تبلیغات
دلنوشته های یك پدر - مطالب مهر 1393

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

طبقه بندی

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


تاریخ:سه شنبه 29 مهر 1393-02:46 ب.ظ

یادگیری و حافظه در کودک

بسم الله الرحمن الرحیم

در خصوص قوای مختلف ذهنی مقدمه ای رو گفتم و در این پست سعی میکنم کمی دقیق تر در مورد ذهن و حافظه بنویسم.

اما همونطور که گفتم برای یک درک و فهم خوب باید ورودیهای خوبی داشت و البته این ورودیها خوب نگهداری بشه و پردازش و تحلیل هم درست انجام بشه. ضمنا این آخر راه نیست بلکه لازمه این فهم، خوب هم بتونه منتقل و ارائه بشه.

در مورد ورودیها که معمولا از حواس پنجگانه دریافت میشه خیلی چیزها گفتند و اینکه چگونه باید این حواس رو رشد داد و تربیت کرد. اهمیت این ورودیها خصوصا در کودکی بسیار زیاده چون مبانی و زیرساختهای اطلاعات و حتی ساختارهای منطقی رو همین ورودیها شکل میدن. اینکه بچه چی میبینه، چی میشنوه، چی لمس میکنه و خلاصه حواسش چی احساس میکنه بسیار اهمیت داره. در این موضوع ویژگیهای ذاتی در بچه مؤثره مثلا به صورت طبیعی دخترها بیشتر از پسرها از درد متأثر می‎شن و خود این در نوع نگاه و تحلیل و ذهنیتشون مؤثر میشه. مثلا فرض کنید خدای نکرده بچه‎ای کم بینایی یا کم شنوایی داشته باشه خوب این طبیعتا در یادگیری و فهم و حتی هوش بچه میتونه خیلی تأثیر بذاره. و میبینید که معمولا ناشنواها قدرت تکلم هم ندارن چون طبیعتا ورودی که بخوان ازش یاد بگیرن ندارند و مهمتر از اون بازخوردی از صداهایی که تلفظ میکنند نمیگیرند که بتونن با فرایند مقایسه و بهبود مهارت کلامی رو رشد بدن. لذا یکی از کارکردهای حواس ایجاد امکان بازخورد گرفتن فرد از کارها و رفتارها است که هر چه اینها قوی‎تر باشه بازخوردها هم قویتر میشه و طبیعتا رفتارهای بعدی بعتر و هوشمندانه‎تر خواهد بود.

همینجا یک نکته کاربردی بگم که خیلی هم مهمه. تستهای شنوایی، بینایی و سایر تستهای مربوط به حواس بچه مثلا لامسه بسیار مهمه و خدای نکرده اگر نقیصه ای هست هر چه زودتر تشخیص داده بشه و برای درمان یا استفاده از راه‎های جایگزین برنامه‎ریزی بشه بهتره.

در ورودی فقط قدرت و ضعف حواس اهمیت نداره. یک مسأله دیگه اینه که این حواس چی حس می‎کنند. دو نفر با قدرت بینایی برابر یک صحنه رو نگاه میکنند و هر کدوم یک چیزی میبینند که ممکنه خیلی با هم متفاوت باشه. این رو میشه اسمش رو گذاشت دقت یا مثلا نوع نگاه یا حتی میزان استفاده از یک حس در شناخت پیرامون. حواس پرتی که میگن و خیلی پدر مادرها هم اظهار میکنن که بچه هامون حواس پرتن یکی از دلایلش عدم توجه به ورودی هاست. یعنی بچه درست نگاه نمیکنه درست نمیشنوه درست لمس نمیکنه و خلاصه درست حس نمیکنه. این رو باید روش کار کرد. با توجه دادن مکرر، با رفع کردن عوامل حواس پرتی (در ادامه یه توضیحاتی در مورد این میدم.) و توجه دادن به چیزهایی که احتمالا ممکنه در نگاه یا گذر اول بچه نبینه یا نشنوه.

این رو داشته باشید تا یک مختصری در مورد ساختار حافظه بگم و این ورودیها رو وصل کنم به حافظه!

در مورد ساختارهای حافظه انسان خیلی مطالب گفتند و تحقیقات مفصلی هم در موردش انجام دادند. خیلی تقسیم‎بندیها از مناظر مختلف برای حافظه ارائه شده حتی بعضیها اساسا ذهن و مغز رو تقریبا معادل حافظه گرفتند و فرایندهایی که در حافظه اتفاق میفته رو عامل تجزیه و تحلیل معرفی کردند. فعلا با این مطالب تخصصی کاری ندارم. اما یک تقسیم‎بندی رایج در مورد حافظه هست که معمولا ازش استفاده می‎کنند و حافظه رو به سه حافظه حسی، کوتاه‎مدت و بلند متدت تقسیم می‎کنند.

حافظه حسی اولین بخشی از مغزه که اطلاعات و داده‎های دریافتی از حواس مستقیما در اون میشینه، گنجایشش بی نهایت و نا محدوده اما طول زمانی که داده ای رو توی خودش نگه میداره کمتر از چند ثانیه است. هر چی حواس حس کرده باشند به این حافظه منتقل میشه. برای هر حسی هم در این حافظه بخش خاصی وجود داره.

برگردم به اون موضوع حواس پرتی! همه چیزهایی که در حافظه حسی وارد میشن ظرف دو سه ثانیه پاک میشن مگر اونهایی که به حافظه کوتاه‎مدت سپرده بشن و فقط اونهایی وارد حافظه کوتاه مدت میشه که بهشون توجه بشه. حالا علت اینکه بچه یا حتی بزرگترها یک چیزی میبینن، میشنون یا حس میکنند اما متوجه نمیشن (یعنی حتی به حافظه کوتاه‎مدتشون هم وارد نمیشه) یکیش اینه که ورودیهای متعددی داره وارد میشه و توجه طرف به چیزی غیر از اون چیزی است که شما میخواید. بنا بر این ورودیهایی که وارد حافظه حسی شدن به حافظه کوتاه‎مدت منتقل نمیشن. البته این غیر از چیزی است که قبلا گفتم یعنی وقتی که اصلا بچه نگاه نمیکنه یا گوش نمیکنه و اصلا چیزی وارد حافظه حسیش هم نمیشه. ضمنا داده ها و اطلاعاتی که وارد حافظه حسی میشن تا وارد حافظه کوتاه‎مدت نشن قابل بازیابی و تحلیل و ارائه نیستند.

نکته جالب بعدی اتفاقی است که در حافظه کوتاه مدت میفته. این بخش حافظه ظرفیتش محدوده و زمان نگهداری یک چیز در اون هم کوتاهه مثلا چیزی حدود 30 ثانیه. ظرفیت این حافظه بین 5 تا 9 قلم داده یا اطلاعات گفتند. البته در یک متن علمی دیدم که آزمایشات اخیر ظرفیت این بخش رو 4 نشون داده. در هر صورت این 5-6 تا چیزی که وارد حافظه کوتاه مدت میشه سریع قابل بیان و قابل ارائه است و معمولا هم به صورت دیداری و شنیداری ذخیره میشه لذا نیاز به رمزگردانی نداره. پس توجه کنید که بچه در یک لحظه میتونه حدود 5 – 6 قلم داده رو از حافظه حسی به حافظه کوتاه‎مدت منتقل و بیان کنه. شما اگه بتونید یکی – دو مورد از این رو هم مدیریت کنید خیلی خوبه. ضمن اینکه شما نمیتونید بفهمید اون چیزی که در حافظه نشسته چیه یعنی ممکنه اون چه که از جمله یا رفتار شما در حافظه بچه میشینه با منظور خودتون متفاوت باشه.

پس به طور خلاصه راه حل مشکل حواس‎پرتی بچه‎ها اینهاست:

اول محدود کردن ورودیهای غیر مطلوب و مدیریت ورودیها که قبلا راجع بهش چیزهایی نوشتم. در حقیقت وقتی ذهن  الکی شلوغ شد نمیشه انتظار توجه و تمرکز داشت.

دوم متمرکز کردن توجه و تمرکز کودک بر یک نقطه یعنی تعدد نقاط تمرکز باعث میشه بچه نتونه یک چیز رو خوب بفهمه و یاد بگیره. پس مسلسل وار محتوای ارزشمند!! رو به سمت بچه شلیک نکنید. البته تمرینهایی هست که قدرت ذهن رو در مدیریت موضوعات متعدد افزایش میده که جای طرحشون اینجا نیست.

سوم در لحظه‎هایی که بچه حواسش به یک کاری هست یا روی یک چیزی مثلا برنامه کودک تمرکز داره وقت خوبی برای توجه به چیزهای دیگه نیست. وقتی هم که از اون کار جداش میکنید معمولا ذهنش درگیر میمونه.

چهارمین و مهمترین نکته هم اینکه چیزایی رو که میخواید بچه بهش توجه کنه و درک کنه رو با یک قالب و روش جذاب بهش بگید یا بدید. نمیشه که مثلا یک اسباب بازی به درد نخور اینقدر جذاب باشه که بچه ذوق مرگ بشه ولی یه وسیله آموزنده اینقدر زشت و غیرجذاب باشه که اصلا بچه طرفش نره. مثل اینه که برای اینکه بچه به سمت چیپس و پفک و فست فود و اینها نره باید آدم وقتی میخواد یه غذای مقوی به بچه بده خوش رنگ و طعم و بو درست کنه. نمیشه که یه غذای سیاه و سفید با بوی شلغم درست کنیم بعد انتظار داشته باشیم بچه این رو به پیتزا ترجیح بده (هرچند اگر ذائقه درست تربیت شد این اتفاق میتونه بیفته). برای توجه و تمرکز هم همینه. البته ظرافتهاش از غذا بیشتره یعنی نباید چیزهایی که برای جلب توجه به کار میره خودش مختل کننده توجه و تمرکز و پرت کننده حواس باشه.

خوب مرحله آخر در حافظه هم انتقال از حافظه کوتاه‎مدت به حافظه بلندمدته که با تکرار و توجه و استفاده و یادآوری اتفاق میفته. اینکه اطلاعات چه جوری در حافظه بلند مدت میشینه و چه جوری فراخوانی و رمز گردانی میشه هم موضوع مهمی است که چون بحث مفصلی است به پست بعد موکولش میکنم.

 

از زمانی که پست قبلی رو نوشتم تا الآن یکی از دوستان رو دیدم که مطلبی در مورد ذهن و ویژگیهای اون میگفت (البته به نقل از یک مجموعه تخصصی که در این زمینه کار میکنند). اونها 4 ویژگی برای ذهن تعیین کرده بودند که تا اونجایی که یادم میاد اینها بود:

عمق که فهم رو مشخص میکنه

سرعت که هوش رو مشخص میکنه

کمیت که دانش رو مشخص میکنه

حافظه که ماندگاری رو مشخص میکنه

این ویژگیها به نظرم جالب اومد البته هنوز این ساختار و خصوصا نحوه اندازه‎گیریش رو درست نفهمیدم اما چون برام جالب بود نوشتم.


ضمنا دوستانی در کامنتها خواسته بودند مجموعه‎هایی که دارند کارهای آموزشی خوب انجام میدن رو معرفی کنم. هرچند شاید معرفیشون الآن خیلی به مصلحت نباشه دو سه تاشون رو میگم.

یک مجموعه در بابلسر هست به نام مدرسه حکمت که من بازدیدی هم ازش داشتم خیلی کارهای جالبی انجام شده در این مدرسه. فکر کنم تلویزیون هم یک مستند ازش نشون داده که البته من ندیدم.

یک مجموعه هم هست که در مدارس مختلف مخصوصا مراکز سمپاد کارهای آموزشی میکردند. اخیرا دیدم یک برنامه تلویزیونی به اسم علم با طعم لذت داره از شبکه دو پخش میشه که به این گروه هم درش نقش داشتند. سایتی هم هست که مربوط به این مجموعه است که آدرسش اینه: www.hrooyesh.ir

در تهران مدارس مختلفی هستند که ادعای کارهای ویژه دارند اما من تحقیق کردم، خیلی کم تونستند از این ساختارهای رایج نمره و مدرک و کنکور و آزمون محوری بیان بیرون. آخرش هم چون باید خودشون رو برای پدر مادرها اثبات کنند که آره ما انیشتین بار آوردیم رفتن سراغ روشهای رایج و ...... البته زحمتهای زیادی هم کشیده شده و افراد خوب و دلسوزی هم در برخی از این مدارس هستند اما دراومدن از پارادایمهای رایج کار خیلی ساده ای نیست خصوصا اینکه اگر از این پارادایم دربیای نابود می‎شی!!!!!!!

در اصفهان، همدان، بسطام و دو سه جای دیگه هم کارهای خوب  وقابل اعتنایی شده. هرچند همونطور که گفتم خیلی راه داریم تا اینها تأثیر جدی در نظام آموزش و پرورش ما بذارن.

در زمینه آموزشهای قبل از مدرسه و مهدکودک هم با دو سه گروه آشنا شدم که اگر اطلاعاتم در موردشون تکمیل شد و ارزیابی دقیقی ازشون انجام دادم معرفی خواهم کرد.

موفق باشید.

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 16 مهر 1393-10:46 ق.ظ

نکاتی در مورد توانایی‎های ذهنی

بسم الله الزحمن الرحیم

دوستان سلام

در پنج پست قبل یک سری مطالب رو در مورد تحرک و خلاقیت و تمرکز نوشتم و نکاتی رو به صورت عمومی برای تقویت ذهن عرض کردم. دوستانی مرجع خواسته بودند برای برخی مطالبT که البته در جواب کامنت یکی از دوستان چیزهایی نوشتم و یک لینک هم به عنوان نمونه گذاشتم. در مورد پرورش ذهن و روشهای تقویت هوش نظرات خیلی مختلفه. اینقدر که آدم میمونه بالاخره کی درست میگه. مثلا در مورد مدت زمان تمرکز بچه نظرات زیادی هست. برای بچه سه ساله از 5 دقیقه گفتند تا نیم ساعت و حتی بیشتر و مثلا در یک منبع نوشته بچه 4 ساله باید بتونه نصف وقتش رو خودش با فعالیتهای مستقل پر کنه و نیازی به اتکا به عامل بیرونی نداشته باشه. مطالبی که من مینویسم جمع بندی خودم از این مطالب و حاصل تجربه شخصی است. در مورد تمرکز هم که دو سؤال شده بود همینطوره اولا چون من روشهای آموزش محور که به صورت کلاسی است رو قبل از 6 – 7 سالگی قبول ندارم لذا این نوع تمرکز که بچه بشینه و به حرف ما یا مربی گوش بده مد نظرم نیست. کسانی که این نوع تمرکز رو قبول دارند معمولا زمانی بین 5 تا 15 دقیقه رو برای بچه 3 – 4 ساله پیشنهاد میکنند. اما تمرکزی که بچه روی فعالیتهای ذهنی خودمحور داره مثل بازی و ساختن و خراب کردن (هدفمند) و ... این باید در 3 -4 سالگی حدود 30 – 40 دقیقه باشه که بعضیا توی منابع با نام سرگرم کردن مستقل بچه یا (self entertain) ازش یاد کردن. به شرط اینکه این مشغول کردن مدیریتش با بچه باشه نه با تلویزیون و کامپیوتر و اسباب بازیهای خودکار و ....

بگذریم... غیر از این مطالبی که به صورت عمومی برای همه بچه ها گفتم طبیعیه که هر بچه ای ممکنه نقاط قوت و ضعف خاص خودش رو داشته باشه که باید متناسب با اون براش برنامه داشت. برای شناختن این توانمندیها و احتمالا ضعفها، اول یک دسته بندی از توانمندیهای ذهنی به صورت کلی عرض میکنم. فرایندی که در ذهن اتفاق میفته به صورت کلی اینه که اول ورودیهایی دریافت میشه. این وردیها میتونه از همه حواس 5 گانه وارد بشه و البته ممکنه حواس دیگه و راه‎های ورودی دیگری هم باشه که ما خیلی از ماهیتشون خبر نداریم. چیزهایی مثل خواب دیدن، الهام، دریافتهای قلبی و احساسی و ... از این دسته ورودیها هستند که بعضیها میگن در بچه‎ها قوی‎ترند. این ورودیهای در ذهن نشست میکنه و ذخیره میشه که این بخش رو حافظه میگیم که البته برای خود حافظه هم دسته‎بندیها و تقسیم‎بندیهای مختلفی هست. بعد باید اینها پردازش و تحلیل بشه و در نهایت هم نتایج این پردازها و تحلیلها به صورت یک خروجی در قالب گفتار یا رفتار خودش رو نشون میده. همینجا برای دوستانی که علاقه به مطالب علمی دارند بگم که این دسته بندی برگرفته از دسته بندیهای مختلفی است که دیدم و البته تبدیل اونها به یک دسته بندی ساده و همه‎فهم وگر نه در مورد مراحل یادگیری و فعالیت ذهنی و حافظه هم مطالب خیلی مفصله هم متفاوت. مثلا برخی پردازش و تحلیل رو هم توی حافظه میگن یا یک حافظه حسی داریم که خیلی با ورودیها و قدرت حواس که گفتم ارتباط داره.

از این مقدمه که بگذریم شاید توجه به برخی چیزهایی که در زمینه تواناییهای ذهنی میشنویم جالب باشه! این موارد رو حتما شنیدید

میگن یکی خیلی گیراییش بالاست و خیلی زود یک چیزی رو میگیره و تا میگی ف میره فرحزاد!

یکی خیلی دقیقه و چیزایی رو میبینه و میفهمه که بقیه نمیفهمن!

یکی خیلی حافظه اش خوبه. این خودش به دو معنا به کار میره یکی کسی که خیلی زود یک چیزی رو به خاطر میسپاره و یکی هم کسی که خیلی چیزها رو از قبل یادشه و در حقیقت خاطراتش و محفوظاتش رو خیلی خوب  و دقیق یادشه و میتونه بازیابی کنه!

یا میگن فلانی دیر میگیره اما اگر گرفت خوب میگیره!

از اون وریش رو هم میشنویم. فلانی دوزاریش کجه، اون یکی هیچی یادش نمیمونه، یکی هر چی میخونه حفظ نمیشه، بی دقته  و خلاصه از این جور چیزا.

اینا نشانه قوت و ضعفهای ذهنی است که در ابتدا بهش اشاره کردم. نکته مهم اینه که پرورش هر کدوم از اینها راه مختص به خودش رو داره یعنی اینطور نیست که بخوایم دقت بچه رو زیاد کنیم هی یک چیزی رو تکرار کنیم یا برای بچه‎های بزرگتر وادارشون کنیم زیاد بخونه و مرور کنه. لذا اینکه بفهمیم بچه قوت و ضعفهای ذهنیش چیه و متناسب با اونها روشهایی رو انتخاب کنیم خیلی میتونه مفید و مؤثر باشه. اینجا چند تا نکته رو میگم که میتونه برای پدر و مادرا مفید باشه.

اول اینکه قضاوت کلی در مورد بچه و ذهنش نداشته باشید. نه مثبت (که بیشتر شایعه) و نه منفی. یعنی اینکه ماشالا! بچه‎ام خیلی تیزه و خیلی باهوشه و ... این اولین اشتباهه. از اون طرف هم همینطوره یعنی بچه خنگه، نمیفهمه کنده و ... این هم غلطه. این قضاوتهای ما معمولا ناشی از دیدن یک یا چند رفتار از بچه و تعمیم دادنش به کل کارها و تواناییهای بچه است. مثلا بچه زود یک چیزی رو حفظ میشه مگن خیلی تیزه، چندتا عدد یاد میگیره میگن اوه اوه ایشالا میشه انیشتین. از اون ورش هم هست بچه نمیشینه یه جا یه چیزی یادبگیریه میگن بچه کنده و نمیفهمه و مشکل داره. اینطور نیست باید دقیقتر بررسی کرد ممکنه اونی که یک رفتارهای خوبی داره در برخی مراحل ضعف داشته باشه یا اونی که مشکلاتی داره در برخی موارد خیلی هم قوی باشه.

نکته دوم تلاش برای رشد یکنواخت و همبند قابلیتهایی است که در بالا گفتم. یعنی قدرت یک زنجیر به اندازه ضعیفترین حلقه است. اگر مثلا یکی حافظه قوی‌ای داشته باشه اما خوب دریافت نکنه و دقت لازم رو نداشته باشه قدرت حافظه هم ممکنه باعث رشد و موفقیتش نشه. اونوقته که بچه میشه یک سی دی یا حداکثر یک هارد اکسترنال پر از داده‎های بیخود و غیر قابل استفاده.

سومین نکته هم هدایت بچه به سمتی است که توانمندی و ظرفیت لازم رو داره. در پستهای قبلی گفتم که بعضی قابلیتها و ظرفیتها خدادادی است و هرچند تربیت و آموزش در رشد و تقویت اونها مؤثره اما کاملا قابل تغییر نیست. اینجاست که مهم میشه پدر و مادرها جوگیر نشن. تن به سیستمهای رایج و مُد شده ندن. همه، بچهها رو نفرستن رشته ریاضی، همه نخوان بچه شون انیشتین و دکتر و خلبان بشه. همه نخوان برن تیزهوشان (با تعریفی که الآن از تیزهوشان هست) که بچه اگر ذهنش نمیکشه این تستای تیزهوشانو بزنه مجبور بشه حفظشون کنه!!! باور کنید یا نکنید این سیستم رایج آموزشی استعدادکُش و نخبه‎کشه، یعنی ممکنه یه درصد کمی رو که توانمندیهاشون با این سیستم تناسب داره رشد بده اما بسیاری از استعدادها رو از بین میبره و یک سری آدم قالب پر کن و استاندارد و البته کم توان و کم مهارت تحویل میده. (این رو هم بگم که خوشبختانه در سالهای اخیر گروه‎های مختلفی به صورت خودجوش کارهایی رو شروع کردن و سیستمهایی رو با همه مشکلات و موانعی که سیستم رسمی آموزش و پرورش براشون درست کرده راه انداختن که البته هنوز خیلی کار داره که اینها به بالندگی برسن)

باز هم این پست طولانی شد و من به اصل بحث نرسیدم در پستهای بعدی انشاءالله در مورد قدرت حافظه، دقت، قدرت تحلیل  و حل مسأله و مهارتهای مرتبط با اینها خواهم نوشت.

موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 10 مهر 1393-10:26 ق.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان (قسمت چهارم)

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام

سه تا پست از پستهای راهکارهای تقویت هوش و ذهن رو گذاشتم و انشاءالله این قسمت چهارم و آخره که در مورد تمرکز صحبت شده. امیدوارم مفید باشه.

... اما آخرین نکته‎ای که در مورد ذهن به اون اشاره کردم استقامت و تحمل ذهن بود که به تعبیری میشه بهش گفت تمرکز. چیزی که بسیاری از بچه‎ها و حتی ماها امروزه ازش محرومیم. یه مقدارش به خاطر زندگی سریع و کم عمقی است که خودش رو به ما تحمیل کرده و یک مقدارش هم حاصل عدم تربیت و پرورش درست ذهن و سیستم آموزشی غلطه. تمرکز قدرت معطوف شدن هدفمند و ارادی ذهن به یک مسأله برای حلش رو میگیم تمرکز یعنی ذهن بتونه یک فشار ارادی رو برای رسیدن به یک هدفی تحمل کنه. از این جهت هم با استقامت نزدیکه که استقامت هم یعنی قدرت تحمل فشار جسمی در یک فرایند اون هم به صورت ارادی و گرنه اگر یک نفر چند روز هم زیر آوار بمونه نمیگیم استقامتش زیاد بوده. تمرکز هم همینه یعنی فرد بتونه ذهن خودش رو برای حل یک مسأله جمع و جور کنه و این فرایند که معمولا با زحمت هم همراهه رو طی کنه.

حالا اگر بچه‎ای نمیتونه چند دقیقه بشینه و یک کار فکری و ذهنی انجام بده یا توجه و تمرکز لازم رو نداره این بخش از توانمندیهاش با مشکل روبروست. یعنی ممکنه بچه باهوش و خلاق باشه اما نتونه یه جا بشینه و مثلا با خونه سازیاش یه چیزی درست کنه یا یک چیزی بکشه یا در یک فرایند گروهی شرکت کنه یا حرفی رو دقیق گوش کنه و بفهمه. این بچه توجه و تمرکز نداره. در بعضی از آختلالات ذهنی و روانی مثل بیش‎فعالی و اوتیسم این بخش ذهن با چالش روبروست. مثلا شاید شنیده باشید که میگن بچه‎های اوتیسم بعضا باهوش هم هستند اما توجه و تمرکزشون دچار اشکاله که البته این هم علل مختلفی داره. شاید تمرکز رو بشه قابلیت فرد برای استفاده حداکثری از توان ذهنیش هم تعریف کرد. با این حساب ممکنه یکی خیلی هم باهوش باشه و خلاق اما به دلیل تمرکز پایین کمتر از دیگرانی که توامندیهاشون پایین تره اما تمرکز بیشتری دارند موفق باشه. 

نشانه‎های تمرکز بالا هم همونطور که گفتم انجام یک فعالیت ذهنی در یک بازه زمانی معقوله. این بازه زمانی هم با سن نسبت داره یعنی مثلا یک بچه 2 ساله چند دقیقه که بشینه یک کاری انجام بده خوبه در سه سالگی بعضی کارها تا 30 یا 40 دقیقه هم باید برای بچه تعریف بشه تا حدی که وقتی بچه به سن مدرسه رسید بتونه چند نوبت در روز فعالیتهای 45 دقیقه تا یک ساعت ذهنی رو انجام بده. حالا بعضی بچه‎ها قوی‎ترند (که البته به مسائل انگیزشی هم ربط داره) مثلا میبینید 2 ساعت داره با خمیر چیزی میسازه یا با یک وسیله ور میره (هدفمند) یا نقاشی میکنه. طبیعتا اگر بچه نمیتونه تمرکز کنه یا به اصطلاح یه جا بشینه باید برای تمرکزش فکری کرد. این هم که بچه تمرکز نداره ولی داره یک چیزایی یاد میگیره و همه میگن خیلی باهوشه نباید باعث بشه پدر مادرا از کار روی تمرکز بچه غافل بشن. چون یکی از علتهایی که بعضی بچه ها نمیتونن یه جا بشینن هوش بالاشونه. اما هر بچه‎ای که یه جا نمیشینه باهوش نیست و باهوشها هم باید این مشکلشون حل بشه.

اون روی سکه تمرکز توانایی سویچ کردنه (ببخشید واژه فارسی خوبی برای سویچ کردن پیدا نکردم). یعنی موضوعات در ذهن کش پیدا نکنه. در خود ما هم این مشکل هست. علت اینکه ما نمیتونیم روی یک کار تمرکز کنیم، کش پیدا کردن افکار یا کارهای قبلی یا فکر کردن به کارهای بعدیه. مثلا من الآن دارم پست مینویسم، اگر فکرم به کارهای دیگه ای که دارم باشه یا فکر پستهای بعدی باشم تمرکزم از بین میره لذا یا نمیتونم کار انجام بدم یا کیفیت کارم پایین میاد! این موضوع رو باید از بچگی بهش توجه کرد. در سنین ماها تقویت تمرکز خیلی کار سختیه. اگر بچه ذهنش به اصطلاح میپره، وسط یک کار یا فعالیت غرق تفکرا دیگه میشه یا از چیزهای دیگه حرف میزنه باید فکری به حالش کرد. یکی از چیزهایی که تمرکز رو خراب میکنه خیال‎پردازی به جای تفکره که قبلا راجع بهش گفتم. تلویزیون و بازیهای کامپیوتری و اینها هم، تخیل کش دار! رو تشدید میکنند. یعنی بچه داره روی یک موضوع فکر میکنه صحنه‎های مختلفی که قبلا دیده دائما مزاحم تمرکزش میشه! یکی دیگه از چیزهایی که به نظرم میتونه آسیب بزنه چیزهای ریتمیک و موسیقیه که ناخودآگاه در ذهن بچه تکرار میشه و باعث میشه تمرکزش از بین بره. این در خود ما هم وجود داره. اگر بگردید در رفتارهای خودتون هم میبینید که مثلا یک روز یک آهنگی میفته توی دهن آدم همش داره توی ذهن تکرار میشه و اتفاقا وسط کارهای مهم هم بیشتر تکرار میشه. البته ریتمهای ذهنی اگر درست مدیریت بشن میتونن در فرایندها فکری و ذهنی مؤثر و مفید باشند که فعلا موضوع بحث این پست من نیست. فقط همین قدر بگم که کار ریتمیک و موسیقایی خصوصا با بچه ظرافتهایی داره که حتما باید بهش توجه کرد.

از نشانه‎های قدرت سویچ کردن در کارها اینه که بچه بتونه به سرعت از یک کار روی یک کار دیگه متمرکز بشه که البته توصیه میکنن که بچه رو خیلی خسته نکنیم. یکی از علل زنگ تفریح بین ساعات درسی هم این بوده. اما اگر بچه تونست سریع از پای تلویزیون و برنامه مورد علاقه اش بلند شه و بشینه با تمرکز کارای درسی (برای بزرگترها) و بازیها و فعالیتهای فکری مثل نقاشی و ساختن و درست کردن (برای کوچکترها) رو انجام بده میشه احتمال داد که قدرت سویچ کردن ذهنش بالاست.

مطلب دیگه ای که گفتم این بود که هر یک جا نشستنی تمرکز نیست. ممکنه بچه ساعتها بشینه جلوی تلویزیون یا بازی با گوشی و تبلت؛ این نشانه تمرکزش نیست که نیاز به اسفند دود کردن داشته باشه! در حقیقت جایی بچه تمرکز داره که با ذهن خودش داره فرایند رو پیش میبره نه اینکه یک چیزی داره ذهن او رو پیش میبره! همینجا این هم مشخص میشه که آن چیزی که باعث از بین رفتن تمرکز و اختلال در فعالیتهای ذهنی میشه لزوما فعالیت ذهنی یا تفکرات دیگه نیست. خیلی چیزهایی که به هر دلیل برای بچه جذابند و خیلی فکری هم دنبالشون نیست میتونن تمرکز رو به هم بزنن. مثلا هوس کردن چیپس میتونه تمرکز بچه رو به هم بزنه و هر چی بزرگتر میشن این هوسها بیشتر میشه که اگر از همون اول برای کنترلشون کاری نشده باشه هر چی بزرگتر بشن کار سخت تر میشه.

حالا برای افزایش استقامت و تمرکز ذهن باید چکار کرد. اولا در این کار تدریج و استمرار بیش از کارهای دیگه لازمه. یعنی نمیشه از بچه ای که تا 6 - 7 سالگی جلوی تلویزیون پهن بوده و دنبال مادرش توی پاساژها بوده و خونه این یکی اون یکی گذاشتنش که به کاراشون برسن، انتظار داشت که به محض ورود به مدرسه مثلا یک ساعت بشینه و با تمرکز کار کنه. بچه شما در هر سنی و هر شرایط تمرکزی که هست باید به تدریج و با استمرار برنامه‎ای برای تقویت تمرکزش داشته باشید. این کار هم نمیشه مگر همون طور که استقامت بدن زیاد میشه. یعنی همونطور که استقامت بدن فقط با خوردن زیاد نمیشه بلکه با ورزش و فعالیت سخت زیاد میشه تمرکز و استقامت ذهن هم فقط با آموزش و انتقال اطلاعات افزایش پیدا نمیکنه بلکه با تمرینات و ریاضت ذهنی افزایش پیدا میکنه. این ریاضت هم مثل ورزش ممکنه اولش سخت باشه اما یه کم که روش مداومت داشته باشیم شیرین میشه. بنابر این تلخی اولش رو باید با شیوه‎های انگیزشی برای بچه شیرین کرد. اما این روند جایزه و تشویق بیرونی نباید دائمی باشه که بچه شرطی بشه و فقط به خاطر یک جایزه بشینه و یک کاری بکنه بلکه باید ارضای درونی بشه و از کار فکری و ذهنی لذت ببره. توجه کنید که مهمترین جایزه برای بچه باید حل یک مسأله یا انجام یک کار باشه و این رو ما باید با تشویقها و توجه خودمون بهش القا کنیم.

باز هم همونطور که در مورد جسم باید ورودیها رو کنترل کرد و حتی باید خیلی چیزها رو نبینیم که هوس نکنیم وگر نه خدای نکرده رژیمی که گرفتیم خراب میشه!!!! چون مثلا هوس ساندویچی، چیپسی چیزی میکنیم و ... در مورد ذهن خصوصا ذهن بچه هم همینطوره و باید کنترل کرد. که در پست مربوط به کنترل ورودیها این رو مفصل توضیح دادم.

سه تا نکته هم آخر این مطلب لازمه بگم. اول اینکه درسته این سه خاصیت ذهن رو جدا گفتم اما اینها چیزهای جدا از همی نیستند و در خیلی از فعالیتهای ذهنیِ درست، همه شون تقویت میشه. خوب طبیعتا در هر فعالیتی یکی از این ویژگیها بیشتر رشد میکنه و ما باید با توجه به وضعیت بچه زمینه‎های فعالیتهای مفید رو براش فراهم کنیم. این هم که میگم زمینه به این دلیله که نباید به بچه گفت این کار رو بکن و اون کار رو نکن، بلکه باید زمینه و شرایط طوری باشه که بچه خودش به این کارها ترغیب بشه و اونها رو انجام بده. 

دومین مطلب هم چیزی است که باها تکرار کردم و اون همراهی والدین در این فرایندها خصوصا در ابتدای راهه. خیلی از این فعالیتها رو خود ما هم باید با بچه انجام بدیم و باهاش هم بازی بشیم. در این فعالیتهای ذهنی باید جدی باشیم وگر نه مثلا وقتی ما در بازی با بچه موبایل جواب میدیم و اس ام اس بازی میکنیم، نباید انتظار داشته باشیم بچه تمرکزش تقویت بشه یا وقتی خودمون هم حوصله آزمون و خطاکردن نداریم و سریع میریم سراغ یک الگو نباید انتظار خلاقیت در بچه داشته باشیم. 

آخریش هم این که اینها در بچه مثل ریل گذاری میمونه و اگر درست انجام بشه نیاز بچه‎ها به راهنمایی و همراهی والدین در فرایندهای ذهنی کمتر میشه و  مستقل میشن. هرچند تا مدتی باید از دور نگاهشون کرد و دنبالشون رفت اما وابسته کردنشون اصلا خوب نیست و باید همزمان با تقویت و رشد فرایند استقلال در تفکر رو هم پیگیری کرد. 

خوب دیگه فکر کنم دیگه به جایی رسیدم که بشه گفت یک موضوع نسبتا تکمیل شد.

موفق باشید





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 7 مهر 1393-03:50 ب.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان(قسمت سوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

سومین قسمت سریال راهکارهای تقویت ذهن کودکان در مورد انعطاف یا همون خلاقیته که امیدوارم مفید باشه.

... اما دومین اصلی که در رشد ذهن گفتم انعطاف بود. انعطاف در فعالیتهای ذهنی اهمیت زیادی داره چون پایه خیلی مهارتها و قابلتهای ذهنی از جمله، خلاقیت، مهارت حل مسأله، قدرت مواجهه با ابهام، اعتماد به نفس (البته در این تنها عامل نیست)، سازگاری با محیط و جامعه‏پذیری و خیلی چیزهای دیگه است. حالا نشانههای انعطاف در فعالیتهای ذهنی چیه؟ باز هم از فعالیتهای جسمی کمک میگیرم. بچه که به دنیا میاد خیلی بدن نرمی داره مثلا دیدید که بدون هیچ مشقتی شست پاش رو میذاره توی دهنش!! اولی که میشینه میتونه بدون کمترین فشاری تقریبا پاهاش رو 180 درجه باز کنه. همینطور که بزرگتر میشه اگر ورزشها و حرکاتی که بدن رو منعطف نگه میداره رو انجام نده میشه مثل من که اگر پام رو از 60 درجه بیشتر باز کنم دو روز کمردرد و پادرد دارم!!! ذهن هم همینه اولش خیلی منعطف و بیساختاره و کم کم ساختارهاش شکل میگیره و اگر تمرینات لازم برای منعطف بودن یا موندنش انجام نشه دچار جمود و سختی میشه. در پست ساختارهای ذهنی این ساز و کار رو از جهتی دیگه توضیح دادم که میتونید به اون مراجعه کنید.

نکته مهمی که در انعطاف بدن هست اینه که استخوان انعطاف‎پذیر نیست یعنی بچهای که استخوانهاش نرم باشه مریضه. استخوانها باید سفت باشن اما مفاصل و لیگامانها و عضلات علاوه بر اینکه قوی هستند باید منعطف باشند. پس انعطاف مساوی با ضعف و شل بودن و به هر سمت رفتن نیست. اتفاقا ژیمناستها که بدنهای بسیار منعطفی دارند خیلی هم قوی و سفت هستند. در ذهن هم همینطوره ذهن منعطف با ذهن شل و ضعیف متفاوته. اینکه بچه هرکی هر چی گفت رو بپذیره و شکل هر قالبی که بهش میدی بشه ذهنش ضعیفه اما اگر چارچوبها و منطق محکمی داشت و میتونست مسائل  و موقعیتها رو متناسب با این ساختارها هضم کنه و عکس العمل مناسب نشون بده ذهنش منعطفه.

با این تفاسیر نشانههای انعطاف ذهن بچه یکیش اینه که رفتارهای جدید خودجوش انجام بده. رفتار جدیدی که مبتنی بر یک فکر و یک منطق باشه وگرنه زدن سنگ به شیشه همسایه هم میتونه یک رفتار جدید باشه که اصلا نشانه انعطاف و خلاقیت نیست. بچههایی که با هرچی دستشون میاد یک چیزی میسازن، مدام با وسایل خمیر بازی و خونهسازی و کاغذ و پارچه و ... چیزهایی درست میکنند و از شما میخوان این ابداعشون رو نگاه کنید اینها معمولا بچه های خلاقی هستند. معمولا در اینها یک بی نظمی هم هست که باید به تدریج اصلاح بشه (البته هر بچه بینظمی خلاق نیست) که اصلاح بینظمی هم روش خاص خودش رو داره و با محدود کردن بچه و امر و نهی نیست. پدر و مادرها باید این ساختن و نوآوری بچهها رو که ممکنه از کمتر از 2 سالگی هم شروع بشه تشویق کنند. این ابتکارات ممکنه البته منجر به خراب شدن بعضی وسائل شما بشه. مثلا برادر من بچه که بود سشوار رو باز کرد و باهاش جارو برقی ساخت که خیلی هم قدرتمند بود و به زور میتونست از فاصله 2 - 3 میلیمتری یک دانه کنجد رو بکشه تو!!!! خوب آدم سشوار از دست داده اونم حدود 25 سال پیش طبیعتا سختشه طرف رو تشویق کنه اما باید این سختی رو به جان خرید!!!

جور دیگه نگاه کردن به محیط پیرامون هم میتونه از نشانههای خلاقیت و انعطاف ذهنی باشه یعنی مثلا بچه یک چیزی رو میبینه و یک برداشتی ازش برای شما میگه که به ذهن شما نخورده. چیزی میکشه یا با وسائلش چیزی درست میکنه و میاد یک تفسیر عجیب ازش ارائه میده این میتونه نشانه خلاقیت باشه اگر بعد از اینکه توضیح داد شما و دیگران هم بتونید اون چیزی رو که اون دیده ببینید و تصدیق کنید که برداشت درسته. ولی اگر دیگران نفهمند و چیزی که بچه میگه رو نبینند، این تخیلاته و باید جلوش گرفته بشه. این موضوع خصوصا در بچه های 2 - 3 ساله باید چک و کنترل بشه. بچه روی کاغذ خط خطی میکنه و میاد یک چیزهایی میگه؛ اگر شما هم بتونید اونی رو که میگه ببینید این خوبه و باید تشویق بشه اما اگر نه باید اون کاری که کرده اصلاح بشه. مثلا میگه ماهی کشیدم اما هر چی دقت میکنید و توضیح میده میبینید نیست باید بشینید باهاش ماهی بکشید و ازش بخواهید اینجوری بکشه.

بچههایی که توی موقعیتهای مختلف رفتارهای متفاوتی از خودشون نشون میدن و به اصطلاح سیاستدارند هم معمولا ذهنهای منعطفتری دارند. این با سیاست بودن هرچند نشانه خلاقیت و ذهن پویا است اما لزوما خوب نیست و ممکنه به آفتهایی مثل دروغگویی و نفاق و ... منجر بشه. یعنی بچه از این توان ذهنیش کمک بگیره و بخواد سر بقیه رو کلاه بذاره. بعضی بچه ها اینقدر این کار رو خوب انجام میدن که گرفتن مچشون هم کار سختیه. اینها رو باید فضای آزادتری برای خطا کردن بهشون داد و اگر راست گفتن تشویقشون کرد ولو اینکه اون راست گویی گفتن یک کار بد باشه (باید برای کار بد مؤاخذه بشن اما برای راستگویی تشویق که ممکنه تشویق راستگویی خنثی کردن تبعات کار بد باشه.) با دروغ و مخفی کاری اینها هم باید جدا برخورد بشه. این رفتارها هم از همون 3 - 4 سالگی که تعاملات بچه با دیگران شروع میشه خودش رو نشون میده و باید نسبت بهش حساس بود.

اما از نشونههای انعطاف کم و خلاقیت پایین هم یکیش اینه که بچه برای هر کاری وابسته به دیگران باشه و همش بگه بلد نیستم یا نمیتونم. حتی اگر این جملات در کارهای فیزیکی هم باشه نشونهای از بسته شدن ذهنه. ترس از دست زدن به کارهای جدید وابستگی به آموزش و شرطی بودن هم از نشانههای همین ضعفه. بچه وقتی به دنیا میاد کاملا خود آموزه ما کم کم به سمت آموزش سوقش میدیم اگر طوری بشه که بدون آموزش چیزی یاد نگیره و همش منتظر باشه تا چیزی رو بهش یاد بدن تا بتونه ازش استفاده کنه انعطاف ذهن از بین میره. بزرگترها هم معمولا همینطورند بعضیا هستند که برای اینکه یک چیزی رو یاد بگیرند حتما باید کلاسی برند و دورهاش رو ببینند و کامل هم همه چیز رو براشون بگن اما بعضیا هم هستند که با یک پدیده جدید که رو برو میشن با روشهای خاص خودشون کار باهاش رو یاد میگیرند و البته اگر سؤالی هم پیش بیاد میپرسن. این روش خودآموزی هم معمولا غیر ساختیافته است که توضیحش مفصله و ازش میگذرم. یادمه معلمای ما یک اصطلاح داشتند که میگفتن اگر توی مسأله جای سیب و پرتقال رو عوض کنی دیگه نمیتونه مسأله رو حل کنه این همو جمود ذهن و مردن خلاقیت و انعطافه که متأسفانه سیستمهای آموزشی ما کمر به کشتنش بستن!! اینقدر که حتی بعضی وقتا از بزرگترها هم یه سؤال ساده و رایج میپرسی میگن ما درسش رو نخوندیم!!!

در تحرک گفتم که سؤال پرسیدن نشانه تحرک ذهنه اما اگر اینطور شد که بچه چیزهایی هم که خودش میتونست بفهمه رو پرسید باید جلوش رو گرفت. این سؤالات یعنی بچه داره طبق یک کلیشه کلی عمل میکنه و خلاقیتش در خطره. به عبارتی بچه نباید اولین راهی که برای حل یک مسأله انتخاب میکنه پرسیدن باشه. باید فرایند تست و امتحان راههای مختلف رو بره بعد اگر به نتیجه نرسید سؤال کنه. یکی از مواردی هم که هشداره زیاد شدن سؤالات تکراری است که نشون دهنده همین موضوعه.

حالا ما چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم. مهمترین نکته در پرورش خلاقیت ایجاد فضای آزمون و خطاست. یعنی بچه نباید از خطا بترسه. اینجا هم بگم که خطا لزوما به معنی کار غلط و اشتباه نیست. یعنی این نیست که بچه مثلا هر چی رو زد و خراب کرد بگیم داره آزمون و خطا انجام میده. نه اما بچه نباید بترسه از اینکه در یک فرایند فکر و یادگیری چیزی خراب بشه یا آسیب ببینه. مثالهاش رو هم قبلا زدم. توی هر سنی وسائلی که بچه میتونه باهاش چیزهای جدید یاد بگیره باید در اختیارش باشه. این موضوع هم از چند ماهگی شروع میشه و از وسائل و قطعات رنگی و جذاب تا قطعاتی برای چیدن روی هم و وسائلی برای شناخت حجم و رنگ و اندازه رو شامل میشه. همونطور که قبلا هم گفتم آزاد بودن در طبیعت هم خیلی به این موضوع کمک میکنه. ضمنا والدین باید توجه کنند که بن بستهای ذهنی کودک رو بشناسند و اونها رو براش باز کنند. بهتره این کار در فعالیت دیگهای انجام بشه نه اون کاری که خود بچه داره انجام میده. مثلا بچه میخواد با کاغذ و قیچی یک چیز دایره درست کنه خوب اولش تقارن رو نمیدونه و نمیفهمه که باید کاغذ رو چند تا کنه و بعد قطاعی از دایره رو در بیاره تا دایره تشکیل بشه. شما برای این کار میتونید با تقارن کارهای دیگه ای انجام بدید جوری که بچه بفهمه که میتونه با تا کردن یک چیزی رو تکرار کنه مثلا سوراخهای متقارن در کاغذ در بیارید و شکلهای مختلفی درست کنید. اینطور بچه هم فرایند تعمیم دادن رو در ذهنش انجام میده هم اعتماد به نفس حل مسأله رو پیدا میکنه تا اینکه بگید بده به من تا برات درست کنم!!!!!

مهمترین موضوع در پرورش خلاقیت حوصله داشتنه. یعنی پدر و مادر حوصله کنند برای یک کاری که ممکنه یک دقیقه هم طول نکشه بچه ساعتها تلاش کنه و راههای مختلف رو بره و ای بسا یه چیزایی رو هم خراب کنه بعد به نتیجه برسه. کم حوصلگی والدین مهمترین قاتل خلاقیت بچه‏هاست. قدیما که بچه ها میرفتن تو کوچه و صحرا اصلا خیلی وقتا پدر و مادر بالای سرش نبودند که بخوان تو کارش دخالت کنند. اما الآن بچه است و مادرش و دائما زیر نظره و به دلیل کم حوصلگی یا حتی دلسوزی برای اینکه بچه به زحمت نیفته مسأله بچه رو حل میکنند. این کار هم خلاقیت بچه رو کم میکنه یا بهتره بگم کور میکنه هم در استقامت ذهن و تمرکز تأثیر داره که بهش اشاره خواهم کرد.

اما آخرین نکتهای که در مورد ذهن به اون اشاره کردم استقامت و تحمل ذهن بود که به تعبیری میشه بهش گفت تمرکز.... (ادامه دارد!)

موفق باشید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 3 مهر 1393-11:43 ب.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان(قسمت دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

از اونجا که مطلب راهکارهای تقویت هوش سریال شده!! مستقیم میپردازم به ادامه مطلب.

... اما نشانههای کم تحرکی یا بدتحرکی! فکر هم چند چیزه. یکی اینکه بچه هیچ کار جدیدی انجام نده و هیچ سؤالی نکنه. بچههایی که علاقه مند به کارهای تکراری و بدون نیاز به فکر هستند رو هم باید به حرکت وا داشت. مثلا بچههایی که دائما پای تلویزیون هستند اون هم کارتون و برنامههای صرفا سرگرم کننده. یا بچه هایی که علاقه شون به اسباب بازیهاییه که حرکت و صدا یا نوری داره مثل ماشینها و عروسکهای اتوماتیک و موزیکال. اگر اینها از یک حدی توی زندگی بچه بیشتر بشه یک هشداره. دیدم بچه ای رو که دو سه ساعت دمر خوابیده و یک قطار اسباب بازی رو که روی یک ریل بالا و پایین میرفته نگاه میکرده. به نظرم اگر این دائم تکرار بشه باید بهش بیشتر توجه کرد. از علائم دیگه تحرک نامناسب ذهن خیال پردازیه. توجه کنید توهم و خیال با فکر و تفکر متفاوته. اینکه بچه بیاد و تعریف کنه و ایده بده و چیزهای حتی عجیب بگه خوبه. از اونجایی که محدودیتهای عالم واقع توی بچه خیلی شکل نگرفته ممکنه حرفها و کارهایی که میگه دور از ذهن باشه مثلا میاد میگه دوست دارم سوار هواپیما بشم برم تو آسمون و ماه و اینها و یا خیلی حرفایی که اغلب از بچه ها شنیدید. این تا یک سنی بد نیست و البته از 4 - 5 سالگی کم کم باید فرایند منطقی شدن همین صحبتها هم شروع بشه. اما یک چیزهایی هست که در بچه هم معلومه صرفا زاییده ذهن خیال پردازه. مثلا صحبت از موجودات خیالی، اسفاده از نامهای خیالی و غیرواقعی، صحبت کردنهای مبهم و توهم آمیز و زیاد از حد با خود (تا یه حدیش طبیعیه خصوصا وقتی بچه به اسباب بازیهاش نقش میده و با اونها صحبت میکنه.) اینها باید بهشون توجه بشه خصوصا اگر بچه به 5 - 6 سالگی رسید و این موضوع همچنان ادامه پیدا کرد و از شدتش کم نشد. یکی از چیزهایی که توهم خیالات رو دامن میزنه و جلوی تحرک و فعالیت مفید ذهنی رو میگیره همین دیدن کارتونها و بازیهای تخیلیه. بعضی از این برنامه های کودک رو ما هم که میبینیم تا یه مدتی دچار توهم میشیم. این موضوع در روشهای جدید هم دیده میشه یعنی مثلا در روش مونته سوری تخیل و خیالپردازی رد شده (البته من روش مونته سوری رو به صورت کامل قبول ندارم و ایراداتی جدی بهش وارد میدونم اما در این نکته نظرم به اون نزدیکه) خوندن نظر مونته سوری در این مورد خالی از لطف نیست:

مونته سوری نسبت به خیال پردازی و تخیل كودكان حسی بدبینانه و انتقاد آمیز داشت و با اینكه معتقد به رعایت تمایلات طبیعی در رشد كودك بود،خیال پردازی را رد میكرد و معتقد بود كودك عاشق این است كه در عوالم سحرآمیز غیر واقعی سرگردان شود اما با این كار او ارتباط خود را با دنیای واقعی از دست میدهد و داستانهای خیالی مانند جن و پری و بابا نوئل تنها او را به ساده لوحی تشویق میكند چون برخوردی غیر فعالانه دارد و فقط دریافت كننده است ،قدرت تشخیص و داوری در او پرورش نمی یابد ،در حالی كه به این دو نیاز دارد. اگر بخواهیم تخیل خلاق را در كودك پررورش دهیم ،باید قدرت مشاهده و تشخیص او را در دنیای واقعی پرورش دهیم. (خوب دیگه همش که نمیشه هر کی هر چی گفته رو رد کرد؛ یه جاهایی هم باید تأیید کرد!!!!!!!)

پس بی تحرکی و بدتحرکی ذهن و فکر کودک رو باید جلوش رو گرفت و اولا وادارش کرد (البته نه با دستور و امر و نهی) که فعالیت ذهنی داشته باشه و ثانیا به فعالیتهای ذهنیش هم جهت داد که به بیراهه نره. این کار هم باز به تحرک جسمی شبیهه. یعنی مثلا وقتی میبینیم یک بچه ای تنبله و کم تحرک با روشهای تشویقی و انگیزاننده باید به تدریج وارد فعالیتهای پر تحرکش کرد و نظام انگیزشی و پاداش زندگی رو براش جوری چید که مجبور باشه برای افزایش امتیاز و تشویقاتش از جاش بلند بشه و حرکت کنه. در مورد فعالیتهای ذهنی هم همینطوره وارد کردن بچه در فضاهای چالشزا، ایجاد کردن شرایط مواجهه با مسأله، رقابتهایی که ذهن رو به تحرک وامیداره و از این دست فعالیتها کمک میکنه که فعالیتها و تحرک ذهنی بچه افزایش پیدا کنه.

اما فعالیتهایی که میتونید از اونها برای ایجاد تحرک ذهنی در کودک استفاده کنید متعددند و البته به سن کودک هم ربط داره. در کودکان زیر سه سال بیشتر کارها و فعالیتهای جسمی میتونه ذهن رو فعال کنه و باید روی همین فعالیتها تمرکز کرد. در مورد بازیهای مفید برای رشد ذهنی در پستهای قبل چیزهایی نوشتم. اما کلا اسباببازیهای چیدنی، پازلها، بازیهای مونته سوری، بازیهای دوختنی و مچ کردنی  و ... برای بچه خیلی خوبه. بعضی بازیها مثل انواع ماز و تختههای تعادل و دوچرخه و سه چرخه (مخصوصا اگر مسیرهای خوب و چالشزا براش تعیین بشه) خیلی میتونه ذهن بچه رو به کار بندازه. بازیهای رقابتی و چالشی در سنین بالاتر (3 تا هفت سال) میتونه به رشد ذهنی کمک کنه. بازیهای مثل توپ بازی، تیله بازی، نشونهگیری و ... هم خیلی مفیده. در بچههای بزرگتر هم بازیهای گروهی، بازیهای رکورددار و رقابتهای جمعی مفیده. مثلا بازیهایی مثل فوتبال و والیبال و هفت سنگ و زو .... بسیار مفیدند. یک سری کارها هم برای بچههای بزرگتر خیلی خوبه و از نشانههای تحرک ذهنی (علاوه بر تحرک جسمی) به شمار میره. مثلا اگر دیدید یه بچه دائما با خودش کل کل روپایی داره یا راکت رو گرفته و داره تعداد ضربه به توپ رو میشماره یا یه دروازه کوچک گذاشته و توپ رو شوت میکنه یا دوست داره چیزهای مختلف رو جوری روی هم بذاره که بلند تر از قبل بشه یا تعادلش رو میخواد حفظ کنه و با خودش مسابقه یا همون رو کم کنی داره!! بدونید که ذهنش شدیدا درگیره و داره کار میکنه. اینا علاف نیستند! دارند رشد میکنند اما درونزا. (این رو هم البته باید کنترل کرد که نتیجه اش درونگرا شدن بچه نشه).

در سنین بالاتر از 4 - 5 سال تدریجا فعالیتهای ذهنی و فکری جدای از فعالیتهای جسمی و حرکتی هم باید اضافه بشه. انواع جداول، معماها، بازیهای ریاضی ، ضرب و جمع و مسابقات ذهنی و سرعتی و ... هم لازمه که ذهن بچه رو به تحرک و فعالیت وادار کنه. همه اینها هم تا 8- 9 سالگی باید با بازی و تشویق باشه که بچه زده نشه. دقت کنید در هیچ جا بچه نباید حس نتونستن پیدا کنه که این حس اولین قدم در ناموفقیت در یک زمینه ذهنیه. 

فراهم کردن زمینه برای خراب کردن البته به صورت هدایت شده هم برای بچه ها خوبه. اولا جلوی خراب کردن رو نگیرید. ثانیا تدریجا جهت بدید و شرط بذارید مثلا اجازه میدم این ماشین رو باز کنی به شرط اینکه بگی چیا توش بود و هر کدوم چی کار میکرد. حالا شرطهای دیگه مثل نظم و جمع کردن و اینها هم میشه گذاشت که به بحث این پست ربطی نداره. کم کم تجهیزات خراب کردن یا بهتره بگم باز کردن مثل قیچی و آچار و پیچ گشتی و برای دخترا بشکاف و .... رو هم برای بچه فراهم کنید. از یک سنی میتونید بهش بگید تعمیر کنه (و مطمئن باشید که لاشه وسیله رو تحویل میگیرید.) تدریجا بچه میتونه تعمیرکار شما بشه البته در نوجوانی. 

از همه اینها یک نکته کلی میشه فهمید که لزوما بچه ای که سرش توی کتابه یا از این کلاس به اون کلاش میره ذهن فعالی نداره بلکه خیلی وقتها بچههایی که فعالیت جسمی زیاد و البته کنترل شده ای دارند ذهن پویا و فعالی دارند. همه هنر ما هم اینه که این حرکت جسمی رو طوری هدایت کنیم که نیاز به فعالیت ذهنی داشته باشه. یادمه اولین باری که پسرم رو بردم کوه (حدودا دو سالش بود) برای هر قدمی که توی سنگها بر میداشت چقدر باید فکر میکرد و سبُک و سنگین میکرد تا پاش رو جای درست بذاره. به قول امروزیا سی پی یوش روی 99 درصد بود!! لذا ایجاد محیطهای چالشزا (با خطرناک متفاوته) برای تحرک و بازیهای فیزیکی منجر به تحرک و رشد ذهنی و فکری یا پرورش هوش کودک میشه. 

آخرین نکته هم اینکه برای اینکه کسی رو به حرکت وادارید باید خودتون هم حرکت کنید. اگر ذهن خودتون خسته و تنبل باشه نمیتونید بچه رو هل بدید پس خودتون هم با بچه وارد چالشهای ذهنی بشید. خواهید دید که خیلی وقتا همینطور که از نظر حرکتی ما از بچه کم میاریم در فعالیتهای ذهنی هم جلوی بچهها کم میاریم.

اما دومین اصلی که در رشد ذهن گفتم انعطاف بود ..... (ادامه دارد!)

نظرتون حتما مفید و دلگرم کننده است!

موفق باشید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()