تبلیغات
دلنوشته های یك پدر - مطالب ابر حافظه

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

طبقه بندی

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


تاریخ:چهارشنبه 21 آبان 1393-10:18 ق.ظ

جمع‎بندی مطالب هوش و ذهن و حافظه

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام

 

بعد از یک دوره رکود و غیبت دوباره برگشتم. این دهمین پست در مورد هوش و ذهن و حافظه و خلاصه اون اتفاقاتی است که در مغز کودک میگذره. در این دهمین پست میخوام این موضوع رو جمع‎بندی کنم و امیدوارم این جمع‎بندی  ونکاتی که خواهم نوشت مفید باشه.

 اما در پستهای قبل در مرود هوش حافظه و توانمندیهای ذهنی و اینکه ماهیتشون چیست و چگونه رشد میکنند و چگونه میشه رشدشون داد چیزهایی نوشتم. شاید از ترکیب و کنار هم گذاشتن این مطالب و البته خلاصه کردن مواردی که در اونها گفته بودم بشه نکات زیر رو بیان کرد.

 - هوش هرچند قابل رشد و تربیت است اما به مسائل وراثتی نیز بستگی دارد و بخش مهمی از آن ژنتیکی است. به عبارتی بخشی از هوش یا توان ذهنی جزء ویژگیهای ذاتی بچه است و لذا شناخت این ظرفیت و توان و هوش در فهم مسیر رشد کودک بسیار مهم است. روش فهم این توان نیز دقت در همان حرکات و رفتارها و عکس العملهای بچه در ماهها و سالهای اول زندگی است. البته این به معنی رشد و تربیت ناپذیری هوش و استعداد نیست. هوش و توان ذهنی خصوصا در دوران کودکی قابل رشد و پرورش و تربیت است و دوران کودکی دوران طلایی تمرینات و برنامه‎هایی است که منجر به رشد ذهنی فرد می‎شود.

 - هوش در میزان فهم و آینده بچه مؤثر است و این نیست که بگوییم موفقیت صرفا عامل تلاش و پشت کار است اما اینکه فقط هوش عامل موفقیت است این کاملا نادرست است. به عبارتی افرادی که توان و قدرت ذهنی بیشتر و هوش بالاتری دارند زمینه‎های موفقیت برای آنها بیشتر فراهم است اما این به ان معنی نیست که راه برای موفقیت افراد ضعیف‎تر بسته است. آنها نیز با تلاش و پشتکار بیشتر می‎توانند حتی از افراد باهوش موفق‎تر شوند. تجربه و حس من اینطور میگوید که لااقل در کشور ما افراد با هوش و استعداد متوسط از نظر شاخصهای معمول موفقیت، موفق‎تر از افراد تیزهوش هستند (البته به طور متوسط) حالا این به دلیل عدم توانایی افراد باهوش در استفاده از این توان است یا به عوامل خارجی مثل نظام آموزش و پرورش یا سایر نظامات اجتماعی ما بر می‎گردد موضوعی است که باید صاحبنظران در مورد ان نظر دهند. آنچه مهم است این است که هوش بدون تلاش و پشت‎کار عامل موفقیت نیست و والدین توجه کنند کودکشان در هر سطحی از هوش و استعداد هست باید تلاش و پشتکار را در او تقویت کنند. و البته این به معنی فشار زیاد آوردن و خسته کردن بچه نیست.

 - ویژگیهای ذهنها و تواناییهای آنها متفاوت است و این تفاوتها باید در روشها آموزشی و پرورش ذهن بچهها مورد توجه قرار بگیرد. به عبارتی نمیتوان نسخه واحدی برای همه بچهها نوشت هرچند فعالیتها و کارهایی وجود دارد که برای تقویت همه یا اغلب ذهنها مفید و مناسب است. پس با توجه به اینکه ظرفیت‏‎ها متفاوت است، برای هر ذهنی باید متناسب با ظرفیت آن فعالیت و کار تعریف کرد. کار اضافه بر ظرفیت موجب خستگی و دلزدگی کودکان میشود. ضمنا نوع استعداد در کودکان نیز متنوع است یکی مهارتهای حرکتی ویژه‎ای دارد یکی مهارت کلامی خاصی دارد و یکی مهارت هنری. اینها را باید شناخت و در مسیر درست هدایت کرد. البته شاید در سه سال اول همان تمرینات عمومی که بیشتر مبتنی بر تمرینات حرکتی، تعادلی، شناختی و کلامی است برای همه بچه‎ها مفید و قابل استفاده است و از این سن به بعد است که تفاوتها کم و بیش مشخص می‎شود و می‎توان تمرینات خاصی را برای بچه‎ها درنظر گرفت.

 - علاوه بر شناخت استعدادها و توانمندیهای بچه‎ها باید ضعفهایشان را هم شناخت. در بسیاری موارد همین ضعفها باعث عدم رشد توانمندیها و استعدادها می‎شود. به عنوان مثال کم رویی، عدم توانایی تمرکز، بی‎نظمی و حتی ضعفهای جسمی می‎تواند باعث عدم توانایی بچه در استفاده از استعدادها و قابلیتهای ذهنیش شود.

 - تقویت ذهن لزوما از طریق آموزش و درس  وکلاس نیست بسیاری فعالیتهای جسمی و حرکتی در تقویت ذهن و تواناییهای ذهنی و پرورش هوش مؤثرند. این موضوع خصوصا در سنین پایین بسیار اهمیت دارد. تا آنجا که میتوان رشد حرکتی و مهارتهای دستی را نشانهای از هوش در بچههای کوچک دانست. بنابر این توصیه جدی به والدین این است که قبل از سنین دبستان بچه را با کلاس و دوره‎های آموزشی مختلف خسته نکنند. یادگیری ها خصوصا در سنین قبل از دبستان باید بیشتر مبتنی بر تجربه یا به صورت شناختی باشد. روشهای آموزشی کلاسیک در این سنین خیلی مناسب نیست.

 - نباید جلوی یادگیری بچه در سنین پایین را گرفت یعنی اگر بچه به صورت طبیعی و در محیط زندگی چیزهایی را یاد میگیرد نه تنها نباید مانع آن شد بلکه باید مورد تشویق قرار گیرد. اما مجبور کردن کودکان به یادگرفتن مطالب و مهارتها قبل از موعد آن نه تنها مفید نیست بلکه میتواند به ذهن و روحیه و انگیزه کودک لطمه بزند. مثلا اگر کودکی به صورت طبیعی علاقه خاصی به خواندن و نوشتن نشان میدهد و به صورت طبیعی چیزهایی را یاد می‌گیرد و می‌خواند و می‌نویسد باید او را تشویق کرد و بسترهای یادگیری (نه کلاس فرستادن) را برای او فراهم کرد. اما اصرار بر یادگیری خواندن و نوشتن قبل از سن مدرسه اصلا مناسب نیست و یادگیرفتن الفبا و کلمات نیز لزوما نشان دهنده هوش سرشار کودک نیست.

 

- حافظه یکی از مهمترین قابلیتهای ذهنی است و نیازمند توجه، رشد و تقویت است. تقویت حافظه و حفظ کردن بسیار خوب است اما منحصر کردن یادگیری به حفظیات و حفظ کردن مطالب بدون فهم و درک آنها اصلا خوب نیست. متأسفانه آنچه در تبلیغات و مؤسسات آموزشی کودکان به چشم می‎خورد استفاده از تکنیکهایی برای حفظ کردن بچه‎هاست. در حقیقت می‎توان گفت اغلب این مؤسسات بیشتر به دنبال راضی کردن والدین (برای پرداخت هزینه) هستند تا رشد ذهنی، خلاقیت و حافظه کودکان. چرا که شرطی کردن بچه هرچند ممکن است خروجیهای کوتاه مدتی داشته باشد و حتی ممکن است موجب تقویت حافظه نیز بشود. اما معمولا باعث ضعیف شدن خلاقیت و قالب گرفتن ذهن کودکان و مهمتر از آن عدم تلاش کودک برای فهم مفاهیم موجود در مطالبی که حفظ میکند خواهد شد.

 - روشهای معمول اغلب بچه‎ها را وابسته به آموزش می‎کنند تا جایی که بچه به موجودی تبدیل خواهد شد وابسته که باورش این است که بدون معلم و کلاس و کتاب و جزوات کمک آموزشی قادر به یاد گرفتن هیچ مطلب و مفهومی نیست. این اتفاقی است که متأسفانه دامنگیر اغلب کودکان و نوجوانان ما شده است! والدین سعی کنند به جای یاد دادن به بچهها بسترهای یادگرفتن، آزمون و خطا کردن و شاخت را برای آنها فراهم کنند.

 - مهمتر از یادگیری، یادگرفتن عمل به چیزهایی است که کودک یاد گرفته است. بچه باید بفهمد که عمل کردن به آنچه میداند مهم است نه صرفا بلد بودن آن. این هم در تربیت بچه مؤثر است هم یادگیری او را سرعت و عمق خواهد بخشید. چون بچه هم میفهمد چه چیزهایی در عمل به درد او میخورد هم در عمل کردن به آنچه یادگرفته چیزهای جدیدی یاد میگیرد. ضمن اینکه سنت خدا هم بر این است که کسی که به دانستههایش عمل کند نادانستههایش را به او یاد بدهد. این کار هم از بچگی باید اتفاق بیفتد وقتی که حجم دانستهها اینقدر زیاد نیست که نشود به آنها عمل کرد. ما کودک را پر میکنیم از دانش (معمولا بی‎مصرف) که فرضا اگر به کار هم بیاید حالا بعد از 20 سال که فرد می‌خواهد به این همه دانشی به کار نرفته عمل کند با مشکل مواجه می‎شود و شاید اصلا نشدنی باشد. این مسأله اینقدر جدی است که مثلا در کار ما، فارغ التحصیلان دانشگاه (حتی بهترین دانشگاه‎ها) را به عنوان افرادی که چیزی بلد نیستند می‎بینند و ورود آنها به کار تازه اول فرایند آموزش آنهاست. البته کسانی که خودشان مستقل از نظام آموزشی فعالیتهایی انجام داده‎اند استثنا هستند.

 - IQ، گیرایی و توان ذهنی در فهم و درک مؤثر است اما همه درک و فهم به اینها وابسته نیست و معرفت و حکمت مستقل از اینها است. آنچه شاید بتوان آن را عمق فهم یا بصیرت نامید هرچند متأثر از توان ذهنی افراد نیز هست اما عوامل مهمتر و جدی‎تری در آن مؤثر است. چه بسیار افراد باهوش و حتی دانش‎مند که به اصطلاح ما کوتاه‎فکرند. فهم عمیق و معرفت پیدا کردن به حقیقت نیازمند پایه‎هایی غیر از هوش و حافظه است. در یک جمله باید بستری آماده و جایگاهی آرام برای علم و معرفت در وجود کودک درست کرد که متأسفانه خیلی از رفتارها و حتی کارهای آموزشی ما به این زمینه و بستر صدمه می‎زند!

 خوب فکر کنم دیگه ده تا پست برای هوش و ذهن و حافظه کافی  باشه. امیدوارم از پست بعد بتونم در باره موارد دیگه چیزهایی مفید بنویسم.

 ضمنا از دوستانی هم نظر دادند تشکر میکنم

موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 4 آبان 1393-08:00 ق.ظ

کودک و حافظه

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام

فرا رسیدن ماه محرم، ماه عزای سالار شهیدان (علیه السلام) رو خدمت شما تسلیت عرض میکنم و امیدوارم به خوبی بتونید از این ایام استفاده ببرید. این برنامه‎ها و مراسماتی که در این ماه هست برای بچه ها هم خیلی خوبه و جذاب. در سنین بچگی معمولا اول علاقه به یک چیزی باید بوجود بیاد بعد استدلال و دلیل. در بزرگی باید این موضوع برعکس باشه یعنی یک چیز ابتدا دلیل و منطق براش بیاد بعد انتخاب بشه یا علاقه بهش پیدا بشه. هرچند در ما بزرگترها هم اغلب برعکسه و ما هم استدلالهامون توجیه کننده علاقه و تمایلاتمونه نه برعکس! این هم یک معیار تفاوت بچه‎ها با آدمهایی است که بزرگ میشن و امروز خیلی کم شدن و کم کم داره نسلشون منقرض میشه!!

اما بعد! در پست قبل چیزهایی در مورد حواس پنجگانه، ورودیهای ذهن کودک و حافظه حسی و کوتاه‎مدت نوشتم. مشخص شد که علت حواس پرتی چیه و یکی دو راهکار هم برای حل این مسأله دادم. در این پست یک بررسی خواهم کرد در مورد اتفاقاتی که بعد از ورود یک مطلب و مفهوم به حافظه کوتاه مدت میفته. گفتیم حافظه کوتاه‎مدت ظرفیت محدودی داره یعنی 5 -6 (دقیقش 5 تا 9) مفهوم رو در آن واحد میتونه در خودش نگهداره و با ورود مفهوم بعدی یکی از قبلیها ازش حذف میشن. مدتی هم که یک چیزی رو در خودش نگه میداره چیزی حدود 30 -40 ثانیه است.

خوب همینجا یک تست برای حافظه کوتاه مدت بگم که ممکنه براتون جالب باشه. میتونید حافظه کوتاه‎مدت خودتون یا بچه‎ها رو (البته برای سنین بیش از 5 – 6 ساله) با این روش تست کنید. چند اسم یا عدد رو پشت سر هم بگید و بعد از بچه بخواید اونهایی رو که یادش مونده رو تکرار کنه (برای بچه‎ها باید چیزهای ساده مثل میوه یا حیواناتی رو که میشناسن انتخاب کنید)  معمولا این تعداد همون 5- 6 خواهد بود. این همون ظرفیت فراخنای حافظه یا حافظه کوتاه‎مدته. تعداد اسامی که میخونید 10 تا باشه خوبه و زمان خوندنتون هم از 15 تا 20 ثانیه بیشتر نشه و بعد از خوندنش هم سریع از بچه بخواهید تکرار کنه. البته طبیعتا اینکه در چه وضعیتی از بچه میپرسید هم تأثیر داره. مطمئنا اگر وقتی بچه ذهنش مشغوله یا خسته است بپرسید کمتر میتونه جواب بده. ضمنا با تکرار دوباره یا حداکثر سه باره بچه میتونه تقریبا هر ده تا رو تکرار کنه. ترتیب گفتن موارد هم در این تست مهمه.

یکی از نکات مهمی که در مورد حافظه کوتاه مدت هست اینه که این حافظه علاوه بر حواس از یک جای دیگه هم ورودی میگیره. بله یکی از ورودیهای عمده حافظه کوتاه‎مدت، حافظه بلندمدته. نکته در اینجاست که ذهن انسان مستقیم نمیتونه از حافظه بلندمدت استفاده کنه و از هرچیزی بخواد استفاده کنه باید اون رو بیاره به حافظه کوتاه‎مدت یا به عبارتی فراخوانیش کنه روی این حافظه. لذا وقتی شما مثلا یک چیز از خاطرات قبل رو دارید تعریف میکنید، در حقیقت مطالب رو اول از حافظه بلندمدت میارید به حافظه کوتاه‎مدت و بعد از اونجاست که میتونید ازش استفاده کنید و بیانش کنید. معمولا  هم ورودی از بیرون که از طریق حواس انجام میشه با ورودی از حافظه بلندمدت توأم هستند. مثلا شما یک ماشین یا وسیله رو می‏بینید، ذهن به صورت خودکار مطالب و مفاهیم مربوط و مشابه اون رو از حافظه بلندمدت میخونه و شما این شیئ رو میشناسید که یا قبلا دیدیدش یا جدیده و در جایی متناسب براش جا باز میشه. مثلا یک مدل جدید از ماشی با برندی خاص رو که میبینید، برند در ذهنتون تداعی میشه، ماشینهاش میاد مقایسه میشه و این ماشین جدید به عنوان یک مدل که تا حالا ندیده بودید به حافظه اضافه میشه.

برگردید به نکاتی که توی پستهای قبلی گفتم. اینکه بعضی چیزها ذهن بچه رو تسخیر میکنه یعنی بیشتر ورودیهای بچه از تداعی چیزهایی که توی ذهنش داره خصوصا چیزهای رویایی و خیالپردازانه دریافت میشه. خوب طبیعتا این جور بچه‎ها بخشی از حافظه کوتاه‎مدتشون دائما درگیره و کمتر میتونن چیزها رو یادبگیرند و تمرکز داشته باشند.

یک نکته کلیدی دیگه از همین جا قابل استفاده است. اینکه چرا دوران کودکی و آموزه‎هایی که در این دوران وارد ذهن و حافظه بچه میشه خیلی مهمه. همونطور که گفتم هر ورودی جدیدی با داشته‎های قبلی در ذهن ترکیب، مقایسه و سنجیده میشه و بر اساس این فرایندها جایگاهی در ذهن پیدا میکنه. خوب مفاهیم کم و محدودی در ذهن بچه‎ها هست و اغلب مفاهیمی که وارد ذهنشون میشه مفاهیم پایه است. سایر مفاهیمی که بعدها وارد ذهن بچه میشن با این مواد اولیه محک میخورن و سنجیده میشن و طبیعیه که این مفاهیم اولیه حکم خشت اول رو دارند که اگر کج گذاشته شد بنای مفاهیم ذهنی بچه تا ثریا کج خواهد شد. شاید به همین دلیله که اینقدر برای دانشمندان مهمه که بفهمند اولین تصویری که در بدو تولد در ذهن بچه شکل میگیره چیه که به نظر اونها این تصویر، پایه خیلی مفاهیم دیگه در زندگی خواهد بود. شاید یکی از دلایل تأکید دین ما بر اذکار و اداب بارداری و به دنیا اومدن بچه و دوران نوزادی، اهمیت ویژه مفاهیمی است که در این دوران در ذهن بچه شکل میگیره.

خوب از حافظه کوتاه‎مدت بگذریم. گفتیم که این حافظه محدوده و 6- 7 مورد و مفهوم رو در خودش جا میده. حالا اگر روی این چند مورد توجه بشه و تکرار بشه اینها از حافظه کوتاه‎مدت به حافظه بلندمدت متقل میشن. اعتقاد بر اینه که هر چیز توی این حافظه رفت دیگه پاک نمیشه. یعنی این حافظه چیزهایی که بهش وارد میشه رو نگه میداره. ظرفیت حافظه بلند مدت هم محدودیت داره ولی میزان این ظرفیت خیلی بالاست به قدری که میگن بیشترین استفاده از مغز حتی به ده درصد هم نمیرسه لذا بعضیها ظرفیت این حافظه رو نامحدود دونستند. اما چطوره که آدم چیزهایی رو که به حافظه بلندمدت سپرده رو فراموش میکنه مثل گم شدن یک شیء کوچیک تو انباری میمونه یعنی هست اما پیدا کردنش خیلی مشکله. خیلی از آموخته‎ها و یافته‎های ما هم همینطوره یعنی هست اما نمیتونیم ازش استفاده کنیم. به عبارتی در بازیابی و رمزگردانی دچار مشکل هستیم. البته دلایل دیگری هم برای فراموشی گفتند مثلا تداخل یعنی دو تا مفهوم که در حافظه هست با هم اشتباه بشه و یکی جای دیگری به ذهن بیاد. یکی دیگه هم سرکوب کردن چیزهایی که در حافظه هست. یعنی آدم وقتی نمیخواد یک چیزی رو به یاد بیاره سرکوبش میکنه و ناخودآگاه کاری میکنه که اون موضوع رو فراموش کنه! (البته این رو من ساز و کارش رو نفهمیدم!!)

خوب حرف در مورد اینکه مطالب چه طور به حافظه بلند مدت انتقال پیدا میکنه و با چه ساختارها و نظمی اونجا ذخیره میشه و چه فعل و انفعالاتی در حافظ اتفاق میفته زیاده اما من فقط چند نکته رو مینویسم که به درد پدر مادرها در ارتباط با بچه میخوره.

مطالبی که به حافظه سپرده میشه یا به صورت معنایی است؛ که یک معنی از آنچه دیده، شنیده یا حس شده در یاد میمونه. مثلا یک جمله که به شما میگن ممکنه دقیقش یادتون نمونه اما مفهومش و معنیش رو در ذهن دارید. این نوع به خاطر سپردن از طریق برقراری ارتباط بین مفهوم جدید با مفاهیم قبلی اتفاق میفته. یک نوع به خاطر سپاری هم به خاطر سپردن عین مواردی است که وارد ذهن میشه و نیازی به فهم معنای اون نداره. در این حالت شکل و ترکیب کلمه یا عبارت یا شیئ متناظر اون در ذهن میمونه. مثلا لیست خریدی که هر شب به ما میدن رو باید عینش رو به ذهن بسپریم و اگر مفهوم و معنیش رو به خاطر بسپریم ممکنه به جای ماست، دوغ بخریم!!!

ما معمولا به حالت دوم میگیم حفظ کردن. یعنی وقتی کسی یک چیزی رو همونطور که هست به خاطر میسپره و عینا قادر به بیانشه. حالا میخواد این رو بفهمه یا نفهمه! سیستمهای مبتنی بر حفظ هم معمولا این رویکرد رو دارند. متأسفانه اغلب مواردی که من در روشهای آموزشی پیش از دبستان دیدم همینه یعنی بچه‎ها رو با شیوه‎های مختلف وادار میکنن (نه به معنی اجبار که ممکنه بچه هم خودش خیلی مایل و راغب باشه) یک چیزی رو حفظ کنه حتی شکل کلمات رو. بچه هنوز معنی پایتخت یک کشور رو نمیدونه بعد پایتخت همه کشورهای دنیا رو بلده. مفهوم جمع شدن دو عدد رو نمیفهمه اما میتونه جمع دو رقمی انجام بده! معمولا به این بچه‎هایی هم که این چیزا رو بلدن یا میتونن خوب حرفای بزرگترها رو تقلید کنند میگیم باهوش.

پسر ما تا حدود 4 سالگی شعرها رو تعریف میکرد. البته خودش میگفت شعر میخونم اما مثل داستان تعریف میکرد. خوب طبیعتا اون چیزی رو هم که فهمیده بود تعریف میکرد. بعضی وقتا هم من لجم میگرفت که این که شعر نیست شعر باید موزون!! باشه اما بچه بیچاره چه میفهمید که وزن و عروض و قافیه چیه! تازه شعر هم میگفت. یعنی یک مشت داستان میگفت و میگفت ببین شعر گفتم! البته فهمیده بود که باید اینها رو با آهنگ بخونه تا بشه شعر!!! از اون ور هم بچه‎هایی بودند که کلی شعر حفظ بودن ولی معنیش رو نمیفهمیدن.

به نظر من! والدین خیلی روی اینکه بچه چی حفظه متمرکز نشن (البته تقویت حافظه خوبه) بلکه ببینن بچه چی فهمیده. مطمئن باشید توی این دنیای اطلاعات حفظ کردن همه چیزهای لازم کار ساده‎ای نیست و بالاخره آدم نمیتونه همه چیز رو حفظ کنه اما میشه مبانی و معانی اصلی رو فهمید و تعمیم داد و خیلی مفهومهای مختلف رو از طریق ذخیره کردن معانیشون به حافظه سپرد. مثلا بچه‎هایی که بر پایه حفظ رشد میکنن در ادامه تحصیل نیز میبینید که نشستن و فرمولها و حتی حل تک تک مسأله ها رو حفظ میکنن. اما بعضی هم میتونن فرمول رو یاد بگیرند و در شرایط مختلف به کار ببرن و حتی تعمیم و توسعه درش ایجاد کنند. بنابر این بچه رو بیشتر برای چیزهایی که فهمیده و میتونه به کار ببنده تشویق کنید تا برای چیزهایی که حفظ کرده. البته این کار خصوصا در چند سال اول سخته چون درس پس دادن بچه‎های کوچک و حفظ کردن چیزهای مختلف توسط اونها خیلی جذابه و بعضا ناخودآگاه آدم رو به تشویق وادار میکنه.

البته طبیعیه که بعضی چیزها مثل تاریخها، رویدادها و اماکن و امثال اینها باید حفظ بشن و نمیشه فهمیدشون. مثلا اینکه فلان جنگ در چه تاریخی و کجا اتفاق افتاد و فرمانده اون سپاه کی بود فهمیدنی نیست و باید حفظ بشه. ولی بچه ها تا 6- 7 سالگی خیلی نیاز به این حفظیات ندارند. پس خیلی اذیتشون نکنیم. ضمنا این دو نوع حفظ کردن روشهای مخصوص به خودشون رو دارند و تقویت حافظه هم مبتنی بر این دو رویکرد روشهای متفاوتی داره که البته معمولا اونچه در روشهای مرسوم گفته میشه مخلوطی از دو رویکرده.

در مورد حافظه و یادگیری و روشهای تقویتش هم مطالب فراوانی هست. مثلا انواع حافظه تصویری، شنیداری و معنایی یا اتفاقاتی که در ثبت و بازیابی در حافظه اتفاق میفته موضوعاتی هستند که میتونن مفید باشند. به نظرم دیگه توضیح بیشتر این موضوع در این پست لازم نیست. در خیلی از سایتها و بلاگها در مورد حافظه و تقویتش نوشتند که میتونید با یک جستجوی ساده خیلیش رو ببینید. اما در اینکه کدوم درسته کمی دقت کنید!

امیدوارم موفق باشید





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 16 مهر 1393-10:46 ق.ظ

نکاتی در مورد توانایی‎های ذهنی

بسم الله الزحمن الرحیم

دوستان سلام

در پنج پست قبل یک سری مطالب رو در مورد تحرک و خلاقیت و تمرکز نوشتم و نکاتی رو به صورت عمومی برای تقویت ذهن عرض کردم. دوستانی مرجع خواسته بودند برای برخی مطالبT که البته در جواب کامنت یکی از دوستان چیزهایی نوشتم و یک لینک هم به عنوان نمونه گذاشتم. در مورد پرورش ذهن و روشهای تقویت هوش نظرات خیلی مختلفه. اینقدر که آدم میمونه بالاخره کی درست میگه. مثلا در مورد مدت زمان تمرکز بچه نظرات زیادی هست. برای بچه سه ساله از 5 دقیقه گفتند تا نیم ساعت و حتی بیشتر و مثلا در یک منبع نوشته بچه 4 ساله باید بتونه نصف وقتش رو خودش با فعالیتهای مستقل پر کنه و نیازی به اتکا به عامل بیرونی نداشته باشه. مطالبی که من مینویسم جمع بندی خودم از این مطالب و حاصل تجربه شخصی است. در مورد تمرکز هم که دو سؤال شده بود همینطوره اولا چون من روشهای آموزش محور که به صورت کلاسی است رو قبل از 6 – 7 سالگی قبول ندارم لذا این نوع تمرکز که بچه بشینه و به حرف ما یا مربی گوش بده مد نظرم نیست. کسانی که این نوع تمرکز رو قبول دارند معمولا زمانی بین 5 تا 15 دقیقه رو برای بچه 3 – 4 ساله پیشنهاد میکنند. اما تمرکزی که بچه روی فعالیتهای ذهنی خودمحور داره مثل بازی و ساختن و خراب کردن (هدفمند) و ... این باید در 3 -4 سالگی حدود 30 – 40 دقیقه باشه که بعضیا توی منابع با نام سرگرم کردن مستقل بچه یا (self entertain) ازش یاد کردن. به شرط اینکه این مشغول کردن مدیریتش با بچه باشه نه با تلویزیون و کامپیوتر و اسباب بازیهای خودکار و ....

بگذریم... غیر از این مطالبی که به صورت عمومی برای همه بچه ها گفتم طبیعیه که هر بچه ای ممکنه نقاط قوت و ضعف خاص خودش رو داشته باشه که باید متناسب با اون براش برنامه داشت. برای شناختن این توانمندیها و احتمالا ضعفها، اول یک دسته بندی از توانمندیهای ذهنی به صورت کلی عرض میکنم. فرایندی که در ذهن اتفاق میفته به صورت کلی اینه که اول ورودیهایی دریافت میشه. این وردیها میتونه از همه حواس 5 گانه وارد بشه و البته ممکنه حواس دیگه و راه‎های ورودی دیگری هم باشه که ما خیلی از ماهیتشون خبر نداریم. چیزهایی مثل خواب دیدن، الهام، دریافتهای قلبی و احساسی و ... از این دسته ورودیها هستند که بعضیها میگن در بچه‎ها قوی‎ترند. این ورودیهای در ذهن نشست میکنه و ذخیره میشه که این بخش رو حافظه میگیم که البته برای خود حافظه هم دسته‎بندیها و تقسیم‎بندیهای مختلفی هست. بعد باید اینها پردازش و تحلیل بشه و در نهایت هم نتایج این پردازها و تحلیلها به صورت یک خروجی در قالب گفتار یا رفتار خودش رو نشون میده. همینجا برای دوستانی که علاقه به مطالب علمی دارند بگم که این دسته بندی برگرفته از دسته بندیهای مختلفی است که دیدم و البته تبدیل اونها به یک دسته بندی ساده و همه‎فهم وگر نه در مورد مراحل یادگیری و فعالیت ذهنی و حافظه هم مطالب خیلی مفصله هم متفاوت. مثلا برخی پردازش و تحلیل رو هم توی حافظه میگن یا یک حافظه حسی داریم که خیلی با ورودیها و قدرت حواس که گفتم ارتباط داره.

از این مقدمه که بگذریم شاید توجه به برخی چیزهایی که در زمینه تواناییهای ذهنی میشنویم جالب باشه! این موارد رو حتما شنیدید

میگن یکی خیلی گیراییش بالاست و خیلی زود یک چیزی رو میگیره و تا میگی ف میره فرحزاد!

یکی خیلی دقیقه و چیزایی رو میبینه و میفهمه که بقیه نمیفهمن!

یکی خیلی حافظه اش خوبه. این خودش به دو معنا به کار میره یکی کسی که خیلی زود یک چیزی رو به خاطر میسپاره و یکی هم کسی که خیلی چیزها رو از قبل یادشه و در حقیقت خاطراتش و محفوظاتش رو خیلی خوب  و دقیق یادشه و میتونه بازیابی کنه!

یا میگن فلانی دیر میگیره اما اگر گرفت خوب میگیره!

از اون وریش رو هم میشنویم. فلانی دوزاریش کجه، اون یکی هیچی یادش نمیمونه، یکی هر چی میخونه حفظ نمیشه، بی دقته  و خلاصه از این جور چیزا.

اینا نشانه قوت و ضعفهای ذهنی است که در ابتدا بهش اشاره کردم. نکته مهم اینه که پرورش هر کدوم از اینها راه مختص به خودش رو داره یعنی اینطور نیست که بخوایم دقت بچه رو زیاد کنیم هی یک چیزی رو تکرار کنیم یا برای بچه‎های بزرگتر وادارشون کنیم زیاد بخونه و مرور کنه. لذا اینکه بفهمیم بچه قوت و ضعفهای ذهنیش چیه و متناسب با اونها روشهایی رو انتخاب کنیم خیلی میتونه مفید و مؤثر باشه. اینجا چند تا نکته رو میگم که میتونه برای پدر و مادرا مفید باشه.

اول اینکه قضاوت کلی در مورد بچه و ذهنش نداشته باشید. نه مثبت (که بیشتر شایعه) و نه منفی. یعنی اینکه ماشالا! بچه‎ام خیلی تیزه و خیلی باهوشه و ... این اولین اشتباهه. از اون طرف هم همینطوره یعنی بچه خنگه، نمیفهمه کنده و ... این هم غلطه. این قضاوتهای ما معمولا ناشی از دیدن یک یا چند رفتار از بچه و تعمیم دادنش به کل کارها و تواناییهای بچه است. مثلا بچه زود یک چیزی رو حفظ میشه مگن خیلی تیزه، چندتا عدد یاد میگیره میگن اوه اوه ایشالا میشه انیشتین. از اون ورش هم هست بچه نمیشینه یه جا یه چیزی یادبگیریه میگن بچه کنده و نمیفهمه و مشکل داره. اینطور نیست باید دقیقتر بررسی کرد ممکنه اونی که یک رفتارهای خوبی داره در برخی مراحل ضعف داشته باشه یا اونی که مشکلاتی داره در برخی موارد خیلی هم قوی باشه.

نکته دوم تلاش برای رشد یکنواخت و همبند قابلیتهایی است که در بالا گفتم. یعنی قدرت یک زنجیر به اندازه ضعیفترین حلقه است. اگر مثلا یکی حافظه قوی‌ای داشته باشه اما خوب دریافت نکنه و دقت لازم رو نداشته باشه قدرت حافظه هم ممکنه باعث رشد و موفقیتش نشه. اونوقته که بچه میشه یک سی دی یا حداکثر یک هارد اکسترنال پر از داده‎های بیخود و غیر قابل استفاده.

سومین نکته هم هدایت بچه به سمتی است که توانمندی و ظرفیت لازم رو داره. در پستهای قبلی گفتم که بعضی قابلیتها و ظرفیتها خدادادی است و هرچند تربیت و آموزش در رشد و تقویت اونها مؤثره اما کاملا قابل تغییر نیست. اینجاست که مهم میشه پدر و مادرها جوگیر نشن. تن به سیستمهای رایج و مُد شده ندن. همه، بچهها رو نفرستن رشته ریاضی، همه نخوان بچه شون انیشتین و دکتر و خلبان بشه. همه نخوان برن تیزهوشان (با تعریفی که الآن از تیزهوشان هست) که بچه اگر ذهنش نمیکشه این تستای تیزهوشانو بزنه مجبور بشه حفظشون کنه!!! باور کنید یا نکنید این سیستم رایج آموزشی استعدادکُش و نخبه‎کشه، یعنی ممکنه یه درصد کمی رو که توانمندیهاشون با این سیستم تناسب داره رشد بده اما بسیاری از استعدادها رو از بین میبره و یک سری آدم قالب پر کن و استاندارد و البته کم توان و کم مهارت تحویل میده. (این رو هم بگم که خوشبختانه در سالهای اخیر گروه‎های مختلفی به صورت خودجوش کارهایی رو شروع کردن و سیستمهایی رو با همه مشکلات و موانعی که سیستم رسمی آموزش و پرورش براشون درست کرده راه انداختن که البته هنوز خیلی کار داره که اینها به بالندگی برسن)

باز هم این پست طولانی شد و من به اصل بحث نرسیدم در پستهای بعدی انشاءالله در مورد قدرت حافظه، دقت، قدرت تحلیل  و حل مسأله و مهارتهای مرتبط با اینها خواهم نوشت.

موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()