تبلیغات
دلنوشته های یك پدر - مطالب شهریور 1393

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

طبقه بندی

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


تاریخ:دوشنبه 31 شهریور 1393-05:19 ب.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان (قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم

 بحث در مورد هوش بچه و پرورش ذهنی بود که سه اصل رو در پست قبل گفتم. در این پست انشاءالله در مورد روشهای کاربردی تر این سه اصل مطالبی رو خواهم نوشت. اما در پست قبل کامنتهایی بود که اولا باید تشکر کنم و ثانیا نکته ای توی اونها بود که لازم میدونم اینجا مختصری راجع بهش بنویسم.

بخشی از متن کامنت این بود

"در مورد انعطاف هم یک مثال بزنم:
ما یه مدیری داشتیم، بنده خدا خیلی کمرش درد می کرد، ازش پرسیدم چرا اینطوری شدید؟
می گفت تو سن 20 سالگی رفتم ژیمناستیک!"

 نکته بسیار درستی در این کامنت اشاره شده. هر چیزی سنی داره و شرایطی و  لازمه به این زمان و شرایط توجه بشه. از همین مثال این دوست عزیز کمک میگیرم. اگر کسی استخونبندی و ساختار بدنیش غیر منعطف رشد کرده باشه نمیشه بهش پیشنهاد کرد کارهایی که نیاز به انعطاف زیاد داره رو انجام بده که قطعا دچار آسیب میشه. یا اگر استقامت یک بدن یک حدی باشه بیشتر بهش فشار بیاریم قطعا دچار اسیب میشه. مثل اینکه الآن من 1000 تا بشین پاشو برم یا بخوام پشتک وارو بزنم و پاهام رو 180 درجه باز کنم. طبیعیه که بعدش چند روزی باید افقی باشم تازه اگر بعدش خوب بشم. حالا نکته مهم اینه که ممکنه من با تمرین بتونم به تدریج به جایی از استقامت برسم که 1000 تا بشین پاشو برم (مثلا طی یک سال) اما دیگه بعیده ژیمناست بشم اینه که اولا یک سری قالبها و ساختارها در جسم انسان شکل میگیره که برخیش تا حدی قابل تغییره و برخیش نه. بهترین وقت شکل گیری هر ساختار و ویژگی هم یک سن خاصی است که هر چه از اون بگذره کار سخت میشه تا یه جایی که تقریبا دیگه غیر ممکن میشه. درمورد فعالیتها و فرایندهای ذهنی و فکری هم همینطوره. این رو همه هم میفهمند مثلا شما شروع کن به یک آدم 40 ساله که پایه اش رشتههای انسانی بوده و ذهنش توصیفی و مبتنی بر حفظیات رشد کرده، ریاضی یاد بده که بتونه مسائل دیفرانسیل و هندسه حل کنه. اگر نگم غیر ممکنه ولی خیلی سخته. بنا بر این در مورد مهارتهای ذهنی هم همینطوره یعنی باید در سنین مناسب با بچه ها کار بشه. وقت رشد خلاقیت و انعطاف در بچه هم 10 - 12 سال اوله بعدش خیلی سخت میشه و شاید دیگه در 20 - 25 سالگی امکان یادگیری یک سری مهارتهای ذهنی نزدیک صفر میشه. 

 خوب اما در مورد تمرینات ذهنی یک چیزی رو یادآوری کنم. ما چند سطح آموزش داریم. یکی دانشه و اطلاعاته که یادگیری او با آموزش و انتقال مفاهیم صورت میگیره. مثلا اینکه شما بدونی خوردن چیزهای سرخ شده برای گلودرد بده. این یک مفهومه که با آموزش منتقل میشه. یک سری چیزها مهارته مثل دوچرخه سواری و شنا. شما صدتا کتاب در مورد آموزش دوچرخه سواری هم بخونی و دانشت تکمیل بشه نمیتونی دوچرخه سواری کنی. مگر تمرین کنی البته این آموخته ها و خوندهها میتونه فرایند کسب مهارت رو تسریع و تسهیل کنه. یک سری چیزها هم ویژگیهای شخصیتیه که به تدریج و با باور به یک سری چیزها، کسب مهارتهای مختلف و برخی رفتارها در افراد ایجاد میشه و البته به ظرفیتهای خدادادی افراد هم خیلی بستگی داره. مثلا نظم، صبر، شجاعت، تلاش و ... از ویژگیهای شخصیتی افراده. این ویژگیها فقط با یادگیری و مفاهیم و تمرینات ساخت یافته و مشخص رشد نمیکنه. مثلا برای رشد صبر باید در همه کارها یک سری قوانین رو را رعایت کرد و مثل دوچرخه سواری نیست که بگیم یک سری کارهای روشمند انجام بده تا صبور بشه ضمن اینکه در مهارت اعتقاد و باور خیلی ملاک نیست اما در این ویژگیها باورها و اعتقادات خیلی اهمیت دارند.

خوب برگردیم به سه اصل تحرک و انعطاف و استقامت. تحرک ذهنی خیلی اهمیت داره. شما فرض کنید دانش و اطلاعات مثل غذا برای ذهن میمونه حالا فکر کنید هی غذا میخورید اما تحرک و ورزش ندارید. چی میشه؟ چاق و تنبل میشید و حتی ممکنه برای سلامتی شما اتفاقی بیفته. لذا ذهن فربه بی تحرک هم خوب نیست. در ذهن باید اونقدری ریخت که اولا قابلیت هضمش وجود داشته باشه ثانیا تحرک لازم برای مصرف اینها هم باشه. اگر نه میشه وضعیت اغلب بچه های امروز که کلی اطلاعات و محفوظات دارند اما نمیتونن ازش استفاده کنند و اتفاقا این زیادی اطلاعات باعث سردرگمی و کسالتشون هم شده! (گفتن به پستهای بعد حواله ندم اما چه کنم که بحث در زمینه های مختلف زیاده و از طرفی پرداختن بهش هم از بحث اصلی دورمون میکنه)

پس از همون ابتدا باید نسبت به تحرک جسمی و ذهنی کودک حساس بود و او رو به تحرک وادار کرد. خوب طبیعیه که همون طور که اگر تحرک از یک حدی هم بیشتر شد میشه بیش فعالی در مورد ذهن هم همینطوره یعنی جولان فکری هم باید کنترل شده و مدیریت شده باشه و گرنه تحرک ذهنی بعضی از کسانی که مشکلات روانی و ذهنی دارند هم خیلی زیاده!

خوب نشانه تحرک جسمی در کودکان واضحه اما در مورد تحرک و فعالیتهای ذهنی کمی پیچیدهتره. یکی از علائمی که نشان دهنده فعالیت ذهنی کودکه سؤال کردنه. جواب سربالا دادن، جواب ندادن یا تو ذوق بچه زدن مثل اینه که وقتی بچه مشغول بازی و تحرکه بهش تشر بزنیم و بگیم بشین سر جات یا مانع حرکت و بازی بچه بشیم. خود تحرک فیزیکی هم یک نشانه فعالیت ذهنی است. مخصوصا در سنین پایین مثلا زیر سه سال این دو خیلی به هم مرتبطند. اما یک نکته در حرکات جسمی که نشانه تحرک ذهنی هم هست اینه که این حرکات باید کنترل شده و مدیریت شده باشند. مثلا پرت کردن وسائل به اطراف خونه هرچند تحرک جسمی داره اما لازمه اش فعالیت ذهنی نیست اما چیدن چیزهای مختلف روی هم نیازمند تمرکز و فعالیت ذهنیه. پس هرچی کنترل بچه روی حرکات فیزیکیش بیشتر باشه نشان از فعالیت و رشد ذهنیش هم داره. یادتون باشه در پستای اول که در مورد مراحل رشد توضیح دادم نوشتم که رشد مهارتهای حرکتی نسبت مستقیمی با رشد ذهنی در کودکان داره. 

نشانه دیگر فعالیت ذهنی بچهها کنجکاوی یا همون فضولیشونه که بعضا ما رو هم اذیت میکنه. همون که بچه دوست داره همه درهای عالم رو باز کنه و کشوها رو بیرون بکشه و وسائل رو بیرون بریزه و بره زیر میز و توی شومینه و یک چیزی رو پاره کنه و به هم بزنه و خراب کنه. اینا همه نشونه کنجکاویه که اون هم از علائمه فعالیت ذهنی بچه است. البته این هم یک شرط داره و اون هم اینکه بچه ارادی و با توجه این کار رو انجام بده معمولا هم این کار در سکوت و در یک زمان مبسوط و دقیقا!! وقتی والدین غافلند انجام میشه. مثلا اینکه یک بچه ای در کشو رو باز کنه و داد و بیداد کنه و همه چیز رو پرت کنه اینطرف و اونطرف کنجکاوی نیست. اما یه وقت میبینید خبری از بچه نیست. میرید میبینید توی یک اتاق دور از چشم شما در کشو رو باز کرده و وسائل رو ریخته اطرافش و حسابی مشغول ور رفتن با اینها است. این برای ذهن بچه خوبه و معمولا هم خیلی در مورد یک جای ثابت تکرار نمیشه مگر سؤال یا گرهای توی ذهن بچه مونده باشه. مثلا یک کمدی داشتیم که پسرم خیلی میرفت سراغش و مینشست و با وسائلش ور میرفت. دقت کردم دیدم توش چرخ گوشت هست که این خودش یک وسیله پیچیده است که باز کردنش و نحوه کارش برای بچه سؤاله این رو یک مدتی گذاشتیم زیر دستش (غیر از تیغه اش که خطرناک بود) و باز و بسته کرد تا ذهنش ارضا شد. لذا هر سراغ کمد و کشو و کابینت رفتنی هم کنجکاوی نیست!! مثالهای این موضوع خیلی زیاده که میتونید توی بچهها ببینید مثلا بعد از دو سالگی پاره کردن کتاب دیگه کنجکاوی نیست مگر بچه نسبت به عکس العمل اطرافیان کنجکاو باشه اما حدودا از یکسالگی به بعد بچه ها میشینن و کتاب رو ورق میزنن و هی به عکسا نیگاه میکنن این نشانه فعالیت و تحرک ذهن بچه است حالا ممکنه به خاطر مهارت کم در ورق زدن کتاب هم پاره بشه. من از مثالهای بیشتر میگذرم!! 

یکی دیگه از نشانههای فعالیت ذهنی هم خراب کردنه اما خراب کردنی که بچه دنبال اینه که بفهمه توی این چیه نه خراب کردن با پرت کردن و کوبیدن. البته ممکنه تا دو سه سالگی بچه از کوبیدن هم استفاده کنه ولی بعدش میره نگاه میکنه ببینه اینی که شکست چی بود و چی توش بود. این کار بعضا تا نوجوانی و حتی جوانی و حتی برای بعضیا تا سن من!!!! هم ادامه پیدا میکنه!

اما نشانههای کم تحرکی یا بدتحرکی! فکر هم چند چیزه. .... (ادامه دارد!)

راستش این مطلب کاربردی بود و پر از مثال و نتونستم خلاصه ترش کنم لذا خیلی طولانی شد و تقسیمش کردم به 4 تا پست که انشاءالله به تدریج میذارم و امیدوارم مفید باشه

موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 24 شهریور 1393-11:47 ق.ظ

تقویت هوش کودک و اصول تمرینات ذهنی

بسم الله الرحمن الرحیم

در پست قبل تعریفی از هوش ارائه کردم و گفتم دو نوع نگاه به هوش هست که یکی اون رو یک استعداد و ظرفیت خدادادی و ذاتی تعریف میکنه و دیگری هوش رو توانمندی ذهنی میدونه که قابل ارتقا و افزایشه. در این پست این دو نگاه رو در شخصیت و رشد کودک مورد بررسی قرار میدم.

اولا باید پذیرفت که بچه‎ها از نظر ذهنی با هم فرق دارند و ظرفیت ذهنی اونها (یعنی هوش با نگاه اول) با هم فرق داره. این فرق در رشد و پرورششون هم تأثیر داره. اینایی که میگن همه از اول مثل همند و همه باهوشند و اینها بیراهه میرند. اینکه بگیم همه باهوشند مثل اینه که بگیم همه بلندقدند یا همه درشت هیکلند و یا ظرفیتهای فیزیکیشون با هم برابره. توی ویژگیهای فیزیکی چون ملموسه کسی شک نداره اما مسائل ذهنی  و روانی رو میپیچونن! خوب این هم واضحه که ظرفیتها و ویژگیهای فیزیکی و ذهنی و روانی در رشد و پرورش کودک تأثیر داره. همه نمیتونند حسین رضا زاده بشن، همه نمیتونن شجریان بشن، همه هم نمیتونن دکتر حسابی و پورفوسور حسابی و علامه جعفری بشن. حتی اگر همه محیط و شرایط رشد و روند تربیتیشون یکسان هم باشه آینده آدمها یک جور نخواهد بود برای اینکه ظرفیتها متفاوته. این کم بودن و زیاد بودن یک ظرفیت هم ممکنه در نظر جامعه یک عیب به حساب بیاد اما فی نفسه بد نیست. یعنی ممکنه جامعه آدمهای قد بلند رو بهتر بدونه حتی این باعث بشه که قد و هیکل در رشد اجتماعی و اعتماد به نفس هم تأثیر بذاره اما کوتاهی قد به خودی خود منفی و قابل سرزنش نیست. مهم اینه که از این ظرفیت چطور استفاده شده و چقدر رشد کرده و به کمال رسیده.

در مورد هوش هم مثل قد و ظرفیتهای فیزیولوژیکی است یعنی هرچند ظرفیت بالای ذهنی یا همون هوش بالا (با تعریف اول) باعث تسریع در رشد میشه و مزایایی رو برای صاحبان ذهنهای پرظرفیت ایجاد میکنه اما بهره هوشی کم، قابل سرزنش نیست. حالا اینکه این عادلانه است که یکی از ظرفیت بیشتری بهره ببره و یکی دیگه نه بحث دیگری است که جاش اینجا نیست.

اما توان ذهنی بالفعل (همون هوش با تعریف دوم) کاملا قابل پرورش و رشده و اتفاقا خیلی ها که ظرفیتهای به نسبت پایین‎تری دارند از کسانی که ظرفیتهای بالاتری دارند موفق‎تر میشن و توان ذهنی‎شون هم بالاتره. بخوام مثال بزنم مثل زور و قدرت افراده که بعضی‎ها که جثه ظریفتر و ریزنقش تری دارند نسبت به بعضی افرادی که خیلی هم درشتند، قوی‎ترند و اتفاقا خیلی‎ها رو میبینیم که با یک هیکل درشت چقدر شل و ضعیف هستند. در مورد توان ذهنی هم همینطوره یعنی فقط یکی از عوامل ظرفیت و استعداد خدادادی است و عوامل متعدد دیگه‎ای در رشد و شکوفایی اونها تأثیر داره. یک دوستی بررسیای انجام داده بود که نشون میداد در ایران افراد با ضریب هوشی متوسط از افراد باهوش و تیزهوش موفق‎ترند (با شاخصهای رایج موفقیت مثل درآمد و جایگاه سازمانی و تحصیلات آکادمیک و ....). البته این هم دلایل مختلفی داره که یکیش نظام آموزشی ناکارآمد و نخبه‎کش (نظرم این نیست که به جای این سیستم آموزشی نظام آموزشی آمریکا و غرب باید باشه و اونها خیلی خوبن) ماست!!

پس ظرفیتهای خدادادی به عنوان یک عامل در رشد ذهنی مهم هستند. یکی به دلیل اینکه باید متناسب با هر ظرفیت و استعدادی انتظارات و توقعات درستی از بچه داشت و دوم اینکه رشد و پرورش این ظرفیتها نیازمند شناخت درستشونه. یک نکته رو هم اشاره میکنم و اون اینکه روشها و راههای استاندارد و یکسان پرورش هوش اعم از سی‎دی‎ها، کتابها، پکیجها و .... خیلی قابل اعتماد نیست. البته این موضوع نیاز به تحلیل و تفسیر داره که خدا بخواد در پستهای بعدی بهش خواهم پرداخت.

این رو هم حتما باید بهش توجه کرد که موفقیت و رشد شبیه شدن به یک الگوی واحد نیست. متأسفانه امروزه ما داریم حالت مطلوب زندگی و ویژگیهای ایده‎آل رو استاندار میکنیم. مثلا همه خانومها باید مانکن باشن!!! یا آقایون باید مثل آرنولد بشن و هیکل گلدونی داشته باشن!!! با اینکه برای بعضی از ساختارهای فیزیولوژیکی و مزاجها این کار اصلا شدنی نیست و اگر به زور هم بخوای این کار رو بکنی باید با روشهای غیر طبیعی مثل عمل کردن و داروهای مختلف  و رژیمهای عجیب و غریب این کار رو بکنی که برای سلامتی خیلی مضره. در مورد ذهن هم همینطوره یک استانداردهایی از موفقیت ایجاد کردیم که مثلا بچه باهوش باید این شکلی باشه جوون این شکلی و حتی تا دانشجو و استاد دانشگاه هم پیش رفتیم و گفتیم فرضا هر کی مقاله‎هاش بیشتر باشه بهتره که نتیجه اش رو میبینید! در مورد بچه این مهمتره. یعنی مثلا همه بچه‎ها نمیتونن و نباید 3 – 4 سالگی خوندن و نوشتن یاد بگیرند و اگر دوپینگی بخوایم این کار رو براشون انجام بدیم بهشون آسیب زدیم.

حالا آیا این به این معنیه که هیچ کاری انجام ندیم چون ممکنه برای بچه ضرر داشته باشه؟ قطعا اینطور نیست. بازم از ورزش و فیزیک بدنی کمک میگیرم. حتما میدونید که بچه رو تا یک سنینی میگن بعضی ورزشها نذارید مثلا وزنه‎برداری برای رشد فیزیکی بچه ضرر داره و اصطلاحا میگن بدن رو میسوزونه اما ورزشهای مادر مثل دو و ژیمناستیک و اینها خوبه برای بچه. ورزشهای ذهنی هم همینطوره یعنی یک سری تمرینات و ورزشهای ذهنی هست که پایه است و بچه هر طور ذهنی که داشته باشه البته متناسب با ظرفیتش میتونیم از اونها برای رشد ذهنی استفاده کنیم. دقت کنید در اینها هم به اندازه ظرفیت بچه باید ازش کار کشید. یعنی بازم مثل ورزشهای فیزیکی بچه رو نباید خسته کرد چون هم براش ضرر جسمی داره هم انگیزه و علاقه‎اش رو برای ادامه از دست میده. بچه رو مقایسه هم نکنید. تا حالا دیدید کسی به بچه اش بگه ببین بچه فلانی چقدر تند میدوه تو چرا نمیتونی اینجوری بدوی!؟ اما در مسائل ذهنی مدام داریم بچه‎هامون رو با سایر بچه‎ها مقایسه میکنیم که بسیار مضره. کلا در این مورد با دیگران کاری نداشته باشید. روشهایی که دیگران برای بچه‎هاشون استفاده میکنند در حد استفاده از تجربه و گرفتن ایده خوبه نه برای تقلید و مقایسه و رقابت.

اما برای ذهن این ورزشهای پایه چیاست؟ سه تا اصل توی ورزشهای پایه هست که برای رشد فیزیکی بچه مهمه. اولیش اصل تحرکه یعنی خود داشتن تحرک مهمترین اصل ورزشه. بر خلاف ساخته‏های بشر خلقت انسان جوریه که از اعضا و استعدادها و ظرفیتها اگر کار نکشی فرسوده میشن و با استفاده درست تقویت میشن و رشد پیدا میکنن. پس تحرک برای جسم بچه لازمه که متأسفانه سبک زندگی امروز این تحرک جسمی بچه‎ها رو تهدید میکنه و بچه‎ها دارن روز به روز شل و تنبل و پفکی! میشن. بعد مجبوریم بذاریمشون کلاس ورزش! (خود کلاس ورزش هم ترکیبی برای خودش و جای تأمل داره!!). ذهن هم همینطوره و نیاز به تحرک و فعالیت ذهنی داره و بی تحرکی تنبلش میکنه. اینکه دو ورزش مادره یکی از دلایلش اینه.

دومین اصل انعطاف پذیریه که در رشد جسمی خیلی مهمه و از این جهته که ژیمناستیک رو هم جزء ورزشهای پایه میدونن. اعطاف بدن در خیلی فعالیتها و حرکات برای آدم مهمه. در ذهم هم همینه انعطاف ذهن در فکر کردن، حل مسأله، فعالیتهای ذهنی و اجتماعی خیلی مهمه. حالا اسم این رو مثلا گذاشتن خلاقیت. بگذریم که بعضی از کلاسای خلاقیت به جای ژیمناستیک، وزنه‎برداری است و موجب بسته شودن و سوختن ذهن میشه!

سومین اصل مهم در رشد فیزیکی و ورزشهای بدنی هم استقامته یعنی باید استقامت و تحمل بدنی بچه زیاد بشه و بتونه فشارهای بدنی رو تحمل کنه. در فعالیتهای ذهنی و فکری هم همینطوره یعنی باید فرد بتونه خوب به یک مسأله فکر کنه با چالشها و فشارهای ذهنی مواجه بشه و از عهده اونها بربیاد. اسم این رو هم مثلا میشه گذاشت تمرکز یا چیزهایی شبیه این. در هر صورت برای کم نیاوردن در مسائل ذهنی و مواجهه با مسائل پیچیده و حالتهای ابهام آمیز و چالشهای فکری بالابردن استقامت، قدرت و توان ذهنی لازمه. حالا البته این بحث مفصله که استقامت انواعی داره مثلا یکی میتونه بار زیادی رو برداره یکی میتونه مدت زیادی بدوه و یکی هم مثلا در مقابل گرسنگی مقاومه در فرایندهای ذهنی و فکری هم انواع استقامت و قدرت داریم که فعلا نمیخوم وارد این بحث بشم.

فواید دیگه‎ای هم برای ورزش هست مثلا هماهنگ کردن حرکات، حفظ تعادل و .... که در تمرینات ذهنی هم باید مورد توجه قرار بگیره. البته به نظرم همون سه تایی که در بالا گفتم مهمترین اصول ورزشهای جسمی و ذهنی برای بچه است. نکته دیگه هم اینه که همینطور که ورزش حرفه‎ای داریم و ورزش برای سلامتی یا همون نرمش، برای ذهن هم همینطوره اونی که برای همه لازمه در حد نرمشه و تمرینها عمومی برای سلامتی و پویایی ذهنی.

برای حسن ختام این پست هم یک مطلب جالب از علامه حسن زاده دیدم که قریب به این مضمون بود. همونطور که ورزش (عربها به ورزش میگن ریاضة) تمرین بدنه ریاضی هم ورزش ذهنه. واقعا هم همینطوره هیچ چیز مثل ریاضی باعث ورزیده شدن ذهن نمیشه. البته نه اینکه به بچه بدیم انتگرال حساب کنه یا جمع 60 رقمی انجام بده و لگاریتم بگیره. این هم اصولی داره که اگر فرصتی شد در پستهای بعدی چیزهایی راجع بهش مینویسم.

خوب امیدوارم مفید باشه و بتونم در ادامه این بحث رو تکمیل کنم

نظراتو سؤالهاتون میتونه به پیشرفت بحثها کمک کنه و جهت بده. پس دریغ نکنید!

موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 22 شهریور 1393-03:47 ب.ظ

هوش کودکان

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام


تأخیری که بین پست قبل و این پست پیش اومد، بهانه‌ی خوبی است که از فضای بازی و اسباب بازی بیام بیرون و یک موضوع دیگه رو بنویسم به نظرم این تنوع لااقل برای خودم خوب باشه.

موضوعی که میخوام توی این پست و انشاءالله یکی دو پست آینده بهش بپردازم، برای خیلی از پدر و مادرا دغدغه و سؤاله و خیلیها هم در موردش حرف زدن و مطالب مختلفی هم راجع بهش گفتند. اینقدر که به یک موضوع فراگیر بین خانوادهها تبدیل شده. بله هوش، خلاقیت و پرورش ذهن و حافظه و این حرفا چیزایی هستند که این روزا زیاد ازشون میشنویم و میخونیم و تبلیغات میبینیم. حتما دیدید یا شنیدید تبلیغات و مطالبی رو که عنوانشون شبه اینهاست: چگونه کودکی باهوش داشته باشیم؟، کلاسهای خلاقیت مادر و کودک، پرورش هوش کودکان، کودکان تیزهوش و خلاصه خیلی از این عناوین که در مطبوعات، رسانهها شبکههای اجتماعی، سایتها و وبلاگها فراوان در موردش صحبت میشه. توی این پست میخوام با بیانی ساده بگم اصلا هوش در کودک یعنی چه؟ چون معتقدم تا والدین معنی و مفهوم این واژه و واژههای مشابه رو نفهمند و ندونند که جای این مسائل در شخصیت و رشد بچه کجاست به صورت احساسی و تحت تأثیر تبلیغات و حرفهای دیگران برای بچههاشون تصمیم میگیرند.

برای تببین این موضوع که هوش چیه و مفاهیم مرتبط با اون چیاست بهتره به جای مسائل ذهنی و غیرملموس از مثالهای ملموس استفاده کنیم که فهم موضوع سادهتر بشه.

بچه که به دنیا میاد یک ویژگیهایی داره مثلا جثهاش ریزه یا درشته، طبع پایهاش گرم یا سرده، تره یا خشکه و خیلی ویژگیهای دیگه که میشه توی بچه دید. اینها ذاتی هستند. مثلا یک سری از بچهها معلولیت دارند و از همون اول یک سری انتظارات رو نمیشه از اینها داشت. یعنی اگر خدای نکرده بچهای مشکل حرکتی داشته باشه یا فلج باشه انتظار اینکه این یک دونده بشه انتظار بیجایی است. برای بقیه هم یک سری ویژگیها و قابلیتها هست که تعیین کننده چارچوب کلی رشده مثلا کسی که به صورت ارثی قدش کوتاهه طبیعتا بسکتبالیست یا والیبالیست خوبی نخواهد شد. کسی که جثهاش ریزه نمیتونه کشتیگیر سنگینوزن بشه و ....

این ظرفیتها و ویژگیهای اولیه رو بهش میگیم استعداد یا توانمندیهای خدادادی. در مورد هوش و توانمندیهای ذهنی هم همینطوره یعنی بچهها از اول که به دنیا میان اولا ممکنه خدای نکرده معلولیتهای ذهنی داشته باشه که خوب حسابش جداست. برای بچههای سالم هم ظرفیتها و ویژگیها هم مختلفه هم شدت و ضعفش متفاوته. یعنی اولا جنس توانمندیهای ذهنی افراد با هم فرق میکنه دقیقا مثل توانمندیها و ظرفیتهای جسمی که هر کسی را بهر کاری ساختند اونهایی هم که برای کارای مشابه خوبند میزان ظرفیت و تواناییهاشون فرق میکنه. پس معلوم شد که اولا هوش و توانمندیهای ذهنی منشأ ژنتیک و خدادادی داره و هر بچهای ذاتا یک جنس توانمندیهایی داره و میزان ظرفیتش هم محدوده. فرضا دو نفر که استعداد وزنهبرداری دارند حتی اگر روند مشابهی طی کنند باز هم با توجه به فیزیک بدنی خدادادی‌شون ظرفیتهای مختلفی برای بلند کردن وزنه دارند. در مورد فعالیتهای ذهنی هم همینطوره.

با این حساب تعرییف هوش چیست؟ تعاریف زیادی در مورد هوش ارائه شده و هرکسی چیزی گفته. یک خلاصهای از این تعاریف رو میتونید اینجا ببینید. این تعریفها همه با هم متفاوتند اما من همه اینها رو به دو دسته تقسیم میکنم یک دسته اونهایی است که هوش رو ظرفیت ذاتی و استعداد خدادادی تعریف میکنند و دسته دوم اونهایی که هوش رو توانایی بالفعل ذهن میدونند. مثلا در یک تعریف هوش رو توانایی سازگاری با محیط و موقعیتهای جدید تعریف کردند که ناظر به توامندیهای بالفعله. حالا فرق این دو نوع تعریف چیه؟ در تعاریف اول هوش قابل پرورش نیست یعنی یک ظرفیت ذاتی است که هرچند پایه رشد و پرورشه ذهنیه فرده اما خودش قابل پرورش نیست اما در تعاریف نوع دوم هوش علاوه بر اینکه مبنای رشد در ابعاد گوناگون هست، خودش نیز قابلیت رشد و ارتقا و پرورش داره. مثل اینه که مثلا شما استخوان بندی و جثه بچه رو مبنای اندازهگیری توان جسمیش قرار بدید یا زور و قدرت بالفعلش رو. طبیعیه که استخوانبندی و جثه معمولا یک چیز ارثی است اما زور و تواناییهای جسمی قابل توسعه است.

هر دوتای این تعریفها مفیدند و در ادامه مطالب با هر دوی اینها کار داریم. همینجا هم مشخص شد که استعداد ذاتی و ظرفیتهای ذهنی، خدادادی و ارثی هستند و معمولا ما در اونها نقش نداریم(البته بعد از تولد). اما توان ذهنی که من از اینجا به بعد به این میگم هوش، توان بالفعل ذهن افراده که هم متأثر از عوامل وراثتی و ذاتی است و هم از محیط تأثیر می‌گیره و هم قابل پرورش و رشده.

با توجه به این دو نوع تعریف مهمترین کار اینه که اولا ظرفیتها و استعدادهای ذاتی  وخدادادی بچه رو بشناسیم و راههای استفاده و پرورش بهینه این استعدادها و ظرفیتها رو بدونیم و زمینههای رشد و پرورش هوش و توامندیهای ذهنی رو برای کودک فراهم کنیم.

ضمنا در این هم شکی نیست که این توانمندی ذهنی در همه ابعاد رشد کودک مؤثره و در موفقیت و آینده اون هم تأثیر مستقیم داره و تلاش برای رشد و تقویتش لازمه. این نکته هم درست و بدیهیه که بعضی زمینهها، کارها و محیطها باعث رشد و پرورش استعدادها و هوش بچه میشن و بعضی هم موجب از بین رفتن و مضمحل شدن این استعدادها و توانمندیها هستن.

مقدمه دوم اینه که چه طور هوش یک فرد رو اندازه میگیرن و به چه فردی با هوش و تیزهوش میگن؟ اندازهگیری هوش با شاخصهایی مقایسهای انجام میشه. یعنی متوسط جامعه رو حساب میکنن بعد میان میگن کسانی که از این بالاتر هستند باهوشند و افرادی که عقبتر از متوسط هستند کم هوش یا کند ذهن هستند. خوب اگر هوش رو توانمندی ذهنی افراد تعریف کنیم این معیار با سن رابطه داره یعنی طبیعیه که هر چی سن بالاتر میره به علت افزایش اطلاعات، تجربه، مهارتهای ذهنی و آموزشهای مختلف تواناییها و قابلیتهای افراد بیشتر میشه. بنا بر این روشهای اندازهگیری ضریب هوشی با سن رابطه دارند و معروفترین روشها بر اساس نسبت سن عقلی به سن حقیقی عمل میکنند. یعنی فرضا میگن متوسط بچهها یک کاری رو یک سالگی انجام میدن اگر یه بچه این کار رو 10 ماهگی انجام یده باهوشتر از متوسطه و اگر دیرتر انجام بده ضعیفتره. البته این برای مثال بود وگرنه به این سادگی هم نیست که با یک نشانه بشه هوش بچه رو تعیین کرد و از جمع رفتارهاش باید به هوشش پی برد. ضمنا تستها و آزمونهایی هم برای سنین مختلف وجود داره.

پس مشخص شد که هوش و ضریب هوشی یک مفهوم مقایسهایه که حاصل مقایسه فرد با جامعه است. در مورد واژههایی مثل هوش هیجانی و هوش جمعی و امثال این واژهها نیز همین روش مقایسهای استفاده میشه. یک نکته نامطلوب در این روش اینه که افراد با دیگران مقایسه میشن و طبیعتا با توجه به اینکه ظرفیت و استعدادهای ذاتی افراد متفاوته میزان موفقیت و رشد فرد نسبت به ظرفیتش محاسبه نمیشه. مثل اینه که توانایی و قدرت جسمی افراد رو فقط با سنشون یا فقط براساس وزنشون با هم مقایسه کنیم که نتیجه درستی نمیگیریم. 

طبیعی است که ویژگیهای ذاتی افراد با هم متفاوته و نمیشه آدما رو بدون درنظر گرفتن ظرفیتهاشون با هم مقایسه کرد. خوب برای ارائه یک تعریف و استاندارد جامع برای اندازهگیری هوش افراد مختلف چارهای جز ارائه یک شاخص کلی نیست اما پدرها و مادرها باید ظرفیتهای بچههاشون رو در انتظارات و ارزیابی از هوش اونها در نظر داشته باشند. واقعا بروز یک رفتار مشابه در دو بچه که سن یکسانی هم دارند نمیتونه معیار خوبی برای سنجش هوش و رشد و موفقیت اونها باشه. در یکی از کلاسها یک سری نقاشی به دانشجوها نشون دادم و پرسیدم نظرتون راجع به این نقاشیها چیه همه گفتند عجب نقاشیهای ضایع و بدی است. بعد گفتم اینها رو یک فیل کشیده!!! نظر همه عوض شد همه فیل رو تحسین کردن چون این نقاشیها به نسبت ظرفیتهای فیل در کشیدن نقاشی  فوق العاده بود. در انسان هم باید ظرفیتها در قضاوت مورد توجه قرار بگیره. این نکته هرچند بدیهی است اما خیلی مهمه و اغلب هم بهش توجه نمیشه. در پستهای بعدی از این نکته استفاده مهمی خواهم کرد.

خوب همین دو مقدمه نسبتا طولانی برای این پست کافیه و طبیعتا چون به اصل مطلب نرسیدم ممکنه کمی خسته کننده به نظر بیاد اما برای ادامه بحث لازمه. انشاءالله در پستهای بعد به مطالب کاربردیتر خواهم پرداخت و سؤالاتی از جمله سؤالات زیر را مورد بررسی قرار میدم.

ویژگیهای کودکان باهوش چیست؟

نسبت هوش و خلاقیت در کودک چیست؟

خلاقیت در کودک یعنی چه و راهکارهای پرورش خلاقیت چیست؟

چرا سالهای کودکی در پرورش هوش و خلاقیت اهمیت دارد؟

نحوه برخورد با کودکان باهوش چگونه باید باشد؟

راهکارهای پرورش هوش در کودکان چیست؟

چالشهایی که کودکان باهوش با آن مواجهند چیست؟

....


امیدوارم مفید بوده باشه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 4 شهریور 1393-06:24 ب.ظ

کودک و فضای مجازی

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثمون در مورد بازی و اسباب‎بازی بود که البته در پست قبل کمی از مسیر انحراف داشتیم. در این پست انشاءالله سعی میکنم در مورد بازیهای کامپیوتری و اینترنتی و کلا حضور بچه در فضای مجازی و استفاده‎اش از ابزارهای جدید مثل کامپیوتر و تبلت و موبایل مطالبی بنویسم. خوبه از داستان بچه‎های قدیم شروع کنیم و یه نگاهی به بچه‎های نسلهای گذشته و این نسل داشته باشیم.
اگر به بچه‎های قدیم تا حدود 100 سال پیش برگردیم، داستان اینجوری بود که تقریبا همه بچه‎ها وقتی به دنیا میومدن و به سنی میرسیدن که ارتباطشون با محیط شروع میشد، خانواده رو میشناختن و فامیل و محیط رشدشون هم خونه بود و محله و طبیعت پیرامونشون.بازیها و سرگرمیهای این بچه‎ها هم بازی با هم سن و سالها بود، پدر مادرها هم معمولا درگیر کارهاشون و زندگیشون بودن بعضا از بچه به عنوان وسیله بازی و سرگرمی خودشون و بزرگترای فامیل هم استفاده میکردند (البته استثنائاتی هم بوده که خواهم گفت). تعداد بچه‎ها هم معمولا اینقدر بود که نشه به یکیشون توجه خاص کرد. بازی بچه‎ها هم در طبیعت بود و خاک‎بازی، آب بازی و آتیش بازی و بازی با حیوانات و ... جزئی از برنامه اغلب بچه‎ها بود. بعد هم 6 -7 سالگی اونهایی که فرهیخته‎تر بودند بچه رو میذاشتن مکتب یا پیش یک معلمی که با سواد بشه و درس بخونه بقیه هم میشدن همکار پدر مادرا، یعنی دخترا میشدن وردست مادرا توی کارای خونه پسرا هم میرفتن سر کار پدرها که معمولا یا کشاورزی بود و یا مغازه‎ بود یا بنایی و نجاری و از این جور چیزا. از این به بعد بازی بچه‎ها در همون محیط جدی بود و شیوه کودکانه زندگی بود که براش جذاب بود وگرنه کار کار کودکانه‎ای نبود. من بچه 5 ساله دیدم که گوسفندا رو برای چرا برده بوده!! خیلی هم لذت میبرد برای اون بازی بود و برای پدر و مادرش کار. حتی پدر و مادرهای ما هم همینطور بودم اغلب از 7 - 8 سالگی مشغول کار میشدن حالا یکی قالی میبافته یکی میرفته سر زمین، یکی آشپزی و نگهداری از بچه کارش بوده و ... مثلا خیلی دخترای 7 - 8 ساله از برادر خوهرای کوچکترشون نگهداری میکردن که برای خودشون هم بازی بوده. 
در این بین یک عده آدم متمول یا ویژه بودن که زندگیشون فرق داشت خان بودن یا خانواده عالمی بودن که بچه تحت مراقبتهای ویژه قرار میگرفت و وسائل و امکاناتی خاص براش مهیا میشد. بعضا از 4 سالگی شروع به درس خوندن میکردن و آموزهای مهارتی هم براشون بود مثل سوارکاری و تیراندازی برای پسرها و بعضی هنرها برای دخترها. اینها خیلی نبودن و حسابشون از بقیه جدا بود.
بعد از مدتی تغییراتی در زندگی پیش اومد. این تغییرات در ابعاد مختلف بر زندگی آدمها و طبیعتا سیر رشد کودکان تأثیر گذاشت. روستا‎ها شهر شدن، ارتباطات کمرنگ شد، شغلها متنوع شد، امکانات توسعه پیدا کرد، رسانه‎ها اومدن، رفت و آمد به نقاط دورتر آسان شد یعنی مشاغل از خونه دور شد، خدمات تخصصی شد و مردم کارهاشون رو به دیگران سپردن، پول و نهادهای مالی به معنی امروزی ایجاد شد، زنها وارد کارهای اجتماعی شدن و خلاصه خیلی تغییرات دیگه بوجود اومد که زندگی امروز ما برآیندی از اونهاست و شرایطی هم که در رابطه با رشد و تربیت کودک بوجود اومده رو همین تغییرات شکل داده.
اگر بخوام در مورد هر کدوم از این تغییرات صحبت کنم و تأثیراتش بر کودک و تربیتش باید مثنوی هفتاد من کاغذ بنویسم لذا فقط یک بعد رو که رسانه و فضای مجازیه مورد بررسی قرار میدم. هرچند همه این ابعاد متأثر از هم هستند و ممکنه بررسی یک بعد به تنهایی نقایصی رو ایجاد کنه اما در حد پست چاره‎ای جز این نیست.
تا قبل از اومدن رادیو و تلویزیون تنها رسانه بچه‎ها پدر و مادر و اطرافیان بودن. بچه هم که سواد نداشت کتاب و مطبوعات رو بخونه. کتابهای تصویری به درد بخور بچه هم عمرش تقریبا اندازه تلویزیون و رسانه است. تازه مدرسه و مهدکودک و کلاسهای مختلف و مربی و مشاور و ... هم نبود که بچه ازشون چیزهای مختلف بشنوه. لذا میشد حدس زد که بچه ساختارهای ذهنی، باورهاش و حتی رفتارهاش چیزی شبیه والدین و اطرافیانش بشه. بعد از رادیو و تلویزیون و مدرسه ورودیهای بچه‎ها وسیع شد. بچه‎ها کم کم از یه جنبه هایی از پدر و مادرا جلو افتادن سؤالاتی براشون پیش میومد که جوابش پیش پدر مادرا نبود.  ساختارهای تأثیرگذار بر بچه تغییر کرد. اما هنوز ورودیها تغییر کرده بود اما خروجیها و رفتارها در همون روستا یا شهر و اطرافیان بروز میکرد. لذا یک کنترل و محدودیت ناخودآگاه بر روی بچه‎ها بود یعنی هرچی هم که از رادیو و تلویزیون یاد گرفته بودن نمیتونستن بروز بدن و خلاف فرهنگ خانواده و محله و اطرافیان عمل کنند. این عامل بازدارنده بعضا باعث اصلاح حتی باورها هم میشد. ارتباطات هم همه دیده میشد و طرف تحت نظر بود و ترس دیده شدن داشت.
اما وقتی کامپیوتر و موبایل و اینترنت و فضای مجازی در زندگی وارد شد یا بهتره بگیم بخشی از زندگی ما شد، دیگه بچه میتونه بروزاتی رو که میخواد هم بدون نظارت یا حساسیت والدین داشته باشه و اونچه که توی ذهن داره رو پیاده کنه. اینجا چندتا اتفاق میفته که در ادامه به اونها خواهم پرداخت.
اول جذابیت فضای مجازی به مرور برای بچه بیش از فضای حقیقی میشه چون در اونجا میتونه چیزهایی رو که میخواد بدون اینکه مقاومتی جلوش باشه به دست بیاره. مثال خیلی ساده اش اینه که بچه اگر در خونه 2 تا شکلات برداره برای سومیش با مقاومت مواجه میشه اما در فضای مجازی اینطور نیست یا اگر کسی رو توی عالم واقع بزنه حتما باهاش برخورد میشه اما در فضای مجازی میتونه هر کسی رو خواست بزنه. خوب طبیعیه که این فضا براش جذاب تر میشه.
دوم کم شدن صبر بچه است. در فضای مجازی و خصوصا بازیهای کامپیوتری خیلی زود نتیجه یک رفتار چه خوب و چه بد (از منظر طراح بازی) مشخص میشه مثلا اگر بچه زیاد غذا بخوره یکی دو ساعتی طول میکشه تا دلدرد بگیره! اما در این بازیهای کامپیوتری شیرینی زیاد رو میخوره و دل درد یا دندون درد میگیره. در مورد پاداشها و نتایج خوب هم همینطور یعنی بچه تا یک کار مثبتی از نظر بازی انجام میده امتیاز یا جایزه اش رو میگیره که در واقعیت اینطور نیست و نمیتونه باشه. اینطوری میشه که بچه انتظار داره خیلی زود نتیجه کارهاش رو ببینه. این موضوع باعث میشه صبر بچه کم بشه و صبر یکی از مهمترین عوامل موفقیت افراده.
سوم افزایش توهم و خیال‎پردازی بچه و غیر منطقی شدنشه. در فضای مجازی کارهایی که واقعا نمیشه انجام داد رو بچه میتونه انجام بده. مثلا 3 متر بپره بالا، پرواز کنه، غیب بشه، رانندگی کنه و .... خوب بچه سه چهار ساله طبیعتا نباید بتونه مرز خیلی مشخصی بین این دو فضا در ذهنش ایجاد کنه. بنا بر اینخیلی بچه ها رو میبینیم که در فضای واقعی هم حرفهای عجیب غریب و حرکات غیر طبیعی دارند و بعضا وقتی باهاشون صحبت میکنید اصلا انگار دارید با یکی از این شخصیتهای تخیلی کارتونها یا بازیهای کامپیوتری صحبت میکنید. بگذریم که بعضی از پدر و مادرهای شاد از این رفتارهای بچه‎ها تعبیر به باهوش بودن و خلاق بودنشون میکنن. واقعا باید به روحیه این والدین تبریک گفت!
چهارم ایجاد تهور و کم کردن ترس و احتیاط در بچه‎هاست. یعنی بچه توی بازی کامپیوتری از ارتفاع 3 متری پایین میپره، آدم میکشه، میزنه و خیلی کارهای خطرناک دیگه انجام میده. میاد توی فضای واقعی هم میخواد این کار رو انجام بده. مثلا رفتیم یه جا بچه یکی از آشناها از روی مبل با شکم پریده روی پسر من و میگه مثل فلان بازی که پلیسه میپره دزده رو میگیره!!! اگر دقت کنید این موارد رو  زیاد در بچه های امروز میبینید. به نظر من خیلی از این قتلهایی که در کشورهای غربی در مدارس اتفاق میفته پیشرفته همینه. طرف 10 -12 سال توی فیلم دیده با مسلسل آدم میکشن و توی بازیها همینطوری آدم کشته خوب طبیعیه اسلحه دستش بیفته بیاد بگیره رو به همکلاسی‎هاش و بازی رو اونجا پیاده کنه. بعد از اون طرف ترس رو در زمینه های دیگه زیاد میکنه. مثلا میبینی بچه از مورچه و سوسک و قورباغه همچین میترسه که انگار جن دیده!!
مورد پنجم یک اثر جانبیه. یعنی وقتی بچه جذب تلویزیون و کامپیوتر و تبلت و موبایل شد طبیعتا از محیط واقعی خانواده دور میشه. به هر حال این چند ساعتی که بچه پای اینجور چیزاست غیر از اثراتی که اونها دارند از اثرات محیطهای جایگزین مثل خانواده، طبیعت و محیطهای اجتماعی دور میشه. این موضوع فردگرایی رو در بچه تقویت میکنه که خودش عامل خیلی ویژگیهای نامطلوب، مثل انسان محور شدن، خودخواه شدن، درون‎گرایی افراطی و حتی افسردگی است.
نکته ششم هم اثرات بعدی این رسانه‎ها و فضاها روی بچه است. برای پسر خود من به کرات اتفاق افتاده که خواب فیلم یا شخصیت توی کارتونها و فیلمهای تلویزیون رو دیده و چندین بار حتی از خواب پریده یا پیش اومده که مثلا دیدیم داره به چیزی فکر میکنه و غرق در خیالات خودشه پرسیدیم داری به چی فکر میکنی میگه به یک برنامه تلویزیونی یا یک موضوعی که میفهمیم از اون برنامه نشأت گرفته.
موارد دیگه ای هم هست که ازش میگذرم چون پست خیلی طولانی شد.
حالا این سؤال پیش میاد که آیا در این فضاها و رسانه‎ها هیچ چیز مثبتی نیست و آیا شما به کل اینها رو رد میکنید؟
جواب اینه که کاربردها و خاصیتهای مطلوب زیادی در این قالبهای فناورانه وجود داره که میشه ازش درست استفاده کرد اما چند تا نکته در مورد بچه وجود داره که باید بهش توجه کرد.
اولا خیلی از خاصیتهای مثبتی که در این فضا هست مثل دسترسی سریع به منابع علمی، اخبار و اطلاعات که مهمترین کارکرد فناوری اطلاعاته به درد بچه نمیخوره یعنی بچه زیر هفت سال نمیتونه این استفاده رو از این فضاها بکنه.
ثانیا در برخی موارد نفع و ضرر مخلوط هستند مثلا بازی ای است که خلاقیت رو افزایش میده اما چه از نظر محتوایی و نمادها چه از نظر ساختارها و سناریوها به بچه آسیب میرسونه. در این شرایط ما به ازاهای مناسبی در فضای واقعی هستند که فواید این ابزارهای فضای مجازی رو دارند و مضراتش رو ندارند.
ثالثا هم اینه که شروع استفاده از این ابزارهای فناورانه معمولا دست ماست اما ادامه اش از کنترل ما خارج میشه. بچه هم خیلی عاقلانه و بر اساس نفع و ضرر تصمیم نمیگیره. هر چی دلش بخواد و براش جذاب باشه رو طلب میکنه و معمولا هم زورش زیاده و به زور ما میچربه!

نکته مهم اینه که اگر منصفانه نگاه کنیم اغلب ما فقط به خاطر یک مزیت از اینها استفاده میکنیم که فایده اش هم برای خودمونه نه برای بچه و اون ساکت کردن بچه است. بعد حالا هی میشینیم دلیل میاریم که اینها برای بچه خوبه، خلاقیتش رو افزایش میده. اصلا اگر بچه کامپیوتر و اینها رو بلد نباشه در آینده بیسواده و ....

بگذریم مثل بقیه پستها در آخر این پست هم یک سری راهکار برای کنترل و مدیریت این موضوع مینویسم که امیدوارم مفید باشه.

اول اینکه تا جایی که میتونید جلوی استفاده بچه‎ها خصوصا بچه های زیر هفت سال از این وسائل رو بگیرید و حتی برای تلویزیون هم محدودیت بگذارید. اولش سخته اما یک مقدار مقاومت کنید درست میشه و راحت. نکته اش هم اینهک ه باید خودتون رو کنترل کنید نه بچه رو!
دوم تا میتونید به سمت وسائل با سیم و بزرگ برید. خونه که میرسید موبایل رو خاموش کنید (تلفن که هست) یا دایورت کنید روی تلفن. توی خونه اگر کار کامپیوتری دارید بشینید پشت کامپیوتر و تا میتونید از تبلت و لپ تاپ استفاده نکنید. یعنی معلوم بشه که کار دارید و رفتید سر کارتون نه اینکه یک وسیله است که بخشی از زندگیتونه و همیشه باهاتون هست. 
سوم برید به سمت مونیتورهای بزرگ و در جمع یعنی اولا از چیزهایی که میشه ببری و یواشکی استفاده کنی دوری کنید و در دسترس بچه نذارید. کامپیوتر و تلویزیون و چیزهای مثل این رو هم جایی بذارید که رفت آمد هست و بچه حتی اگر هم استفاده میکنه میدونه که دیده میشه.
چهارم هم اینکه اگر به هر دلیلی میخواید به بچه بازی کامپیوتری یا موبایل و تبلت بدید بازیهایی رو بدید که با واقعیتش خیلی فرقی نمیکنه مثلا منچ و بازیهای کارتی و پازل و از این حرفا. بازیهایی که شخصیتی توش بازی میکنه، حرکتی داره که در عالم واقع قابل انجام نیست، فضاها و شخصیتهای تخیلی داره رو زیر دست بچه نذارید. انواع بازیهای جنگی و اکشن، بازیهایی مثل قارچ خور قدیم و نسخه‎های متعدد جدیدش، مسابقات ماشین و موتور و ... بازیهایی هستند که برای بچه ها اصلا خوب نیستند.
در مورد تلویزیون و سی و دی و این حرفا هم زمان منظم براش داشته باشید یعنی معلوم باشه بچه مثلا 3 تا 4 میتونه یک برنامه رو ببینه. یعنی محدود کردن هم نباید بی قاعده قانون باشه. هرچی نظم دارتر باشه بچه ها بهتر تکلیف خودشون رو میدونن یعنی اینجوری نباشه که یه روز 3 ساعت یه روز نیم ساعت یه روز هم هیچی. و اینطور نباشه که یک روز یک برنامه فردا یک برنامه دیگه. در مورد برنامه‎ها پیشنهادم برنامه‎های مجری محور و آموزش محوره تا کارتون و برنامه‎های سرگرمی محور. البته از 3 - 4 سالگی بچه ها علاقه زیادی به مستندات حیوانات و بعدا هم مستندات علمی (آزمایشات علمی و ساخت چیزهای مختلف) پیدا میکنند که این برنامه ها هم میتونه بخشی از وقتی که بچه‎ها پای تلویزیون هستند رو پر کنه.

خوب دیگه فکر کنم طولانی شد.
موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : نكات تربیتی