تبلیغات
دلنوشته های یك پدر - مطالب ابر خلاقیت

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

طبقه بندی

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


تاریخ:دوشنبه 14 اردیبهشت 1394-10:17 ق.ظ

کارآفرینی کودکان (2)

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام و تبریک به مناسبت میلاد حضرت علی (ع) و تبریک روز پدر به پدرها

مثل اینکه این موضوع کارآفرینی برای دوست ما جدیتر از پستی که من نوشتم بود و ایشون سؤالات دیگهای رو در این مورد مطرح کردند که اینقدری که میفهمم و میتونم یک چیزیایی رو مینویسم.

یک سؤالشون در مورد پیشنیازهای کارآفرینی در کودکه و پرسیدن که آیا باید تمریناتی رو برای این موضوع انجام داد یا کودک باید ویژگیهای خاصی داشته باشه؟ در پست قبل در تعریف کارآفرینی برخی ویژگیها رو نوشتم. خوب این ویژگیها زیرساختهای کارآفرینی است. یعنی خلاقیت، قدرت حل مسأله، توانایی ارتباط مؤثر، ریسکپذیری، تحمل ابهام و موقعیتهای چالشی و خیلی ویژگیهای دیگه از جمله مواردی است که برای کارآفرینی لازمه. خوب همونطور که در پستهای مربوط به هوش و خلاقیت گفتم یک سری از بچهها به صورت ذاتی و بر اساس ویژگیهایی که از طریق وراثت بهشون منتقل شده در این زمینهها قویتر هستند و طبیعتا اگر روی استعداد و توانمندی اینها کار بشه سریعتر موفق میشن و بیشتر پیشرفت میکنند. البته این به معنی این نیست که بقیه بچهها نمیتونن کارآفرین بشن یا لزوما هر کسی این ویژگیهای ذاتی رو داره کارآفرین موفقی میشه. صرف داشتن استعداد ذاتی کافی نیست و نحوه رشد و پرورش این استعدادها و فرایندهای آموزشی و پرورشی در دوران کودکی و نوجوانی روی خیلی از این ویژگیها و توانمندیها تأثیر میگذاره. شاید در پستهای قبل گفته باشم که لااقل در ایران افرادی با توانمندیهای متوسط در فضای کسب و کار و شغل موفقتر از افراد تیزهوش و خلاق هستند. البته خوب به ثمر نشستن فعالیتهای کارآفرینانه غیر از قابلیتهای فردی، زیرساختهای فرهنگی، اجتماعی و فرایندی و قانونی میخواد که علت بسیاری شکستها در کشور ما نه توانمندیهای افراد و کارآفرینان که ضعف این زیرساختها است.

بگذریم! پس برای رشد کارآفرینی در کودک اول شناسایی استعدادها و توانمندیهای مرتبط با این موضوع در او بسیار مهمه و ثانیا داشتن یک فرایند آموزشی و پرورشی درست از مورد اول هم مهمتره. تازه این دو مورد اگر مهیا باشه یک فرد کارآفرین تربیت میشه و لزوما ممکنه کارآفرینی اتفاق نیفته و بسیاری عوامل دیگر در سیستمهای مختلف لازمه این کارآفرین بتونه کارآفرینی انجام بده و کار رو به نتیجه برسونه. طبیعتا در این وبلاگ با سایر زیرساختها و سیستمها کاری ندارم. در مورد استعداد و توانمندیهای ذاتی هم که فقط شناساییش مهمه و در پستهای قبل در موردش گفتم. میمونه آموزش و پرورش و رشد توانمندیها و استعدادهای بچهها برای کارآفرینی. قبل از اینکه این رو توضیح بدم دوباره تأکید کنم که لزوما همه نباید کارآفرین (با تعریف رایجش) بشن. یک استاد دانشگاه خوب، یک پزشک خوب، یک تعمیرکار خوب، یک هنرمند خوب و ... همه در جایگاه خودشون خیلی خوبن و ممکنه لزوما کارآفرینی هم نکنند. پس اینکه به هر ترتیبی بخواین کارآفرینی رو به خورد بچه بدیم یا اصرار داشته باشیم که زورکی کارآفرین بشه کار نادرستی است. 

 مسیر کارآفرینی برای افراد مختلف متفاوته. این رو بگذارید کنار این موضوع که استعدادها و توانمندیهای اولیه افراد هم متفاوته. طبیعی است که روشهای تقویت کارآفرینی در افراد مختلف یکی نیست. پس اغلب اینهایی که برای بچهها دوره کارآفرینی و خلاقیت و اینها برگزار میکنند معمولا کاسب هستند و نمیشه خیلی بهشون اعتماد کرد. در پست قبل هم گفتم ویزیتور و فروشنده درست کردن با کارآفرین پرورش دادن متفاوته و اگر دیدید بچهتون میتونه یک چیز به درد نخور رو به قیمتی گزاف بفروشه اصلا ذوق نکنید. بلکه برای آیندهاش نگران باشید!! اما یک سری موارد هست که به صورت عمومی میشه برای تقویت زیر ساختهای کارآفرینی در کودکان و نوجوانان توصیه کرد.

در سنین پایین جرأت و قدرت فکر کردن و حل مسائل و پیدا کردن راه حلهای مختلف برای مسائله. واژه هایی مثل تفکر جانبی، تفکر خارج از چارچوب، ساختارشکنی و امثال اینها به این موضوع اشاره دارند. این جرأت و قدرت هم معمولا درسنین خیلی پایین (شاید قبل از 10 سالگی) در بچهها شکل میگیره. یعنی اگر تا این سن بچه جرأت حل مسئله، فکر کردن، از چارچوبها خارج شدن و راه جدیدی ابداع کردن رو پیدا نکرد سخته بشه بهش آموزش داد. تا این سن هم مهمتر از هر آموزشی

  1. اول ایجاد فضای باز برای فکر کردن و ارائه راههای هرچند عجیب برای موضوعات مختلفه،
  2. دوم شکستن ساختارهایی است که بچه در اونها گیر میکنه (که قبلا مختصری در موردش نوشتم)، 
  3. سوم جدی گرفتن بچه در فرایند زندگی و اجازه دادن به او برای گرفتن تصمیم و بازخورد گرفتن از نتایج تصمیمشه و
  4. چهارم ایجاد محیطهای چالشی در حوزه مسائل ذهنی و عملی است که در سنین پایین معمولا از طریق فعالیتهای بازیگونه و بازیهایی که بچهها انجام میدن اتفاق میفته.

 البته محیطهای آموزشی مثل مهد و مدرسه هم بسیار مهم هستند که در ادامه راجع بهشون توضیحاتی خواهم داد. به نظر من این مهمترین زیرساخت برای فعالیتهای خلاقانه از جمله کارآفرینی است. 

در مورد مهد و مدرسه نکات مختلف و بسیار مهمی هست که متأسفانه تا حالا نرسیدم بهش بپردازم. اما در این پست در رابطه با کارآفرینی و خلاقیت و موضوعاتی از این دست یکی دو تا نکته رو عرض میکنم. عناصر کلیدی مهد و مدرسه معلم(ها)، محیط (کادر و امکانات و فضای فیزیکی و ...)، برنامههای آموزشی و پرورشی و بالاخره دانشآموزان و همکلاسیها هستند.

در سنین و دورههای مختلف تأثیر این عناصر متفاوته مثلا در دوران پیش از دبستان و 2 و سه سال اول دبستان، معلم کلیدیترین رکنه یعنی به نظرم برای این سالها به جای اینکه دنبال مدرسه خوب بگردید دنبال مربی و معلم خوب بگردید (اینو قبلا هم توی یک پست گفتم فکر کنم). بچهها در این سن کاملا تحت تأثیر رفتار و حرفهای معلم هستند و معلم براشون از هر کس دیگه توی کلاس مهمتره. یعنی مثلا اگر همه همکلاسی ها هم یک چیزی بگن اما معلم یک چیز دیگه معمولا برای بچه حرف معلم ارجحیت داره البته اگر معلم تونسته باشه درست با بچهها ارتباط برقرار کنه و براشون مهم بشه (خوشبختانه معلم پسرم که امسال کلاس اوله خیلی خوب تونسته این کار رو بکنه. اینقدر که ما هم به سختی میتونیم روی حرفش حرف بزنیم!!). خوب حالا در این فضا یک معلم خلاق، خوشفکر و فعال میتونه زمینههای تفکر  و حل  مسأله و خلاقیت رو در بچهها رشد بده که البته در این سنین عامل دوم یعنی محیط که امکانات و فضای آموزشی و کادر هست و میزان آزادی عمل معلم و امکانات و اختیاراتش برای انجام برنامهها خیلی مهمه. برنامه در این دوران یعنی خود معلم یعنی معلم آزاده که برنامه رو اونطور که میخواد داشته باشه. لذا برای این سنین مدارسی که خیلی روی برنامههاشون اون هم برنامههای خشک آموزشی تأکید دارند خیلی مدارس خوبی نیستند. اونهایی که کادر قوی و محیطی جذاب و خلاق و چالشبرانگیز دارند در این سنین بهتر خواهند بود. 

در سنین بالاتر معمولا نقش معلم کمرنگتر میشه و نقش همکلاسی و محیط بیشتر. مثلا در دبیرستان که معلمها متعدد هستند دیگه تأثیر معلم مثل ابتدایی نیست. البته بعضی معلمها و مربیان استثنا هستند که تأثیر ویژهای بر دانشآموزان دارند که البته تا اونجایی که من بررسی کردم اون هم معمولا برای دورههای خاصی اتفاق میفته. بنابر این در سنین بالاتر همکلاسیها و محیط مهم میشن. برنامههای آموزشی هم چون به تدریج جدیتر والزامآورتر میشن نقش بیشتری میگیرند که البته معمولا تأثیر خودش رو در فضای ارتباطی بچهها با هم نشون میده. لذا در سنین بالاتر و از دوره دوم ابتدایی و خصوصا دوره اول دبیرستان نقش همکلاسیها و محیط و برنامه جدیتر میشه. حالا برای کارآفرینی و خلاقیت چه مدرسهای خوبه؟ اونی که دانشآموزان و فضای مدرسه خلاقیت بیشتری داشته باشه، حل مسأله و تفکر در محیطش پررنگتر باشه و رفتارهای غیرمعمول (نه رفتارهای نامطلوب و ضد ارزشی بلکه رفتارهای خلاقانه) در اون پذیرفته شده باشه و ساختارها و فرایندهای آموزشی منعطفتر باشه. به عبارتی مدارسی که اولا آزمون ورودی اونها روی هوش و خلاقیت متمرکزه و فرایندها و برنامههای خلاقانه و منعطفی دارند برای این کار بهتر هستند. و مدارسی که ورودیهاشون بر اساس معدل و آزمونهای درسی و اعتقادی است و برنامه آموزشی اونها هم خشک و محتوا محوره کمتر برای پرورش کارآفرینی مناسب هستند. تجربه مدارس سمپاد در این زمینه تجربه خوبی است. یعنی فارغ از اینکه خروجیهای این مدارس خوب بودند یا نه (که نقدهای جدی به اونها وارده) در دورههای اول خلاقیت و کارآفرینی در خروجیهای سمپاد بسیار بالا است که با رفتن این مدارس به سمت آموزشهای درسی و کنکوری و تمرکز امتحانات ورودی بر آزمونهای درسی این ویژگی به شدت در اونها کاهش پیدا کرده.

از این موارد که بگذریم، تمریناتی هم برای رشد کارآفرینی لازمه که با خلاقیت و هوش و استعداد تنها فراهم نمیشه. کارآفرینی در همه جا خصوصا در ایران صبر میخواد که معمولا افراد خلاق و باهوش کمتر دارند و تحملشون برای شکست کمتره. لذا بالابردن صبر بچهها برای تبدیل شدنشون به یک کارآفرین موفق لازمه. در مورد صبر هم حرف زیاده و خودش یک پست میطلبه. اما نکته کلیدیش اینه که صبر با آموزش و دوره و کلاس زیاد نمیشه و باید از همون بچگی یعنی سه چهار سالگی تدریجا افزایش پیدا کنه و بچه بتونه برای رسیدن به نتیجه صبر کنه. پیگیری و تکرار و نظم هم مثل صبر برای کارآفرینی لازمه که اونها هم فرایند رشدشون تدریجی است و جزء ویژگیهای شخصیتی هستند که با آموزش و فرایندهای مهارتافزا رشد نمیکنه. البته محیطهای آموزشی و برنامههای آموزشی در رشد یا ضعف این ویژگیها بسیار مؤثرند که متأسفانه سیستم تست زدن و یادگیری برای امتحان ما داره این ویژگیها رو ضعیف بلکه نابود میکنه. به این اضافه کنید سطحی شدن زندگیها رو که به واسطه سبک زندگی جدید دامنگیر ما شده.

غیر از مواردی که به ویژگیهای شخصیتی بر میگرده یک سری مهارتها هم هست که برای کارآفرینی مهمه و اینها رو میشه با دورهها و فعالیتهای مهارتافزایی ارتقا داد. قدرت تعامل و ارائه بسیار مهارت مهمی است که هرچند در اون هم ویژگیهای ذاتی مهمه اما آموزشها نیز نقش مهمی در ارتقا اون دارند. متأسفانه سیستم آموزش رسمی ما در این زمینه بسیار ضعیفه و حتی فارغ التحصیلان دانشگاههای خوب کشور در بیان و نوشتن فکرها و ذهنیاتشون با مشکل جدی مواجه هستند. تمرینات نوشتن و بیان کردن که در سیستم ما به یک انشاء فرمالیته بسنده شده از مهمترین مهارتهایی است که باید از سالهای سوم و چهارم ابتدایی شروع بشه و بچه که به سن نوجوانی یعنی حدود سال نهم رسید به راحتی بتونه مکنونات ذهنیش رو بگه و مهمتر اینکه بنویسه.

آشنایی با محدودیتها و موانع و دیدن فضای واقعی کسب و کار و حتی فعالیتهای محدود در این فضا برای نوجوانان بسیار مفیده. شاگردی کردن که در قدیم خیلی رسم بود یکی از مهمترین عوامل رشد کارآفرینی در کودکان و خصوصا نوجوانانه. به تدریج خانوادهها با این دلسوزی (خائنانه!!) و برای اینکه بچه به درس و مشقش بچسبه اون رو از این فضا جدا کردند و میبینیم که یکی از مهمترین توصیه های پدر و مادرها حتی تا لیسانس  و فوق لیسانس هم اینه که تو نمیخواد حالا کار کنی مگه ما مردیم! تو فقط فکر درست باش. این میشه که جوان 24 - 25 ساله از دانشگاه درمیاد و دست راست و چپش رو بلد نیست. برای رشد کارآفرینی در بچهها آشنا شدنشون با محیط واقعی کسب و کار ضروری است اون هم نه با بازدید و اردو و گردش علمی بلکه با کار کردن و زندگی کردن در این محیط. حالا بعضی مدارس خاص این فضا رو برای بچهها فراهم میکنند و بچه تا حدودی این فضای کاری جدی رو تجربه میکنه که البته خیلی کم هستند. در این فضاها علاوه بر اینکه بچه یا نوجوان یاد میگیره که چطور تعامل کنه چطور، کار رو تحویل بده، چطور ارزشزایی کنه و چطور خودش و کارش رو مدیریت کنه، با محدودیتها و موانع آشنا میشه و میفهمه که همه جا خونه نیست که هر چی بخواد مهیا باشه و باید تلاش کنه، پیگیری کنه، توسری بخوره، شکست بخوره و به تدریج رشد کنه. علاوه بر اینها در هر حوزهای که کاری انجام بده مسائل تخصصی و مهارتهای مربوط به اون حوزه رو هم یاد میگیره که بسیار مفید خواهد بود. لذا پدر مادرها باید این نقص و ضعف نظام آموزشی رو پر کنند و خصوصا مادرها فکر نکنند که بچه رو نذارند کارکنه یا فضای واقعی رو تجربه کنه بهش لطف کردن. البته هر اینکه حضور بچه در چه فضاهای کاری و چطور باشه هم موضوعی است که الآن فرصت تفصیلش نیست. فقط همین قدر که شاگردی کردن لازمه اوستا شدنه (به زبان امروزیا بخونید کارآفرینی است). 

مهارتهای مربوط به فروش و ارائه و بازاریابی و اینها هم در اینجا خوبه که منتقل بشه وگرنه صرف اینکه به بچه بگی یک چیزی رو بفروش یا یک چیزی بساز و بفروشش کارآفرین درست نمیکنه البته ممکنه رو و توقعش رو بالا ببره!

یک سری مسائل و موضوعات دیگه هم هست که نیازمند انتقال دانش و تجربه است که در قالب کلاس و آموزش و مطالعه قابل انتقاله. خواندن داستانهای کارآفرینان موفق و البته شکستهای آنها برای نوجوانان و جوانان مفیده. البته به شرط اینکه سایر جنبهها در اونها تقویت شده باشه وگرنه خواندن اینها یا آموزشش فقط توهمات بچهها رو زیاد میکنه. آموزش مسائل حرفهای، آشنایی با فرصتهای موجود، آموزش قوانین و مقررات مختلف و خصوصا برگزاری کارگاههایی برای ارائه موضوعات مرتبط با کارآفرینی میتونه بسیار مفید باشه. این نوع آموزشها برای سالهای آخر دبیرستان و اوائل دانشگاه خوبه اون هم همونطور که گفتم برای کسانی که زمینههای قبلی در سنین پایینتر در اونها شکل گرفته.

خوب دیگه خیلی طولانی شد. امیدوارم مفید باشه و خصوصا دوست خوبم جواب برخی سؤالتش رو گرفته باشه هرچند نتونستم به چندتا از سؤالاش در این پست پاسخ بدم.

موفق باشید


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 5 اردیبهشت 1394-02:03 ب.ظ

کارآفرینی کودکان

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همه دوستان؛

 بعد از مدتی که ازنوشتن مطلب برای وبلاگ دور بودم و برنامه‌ای هم برای نوشتن نداشتم، سؤالات یکی از دوستان در مورد آموزشهای کارآفرینی به کودکان این دوره هایی که مهدکودکها و مدارس برگزار میکنند، بهانه‌ای شد که یک چیزهایی برای ایشون بنویسم و بد ندیدم در وبلاگ هم منتشرش کنم. شاید چند نفر دیگه هم ازش استفاده کنند.

خوبه قبل از اینکه در مورد کارآفرینی کودک چیزی بگم در مورد کارآفرینی، اهدافش، کارآفرینها و ویژگی هاشون کمی توضیح بدم. اساسا هرکی یک کار راه انداخت رو نمیتونیم بگیم کار آفرین. یعنی مثلا هرکی مغازهای داره یا یک چیزی میخره و میفروشه رو نمیشه گفت کار آفرینه. کارآفرینی یک سری ویژگیها داره. من در متون علمی و تعاریف که نگاه میکردم بین کارآفرینی  و تیزهوشی خیلی شباهتها وجود داره. ویژگیهایی که برای کارآفرینها گفتند با ویژگیهایی که برای افراد تیزهوش و استعدادهای برتر گفتند خیلی نزدیکه. بعضی ویژگیها مثل ریسکپذیری، خلاقیت، تحمل شرایط ابهام، قدرت تصمیمگیری، قدرت حل مسأله و خلاصه ویژگیهایی از این دست در کارآفرین و تیزهوش مشابهه. البته یک سری ویژگی مثل روابط عمومی بالا و قدرت ارائه و هوش هیجانی و اینها هم برای کارآفرینها گفتند که در بعضی تعاریف تیزهوش نیست حتی در بعضی مقالات برعکسه مثلا بعضیا نوشتند افراد تیزهوش خصوصا بچهها خجالتی تر و درونگرا تر هستند. 

خوب اینها رو گفتم که مفهوم کارآفرینی بسط پیدا کنه و بفهمیم وقتی میگیم طرف کارآفرین بشه، یعنی چه ویژگیهایی داشته باشه و با چه کارهایی میشه این ویژگیها را درش تقویت کرد. این موضوع خصوصا در بچهها خیلی مهمه. به عبارتی اگر بخوایم بچه در آینده یک کارآفرین بشه باید خلاقیت، ریسکپذیری، شجاعت مواجهه با موقعیتهای غیر قطعی و مبهم، قدرت حل مسأله، قدرت تعامل با دیگران، مهارتهای زندگی و خیلی چیزهای دیگه رو در او رشد بدیم. 

همینجا یک نکته در مورد برخی روشهای رایج در مورد کارآفرینی بگم. الآن میبینیم در برخی آموزشهای کارآفرینی خصوصا در بچهها اونم متأسفانه در مدارس یک چیزی مد شده که به بچه میگن برو یک چیزی رو بفروش یا ازش درآمد کسب کن و بیا. این نوع آموزش ممکنه یک فروشنده، ویزیتور یا حداکثر بازاریاب تربیت کنه اون هم از طریق زیاد کردن روی بچه اما به تنهایی قطعا نمیتونه کارآفرین درست کنه. البته این نوع آموزشها که از غربیها و نگاه مادی به زندگی گرفته شده مبناش اینه که شما برای اینکه موفق باشی باید بتونی هر چی داری رو به پول تبدیل کنی و براش مشتری گیر بیاری تا این دارایی تبدیل به ارزش بشه یا به عبارتی هرچیزی که مستقیم یا غیر مستقیم تبدیل به پول نشه به درد نمیخوره. این نگاه خطرناک که ما هم داریم به بچهها القا میکنیم ممکنه به این منجر بشه که اونها در آینده حاضر بشن چیزهای با ارزشتری مثل اخلاق و صداقت و آزادگی و شرافتشون رو هم بفروشن چون به این نتیجه میرسن که هرچی نشه فروختش به درد نمیخوره!

وقتی ما به بچه میگیم برو یک چیزی به عنوان کاردستی درست کن و بفروش و معیار ارزیابی بچه رو میذاریم میزان فروشی که داشته یعنی پولی که درآورده ببینید در ذهن بچه چه اتفاقی میفته؟ اولا علاقه و انگیزه و اینها به تدریج میره کنار. بچه میره دنبال چیزی که بتونه بفروشه. دومین اتفاق اینه که به آدمهایی علاقه پیدا میکنه که حاضرن بیشتر بهش پول بدن و به تدریج نسبت به افرادی که توانایی مالی کمتری دارن به صورت ناخودآگاه احترام کمتری میذاره و میشه مثل بانکا که مشتری رو بر اساس پولشون رتبهبندی و دستهبندی میکنن. سوم هم اینکه چون ما ایرانی هستیم و دلسوز و به بچهها ترحم میکنیم. پولی که میدیم با اون چیزی که میگیریم تناسب نداره. مثلا دیدم در یک مهمونی برای یک کاردستی کاغذی ساده که شاید نیم ساعت هم از یک دختربچه 9 - 10 ساله وقت نگرفته بود یکی از فامیلها 10 هزار تومن داد. خوب این بچه تدریجا متوقع میشه و فکر میکنه ارزش کار همینه. آخه توی ایران به خلاف غرب اینطور نیست که بچه ها یک چیزی بسازن برن توی خیابون به مردم بفروشن و قیمت واقعی اش رو بگیرن (البته قدیما این بود و چقدر خوب بود نه اینکه ورداریم همون طبق و بساط سابق رو بیاریم، درست بشه. نه! اون بساط و طبق در ترکیب زندگی اون زمان خوب بود و بچه  رو رشد میداد).

حالا کاش با این کار و اثرات منفی که گفتم بچه کارآفرین میشد. شما فکر میکنید. اینطوری بچه خلاق میشه، قدرت حل مسأله پیدا میکنه، توانایی برخورد با موقعیتهای مبهم و چالشزا درش زیاد میشه؟ واقعا بعیده.

خوب حالا چه باید کرد؟ اولا باید فهمید که کارآفرینی با فروشندگی برابر نیست. خیلی کارآفرینها ممکنه خودشون نتونن محصولات خودشون رو بفروشن اما چند صد یا چند هزار نفر زیر دستشون کار میکنه. کارآفرینی یعنی اینکه بتونی با تشخیص درست نیاز و بهرهگیری از توانمندیهای موجود محصول یا خدمتی تولید کنی که به درد مردم بخوره و به واسطه این تولید بتونی شغلی ایجاد کنیک که خودت و دیگران از این طریق درآمد کسب کنند. بگذریم که نیت و هدف کارآفرینی هم در نگاه مادی و الهی فرق داره که خودش یک بحث مفصل میخواد و جاش اینجا نیست.

برای اینکه روحیه کارآفرینی در بچه رشد کنه باید روی ویژگیهایی مثل خلاقیت و قابلیت حل مسأله کار کرد این خصوصا برای بچههای پیش از دبستان و دبستانی خیلی مهمه. ضمنا خود دیدن مسأله و ارائه راه حلهای خلاقانه مختلف برای مسائل هم یک ویژگی است که پدر و مادر تا دیدن باید بچه رو تشویق کنند. اگر بچه برای بالا رفتن از یک جا از راههایی استفاده میکنه که دردسر سازه این ممکنه  کارآفرین از آب در بیاد، اگر بچه روشهای مختلف رو برای انجام یک کار ساده روتین تست میکنه و شما هم اعصابتون خرد میشه که بابا تو مگه مریضی که این کار رو میکنی ممکنه بچه در آینده کارآفرین بشه. اگر بچه به جای پیروی از قواعد بازیهایی که بهش میدید قانون اختراع میکنه و به شیوههای عجیب و قریب بازی میکنه و تلاش هم میکنه که قواعد عجیبش رو به هم بازیاش بقبولونه، ممکنه ازش کارآفرین خوبی دربیاد. اما اگر همه کارهاش روی یک قاعده و قانون خاصی است که شما یا معلم یا دیگران بهش گفتن باید فکر یک شغل خوب براش باشید تا سرمایهگذاری روی کارآفرینیش. اینم بگم که لازم نیست همه کار آفرین بشن. یعنی یک متخصص خوب که برای یک شرکت یا یک سازمان کار میکنه هم خیلی مفید و لازمه و همه خلاقیتها و استعدادها لازم نیست کارآفرین بشن. 

در سنین بالاتر یعنی مثلا بعد از 7 - 8 سالگی خوبه بچهها کارهای واقعی انجام بدن و چیزهایی درست کنند و مهارتهای لازم برای کارآفرینی رو هم یاد بگیرن. اما اینکه این رو محدود به فروش کنیم درست نیست. این تمرینهایی که میگن مثلا یک استاد 5 دلار به شاگرداش داد و گفت هرکی تونست توی یک روز بیشتر از این درآمد کسب کنه و تیم اول مثلا 600 دلار درامد کسب کرد و تیم دوم فلان قدر اولا برای دانشجوهاست، ثانیا در کشور آمریکاست و ثالثا در دانشگاه استانفورده که ورودیهاش به صورت پیشفرض خیلی از ویژگیهای لازم مثل استعداد و هوش و توانمندی و تخصص در حوزه خودشون رو دارن. اینکه بیایم این کار رو در مدرسه ابتدایی، اونم توی ایران شبیهسازی کنیم و منتظر نتیجه خوب باشیم کمی سادهانگارانه است.  ما باید متناسب باشرایط خودمون و بچهها، کارهایی انجام بدیم. مثلا یک سری از دوستان کارهایی کردن که به نظرم خیلی جالب بود. به بچه ها میگن همه مسائلی که در مدرسه یا خونه میبینید رو لیست کنید و در این فرایند هم کمکشون میکنند. هر دانشآموز یا هر تیم لیستی بلندبالا از مسائل در میاره بعد مسائل مهم رو با هم انتخاب میکنند و دنبال راه حل میگردن و به صورت عملی حلش میکنند. البته این فرایند 7 - 8 ماه طول میکشه. من نتیجش رو که میدیدم برام خیلی جالب بود. مثلا یک مسأله که چند نسله که باهاش درگیریم این بود که بچه ها روی نیمکت یا این صندلی دستهدارها که میشینن و کیفشون رو پشتشون میذارن کیف میفته و خاکی میشه. راه حلهای بسیار جالبی رو بچه ها برای این مسأله ارائه کرده بودند. این میشه تمرینی برای کارآفرینی یعنی یک مسأله از مردم و جامعه رو پیدا کردن و حل کردن و یک نیاز رو رفع کردن.

یا خوبه که در سنین دبیرستان جاهایی رو برای فروش محصولات دانشآموزی درست کنند و تیمهای دانشآموزی محصولاتی که فکر میکنند مخاطب نیاز داره رو بسازند و بذارن اونجا که در یک فضای واقعی و ترجیحا بدون حضور خودشون فروش بره. اینجوری بچه ها میفهمن چیزی که ساختن واقعا به درد میخورد یا نه و واقعا بدون دلسوزی و آشنا بازی و ... کسی حاضر میشه برای چیزی که اونا ارائه کردن پول بده یا نه.

خیلی کارهای دیگه میشه کرد که هم به خلاقیت و شناسایی و حل مسأله کمک کنه هم کارهای تیمی و پروژهای رو در بچهها تقویت کنه و هم ویژگیهای مدیریتی و تعاملی و اجتماعی رو ارتقا بده. بعد امیده از این آدمهایی که این ویژگیها درشون رشد کرده کارآفرینهای خوبی دربیاد. 

نکات دیگه و نمونههای متعددی هست که دیگه بحث طولانی شد و من میگذرم ولی جا داره که در این مورد بیشتر کار بشه و روشهایی متناسب با سن بچهها و شرایط کشور طراحی بشه و مورد استفاده در مراکز آموزشی و تربیتی کودک قرار بگیره.

 فکر میکنم فعلا تا همین حد درباره کارآفرینی کودک کفایت میکنه البته یه موضوع مرتبط دیگه هست و اون پول و درآمد کودک در سنین مختلف هست که امیدوارم دوباره فرصتی پیش بیاد و بتونم بهش بپردازم.

 

موفق باشید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 7 مهر 1393-03:50 ب.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان(قسمت سوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

سومین قسمت سریال راهکارهای تقویت ذهن کودکان در مورد انعطاف یا همون خلاقیته که امیدوارم مفید باشه.

... اما دومین اصلی که در رشد ذهن گفتم انعطاف بود. انعطاف در فعالیتهای ذهنی اهمیت زیادی داره چون پایه خیلی مهارتها و قابلتهای ذهنی از جمله، خلاقیت، مهارت حل مسأله، قدرت مواجهه با ابهام، اعتماد به نفس (البته در این تنها عامل نیست)، سازگاری با محیط و جامعه‏پذیری و خیلی چیزهای دیگه است. حالا نشانههای انعطاف در فعالیتهای ذهنی چیه؟ باز هم از فعالیتهای جسمی کمک میگیرم. بچه که به دنیا میاد خیلی بدن نرمی داره مثلا دیدید که بدون هیچ مشقتی شست پاش رو میذاره توی دهنش!! اولی که میشینه میتونه بدون کمترین فشاری تقریبا پاهاش رو 180 درجه باز کنه. همینطور که بزرگتر میشه اگر ورزشها و حرکاتی که بدن رو منعطف نگه میداره رو انجام نده میشه مثل من که اگر پام رو از 60 درجه بیشتر باز کنم دو روز کمردرد و پادرد دارم!!! ذهن هم همینه اولش خیلی منعطف و بیساختاره و کم کم ساختارهاش شکل میگیره و اگر تمرینات لازم برای منعطف بودن یا موندنش انجام نشه دچار جمود و سختی میشه. در پست ساختارهای ذهنی این ساز و کار رو از جهتی دیگه توضیح دادم که میتونید به اون مراجعه کنید.

نکته مهمی که در انعطاف بدن هست اینه که استخوان انعطاف‎پذیر نیست یعنی بچهای که استخوانهاش نرم باشه مریضه. استخوانها باید سفت باشن اما مفاصل و لیگامانها و عضلات علاوه بر اینکه قوی هستند باید منعطف باشند. پس انعطاف مساوی با ضعف و شل بودن و به هر سمت رفتن نیست. اتفاقا ژیمناستها که بدنهای بسیار منعطفی دارند خیلی هم قوی و سفت هستند. در ذهن هم همینطوره ذهن منعطف با ذهن شل و ضعیف متفاوته. اینکه بچه هرکی هر چی گفت رو بپذیره و شکل هر قالبی که بهش میدی بشه ذهنش ضعیفه اما اگر چارچوبها و منطق محکمی داشت و میتونست مسائل  و موقعیتها رو متناسب با این ساختارها هضم کنه و عکس العمل مناسب نشون بده ذهنش منعطفه.

با این تفاسیر نشانههای انعطاف ذهن بچه یکیش اینه که رفتارهای جدید خودجوش انجام بده. رفتار جدیدی که مبتنی بر یک فکر و یک منطق باشه وگرنه زدن سنگ به شیشه همسایه هم میتونه یک رفتار جدید باشه که اصلا نشانه انعطاف و خلاقیت نیست. بچههایی که با هرچی دستشون میاد یک چیزی میسازن، مدام با وسایل خمیر بازی و خونهسازی و کاغذ و پارچه و ... چیزهایی درست میکنند و از شما میخوان این ابداعشون رو نگاه کنید اینها معمولا بچه های خلاقی هستند. معمولا در اینها یک بی نظمی هم هست که باید به تدریج اصلاح بشه (البته هر بچه بینظمی خلاق نیست) که اصلاح بینظمی هم روش خاص خودش رو داره و با محدود کردن بچه و امر و نهی نیست. پدر و مادرها باید این ساختن و نوآوری بچهها رو که ممکنه از کمتر از 2 سالگی هم شروع بشه تشویق کنند. این ابتکارات ممکنه البته منجر به خراب شدن بعضی وسائل شما بشه. مثلا برادر من بچه که بود سشوار رو باز کرد و باهاش جارو برقی ساخت که خیلی هم قدرتمند بود و به زور میتونست از فاصله 2 - 3 میلیمتری یک دانه کنجد رو بکشه تو!!!! خوب آدم سشوار از دست داده اونم حدود 25 سال پیش طبیعتا سختشه طرف رو تشویق کنه اما باید این سختی رو به جان خرید!!!

جور دیگه نگاه کردن به محیط پیرامون هم میتونه از نشانههای خلاقیت و انعطاف ذهنی باشه یعنی مثلا بچه یک چیزی رو میبینه و یک برداشتی ازش برای شما میگه که به ذهن شما نخورده. چیزی میکشه یا با وسائلش چیزی درست میکنه و میاد یک تفسیر عجیب ازش ارائه میده این میتونه نشانه خلاقیت باشه اگر بعد از اینکه توضیح داد شما و دیگران هم بتونید اون چیزی رو که اون دیده ببینید و تصدیق کنید که برداشت درسته. ولی اگر دیگران نفهمند و چیزی که بچه میگه رو نبینند، این تخیلاته و باید جلوش گرفته بشه. این موضوع خصوصا در بچه های 2 - 3 ساله باید چک و کنترل بشه. بچه روی کاغذ خط خطی میکنه و میاد یک چیزهایی میگه؛ اگر شما هم بتونید اونی رو که میگه ببینید این خوبه و باید تشویق بشه اما اگر نه باید اون کاری که کرده اصلاح بشه. مثلا میگه ماهی کشیدم اما هر چی دقت میکنید و توضیح میده میبینید نیست باید بشینید باهاش ماهی بکشید و ازش بخواهید اینجوری بکشه.

بچههایی که توی موقعیتهای مختلف رفتارهای متفاوتی از خودشون نشون میدن و به اصطلاح سیاستدارند هم معمولا ذهنهای منعطفتری دارند. این با سیاست بودن هرچند نشانه خلاقیت و ذهن پویا است اما لزوما خوب نیست و ممکنه به آفتهایی مثل دروغگویی و نفاق و ... منجر بشه. یعنی بچه از این توان ذهنیش کمک بگیره و بخواد سر بقیه رو کلاه بذاره. بعضی بچه ها اینقدر این کار رو خوب انجام میدن که گرفتن مچشون هم کار سختیه. اینها رو باید فضای آزادتری برای خطا کردن بهشون داد و اگر راست گفتن تشویقشون کرد ولو اینکه اون راست گویی گفتن یک کار بد باشه (باید برای کار بد مؤاخذه بشن اما برای راستگویی تشویق که ممکنه تشویق راستگویی خنثی کردن تبعات کار بد باشه.) با دروغ و مخفی کاری اینها هم باید جدا برخورد بشه. این رفتارها هم از همون 3 - 4 سالگی که تعاملات بچه با دیگران شروع میشه خودش رو نشون میده و باید نسبت بهش حساس بود.

اما از نشونههای انعطاف کم و خلاقیت پایین هم یکیش اینه که بچه برای هر کاری وابسته به دیگران باشه و همش بگه بلد نیستم یا نمیتونم. حتی اگر این جملات در کارهای فیزیکی هم باشه نشونهای از بسته شدن ذهنه. ترس از دست زدن به کارهای جدید وابستگی به آموزش و شرطی بودن هم از نشانههای همین ضعفه. بچه وقتی به دنیا میاد کاملا خود آموزه ما کم کم به سمت آموزش سوقش میدیم اگر طوری بشه که بدون آموزش چیزی یاد نگیره و همش منتظر باشه تا چیزی رو بهش یاد بدن تا بتونه ازش استفاده کنه انعطاف ذهن از بین میره. بزرگترها هم معمولا همینطورند بعضیا هستند که برای اینکه یک چیزی رو یاد بگیرند حتما باید کلاسی برند و دورهاش رو ببینند و کامل هم همه چیز رو براشون بگن اما بعضیا هم هستند که با یک پدیده جدید که رو برو میشن با روشهای خاص خودشون کار باهاش رو یاد میگیرند و البته اگر سؤالی هم پیش بیاد میپرسن. این روش خودآموزی هم معمولا غیر ساختیافته است که توضیحش مفصله و ازش میگذرم. یادمه معلمای ما یک اصطلاح داشتند که میگفتن اگر توی مسأله جای سیب و پرتقال رو عوض کنی دیگه نمیتونه مسأله رو حل کنه این همو جمود ذهن و مردن خلاقیت و انعطافه که متأسفانه سیستمهای آموزشی ما کمر به کشتنش بستن!! اینقدر که حتی بعضی وقتا از بزرگترها هم یه سؤال ساده و رایج میپرسی میگن ما درسش رو نخوندیم!!!

در تحرک گفتم که سؤال پرسیدن نشانه تحرک ذهنه اما اگر اینطور شد که بچه چیزهایی هم که خودش میتونست بفهمه رو پرسید باید جلوش رو گرفت. این سؤالات یعنی بچه داره طبق یک کلیشه کلی عمل میکنه و خلاقیتش در خطره. به عبارتی بچه نباید اولین راهی که برای حل یک مسأله انتخاب میکنه پرسیدن باشه. باید فرایند تست و امتحان راههای مختلف رو بره بعد اگر به نتیجه نرسید سؤال کنه. یکی از مواردی هم که هشداره زیاد شدن سؤالات تکراری است که نشون دهنده همین موضوعه.

حالا ما چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم. مهمترین نکته در پرورش خلاقیت ایجاد فضای آزمون و خطاست. یعنی بچه نباید از خطا بترسه. اینجا هم بگم که خطا لزوما به معنی کار غلط و اشتباه نیست. یعنی این نیست که بچه مثلا هر چی رو زد و خراب کرد بگیم داره آزمون و خطا انجام میده. نه اما بچه نباید بترسه از اینکه در یک فرایند فکر و یادگیری چیزی خراب بشه یا آسیب ببینه. مثالهاش رو هم قبلا زدم. توی هر سنی وسائلی که بچه میتونه باهاش چیزهای جدید یاد بگیره باید در اختیارش باشه. این موضوع هم از چند ماهگی شروع میشه و از وسائل و قطعات رنگی و جذاب تا قطعاتی برای چیدن روی هم و وسائلی برای شناخت حجم و رنگ و اندازه رو شامل میشه. همونطور که قبلا هم گفتم آزاد بودن در طبیعت هم خیلی به این موضوع کمک میکنه. ضمنا والدین باید توجه کنند که بن بستهای ذهنی کودک رو بشناسند و اونها رو براش باز کنند. بهتره این کار در فعالیت دیگهای انجام بشه نه اون کاری که خود بچه داره انجام میده. مثلا بچه میخواد با کاغذ و قیچی یک چیز دایره درست کنه خوب اولش تقارن رو نمیدونه و نمیفهمه که باید کاغذ رو چند تا کنه و بعد قطاعی از دایره رو در بیاره تا دایره تشکیل بشه. شما برای این کار میتونید با تقارن کارهای دیگه ای انجام بدید جوری که بچه بفهمه که میتونه با تا کردن یک چیزی رو تکرار کنه مثلا سوراخهای متقارن در کاغذ در بیارید و شکلهای مختلفی درست کنید. اینطور بچه هم فرایند تعمیم دادن رو در ذهنش انجام میده هم اعتماد به نفس حل مسأله رو پیدا میکنه تا اینکه بگید بده به من تا برات درست کنم!!!!!

مهمترین موضوع در پرورش خلاقیت حوصله داشتنه. یعنی پدر و مادر حوصله کنند برای یک کاری که ممکنه یک دقیقه هم طول نکشه بچه ساعتها تلاش کنه و راههای مختلف رو بره و ای بسا یه چیزایی رو هم خراب کنه بعد به نتیجه برسه. کم حوصلگی والدین مهمترین قاتل خلاقیت بچه‏هاست. قدیما که بچه ها میرفتن تو کوچه و صحرا اصلا خیلی وقتا پدر و مادر بالای سرش نبودند که بخوان تو کارش دخالت کنند. اما الآن بچه است و مادرش و دائما زیر نظره و به دلیل کم حوصلگی یا حتی دلسوزی برای اینکه بچه به زحمت نیفته مسأله بچه رو حل میکنند. این کار هم خلاقیت بچه رو کم میکنه یا بهتره بگم کور میکنه هم در استقامت ذهن و تمرکز تأثیر داره که بهش اشاره خواهم کرد.

اما آخرین نکتهای که در مورد ذهن به اون اشاره کردم استقامت و تحمل ذهن بود که به تعبیری میشه بهش گفت تمرکز.... (ادامه دارد!)

موفق باشید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()