تبلیغات
دلنوشته های یك پدر - مطالب مراحل رشد

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

طبقه بندی

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


تاریخ:دوشنبه 14 اردیبهشت 1394-11:17 ق.ظ

کارآفرینی کودکان (2)

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام و تبریک به مناسبت میلاد حضرت علی (ع) و تبریک روز پدر به پدرها

مثل اینکه این موضوع کارآفرینی برای دوست ما جدیتر از پستی که من نوشتم بود و ایشون سؤالات دیگهای رو در این مورد مطرح کردند که اینقدری که میفهمم و میتونم یک چیزیایی رو مینویسم.

یک سؤالشون در مورد پیشنیازهای کارآفرینی در کودکه و پرسیدن که آیا باید تمریناتی رو برای این موضوع انجام داد یا کودک باید ویژگیهای خاصی داشته باشه؟ در پست قبل در تعریف کارآفرینی برخی ویژگیها رو نوشتم. خوب این ویژگیها زیرساختهای کارآفرینی است. یعنی خلاقیت، قدرت حل مسأله، توانایی ارتباط مؤثر، ریسکپذیری، تحمل ابهام و موقعیتهای چالشی و خیلی ویژگیهای دیگه از جمله مواردی است که برای کارآفرینی لازمه. خوب همونطور که در پستهای مربوط به هوش و خلاقیت گفتم یک سری از بچهها به صورت ذاتی و بر اساس ویژگیهایی که از طریق وراثت بهشون منتقل شده در این زمینهها قویتر هستند و طبیعتا اگر روی استعداد و توانمندی اینها کار بشه سریعتر موفق میشن و بیشتر پیشرفت میکنند. البته این به معنی این نیست که بقیه بچهها نمیتونن کارآفرین بشن یا لزوما هر کسی این ویژگیهای ذاتی رو داره کارآفرین موفقی میشه. صرف داشتن استعداد ذاتی کافی نیست و نحوه رشد و پرورش این استعدادها و فرایندهای آموزشی و پرورشی در دوران کودکی و نوجوانی روی خیلی از این ویژگیها و توانمندیها تأثیر میگذاره. شاید در پستهای قبل گفته باشم که لااقل در ایران افرادی با توانمندیهای متوسط در فضای کسب و کار و شغل موفقتر از افراد تیزهوش و خلاق هستند. البته خوب به ثمر نشستن فعالیتهای کارآفرینانه غیر از قابلیتهای فردی، زیرساختهای فرهنگی، اجتماعی و فرایندی و قانونی میخواد که علت بسیاری شکستها در کشور ما نه توانمندیهای افراد و کارآفرینان که ضعف این زیرساختها است.

بگذریم! پس برای رشد کارآفرینی در کودک اول شناسایی استعدادها و توانمندیهای مرتبط با این موضوع در او بسیار مهمه و ثانیا داشتن یک فرایند آموزشی و پرورشی درست از مورد اول هم مهمتره. تازه این دو مورد اگر مهیا باشه یک فرد کارآفرین تربیت میشه و لزوما ممکنه کارآفرینی اتفاق نیفته و بسیاری عوامل دیگر در سیستمهای مختلف لازمه این کارآفرین بتونه کارآفرینی انجام بده و کار رو به نتیجه برسونه. طبیعتا در این وبلاگ با سایر زیرساختها و سیستمها کاری ندارم. در مورد استعداد و توانمندیهای ذاتی هم که فقط شناساییش مهمه و در پستهای قبل در موردش گفتم. میمونه آموزش و پرورش و رشد توانمندیها و استعدادهای بچهها برای کارآفرینی. قبل از اینکه این رو توضیح بدم دوباره تأکید کنم که لزوما همه نباید کارآفرین (با تعریف رایجش) بشن. یک استاد دانشگاه خوب، یک پزشک خوب، یک تعمیرکار خوب، یک هنرمند خوب و ... همه در جایگاه خودشون خیلی خوبن و ممکنه لزوما کارآفرینی هم نکنند. پس اینکه به هر ترتیبی بخواین کارآفرینی رو به خورد بچه بدیم یا اصرار داشته باشیم که زورکی کارآفرین بشه کار نادرستی است. 

 مسیر کارآفرینی برای افراد مختلف متفاوته. این رو بگذارید کنار این موضوع که استعدادها و توانمندیهای اولیه افراد هم متفاوته. طبیعی است که روشهای تقویت کارآفرینی در افراد مختلف یکی نیست. پس اغلب اینهایی که برای بچهها دوره کارآفرینی و خلاقیت و اینها برگزار میکنند معمولا کاسب هستند و نمیشه خیلی بهشون اعتماد کرد. در پست قبل هم گفتم ویزیتور و فروشنده درست کردن با کارآفرین پرورش دادن متفاوته و اگر دیدید بچهتون میتونه یک چیز به درد نخور رو به قیمتی گزاف بفروشه اصلا ذوق نکنید. بلکه برای آیندهاش نگران باشید!! اما یک سری موارد هست که به صورت عمومی میشه برای تقویت زیر ساختهای کارآفرینی در کودکان و نوجوانان توصیه کرد.

در سنین پایین جرأت و قدرت فکر کردن و حل مسائل و پیدا کردن راه حلهای مختلف برای مسائله. واژه هایی مثل تفکر جانبی، تفکر خارج از چارچوب، ساختارشکنی و امثال اینها به این موضوع اشاره دارند. این جرأت و قدرت هم معمولا درسنین خیلی پایین (شاید قبل از 10 سالگی) در بچهها شکل میگیره. یعنی اگر تا این سن بچه جرأت حل مسئله، فکر کردن، از چارچوبها خارج شدن و راه جدیدی ابداع کردن رو پیدا نکرد سخته بشه بهش آموزش داد. تا این سن هم مهمتر از هر آموزشی

  1. اول ایجاد فضای باز برای فکر کردن و ارائه راههای هرچند عجیب برای موضوعات مختلفه،
  2. دوم شکستن ساختارهایی است که بچه در اونها گیر میکنه (که قبلا مختصری در موردش نوشتم)، 
  3. سوم جدی گرفتن بچه در فرایند زندگی و اجازه دادن به او برای گرفتن تصمیم و بازخورد گرفتن از نتایج تصمیمشه و
  4. چهارم ایجاد محیطهای چالشی در حوزه مسائل ذهنی و عملی است که در سنین پایین معمولا از طریق فعالیتهای بازیگونه و بازیهایی که بچهها انجام میدن اتفاق میفته.

 البته محیطهای آموزشی مثل مهد و مدرسه هم بسیار مهم هستند که در ادامه راجع بهشون توضیحاتی خواهم داد. به نظر من این مهمترین زیرساخت برای فعالیتهای خلاقانه از جمله کارآفرینی است. 

در مورد مهد و مدرسه نکات مختلف و بسیار مهمی هست که متأسفانه تا حالا نرسیدم بهش بپردازم. اما در این پست در رابطه با کارآفرینی و خلاقیت و موضوعاتی از این دست یکی دو تا نکته رو عرض میکنم. عناصر کلیدی مهد و مدرسه معلم(ها)، محیط (کادر و امکانات و فضای فیزیکی و ...)، برنامههای آموزشی و پرورشی و بالاخره دانشآموزان و همکلاسیها هستند.

در سنین و دورههای مختلف تأثیر این عناصر متفاوته مثلا در دوران پیش از دبستان و 2 و سه سال اول دبستان، معلم کلیدیترین رکنه یعنی به نظرم برای این سالها به جای اینکه دنبال مدرسه خوب بگردید دنبال مربی و معلم خوب بگردید (اینو قبلا هم توی یک پست گفتم فکر کنم). بچهها در این سن کاملا تحت تأثیر رفتار و حرفهای معلم هستند و معلم براشون از هر کس دیگه توی کلاس مهمتره. یعنی مثلا اگر همه همکلاسی ها هم یک چیزی بگن اما معلم یک چیز دیگه معمولا برای بچه حرف معلم ارجحیت داره البته اگر معلم تونسته باشه درست با بچهها ارتباط برقرار کنه و براشون مهم بشه (خوشبختانه معلم پسرم که امسال کلاس اوله خیلی خوب تونسته این کار رو بکنه. اینقدر که ما هم به سختی میتونیم روی حرفش حرف بزنیم!!). خوب حالا در این فضا یک معلم خلاق، خوشفکر و فعال میتونه زمینههای تفکر  و حل  مسأله و خلاقیت رو در بچهها رشد بده که البته در این سنین عامل دوم یعنی محیط که امکانات و فضای آموزشی و کادر هست و میزان آزادی عمل معلم و امکانات و اختیاراتش برای انجام برنامهها خیلی مهمه. برنامه در این دوران یعنی خود معلم یعنی معلم آزاده که برنامه رو اونطور که میخواد داشته باشه. لذا برای این سنین مدارسی که خیلی روی برنامههاشون اون هم برنامههای خشک آموزشی تأکید دارند خیلی مدارس خوبی نیستند. اونهایی که کادر قوی و محیطی جذاب و خلاق و چالشبرانگیز دارند در این سنین بهتر خواهند بود. 

در سنین بالاتر معمولا نقش معلم کمرنگتر میشه و نقش همکلاسی و محیط بیشتر. مثلا در دبیرستان که معلمها متعدد هستند دیگه تأثیر معلم مثل ابتدایی نیست. البته بعضی معلمها و مربیان استثنا هستند که تأثیر ویژهای بر دانشآموزان دارند که البته تا اونجایی که من بررسی کردم اون هم معمولا برای دورههای خاصی اتفاق میفته. بنابر این در سنین بالاتر همکلاسیها و محیط مهم میشن. برنامههای آموزشی هم چون به تدریج جدیتر والزامآورتر میشن نقش بیشتری میگیرند که البته معمولا تأثیر خودش رو در فضای ارتباطی بچهها با هم نشون میده. لذا در سنین بالاتر و از دوره دوم ابتدایی و خصوصا دوره اول دبیرستان نقش همکلاسیها و محیط و برنامه جدیتر میشه. حالا برای کارآفرینی و خلاقیت چه مدرسهای خوبه؟ اونی که دانشآموزان و فضای مدرسه خلاقیت بیشتری داشته باشه، حل مسأله و تفکر در محیطش پررنگتر باشه و رفتارهای غیرمعمول (نه رفتارهای نامطلوب و ضد ارزشی بلکه رفتارهای خلاقانه) در اون پذیرفته شده باشه و ساختارها و فرایندهای آموزشی منعطفتر باشه. به عبارتی مدارسی که اولا آزمون ورودی اونها روی هوش و خلاقیت متمرکزه و فرایندها و برنامههای خلاقانه و منعطفی دارند برای این کار بهتر هستند. و مدارسی که ورودیهاشون بر اساس معدل و آزمونهای درسی و اعتقادی است و برنامه آموزشی اونها هم خشک و محتوا محوره کمتر برای پرورش کارآفرینی مناسب هستند. تجربه مدارس سمپاد در این زمینه تجربه خوبی است. یعنی فارغ از اینکه خروجیهای این مدارس خوب بودند یا نه (که نقدهای جدی به اونها وارده) در دورههای اول خلاقیت و کارآفرینی در خروجیهای سمپاد بسیار بالا است که با رفتن این مدارس به سمت آموزشهای درسی و کنکوری و تمرکز امتحانات ورودی بر آزمونهای درسی این ویژگی به شدت در اونها کاهش پیدا کرده.

از این موارد که بگذریم، تمریناتی هم برای رشد کارآفرینی لازمه که با خلاقیت و هوش و استعداد تنها فراهم نمیشه. کارآفرینی در همه جا خصوصا در ایران صبر میخواد که معمولا افراد خلاق و باهوش کمتر دارند و تحملشون برای شکست کمتره. لذا بالابردن صبر بچهها برای تبدیل شدنشون به یک کارآفرین موفق لازمه. در مورد صبر هم حرف زیاده و خودش یک پست میطلبه. اما نکته کلیدیش اینه که صبر با آموزش و دوره و کلاس زیاد نمیشه و باید از همون بچگی یعنی سه چهار سالگی تدریجا افزایش پیدا کنه و بچه بتونه برای رسیدن به نتیجه صبر کنه. پیگیری و تکرار و نظم هم مثل صبر برای کارآفرینی لازمه که اونها هم فرایند رشدشون تدریجی است و جزء ویژگیهای شخصیتی هستند که با آموزش و فرایندهای مهارتافزا رشد نمیکنه. البته محیطهای آموزشی و برنامههای آموزشی در رشد یا ضعف این ویژگیها بسیار مؤثرند که متأسفانه سیستم تست زدن و یادگیری برای امتحان ما داره این ویژگیها رو ضعیف بلکه نابود میکنه. به این اضافه کنید سطحی شدن زندگیها رو که به واسطه سبک زندگی جدید دامنگیر ما شده.

غیر از مواردی که به ویژگیهای شخصیتی بر میگرده یک سری مهارتها هم هست که برای کارآفرینی مهمه و اینها رو میشه با دورهها و فعالیتهای مهارتافزایی ارتقا داد. قدرت تعامل و ارائه بسیار مهارت مهمی است که هرچند در اون هم ویژگیهای ذاتی مهمه اما آموزشها نیز نقش مهمی در ارتقا اون دارند. متأسفانه سیستم آموزش رسمی ما در این زمینه بسیار ضعیفه و حتی فارغ التحصیلان دانشگاههای خوب کشور در بیان و نوشتن فکرها و ذهنیاتشون با مشکل جدی مواجه هستند. تمرینات نوشتن و بیان کردن که در سیستم ما به یک انشاء فرمالیته بسنده شده از مهمترین مهارتهایی است که باید از سالهای سوم و چهارم ابتدایی شروع بشه و بچه که به سن نوجوانی یعنی حدود سال نهم رسید به راحتی بتونه مکنونات ذهنیش رو بگه و مهمتر اینکه بنویسه.

آشنایی با محدودیتها و موانع و دیدن فضای واقعی کسب و کار و حتی فعالیتهای محدود در این فضا برای نوجوانان بسیار مفیده. شاگردی کردن که در قدیم خیلی رسم بود یکی از مهمترین عوامل رشد کارآفرینی در کودکان و خصوصا نوجوانانه. به تدریج خانوادهها با این دلسوزی (خائنانه!!) و برای اینکه بچه به درس و مشقش بچسبه اون رو از این فضا جدا کردند و میبینیم که یکی از مهمترین توصیه های پدر و مادرها حتی تا لیسانس  و فوق لیسانس هم اینه که تو نمیخواد حالا کار کنی مگه ما مردیم! تو فقط فکر درست باش. این میشه که جوان 24 - 25 ساله از دانشگاه درمیاد و دست راست و چپش رو بلد نیست. برای رشد کارآفرینی در بچهها آشنا شدنشون با محیط واقعی کسب و کار ضروری است اون هم نه با بازدید و اردو و گردش علمی بلکه با کار کردن و زندگی کردن در این محیط. حالا بعضی مدارس خاص این فضا رو برای بچهها فراهم میکنند و بچه تا حدودی این فضای کاری جدی رو تجربه میکنه که البته خیلی کم هستند. در این فضاها علاوه بر اینکه بچه یا نوجوان یاد میگیره که چطور تعامل کنه چطور، کار رو تحویل بده، چطور ارزشزایی کنه و چطور خودش و کارش رو مدیریت کنه، با محدودیتها و موانع آشنا میشه و میفهمه که همه جا خونه نیست که هر چی بخواد مهیا باشه و باید تلاش کنه، پیگیری کنه، توسری بخوره، شکست بخوره و به تدریج رشد کنه. علاوه بر اینها در هر حوزهای که کاری انجام بده مسائل تخصصی و مهارتهای مربوط به اون حوزه رو هم یاد میگیره که بسیار مفید خواهد بود. لذا پدر مادرها باید این نقص و ضعف نظام آموزشی رو پر کنند و خصوصا مادرها فکر نکنند که بچه رو نذارند کارکنه یا فضای واقعی رو تجربه کنه بهش لطف کردن. البته هر اینکه حضور بچه در چه فضاهای کاری و چطور باشه هم موضوعی است که الآن فرصت تفصیلش نیست. فقط همین قدر که شاگردی کردن لازمه اوستا شدنه (به زبان امروزیا بخونید کارآفرینی است). 

مهارتهای مربوط به فروش و ارائه و بازاریابی و اینها هم در اینجا خوبه که منتقل بشه وگرنه صرف اینکه به بچه بگی یک چیزی رو بفروش یا یک چیزی بساز و بفروشش کارآفرین درست نمیکنه البته ممکنه رو و توقعش رو بالا ببره!

یک سری مسائل و موضوعات دیگه هم هست که نیازمند انتقال دانش و تجربه است که در قالب کلاس و آموزش و مطالعه قابل انتقاله. خواندن داستانهای کارآفرینان موفق و البته شکستهای آنها برای نوجوانان و جوانان مفیده. البته به شرط اینکه سایر جنبهها در اونها تقویت شده باشه وگرنه خواندن اینها یا آموزشش فقط توهمات بچهها رو زیاد میکنه. آموزش مسائل حرفهای، آشنایی با فرصتهای موجود، آموزش قوانین و مقررات مختلف و خصوصا برگزاری کارگاههایی برای ارائه موضوعات مرتبط با کارآفرینی میتونه بسیار مفید باشه. این نوع آموزشها برای سالهای آخر دبیرستان و اوائل دانشگاه خوبه اون هم همونطور که گفتم برای کسانی که زمینههای قبلی در سنین پایینتر در اونها شکل گرفته.

خوب دیگه خیلی طولانی شد. امیدوارم مفید باشه و خصوصا دوست خوبم جواب برخی سؤالتش رو گرفته باشه هرچند نتونستم به چندتا از سؤالاش در این پست پاسخ بدم.

موفق باشید


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 5 اردیبهشت 1394-03:03 ب.ظ

کارآفرینی کودکان

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همه دوستان؛

 بعد از مدتی که ازنوشتن مطلب برای وبلاگ دور بودم و برنامه‌ای هم برای نوشتن نداشتم، سؤالات یکی از دوستان در مورد آموزشهای کارآفرینی به کودکان این دوره هایی که مهدکودکها و مدارس برگزار میکنند، بهانه‌ای شد که یک چیزهایی برای ایشون بنویسم و بد ندیدم در وبلاگ هم منتشرش کنم. شاید چند نفر دیگه هم ازش استفاده کنند.

خوبه قبل از اینکه در مورد کارآفرینی کودک چیزی بگم در مورد کارآفرینی، اهدافش، کارآفرینها و ویژگی هاشون کمی توضیح بدم. اساسا هرکی یک کار راه انداخت رو نمیتونیم بگیم کار آفرین. یعنی مثلا هرکی مغازهای داره یا یک چیزی میخره و میفروشه رو نمیشه گفت کار آفرینه. کارآفرینی یک سری ویژگیها داره. من در متون علمی و تعاریف که نگاه میکردم بین کارآفرینی  و تیزهوشی خیلی شباهتها وجود داره. ویژگیهایی که برای کارآفرینها گفتند با ویژگیهایی که برای افراد تیزهوش و استعدادهای برتر گفتند خیلی نزدیکه. بعضی ویژگیها مثل ریسکپذیری، خلاقیت، تحمل شرایط ابهام، قدرت تصمیمگیری، قدرت حل مسأله و خلاصه ویژگیهایی از این دست در کارآفرین و تیزهوش مشابهه. البته یک سری ویژگی مثل روابط عمومی بالا و قدرت ارائه و هوش هیجانی و اینها هم برای کارآفرینها گفتند که در بعضی تعاریف تیزهوش نیست حتی در بعضی مقالات برعکسه مثلا بعضیا نوشتند افراد تیزهوش خصوصا بچهها خجالتی تر و درونگرا تر هستند. 

خوب اینها رو گفتم که مفهوم کارآفرینی بسط پیدا کنه و بفهمیم وقتی میگیم طرف کارآفرین بشه، یعنی چه ویژگیهایی داشته باشه و با چه کارهایی میشه این ویژگیها را درش تقویت کرد. این موضوع خصوصا در بچهها خیلی مهمه. به عبارتی اگر بخوایم بچه در آینده یک کارآفرین بشه باید خلاقیت، ریسکپذیری، شجاعت مواجهه با موقعیتهای غیر قطعی و مبهم، قدرت حل مسأله، قدرت تعامل با دیگران، مهارتهای زندگی و خیلی چیزهای دیگه رو در او رشد بدیم. 

همینجا یک نکته در مورد برخی روشهای رایج در مورد کارآفرینی بگم. الآن میبینیم در برخی آموزشهای کارآفرینی خصوصا در بچهها اونم متأسفانه در مدارس یک چیزی مد شده که به بچه میگن برو یک چیزی رو بفروش یا ازش درآمد کسب کن و بیا. این نوع آموزش ممکنه یک فروشنده، ویزیتور یا حداکثر بازاریاب تربیت کنه اون هم از طریق زیاد کردن روی بچه اما به تنهایی قطعا نمیتونه کارآفرین درست کنه. البته این نوع آموزشها که از غربیها و نگاه مادی به زندگی گرفته شده مبناش اینه که شما برای اینکه موفق باشی باید بتونی هر چی داری رو به پول تبدیل کنی و براش مشتری گیر بیاری تا این دارایی تبدیل به ارزش بشه یا به عبارتی هرچیزی که مستقیم یا غیر مستقیم تبدیل به پول نشه به درد نمیخوره. این نگاه خطرناک که ما هم داریم به بچهها القا میکنیم ممکنه به این منجر بشه که اونها در آینده حاضر بشن چیزهای با ارزشتری مثل اخلاق و صداقت و آزادگی و شرافتشون رو هم بفروشن چون به این نتیجه میرسن که هرچی نشه فروختش به درد نمیخوره!

وقتی ما به بچه میگیم برو یک چیزی به عنوان کاردستی درست کن و بفروش و معیار ارزیابی بچه رو میذاریم میزان فروشی که داشته یعنی پولی که درآورده ببینید در ذهن بچه چه اتفاقی میفته؟ اولا علاقه و انگیزه و اینها به تدریج میره کنار. بچه میره دنبال چیزی که بتونه بفروشه. دومین اتفاق اینه که به آدمهایی علاقه پیدا میکنه که حاضرن بیشتر بهش پول بدن و به تدریج نسبت به افرادی که توانایی مالی کمتری دارن به صورت ناخودآگاه احترام کمتری میذاره و میشه مثل بانکا که مشتری رو بر اساس پولشون رتبهبندی و دستهبندی میکنن. سوم هم اینکه چون ما ایرانی هستیم و دلسوز و به بچهها ترحم میکنیم. پولی که میدیم با اون چیزی که میگیریم تناسب نداره. مثلا دیدم در یک مهمونی برای یک کاردستی کاغذی ساده که شاید نیم ساعت هم از یک دختربچه 9 - 10 ساله وقت نگرفته بود یکی از فامیلها 10 هزار تومن داد. خوب این بچه تدریجا متوقع میشه و فکر میکنه ارزش کار همینه. آخه توی ایران به خلاف غرب اینطور نیست که بچه ها یک چیزی بسازن برن توی خیابون به مردم بفروشن و قیمت واقعی اش رو بگیرن (البته قدیما این بود و چقدر خوب بود نه اینکه ورداریم همون طبق و بساط سابق رو بیاریم، درست بشه. نه! اون بساط و طبق در ترکیب زندگی اون زمان خوب بود و بچه  رو رشد میداد).

حالا کاش با این کار و اثرات منفی که گفتم بچه کارآفرین میشد. شما فکر میکنید. اینطوری بچه خلاق میشه، قدرت حل مسأله پیدا میکنه، توانایی برخورد با موقعیتهای مبهم و چالشزا درش زیاد میشه؟ واقعا بعیده.

خوب حالا چه باید کرد؟ اولا باید فهمید که کارآفرینی با فروشندگی برابر نیست. خیلی کارآفرینها ممکنه خودشون نتونن محصولات خودشون رو بفروشن اما چند صد یا چند هزار نفر زیر دستشون کار میکنه. کارآفرینی یعنی اینکه بتونی با تشخیص درست نیاز و بهرهگیری از توانمندیهای موجود محصول یا خدمتی تولید کنی که به درد مردم بخوره و به واسطه این تولید بتونی شغلی ایجاد کنیک که خودت و دیگران از این طریق درآمد کسب کنند. بگذریم که نیت و هدف کارآفرینی هم در نگاه مادی و الهی فرق داره که خودش یک بحث مفصل میخواد و جاش اینجا نیست.

برای اینکه روحیه کارآفرینی در بچه رشد کنه باید روی ویژگیهایی مثل خلاقیت و قابلیت حل مسأله کار کرد این خصوصا برای بچههای پیش از دبستان و دبستانی خیلی مهمه. ضمنا خود دیدن مسأله و ارائه راه حلهای خلاقانه مختلف برای مسائل هم یک ویژگی است که پدر و مادر تا دیدن باید بچه رو تشویق کنند. اگر بچه برای بالا رفتن از یک جا از راههایی استفاده میکنه که دردسر سازه این ممکنه  کارآفرین از آب در بیاد، اگر بچه روشهای مختلف رو برای انجام یک کار ساده روتین تست میکنه و شما هم اعصابتون خرد میشه که بابا تو مگه مریضی که این کار رو میکنی ممکنه بچه در آینده کارآفرین بشه. اگر بچه به جای پیروی از قواعد بازیهایی که بهش میدید قانون اختراع میکنه و به شیوههای عجیب و قریب بازی میکنه و تلاش هم میکنه که قواعد عجیبش رو به هم بازیاش بقبولونه، ممکنه ازش کارآفرین خوبی دربیاد. اما اگر همه کارهاش روی یک قاعده و قانون خاصی است که شما یا معلم یا دیگران بهش گفتن باید فکر یک شغل خوب براش باشید تا سرمایهگذاری روی کارآفرینیش. اینم بگم که لازم نیست همه کار آفرین بشن. یعنی یک متخصص خوب که برای یک شرکت یا یک سازمان کار میکنه هم خیلی مفید و لازمه و همه خلاقیتها و استعدادها لازم نیست کارآفرین بشن. 

در سنین بالاتر یعنی مثلا بعد از 7 - 8 سالگی خوبه بچهها کارهای واقعی انجام بدن و چیزهایی درست کنند و مهارتهای لازم برای کارآفرینی رو هم یاد بگیرن. اما اینکه این رو محدود به فروش کنیم درست نیست. این تمرینهایی که میگن مثلا یک استاد 5 دلار به شاگرداش داد و گفت هرکی تونست توی یک روز بیشتر از این درآمد کسب کنه و تیم اول مثلا 600 دلار درامد کسب کرد و تیم دوم فلان قدر اولا برای دانشجوهاست، ثانیا در کشور آمریکاست و ثالثا در دانشگاه استانفورده که ورودیهاش به صورت پیشفرض خیلی از ویژگیهای لازم مثل استعداد و هوش و توانمندی و تخصص در حوزه خودشون رو دارن. اینکه بیایم این کار رو در مدرسه ابتدایی، اونم توی ایران شبیهسازی کنیم و منتظر نتیجه خوب باشیم کمی سادهانگارانه است.  ما باید متناسب باشرایط خودمون و بچهها، کارهایی انجام بدیم. مثلا یک سری از دوستان کارهایی کردن که به نظرم خیلی جالب بود. به بچه ها میگن همه مسائلی که در مدرسه یا خونه میبینید رو لیست کنید و در این فرایند هم کمکشون میکنند. هر دانشآموز یا هر تیم لیستی بلندبالا از مسائل در میاره بعد مسائل مهم رو با هم انتخاب میکنند و دنبال راه حل میگردن و به صورت عملی حلش میکنند. البته این فرایند 7 - 8 ماه طول میکشه. من نتیجش رو که میدیدم برام خیلی جالب بود. مثلا یک مسأله که چند نسله که باهاش درگیریم این بود که بچه ها روی نیمکت یا این صندلی دستهدارها که میشینن و کیفشون رو پشتشون میذارن کیف میفته و خاکی میشه. راه حلهای بسیار جالبی رو بچه ها برای این مسأله ارائه کرده بودند. این میشه تمرینی برای کارآفرینی یعنی یک مسأله از مردم و جامعه رو پیدا کردن و حل کردن و یک نیاز رو رفع کردن.

یا خوبه که در سنین دبیرستان جاهایی رو برای فروش محصولات دانشآموزی درست کنند و تیمهای دانشآموزی محصولاتی که فکر میکنند مخاطب نیاز داره رو بسازند و بذارن اونجا که در یک فضای واقعی و ترجیحا بدون حضور خودشون فروش بره. اینجوری بچه ها میفهمن چیزی که ساختن واقعا به درد میخورد یا نه و واقعا بدون دلسوزی و آشنا بازی و ... کسی حاضر میشه برای چیزی که اونا ارائه کردن پول بده یا نه.

خیلی کارهای دیگه میشه کرد که هم به خلاقیت و شناسایی و حل مسأله کمک کنه هم کارهای تیمی و پروژهای رو در بچهها تقویت کنه و هم ویژگیهای مدیریتی و تعاملی و اجتماعی رو ارتقا بده. بعد امیده از این آدمهایی که این ویژگیها درشون رشد کرده کارآفرینهای خوبی دربیاد. 

نکات دیگه و نمونههای متعددی هست که دیگه بحث طولانی شد و من میگذرم ولی جا داره که در این مورد بیشتر کار بشه و روشهایی متناسب با سن بچهها و شرایط کشور طراحی بشه و مورد استفاده در مراکز آموزشی و تربیتی کودک قرار بگیره.

 فکر میکنم فعلا تا همین حد درباره کارآفرینی کودک کفایت میکنه البته یه موضوع مرتبط دیگه هست و اون پول و درآمد کودک در سنین مختلف هست که امیدوارم دوباره فرصتی پیش بیاد و بتونم بهش بپردازم.

 

موفق باشید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:جمعه 24 بهمن 1393-07:38 ب.ظ

نظم در کودکان

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام؛

بعد از حدود دو ماه دوباره برگشتم تا یک علامت حیاتی از وبلاگ نشون بدم که نکنه اعضاش رو به دیگران اهدا کنند!! متأسفانه لابلای مشغله‎های ریز و درشتی که برای خودم درست کردم این وبلاگ هم مثل خیلی از چیزایی که بهشون علاقه دارم گم شده و کمتر میتونم بهش برسم. الآن هم پیام یکی از دوستان که نوشته بود پست جدید نمیذارید باعث شده دوباره بشینم و بنویسم.

این فاصله باعث شده رشته بحث از دستم خارج بشه. اینه که فی البداهه یک موضوع که در ذهن دارم رو مینویسم و امیدوارم که خیلی از مطالب قبلی پرت نباشه و مفید واقع بشه. یکی از موضوعاتی که عموما از دو سه سالگی بچه‌ها دامنگیر بسیاری از پدر و مادرها میشه نظمه. خیلی‌ها خصوصا اونایی که مثل ما پسر دارند از بی‌نظمی بچه‌ها شاکی هستند. بچه رو هم خیلی نمیشه بهش زور گفت. همینطوری میریزه و میپاشه و میره. شاید یکی از عوامل وقت گیر بودن بچه خصوصا در شرایط امروز و زندگی آپارتمانی همین ریخت و پاشهای تمام نشدنی بچه‌ها باشه. اما همینجا بگم که منظور من از نظم در بچه فقط این نیست به نظرم نظم یک موضوع گسترده‌تر در زندگی افراد و از جمله بچه‎هاست که البته اگر کسی با این مفهوم فراگیر منظم شد از نظر ظاهری و نظم به مفهوم رایجش هم منظم میشه.

قبل از این که به موضوع بپردازم چندتا تلقی در مورد نظم رو بگم. اول اینکه میگن بچه‎های باهوش بی‌نظم هستند. اولا هر بچه باهوشی بی نظم نیست ثانیا هر بی‌نظمی هم باهوش نیست لذا از بی‌نظمی نمیشه پی به هوش بچه برد. البته از نظر نظم ظاهری، در بچه‎هایی که ذهن سیالی دارند و برون‌گرا هم هستند معمولا علائم بیشتری از بی‎نظمی در وسائل و لوازمشون از دید دیگران دیده میشه. دوم هم اینکه بعضی وقتا مرسومه که هر بچه‌ای که ظاهرا منظم‎تره رو میگن اینا بزرگترند و از سنشون جلوترند. این هم لزوما درست نیست یعنی یه وقتایی نظم ظاهری اولا نشانه نظم به معنای فراگیرش نیست ثانیا این نظم ظاهری حاصل شرایط و عوامل دیگری است که لزوما مثبت نیست. فرضا ترس میتونه عامل قالب گرفتن بچه و در نتیجه منظم به نظر رسیدنش بشه. آخرین نکته هم اینکه نظم به معنای فراگیرش با رشد عقل و سن عقلی رابطه داره و در پیشرفت و موفقیت هم از منظر نگاه مادی کارکردگرا هم از منظر نگاه غیر مادی بسیار مهمه.

اما نظم به معنی گسترده اش رو میتونیم در سه بخش تقسیم کنیم. اول همین نظم ظاهری است یعنی وسائل و لوازم یک بچه منظم باشه مرتب و سر جاش. بچه‌ای هم که خودش لوازم و وسائلش رو مرتب کنه یا هر چیزی رو بذاره سر جاش از این منظر میگیم منظم.
دوم نظم در وقت و زمانه. در این بعد به کسی که زندگش روی یک برنامه دقیقه و حساب و کتاب داره رو میگیم منظم. یعنی ساعت خواب و بیداریش، خوردن و استراحت و تفریح و کار و درس و مشقش مشخص و طبق یک برنامه است. اینجور آدمها (اعم از بچه و بزرگ) حالت عجله و سردرگمی و تغییر حالتهای روانی توشون خیلی کمتر اتفاق میفته. اینجا یک بحث مهم هست که فقط بهش اشاره میکنم و رد میشم و اگر فرصتی بود بعدا توضیح خواهم داد. نسبت به برنامه‌ریزی و نظم زمانی در زندگی دوتا رویکرد هست یکی نگاه جدولی به زمان و تنطیم یک جدول زمانی برای کارها که فرد خودش رو مقید کنه از یک ساعتی تا یک ساعتی به هر قیمتی یک کاری رو انجام بده و دوم داشتن یک اولویت‌بندی درست برای کارها و قوعد و قانونهای درست و محکم برای تصمیم‎گیری در انجام کارها است که خود به خود در شرایط عادی نظم بسیار دقیق زمانی رو با خودش میاره. فرق این دو نوع نگاه به برنامه زمانی ممکنه در شرایط عادی خیلی درک نشه اما با بروز شرایط خاص و مواجهه با حالتهای پیش‌بینی نشده و غیر منتظره کاملا دو رویکرد مختلف در افراد دارای این دو نوع برنامه اتفاق میفته. معمولا اونچه به ما از نظم گفتند همون تعیین یک جدول زمانی است که رعایتش هم بسیار سخته و معمولا هم رعایتش مشکلاتی رو خصوصا در تعامل با دیگران برای ما بوجود میاره و ما رو به فردگرایی می‌کشونه. حالت دوم که به نظر من حالت مطلوب برنامه‌ریزی است و منجر به نظمی دقیق و بسیار راحت‌تر در برنامه زمانی میشه نیازمند یک نظام ذهنی است و قواعدی برای درست زندگی کردن.
نوع سوم نظم هم نظم ذهنی است. یعنی اینکه بچه (یا بزرگ) یک نظام ذهنی داشته باشه و بر مبنای اون زندگی کنه. معمولا بچه‌های باهوش از این نظر جلوترند یعنی حتی اگر از نظر ظاهری هم بی‌نظم به نظر برسند معمولا ذهن منظم و ساختارمندی دارند. لذاست که مثلا میگن فلان بچه نامنظمه ولی خودش میدونه هر کدوم از وسایلش کجاست. یا عبارت باکلاس‌تر نظم در بی‌نظمی رو به کار میبرن! این نوع نظم بسیار مهمه و البته میتونه سایر ابعاد نظم در افراد رو هم تحت تأثیر قرار بده.

خوب این یک تقسیم‎بندی اولیه از نظم بود و اینکه وقتی در مورد نظم در بچه صحبت میکنیم منظور این سه بعده و لزوما محدود به منظم بودن لوازم و وسائلش نمیشه. ای بسا مثلا اجبار برای نظم ظاهری که بچه نتونه قاعده و قانون و منطقی توش پیدا کنه نظام و ساختار ذهنی اش رو به هم بریزه. لذا اونچه که پیچیده است و باید بهش توجه هم بشه ارتباط ابعاد مختلف نظم و رشد دادن نظم به معنای وسیعش در کودکه. مثلا ما میفهمیم که بی نظمی محیط و ظاهر هم در تمرکز و نظم ذهنی اثر منفی داره و هم در نظم زمانی. از اون طرف نظم خشک، خلاقیت و رشد ذهنی و ساختار ذهنی بچه رو به هم میریزه و حتی میتونه به نظم زمانی هم لطمه بزنه و ای بسا موجب وسواس هم بشه. بنا بر این اینکه بفهمیم چقدر و چطور باید روی نظم بچه‎ها کار کرد و کجا آزادشون گذاشت و کجا محدودشون کرد موضوع بسیار مهمی است.

هر چند این موضوع مفصله اما توضیح بیشتر از این از حوصله من و این پست خارجه فقط برای اینکه بحث توی هوا ول نشه چند نکته کاربردی هم میگم و امیدوارم بعدا بتونم در مورد نظم و راهکارهای ایجاد و رشدش در بچه بیشتر بنویسم.

نظم از جمله ویژگیهایی است که نمیتونه از پدر و مادر نامنظم به بچه منتقل بشه!! یعنی پدر و مادر باید از خودشون شروع کنند. من بچه های خودم رو که نگاه میکنم بهشون حق میدم که حداقل به اندازه من بی‌نظم باشن!! این نکته در هر سه بعد نظم ظاهری، نظم زمانی و نظم ذهنی و خصوصا این آخری صدق میکنه. ضمن اینکه نظم ظاهری و زمانی رو هم پدر و مادر میتونن به زور خودشون رو وادار به رعایتش کنند هم میشه تا حدودی بچه‌ها رو وادار به رعایت این دو بعد از نظم کرد اما سومی اینطور نیست و باید از پایه درست  بشه. برای ایجاد نظم ذهنی برای بچه‌هایی که پدر و مادرهایی با ذهنهای به هم ریخته دارند (که تعدادشون هم کم نیست!) فقط سیستم آموزشی پایه میتونه مؤثر باشه که در شرایط فعلی اگز نظام آموزش و پرورش جیب ما رو نزنه ممنونشیم!!

قاعده پذیر کردن بچه از همون سنین دو سه سالگی شروع میشه. اگر فرایند قاعده‎پذیری بچه‌درست انجام و طی بشه میشه انتظار بچه‌ای منظم از ابعاد مختلف ( و البته رشد بسیاری ویژگیهای مثبت دیگه) رو داشت. نکته بسیار کلیدی در قاعده پذیری بچه‌ها اینه که قواعد باید در یک ساختار منظم و نظام‌مند باشند. تناقض، بی مبنا بودن و سلیقه‌ای بودن قواعدی که به بچه گفته میشه میتونه نظام ذهنیش رو به هم بریزه.
نکته مهم دیگه هم اینکه در سنین پایین این قاعده‌پذیری باید به صورت اختیاری باشه و بچه آزاد گذاشته بشه و به تدریج قواعد محکم‌تر بهش اضافه بشه تا جایی که کودک در سنین هفت هشت سالگی و بالاتر یک سری قواعد و قوانین رو به صورت اجباری بپذیره و انجام بده. این روزها بچه سالاری تا سن 50 - 60 سالگی!! یکی از عوامل مهمه بسیاری از مشکلات افراد و از جمله بی‌نظمی و به خصوص مشکل در نظام ذهنی است. ضروری است که یک دوره بچه قانون‌پذیر و مطیع بشه و حتی به اجبار هم شده برخی قواعد و مقررات رو رعایت کنه. این آزادیِ از هفت دولت هر چند اسمی باکلاس و امروزی داره اما ضررش بیشتر از فایده اشه.

خوب فکر کنم بعد از دوماه همین قدر کافیه. 
امیدوارم بتونم باز هم در خدمتتون باشم
موفق باشید



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 4 آبان 1393-08:00 ق.ظ

کودک و حافظه

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام

فرا رسیدن ماه محرم، ماه عزای سالار شهیدان (علیه السلام) رو خدمت شما تسلیت عرض میکنم و امیدوارم به خوبی بتونید از این ایام استفاده ببرید. این برنامه‎ها و مراسماتی که در این ماه هست برای بچه ها هم خیلی خوبه و جذاب. در سنین بچگی معمولا اول علاقه به یک چیزی باید بوجود بیاد بعد استدلال و دلیل. در بزرگی باید این موضوع برعکس باشه یعنی یک چیز ابتدا دلیل و منطق براش بیاد بعد انتخاب بشه یا علاقه بهش پیدا بشه. هرچند در ما بزرگترها هم اغلب برعکسه و ما هم استدلالهامون توجیه کننده علاقه و تمایلاتمونه نه برعکس! این هم یک معیار تفاوت بچه‎ها با آدمهایی است که بزرگ میشن و امروز خیلی کم شدن و کم کم داره نسلشون منقرض میشه!!

اما بعد! در پست قبل چیزهایی در مورد حواس پنجگانه، ورودیهای ذهن کودک و حافظه حسی و کوتاه‎مدت نوشتم. مشخص شد که علت حواس پرتی چیه و یکی دو راهکار هم برای حل این مسأله دادم. در این پست یک بررسی خواهم کرد در مورد اتفاقاتی که بعد از ورود یک مطلب و مفهوم به حافظه کوتاه مدت میفته. گفتیم حافظه کوتاه‎مدت ظرفیت محدودی داره یعنی 5 -6 (دقیقش 5 تا 9) مفهوم رو در آن واحد میتونه در خودش نگهداره و با ورود مفهوم بعدی یکی از قبلیها ازش حذف میشن. مدتی هم که یک چیزی رو در خودش نگه میداره چیزی حدود 30 -40 ثانیه است.

خوب همینجا یک تست برای حافظه کوتاه مدت بگم که ممکنه براتون جالب باشه. میتونید حافظه کوتاه‎مدت خودتون یا بچه‎ها رو (البته برای سنین بیش از 5 – 6 ساله) با این روش تست کنید. چند اسم یا عدد رو پشت سر هم بگید و بعد از بچه بخواید اونهایی رو که یادش مونده رو تکرار کنه (برای بچه‎ها باید چیزهای ساده مثل میوه یا حیواناتی رو که میشناسن انتخاب کنید)  معمولا این تعداد همون 5- 6 خواهد بود. این همون ظرفیت فراخنای حافظه یا حافظه کوتاه‎مدته. تعداد اسامی که میخونید 10 تا باشه خوبه و زمان خوندنتون هم از 15 تا 20 ثانیه بیشتر نشه و بعد از خوندنش هم سریع از بچه بخواهید تکرار کنه. البته طبیعتا اینکه در چه وضعیتی از بچه میپرسید هم تأثیر داره. مطمئنا اگر وقتی بچه ذهنش مشغوله یا خسته است بپرسید کمتر میتونه جواب بده. ضمنا با تکرار دوباره یا حداکثر سه باره بچه میتونه تقریبا هر ده تا رو تکرار کنه. ترتیب گفتن موارد هم در این تست مهمه.

یکی از نکات مهمی که در مورد حافظه کوتاه مدت هست اینه که این حافظه علاوه بر حواس از یک جای دیگه هم ورودی میگیره. بله یکی از ورودیهای عمده حافظه کوتاه‎مدت، حافظه بلندمدته. نکته در اینجاست که ذهن انسان مستقیم نمیتونه از حافظه بلندمدت استفاده کنه و از هرچیزی بخواد استفاده کنه باید اون رو بیاره به حافظه کوتاه‎مدت یا به عبارتی فراخوانیش کنه روی این حافظه. لذا وقتی شما مثلا یک چیز از خاطرات قبل رو دارید تعریف میکنید، در حقیقت مطالب رو اول از حافظه بلندمدت میارید به حافظه کوتاه‎مدت و بعد از اونجاست که میتونید ازش استفاده کنید و بیانش کنید. معمولا  هم ورودی از بیرون که از طریق حواس انجام میشه با ورودی از حافظه بلندمدت توأم هستند. مثلا شما یک ماشین یا وسیله رو می‏بینید، ذهن به صورت خودکار مطالب و مفاهیم مربوط و مشابه اون رو از حافظه بلندمدت میخونه و شما این شیئ رو میشناسید که یا قبلا دیدیدش یا جدیده و در جایی متناسب براش جا باز میشه. مثلا یک مدل جدید از ماشی با برندی خاص رو که میبینید، برند در ذهنتون تداعی میشه، ماشینهاش میاد مقایسه میشه و این ماشین جدید به عنوان یک مدل که تا حالا ندیده بودید به حافظه اضافه میشه.

برگردید به نکاتی که توی پستهای قبلی گفتم. اینکه بعضی چیزها ذهن بچه رو تسخیر میکنه یعنی بیشتر ورودیهای بچه از تداعی چیزهایی که توی ذهنش داره خصوصا چیزهای رویایی و خیالپردازانه دریافت میشه. خوب طبیعتا این جور بچه‎ها بخشی از حافظه کوتاه‎مدتشون دائما درگیره و کمتر میتونن چیزها رو یادبگیرند و تمرکز داشته باشند.

یک نکته کلیدی دیگه از همین جا قابل استفاده است. اینکه چرا دوران کودکی و آموزه‎هایی که در این دوران وارد ذهن و حافظه بچه میشه خیلی مهمه. همونطور که گفتم هر ورودی جدیدی با داشته‎های قبلی در ذهن ترکیب، مقایسه و سنجیده میشه و بر اساس این فرایندها جایگاهی در ذهن پیدا میکنه. خوب مفاهیم کم و محدودی در ذهن بچه‎ها هست و اغلب مفاهیمی که وارد ذهنشون میشه مفاهیم پایه است. سایر مفاهیمی که بعدها وارد ذهن بچه میشن با این مواد اولیه محک میخورن و سنجیده میشن و طبیعیه که این مفاهیم اولیه حکم خشت اول رو دارند که اگر کج گذاشته شد بنای مفاهیم ذهنی بچه تا ثریا کج خواهد شد. شاید به همین دلیله که اینقدر برای دانشمندان مهمه که بفهمند اولین تصویری که در بدو تولد در ذهن بچه شکل میگیره چیه که به نظر اونها این تصویر، پایه خیلی مفاهیم دیگه در زندگی خواهد بود. شاید یکی از دلایل تأکید دین ما بر اذکار و اداب بارداری و به دنیا اومدن بچه و دوران نوزادی، اهمیت ویژه مفاهیمی است که در این دوران در ذهن بچه شکل میگیره.

خوب از حافظه کوتاه‎مدت بگذریم. گفتیم که این حافظه محدوده و 6- 7 مورد و مفهوم رو در خودش جا میده. حالا اگر روی این چند مورد توجه بشه و تکرار بشه اینها از حافظه کوتاه‎مدت به حافظه بلندمدت متقل میشن. اعتقاد بر اینه که هر چیز توی این حافظه رفت دیگه پاک نمیشه. یعنی این حافظه چیزهایی که بهش وارد میشه رو نگه میداره. ظرفیت حافظه بلند مدت هم محدودیت داره ولی میزان این ظرفیت خیلی بالاست به قدری که میگن بیشترین استفاده از مغز حتی به ده درصد هم نمیرسه لذا بعضیها ظرفیت این حافظه رو نامحدود دونستند. اما چطوره که آدم چیزهایی رو که به حافظه بلندمدت سپرده رو فراموش میکنه مثل گم شدن یک شیء کوچیک تو انباری میمونه یعنی هست اما پیدا کردنش خیلی مشکله. خیلی از آموخته‎ها و یافته‎های ما هم همینطوره یعنی هست اما نمیتونیم ازش استفاده کنیم. به عبارتی در بازیابی و رمزگردانی دچار مشکل هستیم. البته دلایل دیگری هم برای فراموشی گفتند مثلا تداخل یعنی دو تا مفهوم که در حافظه هست با هم اشتباه بشه و یکی جای دیگری به ذهن بیاد. یکی دیگه هم سرکوب کردن چیزهایی که در حافظه هست. یعنی آدم وقتی نمیخواد یک چیزی رو به یاد بیاره سرکوبش میکنه و ناخودآگاه کاری میکنه که اون موضوع رو فراموش کنه! (البته این رو من ساز و کارش رو نفهمیدم!!)

خوب حرف در مورد اینکه مطالب چه طور به حافظه بلند مدت انتقال پیدا میکنه و با چه ساختارها و نظمی اونجا ذخیره میشه و چه فعل و انفعالاتی در حافظ اتفاق میفته زیاده اما من فقط چند نکته رو مینویسم که به درد پدر مادرها در ارتباط با بچه میخوره.

مطالبی که به حافظه سپرده میشه یا به صورت معنایی است؛ که یک معنی از آنچه دیده، شنیده یا حس شده در یاد میمونه. مثلا یک جمله که به شما میگن ممکنه دقیقش یادتون نمونه اما مفهومش و معنیش رو در ذهن دارید. این نوع به خاطر سپردن از طریق برقراری ارتباط بین مفهوم جدید با مفاهیم قبلی اتفاق میفته. یک نوع به خاطر سپاری هم به خاطر سپردن عین مواردی است که وارد ذهن میشه و نیازی به فهم معنای اون نداره. در این حالت شکل و ترکیب کلمه یا عبارت یا شیئ متناظر اون در ذهن میمونه. مثلا لیست خریدی که هر شب به ما میدن رو باید عینش رو به ذهن بسپریم و اگر مفهوم و معنیش رو به خاطر بسپریم ممکنه به جای ماست، دوغ بخریم!!!

ما معمولا به حالت دوم میگیم حفظ کردن. یعنی وقتی کسی یک چیزی رو همونطور که هست به خاطر میسپره و عینا قادر به بیانشه. حالا میخواد این رو بفهمه یا نفهمه! سیستمهای مبتنی بر حفظ هم معمولا این رویکرد رو دارند. متأسفانه اغلب مواردی که من در روشهای آموزشی پیش از دبستان دیدم همینه یعنی بچه‎ها رو با شیوه‎های مختلف وادار میکنن (نه به معنی اجبار که ممکنه بچه هم خودش خیلی مایل و راغب باشه) یک چیزی رو حفظ کنه حتی شکل کلمات رو. بچه هنوز معنی پایتخت یک کشور رو نمیدونه بعد پایتخت همه کشورهای دنیا رو بلده. مفهوم جمع شدن دو عدد رو نمیفهمه اما میتونه جمع دو رقمی انجام بده! معمولا به این بچه‎هایی هم که این چیزا رو بلدن یا میتونن خوب حرفای بزرگترها رو تقلید کنند میگیم باهوش.

پسر ما تا حدود 4 سالگی شعرها رو تعریف میکرد. البته خودش میگفت شعر میخونم اما مثل داستان تعریف میکرد. خوب طبیعتا اون چیزی رو هم که فهمیده بود تعریف میکرد. بعضی وقتا هم من لجم میگرفت که این که شعر نیست شعر باید موزون!! باشه اما بچه بیچاره چه میفهمید که وزن و عروض و قافیه چیه! تازه شعر هم میگفت. یعنی یک مشت داستان میگفت و میگفت ببین شعر گفتم! البته فهمیده بود که باید اینها رو با آهنگ بخونه تا بشه شعر!!! از اون ور هم بچه‎هایی بودند که کلی شعر حفظ بودن ولی معنیش رو نمیفهمیدن.

به نظر من! والدین خیلی روی اینکه بچه چی حفظه متمرکز نشن (البته تقویت حافظه خوبه) بلکه ببینن بچه چی فهمیده. مطمئن باشید توی این دنیای اطلاعات حفظ کردن همه چیزهای لازم کار ساده‎ای نیست و بالاخره آدم نمیتونه همه چیز رو حفظ کنه اما میشه مبانی و معانی اصلی رو فهمید و تعمیم داد و خیلی مفهومهای مختلف رو از طریق ذخیره کردن معانیشون به حافظه سپرد. مثلا بچه‎هایی که بر پایه حفظ رشد میکنن در ادامه تحصیل نیز میبینید که نشستن و فرمولها و حتی حل تک تک مسأله ها رو حفظ میکنن. اما بعضی هم میتونن فرمول رو یاد بگیرند و در شرایط مختلف به کار ببرن و حتی تعمیم و توسعه درش ایجاد کنند. بنابر این بچه رو بیشتر برای چیزهایی که فهمیده و میتونه به کار ببنده تشویق کنید تا برای چیزهایی که حفظ کرده. البته این کار خصوصا در چند سال اول سخته چون درس پس دادن بچه‎های کوچک و حفظ کردن چیزهای مختلف توسط اونها خیلی جذابه و بعضا ناخودآگاه آدم رو به تشویق وادار میکنه.

البته طبیعیه که بعضی چیزها مثل تاریخها، رویدادها و اماکن و امثال اینها باید حفظ بشن و نمیشه فهمیدشون. مثلا اینکه فلان جنگ در چه تاریخی و کجا اتفاق افتاد و فرمانده اون سپاه کی بود فهمیدنی نیست و باید حفظ بشه. ولی بچه ها تا 6- 7 سالگی خیلی نیاز به این حفظیات ندارند. پس خیلی اذیتشون نکنیم. ضمنا این دو نوع حفظ کردن روشهای مخصوص به خودشون رو دارند و تقویت حافظه هم مبتنی بر این دو رویکرد روشهای متفاوتی داره که البته معمولا اونچه در روشهای مرسوم گفته میشه مخلوطی از دو رویکرده.

در مورد حافظه و یادگیری و روشهای تقویتش هم مطالب فراوانی هست. مثلا انواع حافظه تصویری، شنیداری و معنایی یا اتفاقاتی که در ثبت و بازیابی در حافظه اتفاق میفته موضوعاتی هستند که میتونن مفید باشند. به نظرم دیگه توضیح بیشتر این موضوع در این پست لازم نیست. در خیلی از سایتها و بلاگها در مورد حافظه و تقویتش نوشتند که میتونید با یک جستجوی ساده خیلیش رو ببینید. اما در اینکه کدوم درسته کمی دقت کنید!

امیدوارم موفق باشید





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 10 مهر 1393-10:26 ق.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان (قسمت چهارم)

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام

سه تا پست از پستهای راهکارهای تقویت هوش و ذهن رو گذاشتم و انشاءالله این قسمت چهارم و آخره که در مورد تمرکز صحبت شده. امیدوارم مفید باشه.

... اما آخرین نکته‎ای که در مورد ذهن به اون اشاره کردم استقامت و تحمل ذهن بود که به تعبیری میشه بهش گفت تمرکز. چیزی که بسیاری از بچه‎ها و حتی ماها امروزه ازش محرومیم. یه مقدارش به خاطر زندگی سریع و کم عمقی است که خودش رو به ما تحمیل کرده و یک مقدارش هم حاصل عدم تربیت و پرورش درست ذهن و سیستم آموزشی غلطه. تمرکز قدرت معطوف شدن هدفمند و ارادی ذهن به یک مسأله برای حلش رو میگیم تمرکز یعنی ذهن بتونه یک فشار ارادی رو برای رسیدن به یک هدفی تحمل کنه. از این جهت هم با استقامت نزدیکه که استقامت هم یعنی قدرت تحمل فشار جسمی در یک فرایند اون هم به صورت ارادی و گرنه اگر یک نفر چند روز هم زیر آوار بمونه نمیگیم استقامتش زیاد بوده. تمرکز هم همینه یعنی فرد بتونه ذهن خودش رو برای حل یک مسأله جمع و جور کنه و این فرایند که معمولا با زحمت هم همراهه رو طی کنه.

حالا اگر بچه‎ای نمیتونه چند دقیقه بشینه و یک کار فکری و ذهنی انجام بده یا توجه و تمرکز لازم رو نداره این بخش از توانمندیهاش با مشکل روبروست. یعنی ممکنه بچه باهوش و خلاق باشه اما نتونه یه جا بشینه و مثلا با خونه سازیاش یه چیزی درست کنه یا یک چیزی بکشه یا در یک فرایند گروهی شرکت کنه یا حرفی رو دقیق گوش کنه و بفهمه. این بچه توجه و تمرکز نداره. در بعضی از آختلالات ذهنی و روانی مثل بیش‎فعالی و اوتیسم این بخش ذهن با چالش روبروست. مثلا شاید شنیده باشید که میگن بچه‎های اوتیسم بعضا باهوش هم هستند اما توجه و تمرکزشون دچار اشکاله که البته این هم علل مختلفی داره. شاید تمرکز رو بشه قابلیت فرد برای استفاده حداکثری از توان ذهنیش هم تعریف کرد. با این حساب ممکنه یکی خیلی هم باهوش باشه و خلاق اما به دلیل تمرکز پایین کمتر از دیگرانی که توامندیهاشون پایین تره اما تمرکز بیشتری دارند موفق باشه. 

نشانه‎های تمرکز بالا هم همونطور که گفتم انجام یک فعالیت ذهنی در یک بازه زمانی معقوله. این بازه زمانی هم با سن نسبت داره یعنی مثلا یک بچه 2 ساله چند دقیقه که بشینه یک کاری انجام بده خوبه در سه سالگی بعضی کارها تا 30 یا 40 دقیقه هم باید برای بچه تعریف بشه تا حدی که وقتی بچه به سن مدرسه رسید بتونه چند نوبت در روز فعالیتهای 45 دقیقه تا یک ساعت ذهنی رو انجام بده. حالا بعضی بچه‎ها قوی‎ترند (که البته به مسائل انگیزشی هم ربط داره) مثلا میبینید 2 ساعت داره با خمیر چیزی میسازه یا با یک وسیله ور میره (هدفمند) یا نقاشی میکنه. طبیعتا اگر بچه نمیتونه تمرکز کنه یا به اصطلاح یه جا بشینه باید برای تمرکزش فکری کرد. این هم که بچه تمرکز نداره ولی داره یک چیزایی یاد میگیره و همه میگن خیلی باهوشه نباید باعث بشه پدر مادرا از کار روی تمرکز بچه غافل بشن. چون یکی از علتهایی که بعضی بچه ها نمیتونن یه جا بشینن هوش بالاشونه. اما هر بچه‎ای که یه جا نمیشینه باهوش نیست و باهوشها هم باید این مشکلشون حل بشه.

اون روی سکه تمرکز توانایی سویچ کردنه (ببخشید واژه فارسی خوبی برای سویچ کردن پیدا نکردم). یعنی موضوعات در ذهن کش پیدا نکنه. در خود ما هم این مشکل هست. علت اینکه ما نمیتونیم روی یک کار تمرکز کنیم، کش پیدا کردن افکار یا کارهای قبلی یا فکر کردن به کارهای بعدیه. مثلا من الآن دارم پست مینویسم، اگر فکرم به کارهای دیگه ای که دارم باشه یا فکر پستهای بعدی باشم تمرکزم از بین میره لذا یا نمیتونم کار انجام بدم یا کیفیت کارم پایین میاد! این موضوع رو باید از بچگی بهش توجه کرد. در سنین ماها تقویت تمرکز خیلی کار سختیه. اگر بچه ذهنش به اصطلاح میپره، وسط یک کار یا فعالیت غرق تفکرا دیگه میشه یا از چیزهای دیگه حرف میزنه باید فکری به حالش کرد. یکی از چیزهایی که تمرکز رو خراب میکنه خیال‎پردازی به جای تفکره که قبلا راجع بهش گفتم. تلویزیون و بازیهای کامپیوتری و اینها هم، تخیل کش دار! رو تشدید میکنند. یعنی بچه داره روی یک موضوع فکر میکنه صحنه‎های مختلفی که قبلا دیده دائما مزاحم تمرکزش میشه! یکی دیگه از چیزهایی که به نظرم میتونه آسیب بزنه چیزهای ریتمیک و موسیقیه که ناخودآگاه در ذهن بچه تکرار میشه و باعث میشه تمرکزش از بین بره. این در خود ما هم وجود داره. اگر بگردید در رفتارهای خودتون هم میبینید که مثلا یک روز یک آهنگی میفته توی دهن آدم همش داره توی ذهن تکرار میشه و اتفاقا وسط کارهای مهم هم بیشتر تکرار میشه. البته ریتمهای ذهنی اگر درست مدیریت بشن میتونن در فرایندها فکری و ذهنی مؤثر و مفید باشند که فعلا موضوع بحث این پست من نیست. فقط همین قدر بگم که کار ریتمیک و موسیقایی خصوصا با بچه ظرافتهایی داره که حتما باید بهش توجه کرد.

از نشانه‎های قدرت سویچ کردن در کارها اینه که بچه بتونه به سرعت از یک کار روی یک کار دیگه متمرکز بشه که البته توصیه میکنن که بچه رو خیلی خسته نکنیم. یکی از علل زنگ تفریح بین ساعات درسی هم این بوده. اما اگر بچه تونست سریع از پای تلویزیون و برنامه مورد علاقه اش بلند شه و بشینه با تمرکز کارای درسی (برای بزرگترها) و بازیها و فعالیتهای فکری مثل نقاشی و ساختن و درست کردن (برای کوچکترها) رو انجام بده میشه احتمال داد که قدرت سویچ کردن ذهنش بالاست.

مطلب دیگه ای که گفتم این بود که هر یک جا نشستنی تمرکز نیست. ممکنه بچه ساعتها بشینه جلوی تلویزیون یا بازی با گوشی و تبلت؛ این نشانه تمرکزش نیست که نیاز به اسفند دود کردن داشته باشه! در حقیقت جایی بچه تمرکز داره که با ذهن خودش داره فرایند رو پیش میبره نه اینکه یک چیزی داره ذهن او رو پیش میبره! همینجا این هم مشخص میشه که آن چیزی که باعث از بین رفتن تمرکز و اختلال در فعالیتهای ذهنی میشه لزوما فعالیت ذهنی یا تفکرات دیگه نیست. خیلی چیزهایی که به هر دلیل برای بچه جذابند و خیلی فکری هم دنبالشون نیست میتونن تمرکز رو به هم بزنن. مثلا هوس کردن چیپس میتونه تمرکز بچه رو به هم بزنه و هر چی بزرگتر میشن این هوسها بیشتر میشه که اگر از همون اول برای کنترلشون کاری نشده باشه هر چی بزرگتر بشن کار سخت تر میشه.

حالا برای افزایش استقامت و تمرکز ذهن باید چکار کرد. اولا در این کار تدریج و استمرار بیش از کارهای دیگه لازمه. یعنی نمیشه از بچه ای که تا 6 - 7 سالگی جلوی تلویزیون پهن بوده و دنبال مادرش توی پاساژها بوده و خونه این یکی اون یکی گذاشتنش که به کاراشون برسن، انتظار داشت که به محض ورود به مدرسه مثلا یک ساعت بشینه و با تمرکز کار کنه. بچه شما در هر سنی و هر شرایط تمرکزی که هست باید به تدریج و با استمرار برنامه‎ای برای تقویت تمرکزش داشته باشید. این کار هم نمیشه مگر همون طور که استقامت بدن زیاد میشه. یعنی همونطور که استقامت بدن فقط با خوردن زیاد نمیشه بلکه با ورزش و فعالیت سخت زیاد میشه تمرکز و استقامت ذهن هم فقط با آموزش و انتقال اطلاعات افزایش پیدا نمیکنه بلکه با تمرینات و ریاضت ذهنی افزایش پیدا میکنه. این ریاضت هم مثل ورزش ممکنه اولش سخت باشه اما یه کم که روش مداومت داشته باشیم شیرین میشه. بنابر این تلخی اولش رو باید با شیوه‎های انگیزشی برای بچه شیرین کرد. اما این روند جایزه و تشویق بیرونی نباید دائمی باشه که بچه شرطی بشه و فقط به خاطر یک جایزه بشینه و یک کاری بکنه بلکه باید ارضای درونی بشه و از کار فکری و ذهنی لذت ببره. توجه کنید که مهمترین جایزه برای بچه باید حل یک مسأله یا انجام یک کار باشه و این رو ما باید با تشویقها و توجه خودمون بهش القا کنیم.

باز هم همونطور که در مورد جسم باید ورودیها رو کنترل کرد و حتی باید خیلی چیزها رو نبینیم که هوس نکنیم وگر نه خدای نکرده رژیمی که گرفتیم خراب میشه!!!! چون مثلا هوس ساندویچی، چیپسی چیزی میکنیم و ... در مورد ذهن خصوصا ذهن بچه هم همینطوره و باید کنترل کرد. که در پست مربوط به کنترل ورودیها این رو مفصل توضیح دادم.

سه تا نکته هم آخر این مطلب لازمه بگم. اول اینکه درسته این سه خاصیت ذهن رو جدا گفتم اما اینها چیزهای جدا از همی نیستند و در خیلی از فعالیتهای ذهنیِ درست، همه شون تقویت میشه. خوب طبیعتا در هر فعالیتی یکی از این ویژگیها بیشتر رشد میکنه و ما باید با توجه به وضعیت بچه زمینه‎های فعالیتهای مفید رو براش فراهم کنیم. این هم که میگم زمینه به این دلیله که نباید به بچه گفت این کار رو بکن و اون کار رو نکن، بلکه باید زمینه و شرایط طوری باشه که بچه خودش به این کارها ترغیب بشه و اونها رو انجام بده. 

دومین مطلب هم چیزی است که باها تکرار کردم و اون همراهی والدین در این فرایندها خصوصا در ابتدای راهه. خیلی از این فعالیتها رو خود ما هم باید با بچه انجام بدیم و باهاش هم بازی بشیم. در این فعالیتهای ذهنی باید جدی باشیم وگر نه مثلا وقتی ما در بازی با بچه موبایل جواب میدیم و اس ام اس بازی میکنیم، نباید انتظار داشته باشیم بچه تمرکزش تقویت بشه یا وقتی خودمون هم حوصله آزمون و خطاکردن نداریم و سریع میریم سراغ یک الگو نباید انتظار خلاقیت در بچه داشته باشیم. 

آخریش هم این که اینها در بچه مثل ریل گذاری میمونه و اگر درست انجام بشه نیاز بچه‎ها به راهنمایی و همراهی والدین در فرایندهای ذهنی کمتر میشه و  مستقل میشن. هرچند تا مدتی باید از دور نگاهشون کرد و دنبالشون رفت اما وابسته کردنشون اصلا خوب نیست و باید همزمان با تقویت و رشد فرایند استقلال در تفکر رو هم پیگیری کرد. 

خوب دیگه فکر کنم دیگه به جایی رسیدم که بشه گفت یک موضوع نسبتا تکمیل شد.

موفق باشید





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 7 مهر 1393-03:50 ب.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان(قسمت سوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

سومین قسمت سریال راهکارهای تقویت ذهن کودکان در مورد انعطاف یا همون خلاقیته که امیدوارم مفید باشه.

... اما دومین اصلی که در رشد ذهن گفتم انعطاف بود. انعطاف در فعالیتهای ذهنی اهمیت زیادی داره چون پایه خیلی مهارتها و قابلتهای ذهنی از جمله، خلاقیت، مهارت حل مسأله، قدرت مواجهه با ابهام، اعتماد به نفس (البته در این تنها عامل نیست)، سازگاری با محیط و جامعه‏پذیری و خیلی چیزهای دیگه است. حالا نشانههای انعطاف در فعالیتهای ذهنی چیه؟ باز هم از فعالیتهای جسمی کمک میگیرم. بچه که به دنیا میاد خیلی بدن نرمی داره مثلا دیدید که بدون هیچ مشقتی شست پاش رو میذاره توی دهنش!! اولی که میشینه میتونه بدون کمترین فشاری تقریبا پاهاش رو 180 درجه باز کنه. همینطور که بزرگتر میشه اگر ورزشها و حرکاتی که بدن رو منعطف نگه میداره رو انجام نده میشه مثل من که اگر پام رو از 60 درجه بیشتر باز کنم دو روز کمردرد و پادرد دارم!!! ذهن هم همینه اولش خیلی منعطف و بیساختاره و کم کم ساختارهاش شکل میگیره و اگر تمرینات لازم برای منعطف بودن یا موندنش انجام نشه دچار جمود و سختی میشه. در پست ساختارهای ذهنی این ساز و کار رو از جهتی دیگه توضیح دادم که میتونید به اون مراجعه کنید.

نکته مهمی که در انعطاف بدن هست اینه که استخوان انعطاف‎پذیر نیست یعنی بچهای که استخوانهاش نرم باشه مریضه. استخوانها باید سفت باشن اما مفاصل و لیگامانها و عضلات علاوه بر اینکه قوی هستند باید منعطف باشند. پس انعطاف مساوی با ضعف و شل بودن و به هر سمت رفتن نیست. اتفاقا ژیمناستها که بدنهای بسیار منعطفی دارند خیلی هم قوی و سفت هستند. در ذهن هم همینطوره ذهن منعطف با ذهن شل و ضعیف متفاوته. اینکه بچه هرکی هر چی گفت رو بپذیره و شکل هر قالبی که بهش میدی بشه ذهنش ضعیفه اما اگر چارچوبها و منطق محکمی داشت و میتونست مسائل  و موقعیتها رو متناسب با این ساختارها هضم کنه و عکس العمل مناسب نشون بده ذهنش منعطفه.

با این تفاسیر نشانههای انعطاف ذهن بچه یکیش اینه که رفتارهای جدید خودجوش انجام بده. رفتار جدیدی که مبتنی بر یک فکر و یک منطق باشه وگرنه زدن سنگ به شیشه همسایه هم میتونه یک رفتار جدید باشه که اصلا نشانه انعطاف و خلاقیت نیست. بچههایی که با هرچی دستشون میاد یک چیزی میسازن، مدام با وسایل خمیر بازی و خونهسازی و کاغذ و پارچه و ... چیزهایی درست میکنند و از شما میخوان این ابداعشون رو نگاه کنید اینها معمولا بچه های خلاقی هستند. معمولا در اینها یک بی نظمی هم هست که باید به تدریج اصلاح بشه (البته هر بچه بینظمی خلاق نیست) که اصلاح بینظمی هم روش خاص خودش رو داره و با محدود کردن بچه و امر و نهی نیست. پدر و مادرها باید این ساختن و نوآوری بچهها رو که ممکنه از کمتر از 2 سالگی هم شروع بشه تشویق کنند. این ابتکارات ممکنه البته منجر به خراب شدن بعضی وسائل شما بشه. مثلا برادر من بچه که بود سشوار رو باز کرد و باهاش جارو برقی ساخت که خیلی هم قدرتمند بود و به زور میتونست از فاصله 2 - 3 میلیمتری یک دانه کنجد رو بکشه تو!!!! خوب آدم سشوار از دست داده اونم حدود 25 سال پیش طبیعتا سختشه طرف رو تشویق کنه اما باید این سختی رو به جان خرید!!!

جور دیگه نگاه کردن به محیط پیرامون هم میتونه از نشانههای خلاقیت و انعطاف ذهنی باشه یعنی مثلا بچه یک چیزی رو میبینه و یک برداشتی ازش برای شما میگه که به ذهن شما نخورده. چیزی میکشه یا با وسائلش چیزی درست میکنه و میاد یک تفسیر عجیب ازش ارائه میده این میتونه نشانه خلاقیت باشه اگر بعد از اینکه توضیح داد شما و دیگران هم بتونید اون چیزی رو که اون دیده ببینید و تصدیق کنید که برداشت درسته. ولی اگر دیگران نفهمند و چیزی که بچه میگه رو نبینند، این تخیلاته و باید جلوش گرفته بشه. این موضوع خصوصا در بچه های 2 - 3 ساله باید چک و کنترل بشه. بچه روی کاغذ خط خطی میکنه و میاد یک چیزهایی میگه؛ اگر شما هم بتونید اونی رو که میگه ببینید این خوبه و باید تشویق بشه اما اگر نه باید اون کاری که کرده اصلاح بشه. مثلا میگه ماهی کشیدم اما هر چی دقت میکنید و توضیح میده میبینید نیست باید بشینید باهاش ماهی بکشید و ازش بخواهید اینجوری بکشه.

بچههایی که توی موقعیتهای مختلف رفتارهای متفاوتی از خودشون نشون میدن و به اصطلاح سیاستدارند هم معمولا ذهنهای منعطفتری دارند. این با سیاست بودن هرچند نشانه خلاقیت و ذهن پویا است اما لزوما خوب نیست و ممکنه به آفتهایی مثل دروغگویی و نفاق و ... منجر بشه. یعنی بچه از این توان ذهنیش کمک بگیره و بخواد سر بقیه رو کلاه بذاره. بعضی بچه ها اینقدر این کار رو خوب انجام میدن که گرفتن مچشون هم کار سختیه. اینها رو باید فضای آزادتری برای خطا کردن بهشون داد و اگر راست گفتن تشویقشون کرد ولو اینکه اون راست گویی گفتن یک کار بد باشه (باید برای کار بد مؤاخذه بشن اما برای راستگویی تشویق که ممکنه تشویق راستگویی خنثی کردن تبعات کار بد باشه.) با دروغ و مخفی کاری اینها هم باید جدا برخورد بشه. این رفتارها هم از همون 3 - 4 سالگی که تعاملات بچه با دیگران شروع میشه خودش رو نشون میده و باید نسبت بهش حساس بود.

اما از نشونههای انعطاف کم و خلاقیت پایین هم یکیش اینه که بچه برای هر کاری وابسته به دیگران باشه و همش بگه بلد نیستم یا نمیتونم. حتی اگر این جملات در کارهای فیزیکی هم باشه نشونهای از بسته شدن ذهنه. ترس از دست زدن به کارهای جدید وابستگی به آموزش و شرطی بودن هم از نشانههای همین ضعفه. بچه وقتی به دنیا میاد کاملا خود آموزه ما کم کم به سمت آموزش سوقش میدیم اگر طوری بشه که بدون آموزش چیزی یاد نگیره و همش منتظر باشه تا چیزی رو بهش یاد بدن تا بتونه ازش استفاده کنه انعطاف ذهن از بین میره. بزرگترها هم معمولا همینطورند بعضیا هستند که برای اینکه یک چیزی رو یاد بگیرند حتما باید کلاسی برند و دورهاش رو ببینند و کامل هم همه چیز رو براشون بگن اما بعضیا هم هستند که با یک پدیده جدید که رو برو میشن با روشهای خاص خودشون کار باهاش رو یاد میگیرند و البته اگر سؤالی هم پیش بیاد میپرسن. این روش خودآموزی هم معمولا غیر ساختیافته است که توضیحش مفصله و ازش میگذرم. یادمه معلمای ما یک اصطلاح داشتند که میگفتن اگر توی مسأله جای سیب و پرتقال رو عوض کنی دیگه نمیتونه مسأله رو حل کنه این همو جمود ذهن و مردن خلاقیت و انعطافه که متأسفانه سیستمهای آموزشی ما کمر به کشتنش بستن!! اینقدر که حتی بعضی وقتا از بزرگترها هم یه سؤال ساده و رایج میپرسی میگن ما درسش رو نخوندیم!!!

در تحرک گفتم که سؤال پرسیدن نشانه تحرک ذهنه اما اگر اینطور شد که بچه چیزهایی هم که خودش میتونست بفهمه رو پرسید باید جلوش رو گرفت. این سؤالات یعنی بچه داره طبق یک کلیشه کلی عمل میکنه و خلاقیتش در خطره. به عبارتی بچه نباید اولین راهی که برای حل یک مسأله انتخاب میکنه پرسیدن باشه. باید فرایند تست و امتحان راههای مختلف رو بره بعد اگر به نتیجه نرسید سؤال کنه. یکی از مواردی هم که هشداره زیاد شدن سؤالات تکراری است که نشون دهنده همین موضوعه.

حالا ما چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم. مهمترین نکته در پرورش خلاقیت ایجاد فضای آزمون و خطاست. یعنی بچه نباید از خطا بترسه. اینجا هم بگم که خطا لزوما به معنی کار غلط و اشتباه نیست. یعنی این نیست که بچه مثلا هر چی رو زد و خراب کرد بگیم داره آزمون و خطا انجام میده. نه اما بچه نباید بترسه از اینکه در یک فرایند فکر و یادگیری چیزی خراب بشه یا آسیب ببینه. مثالهاش رو هم قبلا زدم. توی هر سنی وسائلی که بچه میتونه باهاش چیزهای جدید یاد بگیره باید در اختیارش باشه. این موضوع هم از چند ماهگی شروع میشه و از وسائل و قطعات رنگی و جذاب تا قطعاتی برای چیدن روی هم و وسائلی برای شناخت حجم و رنگ و اندازه رو شامل میشه. همونطور که قبلا هم گفتم آزاد بودن در طبیعت هم خیلی به این موضوع کمک میکنه. ضمنا والدین باید توجه کنند که بن بستهای ذهنی کودک رو بشناسند و اونها رو براش باز کنند. بهتره این کار در فعالیت دیگهای انجام بشه نه اون کاری که خود بچه داره انجام میده. مثلا بچه میخواد با کاغذ و قیچی یک چیز دایره درست کنه خوب اولش تقارن رو نمیدونه و نمیفهمه که باید کاغذ رو چند تا کنه و بعد قطاعی از دایره رو در بیاره تا دایره تشکیل بشه. شما برای این کار میتونید با تقارن کارهای دیگه ای انجام بدید جوری که بچه بفهمه که میتونه با تا کردن یک چیزی رو تکرار کنه مثلا سوراخهای متقارن در کاغذ در بیارید و شکلهای مختلفی درست کنید. اینطور بچه هم فرایند تعمیم دادن رو در ذهنش انجام میده هم اعتماد به نفس حل مسأله رو پیدا میکنه تا اینکه بگید بده به من تا برات درست کنم!!!!!

مهمترین موضوع در پرورش خلاقیت حوصله داشتنه. یعنی پدر و مادر حوصله کنند برای یک کاری که ممکنه یک دقیقه هم طول نکشه بچه ساعتها تلاش کنه و راههای مختلف رو بره و ای بسا یه چیزایی رو هم خراب کنه بعد به نتیجه برسه. کم حوصلگی والدین مهمترین قاتل خلاقیت بچه‏هاست. قدیما که بچه ها میرفتن تو کوچه و صحرا اصلا خیلی وقتا پدر و مادر بالای سرش نبودند که بخوان تو کارش دخالت کنند. اما الآن بچه است و مادرش و دائما زیر نظره و به دلیل کم حوصلگی یا حتی دلسوزی برای اینکه بچه به زحمت نیفته مسأله بچه رو حل میکنند. این کار هم خلاقیت بچه رو کم میکنه یا بهتره بگم کور میکنه هم در استقامت ذهن و تمرکز تأثیر داره که بهش اشاره خواهم کرد.

اما آخرین نکتهای که در مورد ذهن به اون اشاره کردم استقامت و تحمل ذهن بود که به تعبیری میشه بهش گفت تمرکز.... (ادامه دارد!)

موفق باشید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 3 مهر 1393-11:43 ب.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان(قسمت دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

از اونجا که مطلب راهکارهای تقویت هوش سریال شده!! مستقیم میپردازم به ادامه مطلب.

... اما نشانههای کم تحرکی یا بدتحرکی! فکر هم چند چیزه. یکی اینکه بچه هیچ کار جدیدی انجام نده و هیچ سؤالی نکنه. بچههایی که علاقه مند به کارهای تکراری و بدون نیاز به فکر هستند رو هم باید به حرکت وا داشت. مثلا بچههایی که دائما پای تلویزیون هستند اون هم کارتون و برنامههای صرفا سرگرم کننده. یا بچه هایی که علاقه شون به اسباب بازیهاییه که حرکت و صدا یا نوری داره مثل ماشینها و عروسکهای اتوماتیک و موزیکال. اگر اینها از یک حدی توی زندگی بچه بیشتر بشه یک هشداره. دیدم بچه ای رو که دو سه ساعت دمر خوابیده و یک قطار اسباب بازی رو که روی یک ریل بالا و پایین میرفته نگاه میکرده. به نظرم اگر این دائم تکرار بشه باید بهش بیشتر توجه کرد. از علائم دیگه تحرک نامناسب ذهن خیال پردازیه. توجه کنید توهم و خیال با فکر و تفکر متفاوته. اینکه بچه بیاد و تعریف کنه و ایده بده و چیزهای حتی عجیب بگه خوبه. از اونجایی که محدودیتهای عالم واقع توی بچه خیلی شکل نگرفته ممکنه حرفها و کارهایی که میگه دور از ذهن باشه مثلا میاد میگه دوست دارم سوار هواپیما بشم برم تو آسمون و ماه و اینها و یا خیلی حرفایی که اغلب از بچه ها شنیدید. این تا یک سنی بد نیست و البته از 4 - 5 سالگی کم کم باید فرایند منطقی شدن همین صحبتها هم شروع بشه. اما یک چیزهایی هست که در بچه هم معلومه صرفا زاییده ذهن خیال پردازه. مثلا صحبت از موجودات خیالی، اسفاده از نامهای خیالی و غیرواقعی، صحبت کردنهای مبهم و توهم آمیز و زیاد از حد با خود (تا یه حدیش طبیعیه خصوصا وقتی بچه به اسباب بازیهاش نقش میده و با اونها صحبت میکنه.) اینها باید بهشون توجه بشه خصوصا اگر بچه به 5 - 6 سالگی رسید و این موضوع همچنان ادامه پیدا کرد و از شدتش کم نشد. یکی از چیزهایی که توهم خیالات رو دامن میزنه و جلوی تحرک و فعالیت مفید ذهنی رو میگیره همین دیدن کارتونها و بازیهای تخیلیه. بعضی از این برنامه های کودک رو ما هم که میبینیم تا یه مدتی دچار توهم میشیم. این موضوع در روشهای جدید هم دیده میشه یعنی مثلا در روش مونته سوری تخیل و خیالپردازی رد شده (البته من روش مونته سوری رو به صورت کامل قبول ندارم و ایراداتی جدی بهش وارد میدونم اما در این نکته نظرم به اون نزدیکه) خوندن نظر مونته سوری در این مورد خالی از لطف نیست:

مونته سوری نسبت به خیال پردازی و تخیل كودكان حسی بدبینانه و انتقاد آمیز داشت و با اینكه معتقد به رعایت تمایلات طبیعی در رشد كودك بود،خیال پردازی را رد میكرد و معتقد بود كودك عاشق این است كه در عوالم سحرآمیز غیر واقعی سرگردان شود اما با این كار او ارتباط خود را با دنیای واقعی از دست میدهد و داستانهای خیالی مانند جن و پری و بابا نوئل تنها او را به ساده لوحی تشویق میكند چون برخوردی غیر فعالانه دارد و فقط دریافت كننده است ،قدرت تشخیص و داوری در او پرورش نمی یابد ،در حالی كه به این دو نیاز دارد. اگر بخواهیم تخیل خلاق را در كودك پررورش دهیم ،باید قدرت مشاهده و تشخیص او را در دنیای واقعی پرورش دهیم. (خوب دیگه همش که نمیشه هر کی هر چی گفته رو رد کرد؛ یه جاهایی هم باید تأیید کرد!!!!!!!)

پس بی تحرکی و بدتحرکی ذهن و فکر کودک رو باید جلوش رو گرفت و اولا وادارش کرد (البته نه با دستور و امر و نهی) که فعالیت ذهنی داشته باشه و ثانیا به فعالیتهای ذهنیش هم جهت داد که به بیراهه نره. این کار هم باز به تحرک جسمی شبیهه. یعنی مثلا وقتی میبینیم یک بچه ای تنبله و کم تحرک با روشهای تشویقی و انگیزاننده باید به تدریج وارد فعالیتهای پر تحرکش کرد و نظام انگیزشی و پاداش زندگی رو براش جوری چید که مجبور باشه برای افزایش امتیاز و تشویقاتش از جاش بلند بشه و حرکت کنه. در مورد فعالیتهای ذهنی هم همینطوره وارد کردن بچه در فضاهای چالشزا، ایجاد کردن شرایط مواجهه با مسأله، رقابتهایی که ذهن رو به تحرک وامیداره و از این دست فعالیتها کمک میکنه که فعالیتها و تحرک ذهنی بچه افزایش پیدا کنه.

اما فعالیتهایی که میتونید از اونها برای ایجاد تحرک ذهنی در کودک استفاده کنید متعددند و البته به سن کودک هم ربط داره. در کودکان زیر سه سال بیشتر کارها و فعالیتهای جسمی میتونه ذهن رو فعال کنه و باید روی همین فعالیتها تمرکز کرد. در مورد بازیهای مفید برای رشد ذهنی در پستهای قبل چیزهایی نوشتم. اما کلا اسباببازیهای چیدنی، پازلها، بازیهای مونته سوری، بازیهای دوختنی و مچ کردنی  و ... برای بچه خیلی خوبه. بعضی بازیها مثل انواع ماز و تختههای تعادل و دوچرخه و سه چرخه (مخصوصا اگر مسیرهای خوب و چالشزا براش تعیین بشه) خیلی میتونه ذهن بچه رو به کار بندازه. بازیهای رقابتی و چالشی در سنین بالاتر (3 تا هفت سال) میتونه به رشد ذهنی کمک کنه. بازیهای مثل توپ بازی، تیله بازی، نشونهگیری و ... هم خیلی مفیده. در بچههای بزرگتر هم بازیهای گروهی، بازیهای رکورددار و رقابتهای جمعی مفیده. مثلا بازیهایی مثل فوتبال و والیبال و هفت سنگ و زو .... بسیار مفیدند. یک سری کارها هم برای بچههای بزرگتر خیلی خوبه و از نشانههای تحرک ذهنی (علاوه بر تحرک جسمی) به شمار میره. مثلا اگر دیدید یه بچه دائما با خودش کل کل روپایی داره یا راکت رو گرفته و داره تعداد ضربه به توپ رو میشماره یا یه دروازه کوچک گذاشته و توپ رو شوت میکنه یا دوست داره چیزهای مختلف رو جوری روی هم بذاره که بلند تر از قبل بشه یا تعادلش رو میخواد حفظ کنه و با خودش مسابقه یا همون رو کم کنی داره!! بدونید که ذهنش شدیدا درگیره و داره کار میکنه. اینا علاف نیستند! دارند رشد میکنند اما درونزا. (این رو هم البته باید کنترل کرد که نتیجه اش درونگرا شدن بچه نشه).

در سنین بالاتر از 4 - 5 سال تدریجا فعالیتهای ذهنی و فکری جدای از فعالیتهای جسمی و حرکتی هم باید اضافه بشه. انواع جداول، معماها، بازیهای ریاضی ، ضرب و جمع و مسابقات ذهنی و سرعتی و ... هم لازمه که ذهن بچه رو به تحرک و فعالیت وادار کنه. همه اینها هم تا 8- 9 سالگی باید با بازی و تشویق باشه که بچه زده نشه. دقت کنید در هیچ جا بچه نباید حس نتونستن پیدا کنه که این حس اولین قدم در ناموفقیت در یک زمینه ذهنیه. 

فراهم کردن زمینه برای خراب کردن البته به صورت هدایت شده هم برای بچه ها خوبه. اولا جلوی خراب کردن رو نگیرید. ثانیا تدریجا جهت بدید و شرط بذارید مثلا اجازه میدم این ماشین رو باز کنی به شرط اینکه بگی چیا توش بود و هر کدوم چی کار میکرد. حالا شرطهای دیگه مثل نظم و جمع کردن و اینها هم میشه گذاشت که به بحث این پست ربطی نداره. کم کم تجهیزات خراب کردن یا بهتره بگم باز کردن مثل قیچی و آچار و پیچ گشتی و برای دخترا بشکاف و .... رو هم برای بچه فراهم کنید. از یک سنی میتونید بهش بگید تعمیر کنه (و مطمئن باشید که لاشه وسیله رو تحویل میگیرید.) تدریجا بچه میتونه تعمیرکار شما بشه البته در نوجوانی. 

از همه اینها یک نکته کلی میشه فهمید که لزوما بچه ای که سرش توی کتابه یا از این کلاس به اون کلاش میره ذهن فعالی نداره بلکه خیلی وقتها بچههایی که فعالیت جسمی زیاد و البته کنترل شده ای دارند ذهن پویا و فعالی دارند. همه هنر ما هم اینه که این حرکت جسمی رو طوری هدایت کنیم که نیاز به فعالیت ذهنی داشته باشه. یادمه اولین باری که پسرم رو بردم کوه (حدودا دو سالش بود) برای هر قدمی که توی سنگها بر میداشت چقدر باید فکر میکرد و سبُک و سنگین میکرد تا پاش رو جای درست بذاره. به قول امروزیا سی پی یوش روی 99 درصد بود!! لذا ایجاد محیطهای چالشزا (با خطرناک متفاوته) برای تحرک و بازیهای فیزیکی منجر به تحرک و رشد ذهنی و فکری یا پرورش هوش کودک میشه. 

آخرین نکته هم اینکه برای اینکه کسی رو به حرکت وادارید باید خودتون هم حرکت کنید. اگر ذهن خودتون خسته و تنبل باشه نمیتونید بچه رو هل بدید پس خودتون هم با بچه وارد چالشهای ذهنی بشید. خواهید دید که خیلی وقتا همینطور که از نظر حرکتی ما از بچه کم میاریم در فعالیتهای ذهنی هم جلوی بچهها کم میاریم.

اما دومین اصلی که در رشد ذهن گفتم انعطاف بود ..... (ادامه دارد!)

نظرتون حتما مفید و دلگرم کننده است!

موفق باشید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 31 شهریور 1393-05:19 ب.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان (قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم

 بحث در مورد هوش بچه و پرورش ذهنی بود که سه اصل رو در پست قبل گفتم. در این پست انشاءالله در مورد روشهای کاربردی تر این سه اصل مطالبی رو خواهم نوشت. اما در پست قبل کامنتهایی بود که اولا باید تشکر کنم و ثانیا نکته ای توی اونها بود که لازم میدونم اینجا مختصری راجع بهش بنویسم.

بخشی از متن کامنت این بود

"در مورد انعطاف هم یک مثال بزنم:
ما یه مدیری داشتیم، بنده خدا خیلی کمرش درد می کرد، ازش پرسیدم چرا اینطوری شدید؟
می گفت تو سن 20 سالگی رفتم ژیمناستیک!"

 نکته بسیار درستی در این کامنت اشاره شده. هر چیزی سنی داره و شرایطی و  لازمه به این زمان و شرایط توجه بشه. از همین مثال این دوست عزیز کمک میگیرم. اگر کسی استخونبندی و ساختار بدنیش غیر منعطف رشد کرده باشه نمیشه بهش پیشنهاد کرد کارهایی که نیاز به انعطاف زیاد داره رو انجام بده که قطعا دچار آسیب میشه. یا اگر استقامت یک بدن یک حدی باشه بیشتر بهش فشار بیاریم قطعا دچار اسیب میشه. مثل اینکه الآن من 1000 تا بشین پاشو برم یا بخوام پشتک وارو بزنم و پاهام رو 180 درجه باز کنم. طبیعیه که بعدش چند روزی باید افقی باشم تازه اگر بعدش خوب بشم. حالا نکته مهم اینه که ممکنه من با تمرین بتونم به تدریج به جایی از استقامت برسم که 1000 تا بشین پاشو برم (مثلا طی یک سال) اما دیگه بعیده ژیمناست بشم اینه که اولا یک سری قالبها و ساختارها در جسم انسان شکل میگیره که برخیش تا حدی قابل تغییره و برخیش نه. بهترین وقت شکل گیری هر ساختار و ویژگی هم یک سن خاصی است که هر چه از اون بگذره کار سخت میشه تا یه جایی که تقریبا دیگه غیر ممکن میشه. درمورد فعالیتها و فرایندهای ذهنی و فکری هم همینطوره. این رو همه هم میفهمند مثلا شما شروع کن به یک آدم 40 ساله که پایه اش رشتههای انسانی بوده و ذهنش توصیفی و مبتنی بر حفظیات رشد کرده، ریاضی یاد بده که بتونه مسائل دیفرانسیل و هندسه حل کنه. اگر نگم غیر ممکنه ولی خیلی سخته. بنا بر این در مورد مهارتهای ذهنی هم همینطوره یعنی باید در سنین مناسب با بچه ها کار بشه. وقت رشد خلاقیت و انعطاف در بچه هم 10 - 12 سال اوله بعدش خیلی سخت میشه و شاید دیگه در 20 - 25 سالگی امکان یادگیری یک سری مهارتهای ذهنی نزدیک صفر میشه. 

 خوب اما در مورد تمرینات ذهنی یک چیزی رو یادآوری کنم. ما چند سطح آموزش داریم. یکی دانشه و اطلاعاته که یادگیری او با آموزش و انتقال مفاهیم صورت میگیره. مثلا اینکه شما بدونی خوردن چیزهای سرخ شده برای گلودرد بده. این یک مفهومه که با آموزش منتقل میشه. یک سری چیزها مهارته مثل دوچرخه سواری و شنا. شما صدتا کتاب در مورد آموزش دوچرخه سواری هم بخونی و دانشت تکمیل بشه نمیتونی دوچرخه سواری کنی. مگر تمرین کنی البته این آموخته ها و خوندهها میتونه فرایند کسب مهارت رو تسریع و تسهیل کنه. یک سری چیزها هم ویژگیهای شخصیتیه که به تدریج و با باور به یک سری چیزها، کسب مهارتهای مختلف و برخی رفتارها در افراد ایجاد میشه و البته به ظرفیتهای خدادادی افراد هم خیلی بستگی داره. مثلا نظم، صبر، شجاعت، تلاش و ... از ویژگیهای شخصیتی افراده. این ویژگیها فقط با یادگیری و مفاهیم و تمرینات ساخت یافته و مشخص رشد نمیکنه. مثلا برای رشد صبر باید در همه کارها یک سری قوانین رو را رعایت کرد و مثل دوچرخه سواری نیست که بگیم یک سری کارهای روشمند انجام بده تا صبور بشه ضمن اینکه در مهارت اعتقاد و باور خیلی ملاک نیست اما در این ویژگیها باورها و اعتقادات خیلی اهمیت دارند.

خوب برگردیم به سه اصل تحرک و انعطاف و استقامت. تحرک ذهنی خیلی اهمیت داره. شما فرض کنید دانش و اطلاعات مثل غذا برای ذهن میمونه حالا فکر کنید هی غذا میخورید اما تحرک و ورزش ندارید. چی میشه؟ چاق و تنبل میشید و حتی ممکنه برای سلامتی شما اتفاقی بیفته. لذا ذهن فربه بی تحرک هم خوب نیست. در ذهن باید اونقدری ریخت که اولا قابلیت هضمش وجود داشته باشه ثانیا تحرک لازم برای مصرف اینها هم باشه. اگر نه میشه وضعیت اغلب بچه های امروز که کلی اطلاعات و محفوظات دارند اما نمیتونن ازش استفاده کنند و اتفاقا این زیادی اطلاعات باعث سردرگمی و کسالتشون هم شده! (گفتن به پستهای بعد حواله ندم اما چه کنم که بحث در زمینه های مختلف زیاده و از طرفی پرداختن بهش هم از بحث اصلی دورمون میکنه)

پس از همون ابتدا باید نسبت به تحرک جسمی و ذهنی کودک حساس بود و او رو به تحرک وادار کرد. خوب طبیعیه که همون طور که اگر تحرک از یک حدی هم بیشتر شد میشه بیش فعالی در مورد ذهن هم همینطوره یعنی جولان فکری هم باید کنترل شده و مدیریت شده باشه و گرنه تحرک ذهنی بعضی از کسانی که مشکلات روانی و ذهنی دارند هم خیلی زیاده!

خوب نشانه تحرک جسمی در کودکان واضحه اما در مورد تحرک و فعالیتهای ذهنی کمی پیچیدهتره. یکی از علائمی که نشان دهنده فعالیت ذهنی کودکه سؤال کردنه. جواب سربالا دادن، جواب ندادن یا تو ذوق بچه زدن مثل اینه که وقتی بچه مشغول بازی و تحرکه بهش تشر بزنیم و بگیم بشین سر جات یا مانع حرکت و بازی بچه بشیم. خود تحرک فیزیکی هم یک نشانه فعالیت ذهنی است. مخصوصا در سنین پایین مثلا زیر سه سال این دو خیلی به هم مرتبطند. اما یک نکته در حرکات جسمی که نشانه تحرک ذهنی هم هست اینه که این حرکات باید کنترل شده و مدیریت شده باشند. مثلا پرت کردن وسائل به اطراف خونه هرچند تحرک جسمی داره اما لازمه اش فعالیت ذهنی نیست اما چیدن چیزهای مختلف روی هم نیازمند تمرکز و فعالیت ذهنیه. پس هرچی کنترل بچه روی حرکات فیزیکیش بیشتر باشه نشان از فعالیت و رشد ذهنیش هم داره. یادتون باشه در پستای اول که در مورد مراحل رشد توضیح دادم نوشتم که رشد مهارتهای حرکتی نسبت مستقیمی با رشد ذهنی در کودکان داره. 

نشانه دیگر فعالیت ذهنی بچهها کنجکاوی یا همون فضولیشونه که بعضا ما رو هم اذیت میکنه. همون که بچه دوست داره همه درهای عالم رو باز کنه و کشوها رو بیرون بکشه و وسائل رو بیرون بریزه و بره زیر میز و توی شومینه و یک چیزی رو پاره کنه و به هم بزنه و خراب کنه. اینا همه نشونه کنجکاویه که اون هم از علائمه فعالیت ذهنی بچه است. البته این هم یک شرط داره و اون هم اینکه بچه ارادی و با توجه این کار رو انجام بده معمولا هم این کار در سکوت و در یک زمان مبسوط و دقیقا!! وقتی والدین غافلند انجام میشه. مثلا اینکه یک بچه ای در کشو رو باز کنه و داد و بیداد کنه و همه چیز رو پرت کنه اینطرف و اونطرف کنجکاوی نیست. اما یه وقت میبینید خبری از بچه نیست. میرید میبینید توی یک اتاق دور از چشم شما در کشو رو باز کرده و وسائل رو ریخته اطرافش و حسابی مشغول ور رفتن با اینها است. این برای ذهن بچه خوبه و معمولا هم خیلی در مورد یک جای ثابت تکرار نمیشه مگر سؤال یا گرهای توی ذهن بچه مونده باشه. مثلا یک کمدی داشتیم که پسرم خیلی میرفت سراغش و مینشست و با وسائلش ور میرفت. دقت کردم دیدم توش چرخ گوشت هست که این خودش یک وسیله پیچیده است که باز کردنش و نحوه کارش برای بچه سؤاله این رو یک مدتی گذاشتیم زیر دستش (غیر از تیغه اش که خطرناک بود) و باز و بسته کرد تا ذهنش ارضا شد. لذا هر سراغ کمد و کشو و کابینت رفتنی هم کنجکاوی نیست!! مثالهای این موضوع خیلی زیاده که میتونید توی بچهها ببینید مثلا بعد از دو سالگی پاره کردن کتاب دیگه کنجکاوی نیست مگر بچه نسبت به عکس العمل اطرافیان کنجکاو باشه اما حدودا از یکسالگی به بعد بچه ها میشینن و کتاب رو ورق میزنن و هی به عکسا نیگاه میکنن این نشانه فعالیت و تحرک ذهن بچه است حالا ممکنه به خاطر مهارت کم در ورق زدن کتاب هم پاره بشه. من از مثالهای بیشتر میگذرم!! 

یکی دیگه از نشانههای فعالیت ذهنی هم خراب کردنه اما خراب کردنی که بچه دنبال اینه که بفهمه توی این چیه نه خراب کردن با پرت کردن و کوبیدن. البته ممکنه تا دو سه سالگی بچه از کوبیدن هم استفاده کنه ولی بعدش میره نگاه میکنه ببینه اینی که شکست چی بود و چی توش بود. این کار بعضا تا نوجوانی و حتی جوانی و حتی برای بعضیا تا سن من!!!! هم ادامه پیدا میکنه!

اما نشانههای کم تحرکی یا بدتحرکی! فکر هم چند چیزه. .... (ادامه دارد!)

راستش این مطلب کاربردی بود و پر از مثال و نتونستم خلاصه ترش کنم لذا خیلی طولانی شد و تقسیمش کردم به 4 تا پست که انشاءالله به تدریج میذارم و امیدوارم مفید باشه

موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 24 شهریور 1393-11:47 ق.ظ

تقویت هوش کودک و اصول تمرینات ذهنی

بسم الله الرحمن الرحیم

در پست قبل تعریفی از هوش ارائه کردم و گفتم دو نوع نگاه به هوش هست که یکی اون رو یک استعداد و ظرفیت خدادادی و ذاتی تعریف میکنه و دیگری هوش رو توانمندی ذهنی میدونه که قابل ارتقا و افزایشه. در این پست این دو نگاه رو در شخصیت و رشد کودک مورد بررسی قرار میدم.

اولا باید پذیرفت که بچه‎ها از نظر ذهنی با هم فرق دارند و ظرفیت ذهنی اونها (یعنی هوش با نگاه اول) با هم فرق داره. این فرق در رشد و پرورششون هم تأثیر داره. اینایی که میگن همه از اول مثل همند و همه باهوشند و اینها بیراهه میرند. اینکه بگیم همه باهوشند مثل اینه که بگیم همه بلندقدند یا همه درشت هیکلند و یا ظرفیتهای فیزیکیشون با هم برابره. توی ویژگیهای فیزیکی چون ملموسه کسی شک نداره اما مسائل ذهنی  و روانی رو میپیچونن! خوب این هم واضحه که ظرفیتها و ویژگیهای فیزیکی و ذهنی و روانی در رشد و پرورش کودک تأثیر داره. همه نمیتونند حسین رضا زاده بشن، همه نمیتونن شجریان بشن، همه هم نمیتونن دکتر حسابی و پورفوسور حسابی و علامه جعفری بشن. حتی اگر همه محیط و شرایط رشد و روند تربیتیشون یکسان هم باشه آینده آدمها یک جور نخواهد بود برای اینکه ظرفیتها متفاوته. این کم بودن و زیاد بودن یک ظرفیت هم ممکنه در نظر جامعه یک عیب به حساب بیاد اما فی نفسه بد نیست. یعنی ممکنه جامعه آدمهای قد بلند رو بهتر بدونه حتی این باعث بشه که قد و هیکل در رشد اجتماعی و اعتماد به نفس هم تأثیر بذاره اما کوتاهی قد به خودی خود منفی و قابل سرزنش نیست. مهم اینه که از این ظرفیت چطور استفاده شده و چقدر رشد کرده و به کمال رسیده.

در مورد هوش هم مثل قد و ظرفیتهای فیزیولوژیکی است یعنی هرچند ظرفیت بالای ذهنی یا همون هوش بالا (با تعریف اول) باعث تسریع در رشد میشه و مزایایی رو برای صاحبان ذهنهای پرظرفیت ایجاد میکنه اما بهره هوشی کم، قابل سرزنش نیست. حالا اینکه این عادلانه است که یکی از ظرفیت بیشتری بهره ببره و یکی دیگه نه بحث دیگری است که جاش اینجا نیست.

اما توان ذهنی بالفعل (همون هوش با تعریف دوم) کاملا قابل پرورش و رشده و اتفاقا خیلی ها که ظرفیتهای به نسبت پایین‎تری دارند از کسانی که ظرفیتهای بالاتری دارند موفق‎تر میشن و توان ذهنی‎شون هم بالاتره. بخوام مثال بزنم مثل زور و قدرت افراده که بعضی‎ها که جثه ظریفتر و ریزنقش تری دارند نسبت به بعضی افرادی که خیلی هم درشتند، قوی‎ترند و اتفاقا خیلی‎ها رو میبینیم که با یک هیکل درشت چقدر شل و ضعیف هستند. در مورد توان ذهنی هم همینطوره یعنی فقط یکی از عوامل ظرفیت و استعداد خدادادی است و عوامل متعدد دیگه‎ای در رشد و شکوفایی اونها تأثیر داره. یک دوستی بررسیای انجام داده بود که نشون میداد در ایران افراد با ضریب هوشی متوسط از افراد باهوش و تیزهوش موفق‎ترند (با شاخصهای رایج موفقیت مثل درآمد و جایگاه سازمانی و تحصیلات آکادمیک و ....). البته این هم دلایل مختلفی داره که یکیش نظام آموزشی ناکارآمد و نخبه‎کش (نظرم این نیست که به جای این سیستم آموزشی نظام آموزشی آمریکا و غرب باید باشه و اونها خیلی خوبن) ماست!!

پس ظرفیتهای خدادادی به عنوان یک عامل در رشد ذهنی مهم هستند. یکی به دلیل اینکه باید متناسب با هر ظرفیت و استعدادی انتظارات و توقعات درستی از بچه داشت و دوم اینکه رشد و پرورش این ظرفیتها نیازمند شناخت درستشونه. یک نکته رو هم اشاره میکنم و اون اینکه روشها و راههای استاندارد و یکسان پرورش هوش اعم از سی‎دی‎ها، کتابها، پکیجها و .... خیلی قابل اعتماد نیست. البته این موضوع نیاز به تحلیل و تفسیر داره که خدا بخواد در پستهای بعدی بهش خواهم پرداخت.

این رو هم حتما باید بهش توجه کرد که موفقیت و رشد شبیه شدن به یک الگوی واحد نیست. متأسفانه امروزه ما داریم حالت مطلوب زندگی و ویژگیهای ایده‎آل رو استاندار میکنیم. مثلا همه خانومها باید مانکن باشن!!! یا آقایون باید مثل آرنولد بشن و هیکل گلدونی داشته باشن!!! با اینکه برای بعضی از ساختارهای فیزیولوژیکی و مزاجها این کار اصلا شدنی نیست و اگر به زور هم بخوای این کار رو بکنی باید با روشهای غیر طبیعی مثل عمل کردن و داروهای مختلف  و رژیمهای عجیب و غریب این کار رو بکنی که برای سلامتی خیلی مضره. در مورد ذهن هم همینطوره یک استانداردهایی از موفقیت ایجاد کردیم که مثلا بچه باهوش باید این شکلی باشه جوون این شکلی و حتی تا دانشجو و استاد دانشگاه هم پیش رفتیم و گفتیم فرضا هر کی مقاله‎هاش بیشتر باشه بهتره که نتیجه اش رو میبینید! در مورد بچه این مهمتره. یعنی مثلا همه بچه‎ها نمیتونن و نباید 3 – 4 سالگی خوندن و نوشتن یاد بگیرند و اگر دوپینگی بخوایم این کار رو براشون انجام بدیم بهشون آسیب زدیم.

حالا آیا این به این معنیه که هیچ کاری انجام ندیم چون ممکنه برای بچه ضرر داشته باشه؟ قطعا اینطور نیست. بازم از ورزش و فیزیک بدنی کمک میگیرم. حتما میدونید که بچه رو تا یک سنینی میگن بعضی ورزشها نذارید مثلا وزنه‎برداری برای رشد فیزیکی بچه ضرر داره و اصطلاحا میگن بدن رو میسوزونه اما ورزشهای مادر مثل دو و ژیمناستیک و اینها خوبه برای بچه. ورزشهای ذهنی هم همینطوره یعنی یک سری تمرینات و ورزشهای ذهنی هست که پایه است و بچه هر طور ذهنی که داشته باشه البته متناسب با ظرفیتش میتونیم از اونها برای رشد ذهنی استفاده کنیم. دقت کنید در اینها هم به اندازه ظرفیت بچه باید ازش کار کشید. یعنی بازم مثل ورزشهای فیزیکی بچه رو نباید خسته کرد چون هم براش ضرر جسمی داره هم انگیزه و علاقه‎اش رو برای ادامه از دست میده. بچه رو مقایسه هم نکنید. تا حالا دیدید کسی به بچه اش بگه ببین بچه فلانی چقدر تند میدوه تو چرا نمیتونی اینجوری بدوی!؟ اما در مسائل ذهنی مدام داریم بچه‎هامون رو با سایر بچه‎ها مقایسه میکنیم که بسیار مضره. کلا در این مورد با دیگران کاری نداشته باشید. روشهایی که دیگران برای بچه‎هاشون استفاده میکنند در حد استفاده از تجربه و گرفتن ایده خوبه نه برای تقلید و مقایسه و رقابت.

اما برای ذهن این ورزشهای پایه چیاست؟ سه تا اصل توی ورزشهای پایه هست که برای رشد فیزیکی بچه مهمه. اولیش اصل تحرکه یعنی خود داشتن تحرک مهمترین اصل ورزشه. بر خلاف ساخته‏های بشر خلقت انسان جوریه که از اعضا و استعدادها و ظرفیتها اگر کار نکشی فرسوده میشن و با استفاده درست تقویت میشن و رشد پیدا میکنن. پس تحرک برای جسم بچه لازمه که متأسفانه سبک زندگی امروز این تحرک جسمی بچه‎ها رو تهدید میکنه و بچه‎ها دارن روز به روز شل و تنبل و پفکی! میشن. بعد مجبوریم بذاریمشون کلاس ورزش! (خود کلاس ورزش هم ترکیبی برای خودش و جای تأمل داره!!). ذهن هم همینطوره و نیاز به تحرک و فعالیت ذهنی داره و بی تحرکی تنبلش میکنه. اینکه دو ورزش مادره یکی از دلایلش اینه.

دومین اصل انعطاف پذیریه که در رشد جسمی خیلی مهمه و از این جهته که ژیمناستیک رو هم جزء ورزشهای پایه میدونن. اعطاف بدن در خیلی فعالیتها و حرکات برای آدم مهمه. در ذهم هم همینه انعطاف ذهن در فکر کردن، حل مسأله، فعالیتهای ذهنی و اجتماعی خیلی مهمه. حالا اسم این رو مثلا گذاشتن خلاقیت. بگذریم که بعضی از کلاسای خلاقیت به جای ژیمناستیک، وزنه‎برداری است و موجب بسته شودن و سوختن ذهن میشه!

سومین اصل مهم در رشد فیزیکی و ورزشهای بدنی هم استقامته یعنی باید استقامت و تحمل بدنی بچه زیاد بشه و بتونه فشارهای بدنی رو تحمل کنه. در فعالیتهای ذهنی و فکری هم همینطوره یعنی باید فرد بتونه خوب به یک مسأله فکر کنه با چالشها و فشارهای ذهنی مواجه بشه و از عهده اونها بربیاد. اسم این رو هم مثلا میشه گذاشت تمرکز یا چیزهایی شبیه این. در هر صورت برای کم نیاوردن در مسائل ذهنی و مواجهه با مسائل پیچیده و حالتهای ابهام آمیز و چالشهای فکری بالابردن استقامت، قدرت و توان ذهنی لازمه. حالا البته این بحث مفصله که استقامت انواعی داره مثلا یکی میتونه بار زیادی رو برداره یکی میتونه مدت زیادی بدوه و یکی هم مثلا در مقابل گرسنگی مقاومه در فرایندهای ذهنی و فکری هم انواع استقامت و قدرت داریم که فعلا نمیخوم وارد این بحث بشم.

فواید دیگه‎ای هم برای ورزش هست مثلا هماهنگ کردن حرکات، حفظ تعادل و .... که در تمرینات ذهنی هم باید مورد توجه قرار بگیره. البته به نظرم همون سه تایی که در بالا گفتم مهمترین اصول ورزشهای جسمی و ذهنی برای بچه است. نکته دیگه هم اینه که همینطور که ورزش حرفه‎ای داریم و ورزش برای سلامتی یا همون نرمش، برای ذهن هم همینطوره اونی که برای همه لازمه در حد نرمشه و تمرینها عمومی برای سلامتی و پویایی ذهنی.

برای حسن ختام این پست هم یک مطلب جالب از علامه حسن زاده دیدم که قریب به این مضمون بود. همونطور که ورزش (عربها به ورزش میگن ریاضة) تمرین بدنه ریاضی هم ورزش ذهنه. واقعا هم همینطوره هیچ چیز مثل ریاضی باعث ورزیده شدن ذهن نمیشه. البته نه اینکه به بچه بدیم انتگرال حساب کنه یا جمع 60 رقمی انجام بده و لگاریتم بگیره. این هم اصولی داره که اگر فرصتی شد در پستهای بعدی چیزهایی راجع بهش مینویسم.

خوب امیدوارم مفید باشه و بتونم در ادامه این بحث رو تکمیل کنم

نظراتو سؤالهاتون میتونه به پیشرفت بحثها کمک کنه و جهت بده. پس دریغ نکنید!

موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 22 شهریور 1393-03:47 ب.ظ

هوش کودکان

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام


تأخیری که بین پست قبل و این پست پیش اومد، بهانه‌ی خوبی است که از فضای بازی و اسباب بازی بیام بیرون و یک موضوع دیگه رو بنویسم به نظرم این تنوع لااقل برای خودم خوب باشه.

موضوعی که میخوام توی این پست و انشاءالله یکی دو پست آینده بهش بپردازم، برای خیلی از پدر و مادرا دغدغه و سؤاله و خیلیها هم در موردش حرف زدن و مطالب مختلفی هم راجع بهش گفتند. اینقدر که به یک موضوع فراگیر بین خانوادهها تبدیل شده. بله هوش، خلاقیت و پرورش ذهن و حافظه و این حرفا چیزایی هستند که این روزا زیاد ازشون میشنویم و میخونیم و تبلیغات میبینیم. حتما دیدید یا شنیدید تبلیغات و مطالبی رو که عنوانشون شبه اینهاست: چگونه کودکی باهوش داشته باشیم؟، کلاسهای خلاقیت مادر و کودک، پرورش هوش کودکان، کودکان تیزهوش و خلاصه خیلی از این عناوین که در مطبوعات، رسانهها شبکههای اجتماعی، سایتها و وبلاگها فراوان در موردش صحبت میشه. توی این پست میخوام با بیانی ساده بگم اصلا هوش در کودک یعنی چه؟ چون معتقدم تا والدین معنی و مفهوم این واژه و واژههای مشابه رو نفهمند و ندونند که جای این مسائل در شخصیت و رشد بچه کجاست به صورت احساسی و تحت تأثیر تبلیغات و حرفهای دیگران برای بچههاشون تصمیم میگیرند.

برای تببین این موضوع که هوش چیه و مفاهیم مرتبط با اون چیاست بهتره به جای مسائل ذهنی و غیرملموس از مثالهای ملموس استفاده کنیم که فهم موضوع سادهتر بشه.

بچه که به دنیا میاد یک ویژگیهایی داره مثلا جثهاش ریزه یا درشته، طبع پایهاش گرم یا سرده، تره یا خشکه و خیلی ویژگیهای دیگه که میشه توی بچه دید. اینها ذاتی هستند. مثلا یک سری از بچهها معلولیت دارند و از همون اول یک سری انتظارات رو نمیشه از اینها داشت. یعنی اگر خدای نکرده بچهای مشکل حرکتی داشته باشه یا فلج باشه انتظار اینکه این یک دونده بشه انتظار بیجایی است. برای بقیه هم یک سری ویژگیها و قابلیتها هست که تعیین کننده چارچوب کلی رشده مثلا کسی که به صورت ارثی قدش کوتاهه طبیعتا بسکتبالیست یا والیبالیست خوبی نخواهد شد. کسی که جثهاش ریزه نمیتونه کشتیگیر سنگینوزن بشه و ....

این ظرفیتها و ویژگیهای اولیه رو بهش میگیم استعداد یا توانمندیهای خدادادی. در مورد هوش و توانمندیهای ذهنی هم همینطوره یعنی بچهها از اول که به دنیا میان اولا ممکنه خدای نکرده معلولیتهای ذهنی داشته باشه که خوب حسابش جداست. برای بچههای سالم هم ظرفیتها و ویژگیها هم مختلفه هم شدت و ضعفش متفاوته. یعنی اولا جنس توانمندیهای ذهنی افراد با هم فرق میکنه دقیقا مثل توانمندیها و ظرفیتهای جسمی که هر کسی را بهر کاری ساختند اونهایی هم که برای کارای مشابه خوبند میزان ظرفیت و تواناییهاشون فرق میکنه. پس معلوم شد که اولا هوش و توانمندیهای ذهنی منشأ ژنتیک و خدادادی داره و هر بچهای ذاتا یک جنس توانمندیهایی داره و میزان ظرفیتش هم محدوده. فرضا دو نفر که استعداد وزنهبرداری دارند حتی اگر روند مشابهی طی کنند باز هم با توجه به فیزیک بدنی خدادادی‌شون ظرفیتهای مختلفی برای بلند کردن وزنه دارند. در مورد فعالیتهای ذهنی هم همینطوره.

با این حساب تعرییف هوش چیست؟ تعاریف زیادی در مورد هوش ارائه شده و هرکسی چیزی گفته. یک خلاصهای از این تعاریف رو میتونید اینجا ببینید. این تعریفها همه با هم متفاوتند اما من همه اینها رو به دو دسته تقسیم میکنم یک دسته اونهایی است که هوش رو ظرفیت ذاتی و استعداد خدادادی تعریف میکنند و دسته دوم اونهایی که هوش رو توانایی بالفعل ذهن میدونند. مثلا در یک تعریف هوش رو توانایی سازگاری با محیط و موقعیتهای جدید تعریف کردند که ناظر به توامندیهای بالفعله. حالا فرق این دو نوع تعریف چیه؟ در تعاریف اول هوش قابل پرورش نیست یعنی یک ظرفیت ذاتی است که هرچند پایه رشد و پرورشه ذهنیه فرده اما خودش قابل پرورش نیست اما در تعاریف نوع دوم هوش علاوه بر اینکه مبنای رشد در ابعاد گوناگون هست، خودش نیز قابلیت رشد و ارتقا و پرورش داره. مثل اینه که مثلا شما استخوان بندی و جثه بچه رو مبنای اندازهگیری توان جسمیش قرار بدید یا زور و قدرت بالفعلش رو. طبیعیه که استخوانبندی و جثه معمولا یک چیز ارثی است اما زور و تواناییهای جسمی قابل توسعه است.

هر دوتای این تعریفها مفیدند و در ادامه مطالب با هر دوی اینها کار داریم. همینجا هم مشخص شد که استعداد ذاتی و ظرفیتهای ذهنی، خدادادی و ارثی هستند و معمولا ما در اونها نقش نداریم(البته بعد از تولد). اما توان ذهنی که من از اینجا به بعد به این میگم هوش، توان بالفعل ذهن افراده که هم متأثر از عوامل وراثتی و ذاتی است و هم از محیط تأثیر می‌گیره و هم قابل پرورش و رشده.

با توجه به این دو نوع تعریف مهمترین کار اینه که اولا ظرفیتها و استعدادهای ذاتی  وخدادادی بچه رو بشناسیم و راههای استفاده و پرورش بهینه این استعدادها و ظرفیتها رو بدونیم و زمینههای رشد و پرورش هوش و توامندیهای ذهنی رو برای کودک فراهم کنیم.

ضمنا در این هم شکی نیست که این توانمندی ذهنی در همه ابعاد رشد کودک مؤثره و در موفقیت و آینده اون هم تأثیر مستقیم داره و تلاش برای رشد و تقویتش لازمه. این نکته هم درست و بدیهیه که بعضی زمینهها، کارها و محیطها باعث رشد و پرورش استعدادها و هوش بچه میشن و بعضی هم موجب از بین رفتن و مضمحل شدن این استعدادها و توانمندیها هستن.

مقدمه دوم اینه که چه طور هوش یک فرد رو اندازه میگیرن و به چه فردی با هوش و تیزهوش میگن؟ اندازهگیری هوش با شاخصهایی مقایسهای انجام میشه. یعنی متوسط جامعه رو حساب میکنن بعد میان میگن کسانی که از این بالاتر هستند باهوشند و افرادی که عقبتر از متوسط هستند کم هوش یا کند ذهن هستند. خوب اگر هوش رو توانمندی ذهنی افراد تعریف کنیم این معیار با سن رابطه داره یعنی طبیعیه که هر چی سن بالاتر میره به علت افزایش اطلاعات، تجربه، مهارتهای ذهنی و آموزشهای مختلف تواناییها و قابلیتهای افراد بیشتر میشه. بنا بر این روشهای اندازهگیری ضریب هوشی با سن رابطه دارند و معروفترین روشها بر اساس نسبت سن عقلی به سن حقیقی عمل میکنند. یعنی فرضا میگن متوسط بچهها یک کاری رو یک سالگی انجام میدن اگر یه بچه این کار رو 10 ماهگی انجام یده باهوشتر از متوسطه و اگر دیرتر انجام بده ضعیفتره. البته این برای مثال بود وگرنه به این سادگی هم نیست که با یک نشانه بشه هوش بچه رو تعیین کرد و از جمع رفتارهاش باید به هوشش پی برد. ضمنا تستها و آزمونهایی هم برای سنین مختلف وجود داره.

پس مشخص شد که هوش و ضریب هوشی یک مفهوم مقایسهایه که حاصل مقایسه فرد با جامعه است. در مورد واژههایی مثل هوش هیجانی و هوش جمعی و امثال این واژهها نیز همین روش مقایسهای استفاده میشه. یک نکته نامطلوب در این روش اینه که افراد با دیگران مقایسه میشن و طبیعتا با توجه به اینکه ظرفیت و استعدادهای ذاتی افراد متفاوته میزان موفقیت و رشد فرد نسبت به ظرفیتش محاسبه نمیشه. مثل اینه که توانایی و قدرت جسمی افراد رو فقط با سنشون یا فقط براساس وزنشون با هم مقایسه کنیم که نتیجه درستی نمیگیریم. 

طبیعی است که ویژگیهای ذاتی افراد با هم متفاوته و نمیشه آدما رو بدون درنظر گرفتن ظرفیتهاشون با هم مقایسه کرد. خوب برای ارائه یک تعریف و استاندارد جامع برای اندازهگیری هوش افراد مختلف چارهای جز ارائه یک شاخص کلی نیست اما پدرها و مادرها باید ظرفیتهای بچههاشون رو در انتظارات و ارزیابی از هوش اونها در نظر داشته باشند. واقعا بروز یک رفتار مشابه در دو بچه که سن یکسانی هم دارند نمیتونه معیار خوبی برای سنجش هوش و رشد و موفقیت اونها باشه. در یکی از کلاسها یک سری نقاشی به دانشجوها نشون دادم و پرسیدم نظرتون راجع به این نقاشیها چیه همه گفتند عجب نقاشیهای ضایع و بدی است. بعد گفتم اینها رو یک فیل کشیده!!! نظر همه عوض شد همه فیل رو تحسین کردن چون این نقاشیها به نسبت ظرفیتهای فیل در کشیدن نقاشی  فوق العاده بود. در انسان هم باید ظرفیتها در قضاوت مورد توجه قرار بگیره. این نکته هرچند بدیهی است اما خیلی مهمه و اغلب هم بهش توجه نمیشه. در پستهای بعدی از این نکته استفاده مهمی خواهم کرد.

خوب همین دو مقدمه نسبتا طولانی برای این پست کافیه و طبیعتا چون به اصل مطلب نرسیدم ممکنه کمی خسته کننده به نظر بیاد اما برای ادامه بحث لازمه. انشاءالله در پستهای بعد به مطالب کاربردیتر خواهم پرداخت و سؤالاتی از جمله سؤالات زیر را مورد بررسی قرار میدم.

ویژگیهای کودکان باهوش چیست؟

نسبت هوش و خلاقیت در کودک چیست؟

خلاقیت در کودک یعنی چه و راهکارهای پرورش خلاقیت چیست؟

چرا سالهای کودکی در پرورش هوش و خلاقیت اهمیت دارد؟

نحوه برخورد با کودکان باهوش چگونه باید باشد؟

راهکارهای پرورش هوش در کودکان چیست؟

چالشهایی که کودکان باهوش با آن مواجهند چیست؟

....


امیدوارم مفید بوده باشه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:جمعه 31 مرداد 1393-09:49 ب.ظ

کودکان معتاد

بسم الله الرحمن الرحیم

شاید با توجه به پستهای قبل عنوان کمی عجیب به نظر برسه اما قبل از ادامه بحث بازی و اسباب‎بازی لازم دونستم این موضوع رو یعنی اعتیاد بچه‎ها رو یک توضیحی بدم. اول بگم که فکر نکنید مخاطب این پست کسانی هستند که خودشون معتادن و یا بچه‎هاشون به مواد یا چیزی شبیه به اون معتاد شدن. نه! بچه‎های خیلی از ماها انواع اعتیاد رو پیدا میکنن و ما خودمون هم خبر نداریم یا اصلا خودمون معتادشون میکنیم.
اما خوبه قبل از شروع یک تعریفی از اعتیاد بگم که معلوم بشه دارم راجع به چه موضوعی صحبت می‎کنم. با چند تا مثال زمینه برای تعریف اعتیاد فراهم میشه. ما چرا به کسی که سیگار میکشه و نمیتونه کنار بذاره میگیم به سیگار اعتیاد پیدا کرده؟ چون نمیتونه از این لذت کوتاهش برای یک هدف بلندتر و مهمتر که حفظ سلامتی و طول عمرشه بگذره وگرنه بعید میدونم کسی به آدمی که میدونه 2 ساعت دیگه زنده است (مثلا یک اعدامی!!) بگه سیگار نکش برات ضرر داره! یا فرضا چرا میگیم فلانی به بازیهای کامپیوتری معتاده چون نمیتونه از این لذت کوتاه مدت بگذره و روی چیزهایی مثل مطالعه وقت بگذاره که در بلند مدت به موفقیت مهمتری منجر میشن. وگرنه کسی به نوجوونی که دو سه ماه بیشتر زنده نیست (مثلا خدای نکرده سرطان داره) نمیگه بچه بازی نکن و برو سر درس و مشقت معمولا میگن بذار این دو سه ماهه رو لذت ببره (البته بگم که این نگاه رو قبول ندارم اما اون چه که در جامعه رایجه اینه) بنابر این میتونیم اعتیاد رو اینطور تعریف کنیم: عادت کردن به یک امر کم‎فایده، بی‎فایده یا مضر که لذت کوتاه مدتش موجب میشه آدم نتونه برای موفقیت و رشد بلند مدت برنامه داشته باشه و اقدام کنه. در حقیقت این لذت گذرا و بعضا کاذب اراده کارهایی رو که آدم میدونه درسته و مفیده رو از آدم می‎گیره.
خوب حالا قبل از اینکه ادامه رو بخونید یه مقدار فکرکنید ببینید  بچه‎هامون به چه کارهایی اینجوری عادت کردن که اراده کارهای مفید رو ازشون سلب کرده ....
اگر موبایل رو از بچه میگیرید گریه میکنه و نق میزنه، اگر تلویزیون رو خاموش میکنید داد میزنه و دائما جلوی تلویزیونه، اگر یه چند تا سی دی داره که فقط با اونا ساکت میشه، اگر یک ماشین کنترلی یا یک اسباب بازی موزیکال دستشه و هر کاریش میکنید که یه نقاشی ای، کاردستی ای فعالیتی بکنه نمیکنه ... ممکنه نوعی از اعتیاد در بچه شما هم باشه.
خوب حالا چه اتفاقی میفته که یکی معتاد میشه؟ یک چیز مضر یا بیفایده ای رو که لذتی داره رو یکبار یا چند بار امتحان میکنه یک مدت که میگذره دیگه هی بهانه‎اش رو میگیره تا این حد که دیگه اگه اراده هم بکنه که ولش کنه این میل و کشش اینقدر زیاده که دیگه نمیتونه. حالا سرعت و شدت این معتاد شدن به چند عامل بستگی داره یکی میزان لذتی که در این تجربه هست یعنی هرچی لذتش بیشتر باشه زودتر گرفتارش میشه اینه که مثلا مواد مخدر هرچی قویترن و بیشتر طرف رو میبرن توی هپروت زودتر معتاد میکنن و شدت اعتیادشون هم بیشتره. یکی زمانی که فرد این تجربه رو ادامه داده و یکی هم اراده فرد که هر چه قوی‎تر باشه دیرتر گرفتار میشه و اعتیاد پیدا میکنه.​ حالا بچه خصوصا در سنین پایین چقدر اراده اش قویه؟ خوب مسلما هرچی که لذتی داشته باشه ولو ضرر هم داشته باشه بهش وابسته و معتاد میشه. در حقیقت اراده ماست که باید جلوی بچه رو بگیره نه اراده خودش.
یک چیز دیگه در اعتیاد هست که غیر از اینکه چیزی که بهش اعتیاد پیدا میکنیم مضره اعتیاد برای خود اراده هم مهمه یعنی اراده رو نابود میکنه. اینه که در هیچ کار دیگه و نه لزوما در ترک اعتیاد نمیتونیم به تصمیمی که گرفتیم عمل کنیم. یعنی کسی که به هرچیزی مثلا سیگار، بازی کامپیوتری، تلویزیون، مواد مخدر، حتی خوردن زیاد معتاد شده باشه نه تنها ترکش براش سخته بلکه در کارهای دیگه هم اراده اش ضعیف میشه.
حالا اگر برگردید و یک نگاه به پستی بندازید که در مورد ساختارهای ذهنی بچه نوشته بودم اهمیت این زیرساخت مهم یعنی اراده در آینده و سرنوشت بچه رو متوجه میشید. خوب این بحث خیلی طولانیه و من فقط به این اشاره بسنده میکنم که بتونم اصل مطلب رو بگم.
خوب مثل اول خیلی از پستا اولش خیلی سخت شد که یعنی بچه نباید هیچ کاری بکنه؟ چون ممکنه اعتیاد بهش پیدا کنه! نه اینطور نیست. اولا همه چیز اینقدر جذاب و لذت بخش نیست که بچه بهش اعتیاد پیدا کنه ثانیا حد اعتیاد و الگوی رفتاری عادت کسی که به چیزی اعتیاد پیدا کرده با فرد متعادل فرق میکنه! نکته اول یعنی اینکه مثلا معدود میشه که بچه‎ای مثلا به کتاب خوندن یا مثلا بازی با خونه‎سازی یا کمک به پدر و مادر اعتیاد پیدا کنه که البته اگر اینها هم به حد اعتیاد برسه باید درمانش کرد. یک مورد رو سراغ دارم که به خوندن کتاب اعتیاد پیدا کرده بود (تو سنین 13- 14 سالگی) پدر و مادرش دنبال راهی بودند که این رو از سرش بندازند یعنی روزی 10 -12 ساعت سرش توی کتاب بود. توی مهمونیا نمیومد توی جمع هیچ تفریح و گردشی رو با میل نمی اومد مگر با زور پدر مادرش و خلاصه داستانی بود! این هم بده و باید حد اعتدال (ما چقدر به اعتدال گرایش پیدا کردیم اخیرا) رعایت بشه. نکته دوم هم حد و الگوی رفتاریه. یک معلم شیمی خیلی خوب داشتیم که میگفت همه مواد سمی هستند فقط دز مصرفشون فرق میکنه میگفت اگر آب رو هم روزی 20 لیتر بخوری آدم رو میکشه!! اینجا هم همینه همه چیز میتونه مضر باشه و باید حدش رو فهمید حتی در عبادات هم به ما توصیه کردن افراط نکنیم(البته خیالتون راحت باشه ما خیلی راه داریم تا به حد افراط برسیم ما باید مواظب اینورش باشیم). بنابر این حد نگه داشتن لازمه. اما الگوی استفاده و یا مصرف یک چیز هم نشون میده بهش اعتیاد پیدا کردیم یا نه. مثلا اگر بچه روزی یک ساعت تلویزیون میبینه و اگر مثلا مهمونی بیاد اون رو هم نمیبینه معتاد نیست. اما اگر 6 - 7 ساعت پای تلویزیونه و هیچ برنامه ای هم نمیتونه از او جداش کنه میتونه به تلویزیون اعتیاد پیدا کرده باشه.
اما چیزهایی که برای بچه ها اعتیاد آورند و ممکنه در زندگیشون اثر منفی بذاره عبارتند از:
بازیهای کامپیوتری و موبایل و تبلت. به نظر من یکی از قوی ترین مخدرها برای بچه همینهاست. که خیلی هم زود اعتیاد میاره و مصرفش هم به شدت بالا میره اگر کنترل نشه. بنابر این تا جایی که ممکنه خصوصا قبل از اینکه بچه بفهمه اینا چین که داره باهاشون بازی میکنه زیر دستش نذارید. از این توجیهاتی هم که میگن نه بازیهای خوب هم داره و برای ذهن بچه خوبه بترسید مثل اینه که میگن سیگار و شیشه برای کاهش وزن خوبه!!!
دومین مورد تلویزیون و کارتون و خلاصه رسانه‎های یک طرفه است یعنی بچه میشینه و بدون اینکه تأثیری بر اون چیزی که داره میبینه یا میشنوه داشته باشه نگاه میکنه. نکته کلیدی اینجا اینه که اعتیاد به خود این نشستن و نگاه کردن مهمه و لزوما به برنامه بد و خوب مربوط نیست. اعتیاد به این رسانه ها به شدت اولی نیست و به نظر من در حد محدود و مدیریت شده (یعنی بچه بدونه که استفاده از اینها قاعده و قوانون و محدودیت داره) میشه ازشون استفاده کرد.
سومین چیز وسایل و برنامه‎های موزیکاله. موسیقی هم چیزیه که خیلی در ضعیف شدن اراده خصوصا در بچه مؤثره. این رو هم بگم باز اینجا منظورم اینکه چه نوع موسیقی باشه نیست. کلا چیزایی که با موسیقی همراه هستند بچه رو مسخ میکنن. حتما دیدید اغلب بچه‎ها وقتی تبلیغات تلویزیون شروع میشه میخ میشن جلوی تلویزیون و حرکاتی غیر ارادی هم دارن! اصلا بچه‎ها اغلب بدون اینکه اراده کنن با موسیقی خودشون رو تکون میدن. این بدون اراده کار انجام دادنه منجر به اعتیاد میشه. بنا بر این تا جایی که ممکنه از موسیقی و چیزای موزیکال برای ساکت کردن بچه استفاده نکنید. هرچند اثرات کوتاه مدت خیلی خوبی داره اما در بلند مدت در عزم و اراده بچه ها خیلی اثر منفی میذاره.
چهارمین چیز مربوط به طعمهاست. یعنی بچه به طعمهای مختلف خصوصا به طعمهای تند اعتیاد پیدا میکنه. مثلا وقتی به مزه شور عادت کنه دیگه غذاهاش باید پر نمک باشه تا بخوره. با چیپس و پفک هم ساکت میشه و دائما هم بهانه میگیره.

دقت کردید اینا همون مواردی هستند که آدمهای سودجو از اونها برای کسب سود استفاده میکنن! خیلی از کسب و کارهایی که مخاطبش بچه هان بر اساس همینا شکل گرفتن و توی تبلیغاتشون هم به همینا تکیه میشه!

حالا چه کنیم که بچه به اینها اعتیاد پیدا نکنه؟ خیلی ساده است.
اول اینکه برای راحتی خودتون بچه رو به طرق مختلف از سر باز نکنید چون خیلی از چیزهایی که باهاش میشه بچه رو از سر باز کرد همیناست. ضمنا خیلی از جاهایی هم که بچه رو میدید نگه دارند با همینا سر بچه رو گرم میکنن (البته استثنائاتی هم هست)
دوم همون کنترل ورودیهاست که قبلا مفصل راجع بهش نوشتم. بچه تا چیزی رو نبینه نمیخواد و تا طعمش رو نچشه بهانه نمیگیره. پس جلوی آشنایی بچه با خیلی از چیزا رو بگیرید. خیلی هم سخت نیست. در برخی موارد باید جلوی خودتون رو بگیرید در برخی موارد هم یک چیزهایی رو محدود کنید مثلا من شبکه پویا رو حذف کردم!!
سوم اگر بچه‎هاتون الآن به یکی از این موارد گرفتارند هر چه زودتر برای ترکش اقدام کنید. برای این کار هم تدریج و حوصله لازمه و باید هم با چیزهای خیلی جذاب شروع کنید نه یه دفعه بچه رو از پای تلویزیون بردارید و تست کنکور بدید بزنه!
آخریش هم اینکه خیلی به این چیزهایی که میگن برای بچه خوبه توجه نکنید. دقت کنید اغلب این چیزها برای اینکه اثبات کنند به درد میخورن باید در کوتاه مدت یک اثری رو به شما نشون بدن و برای اینکار خیلی وقتا باید از همین روشهای اعتیاد آور استفاده کنند. و باز در اغلب موارد این نتایج کوتاه مدت به همراه ضررهای بلندمدته! مثلا خیلی از روشهای شرطی یا آموزشهای مزیکال و امثال اینها (باید این رو توضیح بدم که این پست جاش نیست انشاءالله توی یک پست دیگه)

از هرجا هم شروع میکنیم به این میرسیم که باید برای بچه بیشتر وقت گذاشت و بچه رو از سر باز نکرد خصوصا در این دوران. قدیم‎ترها خیلی اینطور نبود بچه رو ول میکردن توی طبیعت به قول پدر بزگ ما صبح با گوسفندا میرفت شب هم با گوسفندا برمیگشت!! خیلی هم نگران این چیزایی که ما نگرانشیم نبودند. فکر میکنم از این جهت کار ما خیلی سخت تره.

خوب امیدوارم به دردتون خورده باشه

موفق باشد



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:جمعه 3 مرداد 1393-05:55 ق.ظ

کودک و ابزار و وسایل واقعی

دوستان سلام
طاعات و عباداتتون قبول

میخواستم توی این پست در ادامه ویژگیهای اسباب بازی و وسائل بچه بنویسم که دو تا کامنت در پستهای قبل باعث شد تصمیم عوض شه و چیزهایی در مورد کامنتهای این دوستان بنویسم. کامنتها اینهاست

یك مشكلی كه در مورد اسباب بازی های ابعاد واقعی وجود داره اینه كه بچه اونا را خیلی جدی می گیره
این خوبه یا بده؟
از طرفی در خیلی موارد تأمین امنیت خیلی مشكل میشه مثل همین وسائل نجاری
اون موقع چه كار كنم؟
درسته كه در اینجا این اسباب بازی ها كمه اما فكر كنم در تمام دنیا كم باشه
اینطور نیست؟

یک مقدار در مورد خرید تیرو تخته! بیشتر توضیح میدید؟ از کجا می خرید، چیا می خرید؟ واقعا بچه اینها رو اره می کنه و چیز باش میسازه؟ اونوقت تو آپارتمان با محدودیت فضا و کثیف شدن خونه چه می کنید؟

خوب اولا از این دوستان ممنونم
اول برای شروع که آیا اصلا همچین چیزهایی هست یا نه من یه چندتا لینک از چند صفحه که فقط مربوط به وسائل نجاریه (که من مثال زدم) در زیر گذاشتم که میتونید ببینید که در دنیا چه چیزهایی هست که خودش جواب قسمت آخر کامنت اوله


تو ایران هم شرکت ایران پتک یک کارای خوبی کرده. میتونید محصولاتش رو در لینک زیر ببینید. من دو تا از محصولاتش رو خریدم یکی اون میخ و چکش تنگرام رو حدود 3 سالکی پسرم که خیلی براش جذاب بود و چیزهای خوبی هم ساخت باهاش الآن هم هر از چندی برش میداره و یک چیزایی میسازه. یکی هم کار و اندیشه است که وقتی 5 سالش بود خریدم اون هم خیلی براش جذابه و چندتا چیز چوبی خوب هم باهاش ساختیم. البته این دومی رو حتما لازمه خودم باهاش بشینم و با هم بسازیم. یکی از رفقا هم دار قالیش رو خریده بود که خیلی جالب بود البته فکر کنم برای بچه 5 - 6 سال به بالا خوبه و حتما همراهی پدر مادر رو میخواد چون بچه حوصله انجام یک کار با این مدت رو نداره!


​​اما در مورد اینکه بچه این وسائل رو جدی میگیره درسته ولی چه بدی داره که بچه یک چیزی رو جدی بگیره. ضمنا بچه خیلی چیزهای دیگه رو هم جدی میگیره که ما متوجه نمیشیم. کارتون رو هم جدی میگیره، ماشین یا عروسکی رو که باهاش بازی میکنه رو جدی میگیره و خیلی چیزهای دیگه رو جدی میگیره اما ما این چیزا رو شوخی میگیریم!!

در مورد خطرات این وسائل هم تا حدودی درسته. البته اگر لینکها رو دیده باشید وسائل کودک رو یک تدابیری براش دیدن که خطراتش کمتر باشه. مثلا وسائل برقیش حفاظهایی داره که مثلا اگر دست بچه بره توش برق قطع میشه. ضمنا این برای مثالی است که من زدم یعنی نجاری این وسائل فقط به این ختم نمیشه انواع وسائل دیگه مثل وسائل کشاورزی و کاشت گیاهان، وسائل سفالگری، وسائل خیاطی، وسائل الکتریکی و الکترونیکی و بسیاری چیزای دیگه هست که خطراتش کمتره. و مهمتر از همه اینکه همه اینها همراهی پدر و مادر رو میخواد وگر نه معلومه شما اره رو بذارید زیر دست بچه دو سه ساله به خودش آسیب میزنه. البته به تدریج میتونید این نظارت رو کمتر کنید و استقلال بیشتری به بچه بدید یعنی مهارت بچه خیلی سریع در استفاده از اینها رشد میکنه و خود شما حس میکنید که دیگه میشه به بچه در استفاده از اینها اعتماد کرد. البته اعتماد در اینکه به خودش آسیب نزنه وگر ممکنه برید و نیم ساعت بعد بیاد ببینید بجای تیر و تخته پایه صندلی اره شده!!! و باز یک نکته در این مورد بگم که کلا فعالیتهای بچه در شروعش با خطر همراهه، بچه ای که تازه راه میفته راه رفتن براش خطرناکه، از پله که شروع میکنه بالا و پایین رفتن براش خطرناکه، قاشق چنگال که دست میگیره براش خطرناکه و .... خوب اولش همراهی میخواد بعد کم کم میشه مستقلش کرد. این وسائل هم همینطورن. هر چه تأخیر کنید این خطر زمان بیشتری بچه رو تهدید میکنه!!!

در مورد کثیف کردن هم خوب بله دیگه ما هم اره کنیم خاک اره میریزه اون که دیگه بچه است!! اما میشه مثلا کار رو توی بالکن انجام داد. ما یکی روفرشی داریم که محل کار پسرمونه. این روفرشی رو میندازه و کار میکنه. پر از چسب چوب و رنگ و خمیر و این چیزهاست. ضمنا سوراخ سوراخ و نخ کش هم شده!! فکر کنم دیگه وقتش شده عوضش کنیم!!!

اما در مورد خرید تیر و تخته. ما که بچه بودیم یعنی من حدود 4 - 5 ساله که بودم. جعبه میوه میخریدیم یا میگرفتیم! چوباش رو جدا میکردیم، میخهاش رو در میاوردیم و میدادیم پدر و مادرمون (بیشتر مادرمون) با گوشت کوب یا هاون صاف میکردن. اوائل با چاقوهای میوه خوری دندونه دار که ما بهش میگفتیم چاقو اره‎ای میفتادیم به جونش (باز البته با کمک مادرم) یک چیزایی میساختیم. یادمه مثلا حدود 5 سالگی یک میز و دو تا صندلی ساختیم که اینقدر برام جذاب بود که هنوز کاملا یادمه. بعدها (فکر کنم کلاس اول بودم یعنی 6 سالگی) یک اره کوچک هم خریدند برامون (من و برادرم که یک سال و چند ماه از من کوچکتره) و سوم ابتدایی هم اره مویی خریدیم و با جعبه های چایی که فیبر سه لایه بود شروع کردیم معرق!!!
اینا رو گفتم که بگم خیلی چیز سختی نیست تهیه این وسائل. اولین چیزی که پسر من اراه کرد حدود 3 سالگی بود یک چوب دستی (یک شاخه نسبتا ضخیم درخت) که از توی یه پارک پیدا کرده بود و به عنوان عصا (و گاها شمشیر!!!) ازش استفاده میکرد. در حقیقت مهم مهارت اره کردن و بریدن و وصل کردن و شکل دادن و کار با ابزار و مواده. مثلا کار با قیچی رو میشه از دوسالگی به بچه یاد داد کار با آچار و پیچگشتی رو هم همینطور یکی از تفریحات بچه دوساله باز کردن پیچهای اسباب بازیهاشه و البته من از این موضوع سوء یا حسن استفاده رو کردم. تا کسی یک اسباب بازی میاورد که باب میل من نبود و مثلا صدا و موزیک اعصاب خردکن داشت سریع یک پیچ گشتی میدادم دست پسرم و ظرف نیم ساعت از شرش خلاص میشدم. (البته ممکنه یک روز هم مثل ما برید توی آشپزخونه و ببینید در کابینت وسط آشپزخونه است)

کلا بودن مواد و وسائل جلوی دست بچه با نظارت والدین خیلی خوبه. مهم هم نیست بچه چی میسازه اولش. بعدا میشه جهتش داد. مثلا اولش بچه پارچه رو میگیره و با قیچی ریز ریزش میکنه و خیلی هم کیف میکنه و هیچی هم ازش در نمیاد که مهم هم نیست. یک وقت هم اتفاقات جالبی میفته. مثلا برادر کوچک من وقتی کمتر از سه سال داشت یه بلوز براش آوردند که یک لوزی کوچک روش با رنگ متفاوت از پس زمینه داشت. این بچه لباس رو برد و وقتی اومد دیدیم یک قیچی و این لوزی دستشه!!  و جالب اینه که منتظر تشویق بود که لباس رو یک دست کرده!!!

به نظرم این وسائل و مواد رو از دو سه سالگی میتونید در اختیار بچه ها قرار بدید و هرچند ممکنه وزنش برای دختر و پسر فرق کنه اما برای هر دو جنس مفیده یعنی هم پارچه و قیچی و سوزن نخ برای پسرا خوبه و هم پیچ و اره و اینها برای دخترا.
کاغذ و مقوا، پارچه، چوب و تخته، خاک و گل، شن و ماسه، کش، آرد و خمیر، آب و کف، نخ و کاموا، سیم و لوله، یونولیت و فوم، بذر گیاهان و چیزهایی از این دست موادی هستند که میتونه در اختیار بچه قرار بگیره.
پیچ و مهره، میخ و چکش، سوزن و نخ، قیچی، اره، انبر، آچار، پیچگشتی، وردنه و الک، مداد و خودکار، انواع خطکشها و شابلونها، گیره ها، آب پاش و بیلچه، چسب، رنگ، قلمو و ... هم لوازم و  وسائلی هستند که کم کم و با نظارت از دو سه سالگی بچه میتونه کار با اینها رو شروع کنه.

یک نکته هم بهم تذکر میدن اینه که پستهات خیلی پسرونه است خوب از کسی که دو تا پسر داره انتظاری غیر از این میره؟ انشاءالله اگر خدا بهم دختر داد پستهای لطیف تر هم میذارم!!

موفق باشید و پیشاپیش هم عید فطرتون مبارک (چون ممکنه تا عید نرسم پستی بذارم)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اسباب بازی  مراحل رشد 
تاریخ:شنبه 14 تیر 1393-05:20 ق.ظ

انتخاب اسباب بازی

بسم الله

سلام خدمت دوستان 

طاعات و عباداتتون قبول و امیدوارم که ماه رمضان خوبی رو شروع کرده باشید و بتونید از برکات این ماه حداکثر استفاده رو ببرید

 

در پست قبل یک سری نکات کلی در مورد تقسیمبندی اسباببازی و کارکردهاش نوشتم. در این پست هم میخوام در مورد بازی و اسباببازی بنویسم و بیشتر در مورد اینکه چه شرایطی رو باید برای خرید یا در اختیار قرار دادن بازی و اسباببازی برای کودک مدنظر قرار داد.

باز هم لازمه بگم که منظورم از بازی و اسباببازی لزوما اون چیزایی که تو بازار بهش میگن بازی و اسباببازی نیست. ممکنه یک مشت نخود و لوبیا، یک كیسه فریزر، یک تشت آب، یک گونی شن یا چند تا تیکه چوب اسباببازی باشه که اتفاقا در خیلی موارد بهتر از چیزاییه که ما به عنوان اسباببازی به بچه میدیم!

اما قبل از خرید، ساخت و انتخاب هر بازی و اسباب بازی باید اول یک برآوردی از برخی ویژگیها و شرایط کودک داشته باشید. 

 

اول جنسیت بچه است که طبیعتا در چیزهایی که در اختیارش میذاریم مؤثره هرچند الآن بعضا قاطی پاتی شده و برای پسرا هم عروسک میارن و برای دخترا ماشین! اما این اینقدر مهم هست که حتی برای زیر سه سال یه شرکتی مثل لگو بستههای جداگانه دخترانه پسرانه با کارکرد ثابت زده و حتی رنگ قطعات و جعبه هم فرق میکنه. حالا یه کم فکر کنید ببنید توی برنامههای کامپیتری، سیدیهای کارتون و بازی و برنامههای تلویزیون کدومش دخترونه است کدومش پسرونه؟ احتمالا نمیدونید (اگر میدونید به من هم بگید) حالا فکر کنید اینکه نمیدونید یعنی چی؟

 

دوم سنه که طبیعتا عامل بسیار مهمیه. اما سن عامل درستی در انتخاب نیست اینکه میگن مثلا برای بالای 3 سال یا بین 3 تا 5 سال یا 4 تا 7 سال یک متوسطی است که میگن و ممکنه برای بچه شما فرق کنه. دقت کنید برای بچه مهمتر از اینکه چی در اختیارش قرار میگیره اینه که اون چیزایی که در اختیارش قرار میگیره به وقت باشه. مثلا اگر زودتر از موعد یا دیرتر از موعد شما قطعات خونه سازی رو در اختیار بچه قرار بدید ممکنه اون کارکردی رو که انتظار ارید نداشته باشه و دیگه حتی اگر وقتش هم برسه به دلیل زده شدن بچه از اون وسیله استفاده درست نکنه. مثلا رفتن برای بچه 4 ساله از این رباتایی که قطعاتش رو به هم میچسبونی میشه ربات خریدن بچه هم به عنوان گوشت کوب ازش استفاده میکنه اولا اینکه این دیگه چیزیش نمیمونه برای وقتی که بچه عقلش به این حرفا برسه اگر هم بمونه دیگه براش جذابیت نداره.

اما در مورد اینکه هر چیزی در چه سنی برای بچهها مناسبه هم بسته به هر بچه فرق میکنه و این وظیفه پدر و مادره که بفهمند بچه در چه مرحلهایه و متناسب با اون وسائل رو در اختیارش قرار بدن. مثلا یه وقت یک بچه دو سالگی میتونه قشنگ قطعات رو بچینه و یه شکلی بسازه یه بچه هم ممکنه تا سه سالگی این قطعات به دردش نخوره یا یک بچه از 6 - 7 ماهگی بتونه وایسه و یکی بعد از یک سالگی این کار رو انجام بده خوب سنی که باید واکر (تاتیرو) رو در اختیار اینها قرار داد متفاوته. بنا بر این به اون چیزایی که روی جعه اسباببازیها نوشته اکتفا نکنید. از طرفی این برای اسباببازیهای خریدنی است که بخش کوچکی از لوازم بچه رو تشکیل میده. برای بقیه مواد و وسائل هم باید سن رو مدنظر قرار بدید. مثلا اینکه وقت آب بازی کیه؟ چه وقت بچه میتونه خاک بازی و گل بازی کنه؟ ساختن حباب با صابون برای چه سنی مناسبه؟ و خیلی از مواد و وسائل دیگه

نکته دیگه در مورد سن هم اینه که سن بازی فقط به وسیله یا ماده تعلق نمیگیره یعنی مثلا خونهسازی برای چه سنی خوبه؟ گل بازی برای چه سنی و اسباببازیهای کاغذی برای چه سنی؟ در این سؤالات فقط وسیله نیست که تعیین کننده سن مخاطبه بلکه شیوه و نحوه استفاده از اون هم مهمه ممکنه یه نوع استفاده از یک ماده یا وسیله برای بچه 2 ساله خوب باشه و همون وسیله یا اسباببازی رو بشه با شیوه استفاده دیگه برای بچه 5 ساله هم استفاده کرد. مثلا یک سری مکعبهای ساده رنگی هست که روش هم معمولا نوشته برای زیر دو سال یا زیر سه سال. خوب بله برای زیر دو سال یا سه سال این مکعبها میتونه برای آشنایی با رنگها و گذاشتن چند مکعب روی هم مفید باشه. اما من و پسرم با همینا تا الآن (که 6 سالشه) هم گاهی وقتا بازی میکنیم. واقعا چیدن هر 16 تای اینها روی هم کار سختیه یا اینکه اینها رو بچینیم از دور با توپ بزنیم ببینیم کی تعداد بیشتری رو میزنه میریزه. این در مورد موادی مثل آب و خاک و خمیر و اینها خیلی واضح تره.

 

نکته بعدی که باید مد نظر والدین قرار بگیره تواناییها و ضعفهای بچههاست. والدین باید به یک چیزی توجه جدی داشته باشند و اون اینه که بچه به چیزهایی که در  اونها موفقتر و توانمندتره علاقهمندتره و این میتونه باعث عدم رفع ضعفها بشه. مثلا جالبه بدونید که بچههایی که خوب میتونند با اشاره و صدا درآوردن منظورشون رو برسونن و کارشون رو پیش ببرند دیرتر حرف میزنن و کمتر سعی میکنند کلمهای رو بگن یعنی نیازی به این کار احساس نمیکنند. در موارد دیگه هم همینه یه بچه در جلب توجه والدین و اطرافیان از طریق مثلا شیرینکاری یا مثلا حفظ کردن شعر  و قرآن و اینها موفقه خوب ضرورتی نمیبینه که مثلا روی کارهای دیگه که نیاز به تمرکز داره یا مهارتهای حرکتی تمرین کنه مخصوصا اگر در اینها ضعف هم داشته باشه. این ماجرا وقتی وخیم میشه و در حلقه تشدید میفته که والدین هم بچه رو تشویق به همون کاری میکنند که بلده که بیشتر هم برای نمایش بچه بیچاره جلوی دیگرانه! من بچهای رو میشناسم که از حدود 3 سالگی توی همه مهمونیها ازش میخواستند سخنرانی کنه و شعر بخونه و خیلی هم شیرین و جذاب این کار رو میکرد و همه هم تشویقش میکردند اما 6 سالگی خیلی کارهایی رو که هم سنهاش میتونستند انجام بدن مثل کشیدن اشکال خیلی ساده رو نمیتونست انجام بده!!! بنابر این توجه به ضعفها حتی بعضی وقتها از کشف استعدادها هم مهمتره یعنی خیلی وقتها همون ضعفها اگر درست نشه مانع از رشد و شکوفایی استعداد بچه میشه. بنابر این پدر و مادر محترم لطفا جوگیر نشید دقت کنید ببنید کجای کار بچه میلنگه و کمکش کنید که این بخشها رو تقویت کنه. انتخاب درست بازی و اسباببازی خصوصا در سنین پایین در تقویت ضعفها و اصلاح اونها خیلی خیلی میتونه مهم باشه. پس یکی از معیارهای اینکه ما چی در اختیار بچه قرار بدیم یا چی براش بخریم اینه که اون الآن در چه شرایطیه و قوتها و ضعفهاش کجاست. البته فقط یه کاری هم نکنید که بچه بیچاره توانمندیها و قوتهاش رو هم از دست بده!!! یعنی در تقویت اونها هم تلاش کنید اما حرف اینه که رشد متعادل و رفع ضعفها خیلی مهمه.

 

یک سری نکات هم باید از سمت بازی و اسباببازی یا وسائلی که در اختیار بچه قرار میگیره مورد توجه قرار بگیره. اولیش اینه که وسیله برای بچه خطر نداشته باشه. روی بعضی اسباببازیها مثلا نوشته برای زیر سه سال ممنوع که ممکنه به خاطر قطعات ریز باشه یا قطعات تیز!

مثلا بازی با خاک برای بچه کوچک هم جذابه هم مفید اما اگر بچه خاک رو میخوره خوب براش خطرناکه دیگه! خیلی وسائل خونه هم همینطورن در یک سنینی برای بچه خطر دارند که در یک پست گفتم رویکرد هم باید برداشتن اونها از جلوی چشم و دسترس بچه باشه نه نهی بچه.

از نظر سلامتی خیلی از این اسباببازیها خطرناکند. این اسباببازیهای پلیمری خصوصا این چینیها که از نفت خام هم بیشتر بو میدن ضررشون رو ظرف چند ثانیه احساس میکنید!!! بنا بر این تا جایی که میتونید این اسباببازیها رو برای بچه تهیه نکنید. خدا رو شکر بعضی شرکتهای اسباببازی داخلی محصولات با کیفیتی میزنن هم پلاستیکی و هم چوبی که طبیعتا چوبی از این نظر ارجحه البته اگر رنگ مضر روش نباشه. ضمنا چوب یه خطر دیگه هم داره. قطعات پلاستیکی معمولا تو خالی و سبک هستن و اگر بچه پرت کنه یا به سر و صورتش بزنه خیلی چیزیش نمیشه اما قطعات چوبی بعضا سنگین هستند که باید به این نکته هم توجه کنید خصوصا در بچههای زیر دو سال. ضمنا اسباببازی چوبی گرونتره. البته اگر کمی حوصله داشته باشید بعضی چیزای چوبی رو خودتون هم میتونید بسازید که هم فاله هم تماشا و یک کلاس آموزشی هم برای بچه.

 

بچه کنجکاوه پس از در دسترس قراردادن وسائلی که سؤالاتی برای بچه ایجاد میکنه که نمیتونید یا نباید جواب بدید هم خودداری کنید. عروسک پسر بچه را خریدن برای دختر کوچولوشون میخواد لباساش رو عوض کنه حالا یه سؤالاتی میپرسه که هی باید بگی هوا چقدر خوبه یا بچه رفته سر لوازم آرایش هی سؤالاتی میپرسه که باید بگی این چیزا برات زوده یا بچه این چیزا به تو مربوط نیست! ببخشید از توضیح بیشتر این بند معذورم!!!

 

در نهایت هم به نمادها و تصاویر و صداها و حرکات اسباببازیها توجه کنید. اگه میبینید بچه ادای دراکولا درمیاره بگردید توی وسایلش ببنید کجا عکس دراکولا داره یا کدوم برنامه رو که میبینه توش این هست! اگر بچه شما هم مثل چند سال پیش پسر من یه مشت پرت و پلا میخونه که نه خودش میفهمه چی میگه نه شما، بگردید حتما یکی براش ماشینی، موتوری، مرغی، شتری چیزی آورده که یه آهنگ میزنه و یه چیزایی به زبان اسپرانتو میخونه که بچه هم همونو میخونه. البته من از اول جهت حفظ اعصاب خودم همون شب اول اینا رو باز میکردم و سیم صداش رو قطع میکردم اما این یکی از دستم در رفته بود!!

خوب نکات در مورد وسائل بچه و بازی و اسباببازیش زیاده که فعلا به همین بسنده میکنم امیدوارم در پستهای بعدی بتونم مطالب مفیدی رو در همین زمینه خدمتتون بگم

شاد باشید و در این ایام برای بچههاتون و همه بچه ها دعا کنید که این از همه حرفهایی که من و دیگران در مورد تربیت بچه میزنیم مهمتره




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اسباب بازی  مراحل رشد 
تاریخ:جمعه 16 خرداد 1393-11:22 ق.ظ

مراحل رشد: منابع

به نام خدا
یک میان‎پست!

خوب مراحل رشد تموم شد. من برای این پستا غیر از تجربیات خودم و مشورتهای شفاهی با متخصصین و توصیه‎های پزشک بچه‎ها از مطالبی دیگه هم استفاده کردم. هرچند همه اون چیزایی رو که توی این منابع اومده قبول ندارم و چیزهایی که نوشتم حاصل دریافت و تحلیل خودم از اینها است اما لازم میدونم برخی منابع و مطالبی رو که استفاده کردم ذکر کنم. به هیچکس توصیه نمیکنم هر چی توی منابع مختلف اومده رو قبول کنه یا خودتون بشینید فکر کنید و تحلیل کنید و درست و غلطش رو دربیارید یا یک رو که فکر میکنید درست‎تره و تحلیلی‎تره و با تجربه شما نزدیکتره انتخاب کنید و از اون استفاده کنید. استفاده همزمان و بدون تحلیل از چیزهای مختلفی که بعضا با هم تفاوت و حتی تضاد داره هم شما رو آشفته میکنه هم بچه بیچاره رو که شده موش آزمایشگاه شما در تست نظریات مختلف رشد و تربیت!
اما منابعی که استفاده کردم شامل اینهاست:
کتابهای:
  • همه کودکان تیزهوشند اگر ....نوشته مریام استاپرد و ترجمه آقایان سوری و بابلان
  • تحول فکری در کودکان  نوشت دورتی جی
  • ...
و لینکهای:

خوب البته مطالب بسیاری دیگه هم بوده اما اونهایی رو که قبلا خونده بودم رو یادم نیست که لیست کنم اینها فقط اونهاییه که حین نوشتن پستا بهشون مراجعه کردم. البته باز هم تذکر میدم که نوشته‎ها جمع اینها نیست بلکه یک چیز تحلیلی است که حاصل یک ذهنه نه یک سری مطالب جمع شده که متأسفانه حتی در اغلب این منابعی که آوردم همین چهل تیکه دوزی اتفاق افتاده یعنی از جاهای مختلف چیزایی مختلفی کنار هم چیده شده.
موفق باشید



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مراحل رشد 
تاریخ:جمعه 16 خرداد 1393-10:07 ق.ظ

رشد از نظر سیستم دفع بدن

به نام خدا
خوب تا اینجا مراحل رشد رو از جنبه‎های مختلف بررسی کردیم انشاءالله این پست آخرین پست در این موضوعه و میشه گفت این مقدمه طولانی رو به پایانه. ضمنا این پست کمی هم بوداره!!! یعنی در مورد مراحل رشد از نظر دفع ادرار و مدفوعه.
خوب طبیعتا بچه که به دنیا میاد کنترلی روی دفعش نداره و جالبه بدونید که اولش احساسش رو هم نداره و کاملا به صورت غیر ارادی دفع میکنه. احساس دفع از یه سنی شروع میشه و کم‎کم کنترل هم بوجود میاد. این احساس و کنترل هم یکی از نشانه‎های رشده. البته مثل بقیه ابعاد رشد برای این مراحل هم زمان قطعی وجود نداره اما خوب اگر یه بچه به 3 - 4 سالگی رسید و هنوز کنترل نداشت باید این موضوع رو جدی پیگیری کرد. مشکلات این بعد از مراحل رشد هم میتونه فیزیولوژیک باشه هم سایکولوژیک (همون جسمی و روانی خودمون). ضمنا کمک و تمرین شما در این بعد خیلی مؤثره و استرس و فشار هم تأخیر ایجاد میکنه. بنا بر این دونستن این مراحل و کمکهایی که میشه به بچه‎ها کرد میتونه بهشون در این مسیر کمک کنه. خوب قبل از توضیحات بیشتر اول جداول مربوط به دفع ادرار و مدفوع رو به صورت جداگانه میارم بعد یک سری نکات که میتونه مفید باشه رو خدمتتون میگم.

سنمرحله رشدفعالیتهای کمکی
تا 52 هفتهتخلیه مثانه بدون اراده - عدم کنترل روی ادرار - خیس کردن پوشک بعد از غذاآشنا کردن با لگن از حدود 37 هفتگی به بعد
حدود 12 تا 13 ماههنوز قادر به کنترل تخلیه مثانه نیستعادت دهید پس از غذا چند دقیقه روی لگن بشیند 
حدود 15 ماه کم‌کم نیاز به دفع ادرار را حس می‌کند ولی نمی‌تواند آن را نگه دارداز او بپرسید که می‌خواهد به توالت برود یا نه
حدود 18 ماهسیستم دفع هنوز نیاز به تکمیل داردموفقیت‌هایش در  این زمینه را تحسین کنید
حدود 21 ماهتکرار ادرار در این سنحفظ آرامش و چشم پوشی از شکست‌ها 
حدود 2 سالبه تنهایی روی لگن می‌رودکمکش کنید مستقل شود
حدود 30 ماهاز شما می‌خواهد در طول روز پوشک او را نبندید - خشک ماندن در اغلب مواردتهیه شورت‌های آموزشی 

 سنمرحله رشدفعالیتهای کمکی
حدود 18 ماهمعمولا دفع مدفوع پس از غذا خوردنپس از هر وعده او را روی لگن بگذارید
حدود 2 سالاحساس آرامش هنگام نشستن روی لگنهر کاری با لگن می‌کند با آرامش و شادی باشد
حدود 30 ماهاشتیاق کودک برای تمیز بودناگر تمیز ماند او را تحسین کنید

همونطور که در جداول میبینید مراحل خیلی چیز پیچیده‎ای نیست. اما همین چند مرحله ساده بعضی وقتها نگرانی‎های جدی‎ای رو برای والدین درست میکنه و بعضی وقتها حتی تا 6- 7 سالگی هم بچه‎ها روی کنترل دفع مشکل دارند.
حالا چند نکته رو در مورد دفع و مراحل تکمیل سیستم دفع و کنترل اون مینویسم و امیدوارم که مفید باشه.
1- بچه‎ها در مورد دفع خیلی با هم متفاوتند و این از همون روزای اول واضحه مثلا یه بچه هست که روزی دو سه بار دفع مدفوع داره (به قول معروف شکمش کار میکنه) یکی هم هست دو سه روز یک بار. تا اونجایی که من خوندم و پرسیدم و با پزشک بچه‎ها مشورت کردیم اگر از یک حدی مثلا روی 5 - 6 بار بیشتر نباشه و از یک حدی کمتر مثلا هفته ای دو بار مشکل جدی محسوب نمیشه البته خوب باید مثلا به اونهایی که کمتر دفع دارند از همون اول ملین داد و بعضا ماساژ شکم و کمک کردن در دفع هم خوبه. باز اینطور که فهمیدم اگر این کار نکردن به حدود یک هفته برسه (در بچه‎های زیر یک سال) باید جدی گرفته بشه و به پزشک مراجعه کنید. در مورد دفع ادرار هم بچه‎ها مختلفند اما اگر در زیر شش ماه مدت طولانی مثلا بیش از 6 ساعت پوشک خشک مونده باشه باید بهش توجه کرد.
2- یه وقتی میرسه که میبیندی بچه یه لحظه همینطور میمونه یا به یه جا خیره میشه یا میره یه گوشه و زور میزنه اون همون  وقتیه که احساس دفع درش پیدا میشه معمولا از 7- 8 ماهگی به بعد این اتفاق میفته. در این شرایط هیچ کاری به کار بچه نداشته باشید و بذارید راحت باشه.
3- قدیمی‎ترها (مثلا مادربزرگای ما) بعضیاشون بچه رو از چند ماهگی حتی 40 روزگی سرپا میگرفتن. حالا احتمالا مثلا اینقدر هم وای میسادن تا بچه یه کاری بکنه و احساس موفقیت میکردن. نمیدونم این کار درسته یا نه ولی به نظرم اگر دفعی هم اتفاق میفتاده خود بچه احساسی از این داشته مثلا با ریختن آب  یا قلقلک دادن زانو بچه رو تحریک میکردن و این باعث تخلیه ادرار میشده. به نظر میرسه قبل از احساس دفع این کار خیلی مفید نباشه. (البته به نظر میرسه! چون خیلی کارهای قدیمیا بر اساس یک حکمتی بوده که بعضیش رو من نمیفهمم اینم یکیشه که یا من نمیفهمم یا واقعا مفید نبوده). به هر حال از حدود 9 ماهگی یعنی وقتی که بچه کاملا میشینه میشه کم کم با لگن آشناش کرد البته نه اینکه بخواد ازش استفاده کنه فقط برای عادت کردن بهشه. یعنی اساسا تا 18 ماهگی هیچ اصرار نکنید که در لگن کارش رو بکنه ولی اگر کرد تشویقش کنید.
4- بعضی بچه‎ها به دلایلی ادرار و مدفوعشون رو نگه میدارن که این خیلی مضره و بیشتر ناشی از عوامل روانی هم هست. ضمنا نگه داشتن کنترل رو هم کم میکنه مخصوصا نگه داشتن مدفوع که یبوست و نفخ میاره و کنترل ادرار رو برای بچه خیلی سخت میکنه و بعضی وقتا بچه اختیار ادرارش رو از دست میده. حتما سعی کنید عوامل منفی دفع کردن رو چه از نظر روانی و چه از نظر تغذیه و اگر لازمه با دارو رفع کنید. در طب سنتی ما هم میگن یبوست مادر مرضها است. بچه اگر به موقع و خوب تخلیه نشه علاوه بر مشکلات رشد جسمی دچار مشکلات روانی و خستگی و بی حالی هم میشه. ضمنا دفع بد یکی از عوامل کوتاهی قد هم شناخته شده (راست و دروغش گردن اونایی که شناختن). بنابر این برای بچه‎های زیر دو سال، دادن چیزهای ملین، تشویق هنگام دفع عدم وارد کردن استرس خصوصا وقتی بیرون خونه هستید و ماساژ شکم و تحرک میتونه مفید باشه. برای بچه‎های بزرگتر هم تحرک و خوردن غذاهای فیبر دار و ملین و راحت دستشویی رفتن و بدون استرس بودن خیلی مهمه.
5- اما یکی از درگیریهای اغلب والدین از پوشک گرفتن بچه است. اولا عجله نکنید. قدیما مادرا چون باید کهنه می‎شستن عجله داشتن الآن پدرا که باید پول پوشک رو بدن!! وقت گرفتن از پوشک در بچه‎های مختلف متفاوته از دوسال شروع میشه تا بعد از 3 سال هم ممکنه برای بعضی بچه‎ها طول بکشه. طبیعی هم هست که اوایلش از دستشون در بره! که برای این هم این شرتهای آموزشی اومده که تا حدی ضریب اطمینان رو بالا میبره. با این حال اگر دیدی از دست بچه در رفت به روش نیارید. کلا در این کار تشویق در مواقع موفقیت خیلی بهتر از تنبه جواب میده.
6- اوایلی که دارید بچه رو از پوشک میگیرید روزها میتونه خودش رو کنترل کنه اما شبها نه. یه چندماهی برنامه روز و شب باید متفاوت باشه یعنی روزها بچه آزاد باشه که اون هم میتونه از چند ساعت در روز و با نظارت یا در محیطی خاص شروع بشه بعد کم کم زیاد کنید زمانش رو اما وقتی دیدی شبها هم خشکه میتونید کامل از پوشک بگیریدش. ضمنا بعد از این هم ممکنه کم و بیش بعضی وقتها خصوصا شبها از دست بچه در بره که میتونید زیر دشکش یک چیز پلاستیکی پهن کنید که بیرون نزنه! البته چون بچه ها معمولا توی خواب یه جا وای نمیسن این کار خیلی فایده نداره فقط برای روحیه خودتون خوبه!!
7- برای کسانی که مثل من به نجس و پاکی حساسند توصیه میکنم این رو به روی بچه نیارید چون در پست قبل نوشتم که بچه ها استاد گیر آوردن نقطه ضعف والدین هستند. اونوقت دیگه تا مدت خوبی نمیتونید درستش کنید! پیشنهاد میکنم برای اینکه خیلی به آب و آب کشی نیفتید یه جا رو به نوان مقر مانور کودک تازه از پوشک گرفته شده در وقتهایی که آزاده تعیین کنید و با اونجا هم تا زمان موفقیت عملیات کاری نداشته باشید. آخرش یه دفعه اونجا رو آب بکشید. این راحت‎ترین کاره! 
8- یک نکته خیلی مهم که خودمون تجربه اش کردیم اینه که اگر بعد از یکی دو هفته دیدید اشتباه کردید و الآن وقت از پوشک گرفتن بچه نبوده و پیشرفتی در این زمینه نداره بیخودی اصرار نکنید. مجددا یه دو سه ماهی پوشک ببندید به بچه تا اون شکست دفعه قبل از یادش بره بعد دوباره شروع کنید و ترجیحا با یک تکنیک و استراتژی متفاوت! اگر اون فرایند ناموفق رو ادامه بدید بعیده به سادگی بتونید به نتیجه برسید. ضمن اینکه تجربه بدی برای بچه میشه و بهش استرس وارد میشه.
9- در بعضی موارد بچه‎های بزرگتر در شرایطی خاص ممکنه دوباره شب ادراری پیدا کنند یا حتی در روز هم خودشون رو خیس کنند و ممکنه این کار از روی عمد باشه مثلا یک مورد سراغ دارم که یک بچه حدودا 6 ساله وقتی بچه دوم به دنیا میاد یه همچین عکس العملی از خودش نشون داده و تا مدتی توی خونه کارش رو میکرده و دستشویی نمیرفته. در این شرایط همون کارایی رو بکنید که هنگام زلزله و بلایای طبیعی باید کرد! یعنی خونسردی خودتون رو حفظ کنید و با این موضوع به صورت یک چیز طبیعی برخورد کنید و سعی کنید حواس بچه رو از موضوعی که بهش حساس شده پرت کنید که این ممکنه با تغییر محیط باشه. باز هم اینجا تشویق بهتر از تنبیهه.
10- بچه‎ها رو هر چند وقت یکبار (یکی دو سال یکبار خوبه) یک چکاپ کامل بکنید در این آزمایشات اگر خدای ناکرده مشکلاتی در سیستم دفع ادرار یا گوارش باشه معمولا خودش رو نشون میده. مثلا در پسر اول من یک سنگیزه کوچولو توی کلیه اش پیدا شد که خدا رو شکر با یک سری دارو و توصیه‎های تغذیه ای خوب شد. این مشکلات کوچک در اثر بی توجهی ممکنه به مشکلات بزرگتر تبدیل بشن.

خوب دیگه! چون بنا ندارم از ده نکته بیشتر بنویسم این یکی رو شماره نمیزنم! که درست بودن سیستم دفع خصوصا گوارش خیلی خیلی مهمه هم در وضعیت جسمی هم در وضعیت روحی و روانی و هم در فعالیت ذهنی و فکری. پس این پست بودار رو جدی بگیرید.

موفق باشید



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مراحل رشد 



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2