریبا همه همینطور بودن لذا کمتر مشکل عقده ای بودن و این حرفا پیش میومد. البته باز هم بعضی ها عقده ای میشدن! 
این روزا اما اینطور نیست. خدا رو شکر وضع خانواده ها بهتر شده، بچه‎ها کمتر شدن، به یه بچه هم خیلی میرسه. بچه هم میفهمه که پدر و مادری که مثلا هفته ای 100 هزار تومن میدن میوه و گوشت یا مثلا پول مدرسه میشه سالی 3 - 4 میلیون، میتونه یک اسباب بازی 50 هزارتومنی یا یک وسیله 100 هزارتومنی هم بخره. تازه اگر هم پدر یا مادر بگن ندارم بعضا یا بچه میگه این مشکل شماست یا میذاره روی بی عرضگی پدر و مادر بیچاره. (این چیزایی که نوشتم برای مخاطبین این وبلاگه که همین که اینجا میان معلومه یک سطح حداقلی رو دارند. وگر نه خبر دارم که هنوز هم توی این کشور خیلی از مردم احتیاجات اولیه شون رو هم نمیتونند تأمین کنند. این خودش یه موضوع مهمه که فعلا موضوع بحث ما در این وبلاگ نیست)
خوب بگذریم! محدودیت در وسایل بچه چقدر و چطور باید اعمال بشه؟ 
اول اینکه بچه باید اول نیاز رو احساس کنه و بعد وسیله براش تهیه بشه یعنی یک چیزی رو نذارید زیر دست بچه که نه تمایلی بهش داشته باشه نه بدونه باهاش چیکار کنه. این نیاز هم باید نیاز درستی باشه یعنی توی یک کاری برای یک فرایندی به مشکل یا چالشی خورده باشه نه اینکه یک چیزی رو دیده و دلش خواسته بگیم خوب نیاز داره دیگه. در مورد نیاز در بچه‎ها چند نکته وجود داره که خیلی باید به اونها توجه کرد  که عبارتند از:
1- نیاز بچه لزوما اونی نیست که میگه بلکه بچه نیاز به پایش داره تا نیازهاش کشف بشه. علتش هم چند چیزه اول اینکه بچه در لحظه زندگی میکنه و هر چی دلش بخواد رو میگه و خواسته‎هاش لزوما با نیازهاش همپوشانی ندارند. مثلا سوپ درست میکنی بچه میگه سیرم ماکارونی میذاری جلوش میگه خیلی گشنمه!! دوم اینکه بچه اطلاعات و دانشش کمه و نمیدونه به چه چیزی نیاز داره مثلا برای اینکه بتونه بخونه باید چکار کنه و آخر هم اینکه در ذهنش خیلی محدودیتها وجود نداره مخصوصا در بچه های کوچکتر
2- نیاز بچه خیلی شکل گرفته نیست و میشه نیازهاش رو مهندسی کرد که اتفاقا خیلی هم مهمه. یعنی حسب چیزهایی که میبینه و میشنوه و در معرضشون قرار میگیره نیازهاش شکل میگیرند.
3- بچه از اول شیوه رفع نیاز رو نمیدونه و این ماییم که بهش یاد میدیم یعنی میفهمونیم که تشنگی پاسخش آبه یا نوشابه و آب میوه! یا راه دستیابی به یک وسیله ساختنشه یا خریدنش.
با این تفاسیر میشه محدودیت رو یک جوری تعریف کرد که بچه عقده‎ای بار نیاد همه چیز هم بلافاصله در اختیارش نباشه. یعنی اول نیازهاش رو بشناسیم و راه درست رو برای رفع نیازهاش جلوی پاش بذاریم. این مطلب خیلی مهمه یعنی بچه راه‎های مختلف برای رفع یک نیاز رو بشناسه و یاد بگیره. یعنی یکی از علتهای اینکه بچه‎های امروز خودشون رو میکشن تا یک چیزی رو براشون بخریم همینه که راه دیگه ای بلد نیست وگر نه خیلی از بچه ها هم هزینه ساختن یا تهیه از روشهای دیگه براشون کمتر از منت پدر و مادر کشیدنه!!
ما همه راه‎ها رو بستیم بعد هم میگیم بچه چرا اینقدر گیر میده به خریدن. مطمئن باشید راه‎های دیگه رو هم اگر بچه بلد باشه و دیده باشه برای رسیدن به هدفش امتحانشون میکنه خصوصا اگر در مسیر اول با مقاومت و مانع روبرو بشه. مثلا همین دو سه هفته پیش پسر من به جای خرید تفنگ رفت و با اره و دو سه تا تیکه چوب یک چیزی ساخت (که انصافا هم نسبت به سنش قشنگ بود) فقط به مادرش گفته بود با چسب چوب این تیکه ها رو به هم بچسبونه. اینقدر هم کیف کرده بود که همه جا با خودش میبرد. البته پاش رو هم با اره بریده بود!! که به نظرم بهترین بخش این تجربه‎اش همین بود فکر کنم به نظر خودش هم همین بود چون به هرکی می‎رسید نشون میداد که ببینید پام رو وقتی داشتم تفنگ درست میکردم بریدم.
خوب دیگه باید بحث رو جمع کنم و یک سری چیزها رو به عنوان نکاتی در این موضع عرض کنم. البته موضوع محدودیت و سختی کشیدن بچه موضوعی فراتر از بحث وسائل زندگی و بازی و اسباب‎بازی بچه است. که فعلا در نکات زیر در مورد همین بخش چیزهایی مینویسم.
1- بچه باید با زحمت به چیزهایی که میخواد برسه. حالا این زحمت ممکنه تلاش برای ساخت و تهیه باشه. میتونه پذیرفتن شرطها و انجام کارهایی باشه مثلا یک عادت خوب رو مثل مسواک زدن رو چند روز انجام بده تا یک چیزی براش بخرید که البته خود ساز و کار شرط گذاشتن خیلی حساسه و باید بهش دقت کرد. 
2- بچه باید بفهمه اون محور کائنات نیست که هر چی بخواد باید براش فراهم بشه. لذا مقاومت کردن در مقابل برخی خواسته‎ها به نحوی که دلیل مقاومت و مخالفت رو بچه بفهمه لازمه. 
3- بچه باید محدودیت رو بفهمه یعنی بفهمه حتی اگر بعضی خواسته‎هاش منطقی هستند ممکنه محدودیتهایی وجود داشته باشه که نشه اون رو برآورده کرد. ضمنا باید یاد بگیری که خودش باید محدودیتهایی داشته باشه برای خواسته‎هاش و لزوما جبر مالی یا شرایط نیست که باید خواسته‎هاش رو محدود کنه. (هرچند که این در بزرگترهامون هم دیگه خیلی نیست)
4- بچه باید بفهمه، درسته که پول نداره که بخواد باهاش چیزی بخره اما اعتباری داره که باید از اون هزینه کنه و برای اینکه راحت‎تر به خواسته‎هاش برسه باید اعتبارش رو که پدر و مادر بیشتر بهش میدن رو زیاد کنه. والدین باید کاملا توجه داشته باشند که این مکانیزمکهای اعتباردهی به بچه باید قانونمند، منطقی و هماهنگ باشه و خودشون هم حتما به اونها مقید باشند.
5- بچه باید راه‎های مختلف رسیدن به خواسته‎های منطقی‎اش رو بشناسه و یاد بگیره که این کار در بستر تجربه اتفاق میفته نه آموزش. یعنی باید یکی دوبا براش انجام داد یا جایی که این رو انجام میدن حضور پیدا کنه. 
6- هزینه راه‎های مختلف برآورده کردن یک خواسته مبنای تصمیم گیری کودک برای استفاده از اونهاست. پس باید روشهای طلبکارانه، برپایه تنبلی و بی زحمت رو پر هزینه کرد و در مقابلش مقاومت کرد و در مقابل، هزینه راه‎های پر زحمت‎تر و آموزنده‎تر  رو پایین آورد. برای این کار میتونید موارد زیر رو در دستور کار قرار بدید
اول: در خریدها به سمت مواد سازنده برید تا محصولات ساخته شده. کلا بچه‎ها الگوی خرید والدین رو بعد از مدت کوتاهی درک میکنند. مثلا بچه من فهمیده که به من بگه ماشین، آدم آهنی، عروسک، سی دی  و ... بخر من به هیچ وجه زیر بار نمیرم اما اگر بگه تیر و تخته و اره و انبر و فنر و موتور و آهن ربا بخر خیلی راحت تر براش میخرم. اینه که خودش رو خیلی خسته نمیکنه و معمولا با هم به تفاهم میرسیم. با اینها هم که به صورت خام نمیتونه بازی کنه. باید باهم بشینیم چیزایی بسازیم. یک چیز جالب‎تر که من خودم بعد از این کار فهمیدم اینه که اساسا موضوع بازی عوض میشه یعنی بچه با اونهایی که میسازه بازی هم نمیکنه و خود ساختن براش میشه بازی. یادم اومد که برادر کوچکترم برای همه بچه‎های محله تفنگ چوبی میساخت که با یک تیکه کش صدای تیر هم در میاورد. همه بچه‎ها با این تفنگ بازی میکردن اما خودش کمتر بازی میکرد بیشتر بازیش ساخت این تفنگا و بهبود در کارکردش بود!
دوم: اگر بچه با یک وسیله‎ای بازی نمیکنه از جلوی دست و پاش جمعش کنید. یعنی تنوع زیاد خیلی خوب نیست. متأسفانه ما خیلی نتونستیم این رو مدیریت کنیم چون خیلی هدیه اسباب‎بازی برای بچه ها میارن و ما هم کمتر همت کردیم به جمع کردن. البته هر از چندی جو گیر میشیم و بعضی چیزها رو جمع میکنیم که بچه‎ها هم هر طور شده بهش دسترسی پیدا میکنن. اسباب‎بازی هم طوری نیست که بشه اگر یه مدت استفاده کردی و بعد احتیاج نداشتی بدیش کسی دیگه. آدم هم دلش نمیاد دور بریزه (هرچند من چشم بچه‎ها رو دور ببینم دور میریزم!!). نکته اینجاست که آدم وقتی در یک کاری به مشکل میخوره دوست داره دورش بزنه و بره سراغ یک کار دیگه و اتفاقا پیشرفت وقتی اتفاق میفته که شما با این مشکل دست و پنجه نرم کنید. تنوع باعث میشه راه‎های پیچوندن چالشها و محدودیتها برای بچه زیاد بشه. یعنی بچه تا در بازی یا کار با یک اسباب‎بازی و وسیله کم میاره ولش کنه بره سراغ بعدی. در خود ما هم اینجوریه. هزارتا کار رو شروع کردیم و اولش انگیزه داشتیم یه کم که سخت شده ول کردیم رفتیم سراغ یک کار دیگه.
سوم: چیزهایی رو که می‎بینید بچه توش واقعا با محدودیتهایی روبرو است که نمی‎تونه پیشرفت کنه محدودیتها رو رفع کنید. این اتفاق معمولا در مواد اولیه، لوازم تولید یا قطعاتی که میشه باهاشون چیزهایی ساخت اتفاق میفته. مثلا یه وقت ممکنه تعداد قطعات خونه سازی محدودیت زا باشه. اشکالی نداره یه بسته دیگه از همون بخرید اتفاقا از این نظر که تنوع رو افزایش نمیده بهتر هم هست. یا مثلا برای ساخت یک چیزی به یک ابزار احتیاج داره این رو بخرید. به عبارت کلی اسباب و وسایلی که می‎خرید مکمل لوازم و وسائل قبل باشه و تا حد امکان مستقل از قبلیها نباشه. مثلا بچه با یک اره، موتور، سیم، لامپ یا پارچه، کاموا، قلاب و ... کاری نمیتونه بکنه مگر قبلش یک سری وسائل داشته باشه و یک سری کارها کرده باشه. در اسباب‎بازیها هم همینطوره مثلا لِگو بسته چرخ و در و پنجره داره که اگر شما قطعات پایه اش رو داشته باشید اینها میتونه مکمل اونها باشه و محدودیتهای بچه رو در ساخت کم کنه و فعالیتهاش رو توسعه بده.
چهارم: خرید رو قانونمند کنید. هر چیزی رو نخرید. اول تصمیم بگیرید بعد برید خرید. یعنی نرید ببینید چی هست بعد بخرید. یعنی بچه بفهمه که برای خرید اول باید تصمیم گرفته بشه استدلالی آورده بشه بعد خرید انجام بشه نه اینکه می‎تونه توی خیابون و مغازه هرچی دید رو وایسه و بگه اینو می‎خوام. 
پنجم (خیلی مهم): کارهای خونه رو تا اونجایی که ممکنه برون سپاری نکنید یعنی اگر می‌تونید یک چیزی که خراب شده رو خودتون تعمیر کنید به کسی نسپرید اگر نمیشه هم وقتی تعمیرکار میاد خودتون (والبته بچه تون) کنارش باشید و کمکش کنید. خواهید دید که بهترین بازی برای بچه بازی با چیزهای واقعیه یعنی بچه حاضره بره توی آفتاب داغ کنار تعمیرکار کولر وایسه و حتی شبکه پویا هم نتونه از این کار منصرفش کنه (یک تجربه شخصی)! برای دختر دارها شاید راحت تره چون خانومها خیلی کارهای اینجوری مثل دوختن و بافتن و پختن و .. رو انجام میدن که میشه بچه رو مشارکت داد. چند تا تیکه پارچه، نخ، کاموا و ... برای دختر بچه‎ها دنیایی داره. خلاصه این راه‎های غیر از خرید رو از خودمون شروع کنیم. و اگر میشه یک چیزی رو تعمیر کرد عوضش نکنیم نه چون نداریم که عوضش کنیم چون یه فرهنگه که بچه داره ازش الگو می‌گیره

باز هم ترمز بریدم و دارم همینطور مینویسم. برای این پست بسه هرچند به همه مواردی که از اول توی ذهنم بود نرسیدم!

قدر این شبهای قدر رو بدونیم و دعا کنیم خدا توفیق تربیت درست بچه‎هامون رو بده و بچه‎های صالح و سالمی رو روزیمون کنه

موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 18 تیر 1393-12:24 ق.ظ

اهمیت ساختارهای ذهنی کودک

 

قبل از ورود به متن اصلی این پست جواب کامنت پست قبل رو بدم. پرسیده بودند که این مطالب رو از کجا میگی؟ حقیقتش اینه که 5 سالی هست که در این زمینه به صورت جدی مطالعاتی دارم و با مجموعهای هم در زمینه بازی و اسباببازی همکاری دارم. خیلی از مطالب حاصل این مطالعات و تعامل با این دوستانه. یک منبع دیگه هم خانومه که هم تحصیلاتش مرتبط با این موضوعه و هم قبلا دو سه سالی توی کلینیکهای توانبخشی کودکان کار کردن. برخی مطالب هم با کمک ایشون تولید شده. اما طبیعتا چینش مطالب، انتخاب اونها و ترکیب و تحلیلها حاصل ذهن بنده است و سعی کردم چهل تیکه دوزی نشه که یک سری مطالب رو از جاهای مختلف بکنم و بچسبونم کنار هم. یعنی یک یکپارچگی و انسجام در مطالب چه از نظر ساختاری و چه از نظر محتوایی وجود داشته باشه.

 

اما در ادامه پستهای قبلی که در مورد بازی و اسباب بازی بود یک سری نکات دیگه رو در این پست مینویسم. انشاءالله که مفید باشه.

غیر از مواردی که در مورد توجه به ویژگیهای بچه بود یک سری موارد هم در مورد بازیها و اسباببازیها هست که در مهندسی اسباب و وسایل زندگی کودک و انتخاب بازی و اسباببازی مهمه. 

یک موضوع کلیدی پرهیز از ایجاد قالبها و ساختارهای غیر ضروری برای کودک خصوصا در سنین پایینه. این ساختارها و قالبها میتونن در آینده خلاقیت کودک رو با مشکل مواجه کنند، شجاعت و توانمندی حل مسأله رو کاهش بدن، قدرت درک رو ضعیف کنند و فرد رو به آدمی متعصب در موضوعات و ضعیف در استدلال تبدیل کنند. 

در یکی از پستها گفته بودم که ساختارهای ذهنی بچه قبل از 7 - 8 سالگی با ذهن بزرگسالان فرق میکنه و وعده داده بودم که بعدا توضیح میدم. اینجا جای خوبی برای توضیح این موضوعه چون اهمیت قالب گرفتن ذهن کودک خصوصا قالبهای نادرست رو نشون میده.

با یک مثال شروع میکنم. میگن اگر بچهای زبانی رو قبل از 7 سالگی یاد بگیره میتونه مثل زبان مادریش صحبت کنه اما بعد از اون هر چه هم مسلط بشه و حتی بتونه مثل زبان مادری با زبان دیگهای صحبت کنه جایگاه زبان مادری رو در ذهنش پیدا نمیکنه. یعنی وقتی با خودش حرف میزنه خصوصا وقتایی که آدم عصبانی یا احساساتی میشه و شروع میکنه تند تند با خودش حرف زدن با زبان مادریش صحبت میکنه. حتی بعضی وقتها لهجه حرف زدن آدم با خودش با لهجه حرف زدنش با دیگران فرق میکنه.  البته ممکنه بعد از مدت زیاد (مثلا بیش از ده سال) که شما در محیطی با زبان دیگه قرار بگیرید بتونید با همین زبان یا لهجه هم فکر کنید اما کمتر از اون بعیده. موضوع بعدی هم اینه که اگر زبانی رو حتی خیلی خوب هم یاد بگیرید و یک مدت زیادی ازش استفاده نکنید از یادتون میره اما برای زبان مادری خصوصا اگر تا 7 - 8 سالگی با اون زبان صحبت کرده باشید بعیده همچین اتفاقی بیفته.

این موضوع به دلیل شکل گیری ساختارهای مغز در دوران طفولیته یعنی شبکه مغز بچه از بدو تولد شروع میکنه شکل گرفتن و هر چی بزرگتر میشه ساختارهای شکل گرفته مبنای ایجاد ساختارهای جدید میشن و بعد از مدتی دیگه خیلی سخت ساختاری ایجاد میشه یا تغییر میکنه. یعنی ورودیهای بچه تا یک مدتی زیرساختهای درکی و فهمی و استدلالی اون رو ایجاد میکنه و از اون به بعد ورودیها با ساختارهای ایجاد شده تحلیل و درک میشن. خوب توضیح بیشتر این موضوع کمی تخصصی میشه و دوستانی که میخون با این موضوع آشنا بشن میتونن به بحث شبکههای عصبی و تفاوت دوره ترِین (یادگیری سیستم) و اجرای مدل مراجعه کنند. اما یک مثال ساده که هرچند ناقصه ولی میتونه ذهن رو به این موضوع نزدیک کنه اینه که اگر شما اولین عدد رو وارد یک جدول کنید میانگین با خودش برابر میشه. عدد دو و سوم هم میتونه میانگین رو تغییر جدی بده اما فرض کنید 4000 عدد دارید که میانگینش شده 100 عدد 4001ام اگر 1000 هم باشه میانگین رو 0.22 تغییر میده. البته در ذهن از این هم سخت تره یعنی بعد از هفت سالگی ساختارها جلوی تغییر رو میگیرند نه صرفا کم تأثیری ورودی در مقابل ورودیهای قبل. یعنی مثلا کسی که تا 7 سالگی ساختار ذهنیش این شد که برای تعامل با آدمها و اعتماد به اونها باید حساب کتاب سود و زیان کرد دیگه همه رو با این مبنا و ساختار تحلیل میکنه و این فرق میکنه با کسی که ساختارهای ذهنیش بر مبنای اخلاق، اعتماد و انتظار نداشتن از دیگران شکل گرفته. 

این هم که میگم 7 سال یک عدد دقیق نیست که از تولد تا هفت سال کلا ساختارها شکل میگیره و از ااون به بعد هیچ اتفاقی نمیفته. چند سال پیش مقالهای دیدم که نوشته بود 50 درصد دانستههای یک فرد تا 18 ماهگی شکل میگیره. در برخی نوشته ها هم ماههای اول زندگی خیلی مهم گفته شدن. حتی از دوستی شندیم که دانشمندان خیلی به دنبال اینن که بفهمن نگاه نوزاد در لحظه ورود به این دنیا چگونه است و معتقدند که این لحظه و نگاه خیلی در آینده کودک اهمیت داره. البته ما به آداب و توصیههای دینی خودمون هم که مراجعه میکنیم و از تأکیداتی که شده میفهمیم که این دوران و حتی قبل از اون، دوران مهمی در شکل گیری شخصیت و رفتارهای کودکه. بنا بر این میزان حساسیت و شکلپذیری کودک در بدو تولد بسیار بالاست و با افزایش سن کمتر میشه تا یک سنی که دیگه ساختارها تغییر نمیکنه و فقط محتواست که اضافه میشه که معمولا این رو بین 7 تا 10 سالگی میگن. مثلا اگر بچهای تنبلی چشم داشته باشه تا قبل از این سن با بستن چشم سالم میتونن کاری کنند که چشم تبل کارایی خودش رو بدست بیاره اما بعد از این سنین چون ساختارها تثبیت شده امکان چنین چیزی وجود نداره. بعد از 7 سالگی هم شخصیت کودک از محتوا خیلی تأثیر پذیره و محتوا میتونه تغییرات زیادی رو ایجاد کنه در سنین بالاتر مثلا بعد از دوران جوانی دیگه حتی تغییرات محتوایی هم (به دلیل همون مثال میانگین) خیلی سخت میشه و دیگه تغییر در ابعاد مختلف کار بسیار سختی میشه. دانستن این موارد و اینکه در هر سنی چه ورودیهایی میتونه بر کودک مؤثر باشه میتونه به ما در تعامل با اون کمک کنه.

اینکه در برخی پستهای قبل چه در مراحل رشد و چه در بعدیها اهمیت سن زیر هفت سال رو تذکر دادم و گفتم ویژگیهای شخصیتی و فردی افراد اغلب در این سن شکل میگیره یکی از دلایلش همین ساختارهای ذهنی است.

خوب مقدمه خیلی طولانی شد که البته به نظرم تا حدودی لازم بود. حالا این موضوع چه تأثیری بر مهندسی فضای زندگی کودک و انتخاب بازی و اسباببازی میذاره؟ طبیعتا تأثیرش خیلی زیاده. مثلا اینکه باید دانست که دادن محتوا هرچقدر خوب در این هفت سال اول اگر ساختارها درست شکل نگیره مفید نیست. مثل اینکه شما با واداشتن بچه به حفظ کردن بعضی چیزها یا استفاده از روشهای شرطیسازی درسته که یک سری چیزها رو بهش یاد میدید و خیلی هم خوشحالید که مثلا بچه 4 ساله شما کلی شعر بلده یا سورههای قرآن رو حفظه یا مثلا پایتخت همه کشورها رو بلده، میتونه بخونه یا کارهایی از این دست انجام بده، اما ساختارهای یادگیری و حافظه و فهم و درکش رو نابود میکنید. اینه که بعدا بچه میره مدرسه جای 2  رو با 3 توی یک مسأله عوض میکنن نمیتونه حل کنه. بنا بر این در این سنین پایین باید ساختارها درست شکل بگیره حالا اگر محتوای خوب هم کنارش بود چه بهتر اگر نبود هم خیلی مهم نیست وقت برای پر شدن محتوا و انتقال دانش هست اما فرصت اصلاح ساختارهای پایه فکری، ذهنی و حرکتی از دست میره!

بر این اساس چند نکته رو برای انتخاب بازی، اسباببازی و محیط و وسائل زندگی کودک میشه ارائه کرد:

 

اول اینکه در بچههای کوچک خصوصا زیر سه سال هر چه از لوازم و اسباببازیهای ساده و بدون ساختار استفاده کنیم در رشد خلاقیت و قدرت حل مسأله مؤثره ضمن اینکه شما میتونید توانمندیها و محدودیتهای ذهنی بچه رو هم بشناسید و هدایتش کنید. به عبارتی وسایلی مثل مکعبهای ساده که میشه باهاشون شکلهای مختلف ساخت خیلی بهتر از اسباببازیهای ترکیبی هستند حتی مواد بی شکل مثل خمیر و خاک و گل هم خیلی برای بچهها خوبه و این مواد تا 7 سالگی هم مفیده مثلا اگر بتونید امکان خاک بازی و گل بازی بچه رو فراهم کنید خیلی براش خوبه. خلاصه به جای اسباب بازیهای ترکیبی پیچیده که بچه بر ساختارش تسلط نداره و در قالب اون وسیله قرار میگیره از وسائل ساده که تحت کنترل بچه است استفاده کنید. متأسفانه این بازیها و وسائل هم داره کمتر میشه. چند هفته پیش رفتم نمایندگی لگو فکر کنم 200 - 300 جور بازی داشت. میگم یک بسته به من بده که قطعات عمومی داشته باشه و بشه باهاش چیزای مختلفی ساخت نه اینکه فقط برای ساخت یک سازه خاص مفید باشه کلی گشت تا یک بسته پیدا کرد اون هم خیلی عمومی نبود اما باهاش چهار پنج جور چیز مختلف میشه ساخت. این خونهسازیهای ساده مکعبهای چوبی و بیلدینگ بلاکها چیزهای خوبی هستند. از وسائل و لوازم خونه هم غافل نشید نخود و لوبیا، خمیر نون، میوهها، نخ و کاموا، ظروف و خلاصه خیلی چیزای دیگه میتونه مصالح بچه برای ساختن چیزای مختلف باشه.

 

البته یک نکته هم بگم داشتن اسباببازیهایی مثل عروسک و ماشین و اینها هم به اندازه اش خوبه و بچه رو با کارکردها و ترکیب این وسائل با بقیه چیزها آشنا میکنه. اما در اینها هم سعی نکنید جلوی استفادههای غیر طبیعی (به نظر خودتون) رو بگیرید مثلا ممکنه بچه ماشین رو روی زمین بکوبه یا عروسک رو بذاره و یه چیزی بهش پرت کنه یا وسائلش رو به قطعات سازنده تجزیه کنه اینها کارکردهایی از وسائل بچه هستند که ممکنه حتی فایده شون از کارکردهای طبیعی بیشتر باشه. البته میتونید کمکم به خراب کردنها جهت بدید مثلا اول بچه ماشین رو میکوبه ومیشکنه و چرخاشو در میاره، در و پنجره اش رو میکنه و خورد میکنه و خلاصه لهش میکنه. میتونید کم کم بهش یاد بدید که پیچها رو باز کنه و قطعات رو بدون اینکه خراب بشن جدا کنه. ضمن اینکه میتونید عمق تجزیه رو افزایش بدید مثلا اول آرمیچر یا بلندگوی اسباب بازی رو در بیارید بعد کم کم خود اونها رو هم بازکنید یا بذارید بچه باز کنه. 

آگهیهای میان برنامه در این فرایندهای غیر طبیعی هم خیلی خوبه مثلا بپرسید میدونی اونی که الآن توی دستته چیه و چه طوری کار میکنه و اگر برای بچه جذاب بود توضیح بدید.

 

در این وسائل ترکیبی هم خوبه از وسائلی استفاده کنید که قطعاتشون باز و سر هم میشه. یادمه بچه بودم میک جیپ داشتم که روی خودش هم یک آچار پلاستیکی کوچیک داشت. این ماشین رو میشد کاملا باز کرد و بست خوب این خیلی بهتر از یک ماشینه که فقط میشه عقب جلو کشیدش.

به صورت کلی خوبه ساختارهای تجزیه و ترکیب بچه تقویت بشه و ما باید بهش کمک کنیم. این قطعات ساده قدرت ترکیب رو افزایش میدن و اجازه دادن برای خراب کردن و قطعهقطعه کردن وسائل قدرت تجزیه رو زیاد میکنه. ضمن اینکه ترس بچه رو میریزه. میفهمه که میتونه یه چیزایی رو خودش بسازه. خطاهای خودش رو به صورت خودکنترلی اصلاح میکنه (یعنی حلقه بازخورد براش ایجاد میشه که یکی از مهمترین عوامل رشد بچه است) یعنی میفهمه چه جوری بسازه درست میشه و چه جوری درست نمیشه. و خلاصه همین تجزیه و ترکیب و ساختن و خراب کردن خیلی ویژگیهای ذهنی، مهارتی و حرکتی بچه رو تقویت میکنه. حالا اگر چندتا بچه با هم یک چیزی رو بسازند یا حتی خراب کنند، وجهی از مهارتهای تعامل و ارتباطی هم در اونها رشد میکنه که در مهمونی و بازی و این طور برنامهها اتفاق نمیفته.

یکی دیگر از مواردی که برای درست شکل گرفتن ساختارهای پایه مفیده و در دنیا هم خیلی الآن روش تأکید میکنند یادگیری از طریق تجربه به جای یادگیری از طریق انتقال مفاهیم و گفتن به بچه است. یعنی به جای اینکه به بچه بگید بیا بشین تا بهت بگم این کار رو چه طور میشه انجام داد یا براش سی دی آموزشی بخریم که یک کارایی رو یادش بده باید بستر تجربه کردن رو براش فراهم کنیم. تا در حین تجربه یاد بگیره. البته طبیعیه که برای رشد بچه این بستر تجربه هم باید رشد کنه. یعنی اگر یه بچه مدت طولانی فقط یک کار رو بکنه که چیز جدیدی یاد نمیگیریه. شاید بشه گفت ما باید برای بچه زمینه اشتباهات جدید رو فراهم کنیم و وقتی اشتباه اصلاح شد باید بستر اشتباه یا تجربه جدید رو فراهم کنیم و خودمون در اصلاح اشتباه همراهیش کنیم. بد نیست بگم که اگر میخواید در مورد این نوع آموزش بدونید میتونید با واژه آموزش شناختی جسجو کنید. چندتا کتاب هم در این زمینه ترجمه شده که دیدنشون بد نیست. سیستمهایی هم در دنیا بر این اساس شکل گرفته که خیلی جذابه هرچند به قول یکی از اساتید این حوزه هنوز زوده که بگیم این روش کاملا موفق بوده یا نه چون هنوز اونقدری از عمرش نمیگذره که خروجیهاش کاملا مشخص شده باشند.

 

نکته آخر هم اینه که بچه گاهی وقتها در کارهاش توی بن بست گیر میکنه و ما میبینیم که یک کار رو داره با یک ساختار ثابت و به صورت تکراری انجام میده. اینجا باید ذهن بچه رو از بن بست درآورد. این مهمترین نقش پدر و مادر در این بعده یعنی کمک کنند بچه ساختار شکنی کنه و کارهای جدید انجام بده. مثلا میبینید بچه فقط داره خمیر رو لوله میکنه ومار میسازه از این کار هم خوشش میاد. یک مدت کوتاه تکرار این کار طبیعیه و بچه هی سعی میکنه مارهای مختلف و بلند و کوتاه بسازه اما باید نشست کنارش و براش مثل توپ ساخت و اشکال دیگه و همینطور باهاش پیش رفت. یا میبینیم بچه فقط شکلهای دوبعدی میسازه باید با درست کردن چیزهای سه بعدی ذهنش رو باز کرد که همچین کاری هم میشه کرد. البته این رو هم بگم که در خیلی موارد ذهن بچهها جلوتر از ماست و خیلی ساختار شکن کارهایی رو انجام میدن. اما خود خلاقیت هم ممکنه در چارچوب و قالبی قرار بگیره که میشه با شکستن این قالبها توسعه‌اش داد. (عجب جملهای نوشتم). مثلا ممکنه بچه در درست کردن چیزاهای دو بعدی با قطعات خونه سازیش خیلی خلاقانه کار کنه اما هیچ چیز سه بعدی نسازه، اگر این رو بفهمه که میشه سه بعدی هم ساخت این خلاقیتش خیلی توسعه پیدا میکنه. من در خیلی موارد در ارتباط با بچههای خودم این رو تجربه کردم. مثلا وقتی پسرم کار با قیچی رو شروع کرد خیلی خوب شکلای مختلف میساخت و اغلب هم تشویقش میکردند و همین هی باعث میشد به روش خودش ادامه بده. یک روز کاغذ رو چند تا کردم و یک چیزی درآوردم وقتی کاغذ رو باز کردیم و دید چه شکلای متقارن قشنگی درست شده از اون به بعد شروع کرد علاوه بر کارای قبلی شکلای متقارن رو هم درآوردن و کارای جالبی کرد. از این مثالا خیلی زیاده که خودتون هم احتمالا تجربه اش رو دارید (البته اونایی که بچه دارند)

 

خیلی حرف توی این زمینه هست اما خوب خیلی طولانی شد که عذر میخوام. مطلب مهمی بود که هنوز هم فکر میکنم حقش ادا نشد. امیدوارم مفید باشه

 

موفق باشید

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 14 تیر 1393-04:20 ق.ظ

انتخاب اسباب بازی

بسم الله

سلام خدمت دوستان 

طاعات و عباداتتون قبول و امیدوارم که ماه رمضان خوبی رو شروع کرده باشید و بتونید از برکات این ماه حداکثر استفاده رو ببرید

 

در پست قبل یک سری نکات کلی در مورد تقسیمبندی اسباببازی و کارکردهاش نوشتم. در این پست هم میخوام در مورد بازی و اسباببازی بنویسم و بیشتر در مورد اینکه چه شرایطی رو باید برای خرید یا در اختیار قرار دادن بازی و اسباببازی برای کودک مدنظر قرار داد.

باز هم لازمه بگم که منظورم از بازی و اسباببازی لزوما اون چیزایی که تو بازار بهش میگن بازی و اسباببازی نیست. ممکنه یک مشت نخود و لوبیا، یک كیسه فریزر، یک تشت آب، یک گونی شن یا چند تا تیکه چوب اسباببازی باشه که اتفاقا در خیلی موارد بهتر از چیزاییه که ما به عنوان اسباببازی به بچه میدیم!

اما قبل از خرید، ساخت و انتخاب هر بازی و اسباب بازی باید اول یک برآوردی از برخی ویژگیها و شرایط کودک داشته باشید. 

 

اول جنسیت بچه است که طبیعتا در چیزهایی که در اختیارش میذاریم مؤثره هرچند الآن بعضا قاطی پاتی شده و برای پسرا هم عروسک میارن و برای دخترا ماشین! اما این اینقدر مهم هست که حتی برای زیر سه سال یه شرکتی مثل لگو بستههای جداگانه دخترانه پسرانه با کارکرد ثابت زده و حتی رنگ قطعات و جعبه هم فرق میکنه. حالا یه کم فکر کنید ببنید توی برنامههای کامپیتری، سیدیهای کارتون و بازی و برنامههای تلویزیون کدومش دخترونه است کدومش پسرونه؟ احتمالا نمیدونید (اگر میدونید به من هم بگید) حالا فکر کنید اینکه نمیدونید یعنی چی؟

 

دوم سنه که طبیعتا عامل بسیار مهمیه. اما سن عامل درستی در انتخاب نیست اینکه میگن مثلا برای بالای 3 سال یا بین 3 تا 5 سال یا 4 تا 7 سال یک متوسطی است که میگن و ممکنه برای بچه شما فرق کنه. دقت کنید برای بچه مهمتر از اینکه چی در اختیارش قرار میگیره اینه که اون چیزایی که در اختیارش قرار میگیره به وقت باشه. مثلا اگر زودتر از موعد یا دیرتر از موعد شما قطعات خونه سازی رو در اختیار بچه قرار بدید ممکنه اون کارکردی رو که انتظار ارید نداشته باشه و دیگه حتی اگر وقتش هم برسه به دلیل زده شدن بچه از اون وسیله استفاده درست نکنه. مثلا رفتن برای بچه 4 ساله از این رباتایی که قطعاتش رو به هم میچسبونی میشه ربات خریدن بچه هم به عنوان گوشت کوب ازش استفاده میکنه اولا اینکه این دیگه چیزیش نمیمونه برای وقتی که بچه عقلش به این حرفا برسه اگر هم بمونه دیگه براش جذابیت نداره.

اما در مورد اینکه هر چیزی در چه سنی برای بچهها مناسبه هم بسته به هر بچه فرق میکنه و این وظیفه پدر و مادره که بفهمند بچه در چه مرحلهایه و متناسب با اون وسائل رو در اختیارش قرار بدن. مثلا یه وقت یک بچه دو سالگی میتونه قشنگ قطعات رو بچینه و یه شکلی بسازه یه بچه هم ممکنه تا سه سالگی این قطعات به دردش نخوره یا یک بچه از 6 - 7 ماهگی بتونه وایسه و یکی بعد از یک سالگی این کار رو انجام بده خوب سنی که باید واکر (تاتیرو) رو در اختیار اینها قرار داد متفاوته. بنا بر این به اون چیزایی که روی جعه اسباببازیها نوشته اکتفا نکنید. از طرفی این برای اسباببازیهای خریدنی است که بخش کوچکی از لوازم بچه رو تشکیل میده. برای بقیه مواد و وسائل هم باید سن رو مدنظر قرار بدید. مثلا اینکه وقت آب بازی کیه؟ چه وقت بچه میتونه خاک بازی و گل بازی کنه؟ ساختن حباب با صابون برای چه سنی مناسبه؟ و خیلی از مواد و وسائل دیگه

نکته دیگه در مورد سن هم اینه که سن بازی فقط به وسیله یا ماده تعلق نمیگیره یعنی مثلا خونهسازی برای چه سنی خوبه؟ گل بازی برای چه سنی و اسباببازیهای کاغذی برای چه سنی؟ در این سؤالات فقط وسیله نیست که تعیین کننده سن مخاطبه بلکه شیوه و نحوه استفاده از اون هم مهمه ممکنه یه نوع استفاده از یک ماده یا وسیله برای بچه 2 ساله خوب باشه و همون وسیله یا اسباببازی رو بشه با شیوه استفاده دیگه برای بچه 5 ساله هم استفاده کرد. مثلا یک سری مکعبهای ساده رنگی هست که روش هم معمولا نوشته برای زیر دو سال یا زیر سه سال. خوب بله برای زیر دو سال یا سه سال این مکعبها میتونه برای آشنایی با رنگها و گذاشتن چند مکعب روی هم مفید باشه. اما من و پسرم با همینا تا الآن (که 6 سالشه) هم گاهی وقتا بازی میکنیم. واقعا چیدن هر 16 تای اینها روی هم کار سختیه یا اینکه اینها رو بچینیم از دور با توپ بزنیم ببینیم کی تعداد بیشتری رو میزنه میریزه. این در مورد موادی مثل آب و خاک و خمیر و اینها خیلی واضح تره.

 

نکته بعدی که باید مد نظر والدین قرار بگیره تواناییها و ضعفهای بچههاست. والدین باید به یک چیزی توجه جدی داشته باشند و اون اینه که بچه به چیزهایی که در  اونها موفقتر و توانمندتره علاقهمندتره و این میتونه باعث عدم رفع ضعفها بشه. مثلا جالبه بدونید که بچههایی که خوب میتونند با اشاره و صدا درآوردن منظورشون رو برسونن و کارشون رو پیش ببرند دیرتر حرف میزنن و کمتر سعی میکنند کلمهای رو بگن یعنی نیازی به این کار احساس نمیکنند. در موارد دیگه هم همینه یه بچه در جلب توجه والدین و اطرافیان از طریق مثلا شیرینکاری یا مثلا حفظ کردن شعر  و قرآن و اینها موفقه خوب ضرورتی نمیبینه که مثلا روی کارهای دیگه که نیاز به تمرکز داره یا مهارتهای حرکتی تمرین کنه مخصوصا اگر در اینها ضعف هم داشته باشه. این ماجرا وقتی وخیم میشه و در حلقه تشدید میفته که والدین هم بچه رو تشویق به همون کاری میکنند که بلده که بیشتر هم برای نمایش بچه بیچاره جلوی دیگرانه! من بچهای رو میشناسم که از حدود 3 سالگی توی همه مهمونیها ازش میخواستند سخنرانی کنه و شعر بخونه و خیلی هم شیرین و جذاب این کار رو میکرد و همه هم تشویقش میکردند اما 6 سالگی خیلی کارهایی رو که هم سنهاش میتونستند انجام بدن مثل کشیدن اشکال خیلی ساده رو نمیتونست انجام بده!!! بنابر این توجه به ضعفها حتی بعضی وقتها از کشف استعدادها هم مهمتره یعنی خیلی وقتها همون ضعفها اگر درست نشه مانع از رشد و شکوفایی استعداد بچه میشه. بنابر این پدر و مادر محترم لطفا جوگیر نشید دقت کنید ببنید کجای کار بچه میلنگه و کمکش کنید که این بخشها رو تقویت کنه. انتخاب درست بازی و اسباببازی خصوصا در سنین پایین در تقویت ضعفها و اصلاح اونها خیلی خیلی میتونه مهم باشه. پس یکی از معیارهای اینکه ما چی در اختیار بچه قرار بدیم یا چی براش بخریم اینه که اون الآن در چه شرایطیه و قوتها و ضعفهاش کجاست. البته فقط یه کاری هم نکنید که بچه بیچاره توانمندیها و قوتهاش رو هم از دست بده!!! یعنی در تقویت اونها هم تلاش کنید اما حرف اینه که رشد متعادل و رفع ضعفها خیلی مهمه.

 

یک سری نکات هم باید از سمت بازی و اسباببازی یا وسائلی که در اختیار بچه قرار میگیره مورد توجه قرار بگیره. اولیش اینه که وسیله برای بچه خطر نداشته باشه. روی بعضی اسباببازیها مثلا نوشته برای زیر سه سال ممنوع که ممکنه به خاطر قطعات ریز باشه یا قطعات تیز!

مثلا بازی با خاک برای بچه کوچک هم جذابه هم مفید اما اگر بچه خاک رو میخوره خوب براش خطرناکه دیگه! خیلی وسائل خونه هم همینطورن در یک سنینی برای بچه خطر دارند که در یک پست گفتم رویکرد هم باید برداشتن اونها از جلوی چشم و دسترس بچه باشه نه نهی بچه.

از نظر سلامتی خیلی از این اسباببازیها خطرناکند. این اسباببازیهای پلیمری خصوصا این چینیها که از نفت خام هم بیشتر بو میدن ضررشون رو ظرف چند ثانیه احساس میکنید!!! بنا بر این تا جایی که میتونید این اسباببازیها رو برای بچه تهیه نکنید. خدا رو شکر بعضی شرکتهای اسباببازی داخلی محصولات با کیفیتی میزنن هم پلاستیکی و هم چوبی که طبیعتا چوبی از این نظر ارجحه البته اگر رنگ مضر روش نباشه. ضمنا چوب یه خطر دیگه هم داره. قطعات پلاستیکی معمولا تو خالی و سبک هستن و اگر بچه پرت کنه یا به سر و صورتش بزنه خیلی چیزیش نمیشه اما قطعات چوبی بعضا سنگین هستند که باید به این نکته هم توجه کنید خصوصا در بچههای زیر دو سال. ضمنا اسباببازی چوبی گرونتره. البته اگر کمی حوصله داشته باشید بعضی چیزای چوبی رو خودتون هم میتونید بسازید که هم فاله هم تماشا و یک کلاس آموزشی هم برای بچه.

 

بچه کنجکاوه پس از در دسترس قراردادن وسائلی که سؤالاتی برای بچه ایجاد میکنه که نمیتونید یا نباید جواب بدید هم خودداری کنید. عروسک پسر بچه را خریدن برای دختر کوچولوشون میخواد لباساش رو عوض کنه حالا یه سؤالاتی میپرسه که هی باید بگی هوا چقدر خوبه یا بچه رفته سر لوازم آرایش هی سؤالاتی میپرسه که باید بگی این چیزا برات زوده یا بچه این چیزا به تو مربوط نیست! ببخشید از توضیح بیشتر این بند معذورم!!!

 

در نهایت هم به نمادها و تصاویر و صداها و حرکات اسباببازیها توجه کنید. اگه میبینید بچه ادای دراکولا درمیاره بگردید توی وسایلش ببنید کجا عکس دراکولا داره یا کدوم برنامه رو که میبینه توش این هست! اگر بچه شما هم مثل چند سال پیش پسر من یه مشت پرت و پلا میخونه که نه خودش میفهمه چی میگه نه شما، بگردید حتما یکی براش ماشینی، موتوری، مرغی، شتری چیزی آورده که یه آهنگ میزنه و یه چیزایی به زبان اسپرانتو میخونه که بچه هم همونو میخونه. البته من از اول جهت حفظ اعصاب خودم همون شب اول اینا رو باز میکردم و سیم صداش رو قطع میکردم اما این یکی از دستم در رفته بود!!

خوب نکات در مورد وسائل بچه و بازی و اسباببازیش زیاده که فعلا به همین بسنده میکنم امیدوارم در پستهای بعدی بتونم مطالب مفیدی رو در همین زمینه خدمتتون بگم

شاد باشید و در این ایام برای بچههاتون و همه بچه ها دعا کنید که این از همه حرفهایی که من و دیگران در مورد تربیت بچه میزنیم مهمتره




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اسباب بازی  مراحل رشد 
تاریخ:پنجشنبه 12 تیر 1393-03:31 ق.ظ

انواع بازی و اسباب بازی

بسم الله

دوستان سلام و طاعتتون قبول باشه انشاءالله

 

در پست قبل موضوع چالش برانگیز بازی و اسباببازی رو شروع کردم و انشاءالله قصد دارم در این پست کمی بیشتر در این مورد توضیح بدم و یک سری اصول و کلیات رو در موردش توضیح بدم.

اول یک دسته بندی ساده ارائه کنم! بازیها و اسباب‌بازیها را به طور کلی می‌توان به دو دسته تقسیم کرد. اول بازیها و اسباب‌بازیهای مفید و رشددهنده برای کودکان و دوم بازیها و اسباب‌بازیهای سرگرم کنند و از سر باز کننده کودکان که معمولا برای والدین مفید است نه برای کودکان! 

البته طبیعی است که این دو دسته دو سر یک طیف هستند و اسباببازیها معمولا ترکیبی از این دو رو دارند اما اغلب الآن تمایل به دسته دومه!!

یک موضوع دیگه هم ابعادی است که بازی و اسباببازی روی بچه تأثیر میذاره که عبارتند از:

 

اول - انتقال دانش و مفاهیم به کودک یعنی اینکه بازی یا اسباببازی باعث میشه بچه یک موضوع، مفهوم یا مطلبی رو یاد بگیره. خیلی از آموزشهای مبتنی بر بازی از این بعد تأثیر بازی استفاده میکنند و سعی میکنند مثلا لغات زبان، سورههای قرآن، شعر و ... رو به بچه منتقل کنند. البته خود اینکه این انتقال چه روشهایی داره و کدومش بهتره و عمق یادگیری توی هر کدومش چقدره، خودش مبحث مفصلیه که موضوع این پست نیست. 

دوم - ایجاد یا تقویت مهارت یعنی اینکه برخی بازیها باعث میشن بچه مهارت استفاده از برخی توانمندیهاش رو پیدا کنه که خیلی از بازیها و اسباببازیهای سنین زیر سه سال از این دسته هستند. مهارتها هم خیلی متعدد هستند. مهارتهای حرکتی و ذهنی و اجتماعی برخی از این مهارتهاست که بازی و اسباببازی میتونه در اونها مؤثر باشه. مثلا برخی بازیها باعث هماهنگ اعصاب و عضله میشن، برخی یک کاری مثل چیدن روی هم و حفظ تعادل و خلاصه خیلی چیزهای دیگه رو تقویت میکنن. این بازیها و اسباب بازیها خیلی مهمند که در یک فرصت مناسب در موردشون توضیح خواهم داد انشاءالله.

 

سوم- شکلگیری ویژگیهای شخصیتی. ویژگیهای شخصیتی یکی از چیزهایی است که ریشههای وراثتی هم داره. مثلا صبر، آرامش، اعتماد به نفس، شجاعت و .... این ویژگیها هرچند متأثر از پدر و مادر هستند اما کاملا قابلیت پروش، تربیت و شکلگیری دارند. یعنی مثلا بچه خجالتی و درونگرا رو میشه با توجه و ایجاد بسترهای مناسب به بچهای اجتماعی تبدیل کرد یا ترس رو در بچهها کم کرد یا حتی از بین برد (البته اگر بتونیم ترس خودمون رو کنترل کنیم!) و خیلی ویژگیهای دیگه. بازیها و اسباببازیها خصوصا در سنین پایین در شکلگیری واصلاح و تربیت این ویژگیها خیلی مؤثرند. توجه کنید که اگر در سنین پایین یک ویژگی شخصیتی در بچه شکل گرفت در سنین بالا تغییرش خیلی سخت میشه.

 

چهارم - شکل دهی سبک زندگی و فرهنگ زندگی کودکان. خوب ممکنه دوتا بچه به فرض دانستههاشون شبیه باشه مهارتهای مشابهی هم داشته باشند و ویژگیهای پایه یکسانی هم داشته باشن اما شیوه زندگیشون و نوع استفاده و جای استفاده از این داشتههاشون فرق کنه. یکی باهوش و شجاعه و مهارتهای حرکتی بالایی هم داره میشه دزد، یکی هم میشه آتشنشان!! هر دو هم در کارشون موفقند اما جایی که از دانستهها و مهارتها و ویژگی شخصیتیشون استفاده کردن متفاوته. بنابر این اینکه بچه شما چی بلده و چه مهارتهایی و چه ویژگیهای شخصیتی داره خیلی مهمه اما از اون مهمتر اینه که این داشتهها رو کجا و چه جوری استفاده میکنه. این رو با تساهل میشه گفت شیوه و سبک زندگی بچه که بازی و اسباببازی در شکلگیریش خیلی مهمه. تعیین اولویت موضوعات، جایگاه مسائل مختلف، ارزشهای حاکم بر زندگی و خیلی چیزهای دیگه باعث این روش زندگی میشه که باید در سنین پایین روش کار کرد و گرنه دیر میشه. یکی از موضوعاتی که خیلی در بازی و اسباببازی مهمه و کمتر والدین بهش توجه میکنند همین موضوعه یعنی صرف اینکه یک بازی یا اسباببازی داره مهارتی رو به بچه شما یاد میده یا دانشی رو بهش منتقل میکنه نمیتونه به معنی خوب بودن اون بشه بلکه باید به این جنبه نیز توجه بشه. معمولا هم این چیزها در لایههای پنهان بازیها و اسباببازیها است و کمتر جلوی چشمه آدمه. نمادهای موجود در بازیها، سناریوهاشون، محرکهاشون و خیلی چیزهای دیگه در این رابطه مهمند که فرصتی بشه در موردش توضیحاتی خواهم داد.

 

پنجم - ارتقا و شکوفایی توامندیهای خدادادی. این هم موضوعی است که البته در موردش اختلافاتی هست. ضمنا همپوشانیهایی هم با ویژگیهای شخصیتی داره. بعضی چیزها مثل هوش، حافظه، ویژگیهای جسمی و ویژگیهایی از این دست خدادادی هستند. البته این به معنی عدم امکان تغییر، رشد و اصلاح اونها نیست اما فرضا کسی که استخوانبندی ریزی داره رو نمیشه درشت هیکلش کرد، کسی که مثلا طبع پایه اش گرمه متفاوته با بچهای که طبع پایه اش سرده. اینها چیزهایی هستند که بیش از اینکه در صدد ایجادشون باشیم باید بشناسیمشون و بر مبنای شناخت برنامه و روش درست تعامل با بچه رو انتخاب کنیم که به بهترین نحو بتونه از تواناییهای خدا دادیش استفاده کنه. مثلا یه بچه حافظه اش خوبه یکی ذهن توصیفی و هنریش و یکی هم مهارتهای حرکتی بالایی داره. اولا باید اینها رو خوب شناخت ثانیا بر قوتهاش تمرکز کرد و سعی کرد ضعفهاش رو جبران کرد. مثلا یک بچه حافظه خیلی قوی داره اما نمیشینه یکجا و تمرکز کنه خوب اینکه باید از حافظه خوبش استفاده بشه خیلی مهمه اما این نباید باعث رشد تک بعدی بشه اتفاقا در برخی موارد باید بر جنبههای دیگه بیشتر تمرکز کرد تا تعادل در رشد بچه ایجاد بشه. بازیها و اسباببازیهایی که برای رشد و تقویت این توانمندیها میتونه مفید باشه رو باید شناخت و استفاده کرد. نظر شخصی من اینه که لااقل در مورد تواناییهای ذهنی در سنین پایین حتی امکان رشد و افزایش توانایی هست یعنی حافظه میتونه تقویت بشه (این فرق میکنه با اون چیزهایی که برای بزرگترها مثلا کلاس حافظه میذارن و تکنیکهایی یادشون میدن که بتونن چیزها رو حفظ کنند منظور قدرت حافظه است) هوش میتونه اضافه بشه و خیلی توانمندیهای ذاتی دیگه. بعضی چیزها رو هم باید پذیرفت. هیچ وقت نه خودتون و نه بچه رو به خاطر ضعف در چیزهایی که درش مقصر نبوده سرزنش نکنید و در این زمینهها اصلا بچه تون رو با هیچ کس مقایسه نکنید. بگذریم. نقش بازی و اسباببازی و خصوصا انتخاب بجای بازیهای مناسب در این مسأله خیلی مهمه.

یک نکته کلیدی هم اینه که از چه بازی و اسباببازی در چه شرایطی استفاده میکنیم. یعنی بعضی وقتها ترتیب، زمان و شرایط انجام یک بازی یا در اختیار داشتن یک اسباببازی طوری که علی رغم مفید بودنش ممکنه به بچه ضرر بزنه که در این مورد هم در پستهای بعدی چیزهایی خواهم نوشت.

 

خوب باز هم به اصل مطلب نرسیدم و شد مقدمه اما فکر کنم خود شما بتونید از همین مقدمه یک چیزهایی برداشت کنید 

امیدوارم مفید باشه و بتونم در پستهای بعدی بیشتر درمورد بازیها و اسباببازیها و شرایط انتخابشون بنویسم

موفق باشید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اسباب بازی 
تاریخ:دوشنبه 9 تیر 1393-04:10 ق.ظ

جدی گرفتن بازی!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت همه دوستان
طاعات و عباداتتون در این ماه مبارک قبول باشه و انشاءالله ماه پر برکتی از همه نظر خصوصا در مورد بچه‎هاتون (چه اونایی که دارید چه اونایی که خدا قراره بعدا بهتون بده) در پیش داشته باشید
اما اول باید به خاطر تأخیر عذرخواهی کنم چون به دلیل گرفتاری شخصی که البته اونم به خاطر پسرم بود یه چند روزی نتونستم پستی بذارم.
در این شروع دوباره میخوام در مورد بازی و اسباب‎بازی یه چیزایی بنویسم که میدونم دغدغه خیلی ها است. انشاءالله بتونم توی چندتا پست مطالب مفیدی رو در این مورد خدمتتون بگم.

خوب در پستای اولیه یه گریزی به بحث بازی و اسباب بازی زده بودم. گفتم که بازی زندگی کودکانه است. ما بزرگترا اصولا به چیزی میگیم بازی که هدف خاصی از انجامش وجود نداشته باشه یا خیلی کار تأثیرگذاری توی عالم نباشه. اینه که مثلا فوتبال برای بچه ها یا حتی بزرگترهای آماتور بازیه اما برای حرفه ایها دیگه بازی نیست شغلشونه و ازش پول در میارن. بگذریم که الآن خیلی ها از بازی دیگران و بازی دادن اونها پول در میارن و اتفاقا یکی از بدبختی‎ها هم در حوزه کودک همینه.
بگذریم! در نوزاد عملا ما از هیچ فعالیتی غیر از خوردن و خوابیدن نوزاد انتظار خاصی نداریم و هدفی براش متصور نیستیم بنا بر این هر کاری میکنه میگیم داره بازی میکنه. بیچاره دستش رو تکون میده میگیم داره بازی میکنه! وسائل اطرافش رو دست میزنه میگیم داره بازی میکنه! برای ما شکلک در میاره یا به شکلکای ما عکس‎العمل نشون میده میگیم داره بازی میکنه و خلاصه غیر از خوردن و خوابیدن و گریه کردن بقیه اش داره بازی میکنه و چون بازی برای ما مهم نیست فقط به خوردن و خوابیدن و گریه کردنش میرسیم. بزرگتر که میشه کم کم به نظر ما یک کارای هدف‎داری انجام میده لباساش رو میپوشه یا در میاره، کم کم یه چیزایی میکشه، سؤالاتی میپرسه و .... و بازیش کم میشه اما هنوز اغلب زندگیش بازیه. آب بازی میکنه، خاک بازی میکنه (البته اگر ما بذاریم) با نخود لوبیا بازی میکنه با بچه های دیگه بازی میکنه با ما بازی میکنه و خلاصه اغلب روزش اگر ما بذاریم بازی میکنه. و ما باز چون بازی برامون مهم نیست روی چیزای مهم متمرکز میشیم. چی بخور، چی نخور، چی بپوش، چی بکش، چی بخون،  وسایلت رو جمع کن درست رفتار کن و .... همینطور بزرگ میشه تا میرسه سن مدرسه و ما باز روی مسائل جدی و مهم متمرکزیم. کدوم مدرسه میره، معلمش کیه، چه کلاسای جانبی باید بره، زبانش چی میشه، هوشش چطور زیاد میشه، نمره‎هاش چند میشه و اونوقته که همش بهش میگیم بازی بسه بیا برو بشین سر درس و مشقت!
اینجوری که رفتار میکنیم و به بازی بچه به عنوان یک چیز جانبی و غیر ضروری نگاه میکنیم بچه ممکنه بشه انیشتین اما بزرگ نمیشه! اسباب‎بازیاش بزرگ میشه! هیچ دقت کردید توی سنین خود ما هم همینه آدما خودشون بزرگ نشدن اسباب‎بازیاشون بزرگ شده! به جای ماشین کنترلی دنبال ماشین واقعین. به جای این گوشی پلاستیکیا که آهنگ میزنه دنبال عوض کردن مدل به مدل گوشین، هنوز هم با بقیه خاله بازی میکنن! همش دوست دارن وقت خالی کنن و با یه کامپیوتری، گوشی‎ای، تبلتی چیزی بازی کنن. میری اداره طرف دیگه از زور کمی امکانات نشسته داره مین روب و ورق ویندوز رو بازی میکنه، مترو سوار میشه از هر 3 نفر 2.2 نفر دارن با موبایل یا تبلت بازی میکنن. اصلا ابایی هم نداریم بگیم دارم مثلا اس ام اس بازی میکنم! یعنی هدفی ندارما فقط محض سرگرمی. خلاصه وقتی بازی از اول شوخی گرفته بشه زندگی آخرش شوخی میشه که متأسفانه شده. یعنی کارای جدی ما مال جاهاییه که زور بالای سرمونه! یعنی مطالعه میکنم چون استاد و معلم گفته و باید نمره بیارم و گرنه دیوانه ام مگه بازی و فیلم رو ول کنم بیام بشینم پای کتاب، کار میکنم چون باید پول در بیارم وگرنه مریضم مگه کارکنم تازه سر کار هم وقت پیدا کنم بازی میکنم!!

پس اینکه میگیم بازی زندگی جدی کودکانه است و فرق بین اون بازی که برای بچه‎ها میگیم و این بازی ما منظور اینه. یعنی این بازی و اون بازی یک اشتراک لفظی دارن فقط. حالا ما عوضی میگیریم و بازی خودمون رو میدیم دست بچه، مشکل ماست. اینجوریه که طرف میره برای تولد دوسالگی بچه آی پد میخره. خوب از بازی همینو فهمیده بنده خدا!!
پس وسائل کار و زندگی و تحصیل چقدر برامون مهمه؛ بازی و اسباب‎بازی بچه هم همین قدر بلکه بیشتر براش مهمه. چرا بیشتر؟ چون ما دیگه سن رشد و تشکیل ساختارهای ذهنی و شکل‎گیری ویژگی‎های شخصیتی‎مون گذشته اما بچه نه. و همین بازیها و اسباب‎بازیها است که شخصیت و شاکله اش رو شکل میده. البته اینجا منظورم از بازی عامه. یعنی مثلا بچه با مادر بزرگ و پدر بزرگ هم بازی میکنه، با آب و خاک و آتش هم بازی میکنه، با وسایل خونه هم بازی میکنه و خلاصه با خودش هم میشینه و بازی میکنه. پس منظورم از بازی اون کاراریی که با اسباب‎بازی میشه نیست.
این بازی که گفتم بستر تجربه، یادگیری، رشد، فهم و درکه کودکه. از همون بازیهای بچه چند هفته‎ای که با دستاش و پاهاش انجام میده تا بازیهای گروهی بچه‎ مدرسه‎ای‎ها همش زندگی واقعی و جدی است که در بستر اون داره شخصیت و توانمدیها یا ناتوانی‎های بچه شکل میگیره. پس اگر تونستیم این بستر رو درست شکل بدیم میتونیم انتظار داشته باشیم خروجی حاصل از اون هم خوب باشه (البته این تنها عامل نیست و عوامل دیگه‎ای هم مؤثرند که بعضیش مثل برخورد و رفتار والدین رو قبلا گفتم). 
خوب یک نکته هم بگم و این پست رو ختم کنم!

اونجایی که ما اذیت میشم اونجاهایی است که وسائل زندگی (همون بازی) بچه با وسائل زندگی ما یکی میشه یا خود ما بخشی از زندگی (همون بازی) بچه میشیم. یعنی بچه میخواد از سر و کول ما بالا بره ما حال نداریم میزنیم شبکه پویا یا موبایل رو میدیم دستش. یا میخواد با نخود، لوبیا و قاشق، چنگال و متکا و پشتی و وسائل کمد و کتابای ما بازی کنه و چون این وسائل برای ما مهمن اما بازی بچه بازیه دیگه و اهمیتی نداره ما ترجیح میدیم وسائلمون رو داشته باشیم تا بازی بچه رو! اینجاهاست که زمینه‎ای که گفتم به هم میریزه و زندگی بچه با مشکل مواجه میشه و ما با کمال خودخواهی خودمون رو به بچه ترجیح میدیم. مشکل بچه هم اینه که صاف و ساده است و نمیتونه پیچیدگی‎های ما رو درک کنه و بفهمه که ما داریم با روشن کردن تلویزیون دادن یک ماشین یا عروسک اتوماتیک حواسش رو پرت میکنیم (نمیخوام بگم خرش میکنیم!). اگر آدم بزرگ بود و منظور ما رو میفهمید حتما ناراحت میشد یا شاید هم دعوامون میشد. ما وقتی با بزرگترها به مشکل میخوریم چیکار میکنیم! مثلا وقتی روی کانالهای تلویزیون به توافق نمیرسیم! یا میخوایم کسی برامون کاری انجام بده یا وسیله‎ای رو بهمون بده یا ... هرچند اینجا هم شاید اول سعی کنیم خرش کنیم اما چون معمولا این اتفاق نمیفتته با خواهش یا استدلال ازش میخوایم و خیلی وقتها هم به نتیجه نمیرسیم اما بیچاره بچه اینجوری نیست در 90 درصد اوقات در منحرف کردنش موفقیم در ده درصد بقیه هم بهش زور میگیم!

البته اینایی که گفتم به معنی این نیست که فرمون زندگی رو بدیم دست بچه و هر چی خواست بهش بدیم و هرکاری خواست بذاریم انجام بده بلکه  معنیش جدی گرفتن بازی و زندگی بچه است و برخورد منطقی به جا با اون که اگر فرصت و توفیق بود در پستهای بعدی به اندازه فهمم یه چیزایی مینویسم
این بحث میتونه با نظرات شما داغتر و جذاب تر بشه 
در این ماه برای هم دعاکنیم
خدا نگهدارتون



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()