تبلیغات
دلنوشته های یك پدر - مطالب ابر هوش

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

طبقه بندی

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


تاریخ:چهارشنبه 21 آبان 1393-10:18 ق.ظ

جمع‎بندی مطالب هوش و ذهن و حافظه

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام

 

بعد از یک دوره رکود و غیبت دوباره برگشتم. این دهمین پست در مورد هوش و ذهن و حافظه و خلاصه اون اتفاقاتی است که در مغز کودک میگذره. در این دهمین پست میخوام این موضوع رو جمع‎بندی کنم و امیدوارم این جمع‎بندی  ونکاتی که خواهم نوشت مفید باشه.

 اما در پستهای قبل در مرود هوش حافظه و توانمندیهای ذهنی و اینکه ماهیتشون چیست و چگونه رشد میکنند و چگونه میشه رشدشون داد چیزهایی نوشتم. شاید از ترکیب و کنار هم گذاشتن این مطالب و البته خلاصه کردن مواردی که در اونها گفته بودم بشه نکات زیر رو بیان کرد.

 - هوش هرچند قابل رشد و تربیت است اما به مسائل وراثتی نیز بستگی دارد و بخش مهمی از آن ژنتیکی است. به عبارتی بخشی از هوش یا توان ذهنی جزء ویژگیهای ذاتی بچه است و لذا شناخت این ظرفیت و توان و هوش در فهم مسیر رشد کودک بسیار مهم است. روش فهم این توان نیز دقت در همان حرکات و رفتارها و عکس العملهای بچه در ماهها و سالهای اول زندگی است. البته این به معنی رشد و تربیت ناپذیری هوش و استعداد نیست. هوش و توان ذهنی خصوصا در دوران کودکی قابل رشد و پرورش و تربیت است و دوران کودکی دوران طلایی تمرینات و برنامه‎هایی است که منجر به رشد ذهنی فرد می‎شود.

 - هوش در میزان فهم و آینده بچه مؤثر است و این نیست که بگوییم موفقیت صرفا عامل تلاش و پشت کار است اما اینکه فقط هوش عامل موفقیت است این کاملا نادرست است. به عبارتی افرادی که توان و قدرت ذهنی بیشتر و هوش بالاتری دارند زمینه‎های موفقیت برای آنها بیشتر فراهم است اما این به ان معنی نیست که راه برای موفقیت افراد ضعیف‎تر بسته است. آنها نیز با تلاش و پشتکار بیشتر می‎توانند حتی از افراد باهوش موفق‎تر شوند. تجربه و حس من اینطور میگوید که لااقل در کشور ما افراد با هوش و استعداد متوسط از نظر شاخصهای معمول موفقیت، موفق‎تر از افراد تیزهوش هستند (البته به طور متوسط) حالا این به دلیل عدم توانایی افراد باهوش در استفاده از این توان است یا به عوامل خارجی مثل نظام آموزش و پرورش یا سایر نظامات اجتماعی ما بر می‎گردد موضوعی است که باید صاحبنظران در مورد ان نظر دهند. آنچه مهم است این است که هوش بدون تلاش و پشت‎کار عامل موفقیت نیست و والدین توجه کنند کودکشان در هر سطحی از هوش و استعداد هست باید تلاش و پشتکار را در او تقویت کنند. و البته این به معنی فشار زیاد آوردن و خسته کردن بچه نیست.

 - ویژگیهای ذهنها و تواناییهای آنها متفاوت است و این تفاوتها باید در روشها آموزشی و پرورش ذهن بچهها مورد توجه قرار بگیرد. به عبارتی نمیتوان نسخه واحدی برای همه بچهها نوشت هرچند فعالیتها و کارهایی وجود دارد که برای تقویت همه یا اغلب ذهنها مفید و مناسب است. پس با توجه به اینکه ظرفیت‏‎ها متفاوت است، برای هر ذهنی باید متناسب با ظرفیت آن فعالیت و کار تعریف کرد. کار اضافه بر ظرفیت موجب خستگی و دلزدگی کودکان میشود. ضمنا نوع استعداد در کودکان نیز متنوع است یکی مهارتهای حرکتی ویژه‎ای دارد یکی مهارت کلامی خاصی دارد و یکی مهارت هنری. اینها را باید شناخت و در مسیر درست هدایت کرد. البته شاید در سه سال اول همان تمرینات عمومی که بیشتر مبتنی بر تمرینات حرکتی، تعادلی، شناختی و کلامی است برای همه بچه‎ها مفید و قابل استفاده است و از این سن به بعد است که تفاوتها کم و بیش مشخص می‎شود و می‎توان تمرینات خاصی را برای بچه‎ها درنظر گرفت.

 - علاوه بر شناخت استعدادها و توانمندیهای بچه‎ها باید ضعفهایشان را هم شناخت. در بسیاری موارد همین ضعفها باعث عدم رشد توانمندیها و استعدادها می‎شود. به عنوان مثال کم رویی، عدم توانایی تمرکز، بی‎نظمی و حتی ضعفهای جسمی می‎تواند باعث عدم توانایی بچه در استفاده از استعدادها و قابلیتهای ذهنیش شود.

 - تقویت ذهن لزوما از طریق آموزش و درس  وکلاس نیست بسیاری فعالیتهای جسمی و حرکتی در تقویت ذهن و تواناییهای ذهنی و پرورش هوش مؤثرند. این موضوع خصوصا در سنین پایین بسیار اهمیت دارد. تا آنجا که میتوان رشد حرکتی و مهارتهای دستی را نشانهای از هوش در بچههای کوچک دانست. بنابر این توصیه جدی به والدین این است که قبل از سنین دبستان بچه را با کلاس و دوره‎های آموزشی مختلف خسته نکنند. یادگیری ها خصوصا در سنین قبل از دبستان باید بیشتر مبتنی بر تجربه یا به صورت شناختی باشد. روشهای آموزشی کلاسیک در این سنین خیلی مناسب نیست.

 - نباید جلوی یادگیری بچه در سنین پایین را گرفت یعنی اگر بچه به صورت طبیعی و در محیط زندگی چیزهایی را یاد میگیرد نه تنها نباید مانع آن شد بلکه باید مورد تشویق قرار گیرد. اما مجبور کردن کودکان به یادگرفتن مطالب و مهارتها قبل از موعد آن نه تنها مفید نیست بلکه میتواند به ذهن و روحیه و انگیزه کودک لطمه بزند. مثلا اگر کودکی به صورت طبیعی علاقه خاصی به خواندن و نوشتن نشان میدهد و به صورت طبیعی چیزهایی را یاد می‌گیرد و می‌خواند و می‌نویسد باید او را تشویق کرد و بسترهای یادگیری (نه کلاس فرستادن) را برای او فراهم کرد. اما اصرار بر یادگیری خواندن و نوشتن قبل از سن مدرسه اصلا مناسب نیست و یادگیرفتن الفبا و کلمات نیز لزوما نشان دهنده هوش سرشار کودک نیست.

 

- حافظه یکی از مهمترین قابلیتهای ذهنی است و نیازمند توجه، رشد و تقویت است. تقویت حافظه و حفظ کردن بسیار خوب است اما منحصر کردن یادگیری به حفظیات و حفظ کردن مطالب بدون فهم و درک آنها اصلا خوب نیست. متأسفانه آنچه در تبلیغات و مؤسسات آموزشی کودکان به چشم می‎خورد استفاده از تکنیکهایی برای حفظ کردن بچه‎هاست. در حقیقت می‎توان گفت اغلب این مؤسسات بیشتر به دنبال راضی کردن والدین (برای پرداخت هزینه) هستند تا رشد ذهنی، خلاقیت و حافظه کودکان. چرا که شرطی کردن بچه هرچند ممکن است خروجیهای کوتاه مدتی داشته باشد و حتی ممکن است موجب تقویت حافظه نیز بشود. اما معمولا باعث ضعیف شدن خلاقیت و قالب گرفتن ذهن کودکان و مهمتر از آن عدم تلاش کودک برای فهم مفاهیم موجود در مطالبی که حفظ میکند خواهد شد.

 - روشهای معمول اغلب بچه‎ها را وابسته به آموزش می‎کنند تا جایی که بچه به موجودی تبدیل خواهد شد وابسته که باورش این است که بدون معلم و کلاس و کتاب و جزوات کمک آموزشی قادر به یاد گرفتن هیچ مطلب و مفهومی نیست. این اتفاقی است که متأسفانه دامنگیر اغلب کودکان و نوجوانان ما شده است! والدین سعی کنند به جای یاد دادن به بچهها بسترهای یادگرفتن، آزمون و خطا کردن و شاخت را برای آنها فراهم کنند.

 - مهمتر از یادگیری، یادگرفتن عمل به چیزهایی است که کودک یاد گرفته است. بچه باید بفهمد که عمل کردن به آنچه میداند مهم است نه صرفا بلد بودن آن. این هم در تربیت بچه مؤثر است هم یادگیری او را سرعت و عمق خواهد بخشید. چون بچه هم میفهمد چه چیزهایی در عمل به درد او میخورد هم در عمل کردن به آنچه یادگرفته چیزهای جدیدی یاد میگیرد. ضمن اینکه سنت خدا هم بر این است که کسی که به دانستههایش عمل کند نادانستههایش را به او یاد بدهد. این کار هم از بچگی باید اتفاق بیفتد وقتی که حجم دانستهها اینقدر زیاد نیست که نشود به آنها عمل کرد. ما کودک را پر میکنیم از دانش (معمولا بی‎مصرف) که فرضا اگر به کار هم بیاید حالا بعد از 20 سال که فرد می‌خواهد به این همه دانشی به کار نرفته عمل کند با مشکل مواجه می‎شود و شاید اصلا نشدنی باشد. این مسأله اینقدر جدی است که مثلا در کار ما، فارغ التحصیلان دانشگاه (حتی بهترین دانشگاه‎ها) را به عنوان افرادی که چیزی بلد نیستند می‎بینند و ورود آنها به کار تازه اول فرایند آموزش آنهاست. البته کسانی که خودشان مستقل از نظام آموزشی فعالیتهایی انجام داده‎اند استثنا هستند.

 - IQ، گیرایی و توان ذهنی در فهم و درک مؤثر است اما همه درک و فهم به اینها وابسته نیست و معرفت و حکمت مستقل از اینها است. آنچه شاید بتوان آن را عمق فهم یا بصیرت نامید هرچند متأثر از توان ذهنی افراد نیز هست اما عوامل مهمتر و جدی‎تری در آن مؤثر است. چه بسیار افراد باهوش و حتی دانش‎مند که به اصطلاح ما کوتاه‎فکرند. فهم عمیق و معرفت پیدا کردن به حقیقت نیازمند پایه‎هایی غیر از هوش و حافظه است. در یک جمله باید بستری آماده و جایگاهی آرام برای علم و معرفت در وجود کودک درست کرد که متأسفانه خیلی از رفتارها و حتی کارهای آموزشی ما به این زمینه و بستر صدمه می‎زند!

 خوب فکر کنم دیگه ده تا پست برای هوش و ذهن و حافظه کافی  باشه. امیدوارم از پست بعد بتونم در باره موارد دیگه چیزهایی مفید بنویسم.

 ضمنا از دوستانی هم نظر دادند تشکر میکنم

موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 4 آبان 1393-08:00 ق.ظ

کودک و حافظه

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام

فرا رسیدن ماه محرم، ماه عزای سالار شهیدان (علیه السلام) رو خدمت شما تسلیت عرض میکنم و امیدوارم به خوبی بتونید از این ایام استفاده ببرید. این برنامه‎ها و مراسماتی که در این ماه هست برای بچه ها هم خیلی خوبه و جذاب. در سنین بچگی معمولا اول علاقه به یک چیزی باید بوجود بیاد بعد استدلال و دلیل. در بزرگی باید این موضوع برعکس باشه یعنی یک چیز ابتدا دلیل و منطق براش بیاد بعد انتخاب بشه یا علاقه بهش پیدا بشه. هرچند در ما بزرگترها هم اغلب برعکسه و ما هم استدلالهامون توجیه کننده علاقه و تمایلاتمونه نه برعکس! این هم یک معیار تفاوت بچه‎ها با آدمهایی است که بزرگ میشن و امروز خیلی کم شدن و کم کم داره نسلشون منقرض میشه!!

اما بعد! در پست قبل چیزهایی در مورد حواس پنجگانه، ورودیهای ذهن کودک و حافظه حسی و کوتاه‎مدت نوشتم. مشخص شد که علت حواس پرتی چیه و یکی دو راهکار هم برای حل این مسأله دادم. در این پست یک بررسی خواهم کرد در مورد اتفاقاتی که بعد از ورود یک مطلب و مفهوم به حافظه کوتاه مدت میفته. گفتیم حافظه کوتاه‎مدت ظرفیت محدودی داره یعنی 5 -6 (دقیقش 5 تا 9) مفهوم رو در آن واحد میتونه در خودش نگهداره و با ورود مفهوم بعدی یکی از قبلیها ازش حذف میشن. مدتی هم که یک چیزی رو در خودش نگه میداره چیزی حدود 30 -40 ثانیه است.

خوب همینجا یک تست برای حافظه کوتاه مدت بگم که ممکنه براتون جالب باشه. میتونید حافظه کوتاه‎مدت خودتون یا بچه‎ها رو (البته برای سنین بیش از 5 – 6 ساله) با این روش تست کنید. چند اسم یا عدد رو پشت سر هم بگید و بعد از بچه بخواید اونهایی رو که یادش مونده رو تکرار کنه (برای بچه‎ها باید چیزهای ساده مثل میوه یا حیواناتی رو که میشناسن انتخاب کنید)  معمولا این تعداد همون 5- 6 خواهد بود. این همون ظرفیت فراخنای حافظه یا حافظه کوتاه‎مدته. تعداد اسامی که میخونید 10 تا باشه خوبه و زمان خوندنتون هم از 15 تا 20 ثانیه بیشتر نشه و بعد از خوندنش هم سریع از بچه بخواهید تکرار کنه. البته طبیعتا اینکه در چه وضعیتی از بچه میپرسید هم تأثیر داره. مطمئنا اگر وقتی بچه ذهنش مشغوله یا خسته است بپرسید کمتر میتونه جواب بده. ضمنا با تکرار دوباره یا حداکثر سه باره بچه میتونه تقریبا هر ده تا رو تکرار کنه. ترتیب گفتن موارد هم در این تست مهمه.

یکی از نکات مهمی که در مورد حافظه کوتاه مدت هست اینه که این حافظه علاوه بر حواس از یک جای دیگه هم ورودی میگیره. بله یکی از ورودیهای عمده حافظه کوتاه‎مدت، حافظه بلندمدته. نکته در اینجاست که ذهن انسان مستقیم نمیتونه از حافظه بلندمدت استفاده کنه و از هرچیزی بخواد استفاده کنه باید اون رو بیاره به حافظه کوتاه‎مدت یا به عبارتی فراخوانیش کنه روی این حافظه. لذا وقتی شما مثلا یک چیز از خاطرات قبل رو دارید تعریف میکنید، در حقیقت مطالب رو اول از حافظه بلندمدت میارید به حافظه کوتاه‎مدت و بعد از اونجاست که میتونید ازش استفاده کنید و بیانش کنید. معمولا  هم ورودی از بیرون که از طریق حواس انجام میشه با ورودی از حافظه بلندمدت توأم هستند. مثلا شما یک ماشین یا وسیله رو می‏بینید، ذهن به صورت خودکار مطالب و مفاهیم مربوط و مشابه اون رو از حافظه بلندمدت میخونه و شما این شیئ رو میشناسید که یا قبلا دیدیدش یا جدیده و در جایی متناسب براش جا باز میشه. مثلا یک مدل جدید از ماشی با برندی خاص رو که میبینید، برند در ذهنتون تداعی میشه، ماشینهاش میاد مقایسه میشه و این ماشین جدید به عنوان یک مدل که تا حالا ندیده بودید به حافظه اضافه میشه.

برگردید به نکاتی که توی پستهای قبلی گفتم. اینکه بعضی چیزها ذهن بچه رو تسخیر میکنه یعنی بیشتر ورودیهای بچه از تداعی چیزهایی که توی ذهنش داره خصوصا چیزهای رویایی و خیالپردازانه دریافت میشه. خوب طبیعتا این جور بچه‎ها بخشی از حافظه کوتاه‎مدتشون دائما درگیره و کمتر میتونن چیزها رو یادبگیرند و تمرکز داشته باشند.

یک نکته کلیدی دیگه از همین جا قابل استفاده است. اینکه چرا دوران کودکی و آموزه‎هایی که در این دوران وارد ذهن و حافظه بچه میشه خیلی مهمه. همونطور که گفتم هر ورودی جدیدی با داشته‎های قبلی در ذهن ترکیب، مقایسه و سنجیده میشه و بر اساس این فرایندها جایگاهی در ذهن پیدا میکنه. خوب مفاهیم کم و محدودی در ذهن بچه‎ها هست و اغلب مفاهیمی که وارد ذهنشون میشه مفاهیم پایه است. سایر مفاهیمی که بعدها وارد ذهن بچه میشن با این مواد اولیه محک میخورن و سنجیده میشن و طبیعیه که این مفاهیم اولیه حکم خشت اول رو دارند که اگر کج گذاشته شد بنای مفاهیم ذهنی بچه تا ثریا کج خواهد شد. شاید به همین دلیله که اینقدر برای دانشمندان مهمه که بفهمند اولین تصویری که در بدو تولد در ذهن بچه شکل میگیره چیه که به نظر اونها این تصویر، پایه خیلی مفاهیم دیگه در زندگی خواهد بود. شاید یکی از دلایل تأکید دین ما بر اذکار و اداب بارداری و به دنیا اومدن بچه و دوران نوزادی، اهمیت ویژه مفاهیمی است که در این دوران در ذهن بچه شکل میگیره.

خوب از حافظه کوتاه‎مدت بگذریم. گفتیم که این حافظه محدوده و 6- 7 مورد و مفهوم رو در خودش جا میده. حالا اگر روی این چند مورد توجه بشه و تکرار بشه اینها از حافظه کوتاه‎مدت به حافظه بلندمدت متقل میشن. اعتقاد بر اینه که هر چیز توی این حافظه رفت دیگه پاک نمیشه. یعنی این حافظه چیزهایی که بهش وارد میشه رو نگه میداره. ظرفیت حافظه بلند مدت هم محدودیت داره ولی میزان این ظرفیت خیلی بالاست به قدری که میگن بیشترین استفاده از مغز حتی به ده درصد هم نمیرسه لذا بعضیها ظرفیت این حافظه رو نامحدود دونستند. اما چطوره که آدم چیزهایی رو که به حافظه بلندمدت سپرده رو فراموش میکنه مثل گم شدن یک شیء کوچیک تو انباری میمونه یعنی هست اما پیدا کردنش خیلی مشکله. خیلی از آموخته‎ها و یافته‎های ما هم همینطوره یعنی هست اما نمیتونیم ازش استفاده کنیم. به عبارتی در بازیابی و رمزگردانی دچار مشکل هستیم. البته دلایل دیگری هم برای فراموشی گفتند مثلا تداخل یعنی دو تا مفهوم که در حافظه هست با هم اشتباه بشه و یکی جای دیگری به ذهن بیاد. یکی دیگه هم سرکوب کردن چیزهایی که در حافظه هست. یعنی آدم وقتی نمیخواد یک چیزی رو به یاد بیاره سرکوبش میکنه و ناخودآگاه کاری میکنه که اون موضوع رو فراموش کنه! (البته این رو من ساز و کارش رو نفهمیدم!!)

خوب حرف در مورد اینکه مطالب چه طور به حافظه بلند مدت انتقال پیدا میکنه و با چه ساختارها و نظمی اونجا ذخیره میشه و چه فعل و انفعالاتی در حافظ اتفاق میفته زیاده اما من فقط چند نکته رو مینویسم که به درد پدر مادرها در ارتباط با بچه میخوره.

مطالبی که به حافظه سپرده میشه یا به صورت معنایی است؛ که یک معنی از آنچه دیده، شنیده یا حس شده در یاد میمونه. مثلا یک جمله که به شما میگن ممکنه دقیقش یادتون نمونه اما مفهومش و معنیش رو در ذهن دارید. این نوع به خاطر سپردن از طریق برقراری ارتباط بین مفهوم جدید با مفاهیم قبلی اتفاق میفته. یک نوع به خاطر سپاری هم به خاطر سپردن عین مواردی است که وارد ذهن میشه و نیازی به فهم معنای اون نداره. در این حالت شکل و ترکیب کلمه یا عبارت یا شیئ متناظر اون در ذهن میمونه. مثلا لیست خریدی که هر شب به ما میدن رو باید عینش رو به ذهن بسپریم و اگر مفهوم و معنیش رو به خاطر بسپریم ممکنه به جای ماست، دوغ بخریم!!!

ما معمولا به حالت دوم میگیم حفظ کردن. یعنی وقتی کسی یک چیزی رو همونطور که هست به خاطر میسپره و عینا قادر به بیانشه. حالا میخواد این رو بفهمه یا نفهمه! سیستمهای مبتنی بر حفظ هم معمولا این رویکرد رو دارند. متأسفانه اغلب مواردی که من در روشهای آموزشی پیش از دبستان دیدم همینه یعنی بچه‎ها رو با شیوه‎های مختلف وادار میکنن (نه به معنی اجبار که ممکنه بچه هم خودش خیلی مایل و راغب باشه) یک چیزی رو حفظ کنه حتی شکل کلمات رو. بچه هنوز معنی پایتخت یک کشور رو نمیدونه بعد پایتخت همه کشورهای دنیا رو بلده. مفهوم جمع شدن دو عدد رو نمیفهمه اما میتونه جمع دو رقمی انجام بده! معمولا به این بچه‎هایی هم که این چیزا رو بلدن یا میتونن خوب حرفای بزرگترها رو تقلید کنند میگیم باهوش.

پسر ما تا حدود 4 سالگی شعرها رو تعریف میکرد. البته خودش میگفت شعر میخونم اما مثل داستان تعریف میکرد. خوب طبیعتا اون چیزی رو هم که فهمیده بود تعریف میکرد. بعضی وقتا هم من لجم میگرفت که این که شعر نیست شعر باید موزون!! باشه اما بچه بیچاره چه میفهمید که وزن و عروض و قافیه چیه! تازه شعر هم میگفت. یعنی یک مشت داستان میگفت و میگفت ببین شعر گفتم! البته فهمیده بود که باید اینها رو با آهنگ بخونه تا بشه شعر!!! از اون ور هم بچه‎هایی بودند که کلی شعر حفظ بودن ولی معنیش رو نمیفهمیدن.

به نظر من! والدین خیلی روی اینکه بچه چی حفظه متمرکز نشن (البته تقویت حافظه خوبه) بلکه ببینن بچه چی فهمیده. مطمئن باشید توی این دنیای اطلاعات حفظ کردن همه چیزهای لازم کار ساده‎ای نیست و بالاخره آدم نمیتونه همه چیز رو حفظ کنه اما میشه مبانی و معانی اصلی رو فهمید و تعمیم داد و خیلی مفهومهای مختلف رو از طریق ذخیره کردن معانیشون به حافظه سپرد. مثلا بچه‎هایی که بر پایه حفظ رشد میکنن در ادامه تحصیل نیز میبینید که نشستن و فرمولها و حتی حل تک تک مسأله ها رو حفظ میکنن. اما بعضی هم میتونن فرمول رو یاد بگیرند و در شرایط مختلف به کار ببرن و حتی تعمیم و توسعه درش ایجاد کنند. بنابر این بچه رو بیشتر برای چیزهایی که فهمیده و میتونه به کار ببنده تشویق کنید تا برای چیزهایی که حفظ کرده. البته این کار خصوصا در چند سال اول سخته چون درس پس دادن بچه‎های کوچک و حفظ کردن چیزهای مختلف توسط اونها خیلی جذابه و بعضا ناخودآگاه آدم رو به تشویق وادار میکنه.

البته طبیعیه که بعضی چیزها مثل تاریخها، رویدادها و اماکن و امثال اینها باید حفظ بشن و نمیشه فهمیدشون. مثلا اینکه فلان جنگ در چه تاریخی و کجا اتفاق افتاد و فرمانده اون سپاه کی بود فهمیدنی نیست و باید حفظ بشه. ولی بچه ها تا 6- 7 سالگی خیلی نیاز به این حفظیات ندارند. پس خیلی اذیتشون نکنیم. ضمنا این دو نوع حفظ کردن روشهای مخصوص به خودشون رو دارند و تقویت حافظه هم مبتنی بر این دو رویکرد روشهای متفاوتی داره که البته معمولا اونچه در روشهای مرسوم گفته میشه مخلوطی از دو رویکرده.

در مورد حافظه و یادگیری و روشهای تقویتش هم مطالب فراوانی هست. مثلا انواع حافظه تصویری، شنیداری و معنایی یا اتفاقاتی که در ثبت و بازیابی در حافظه اتفاق میفته موضوعاتی هستند که میتونن مفید باشند. به نظرم دیگه توضیح بیشتر این موضوع در این پست لازم نیست. در خیلی از سایتها و بلاگها در مورد حافظه و تقویتش نوشتند که میتونید با یک جستجوی ساده خیلیش رو ببینید. اما در اینکه کدوم درسته کمی دقت کنید!

امیدوارم موفق باشید





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 16 مهر 1393-10:46 ق.ظ

نکاتی در مورد توانایی‎های ذهنی

بسم الله الزحمن الرحیم

دوستان سلام

در پنج پست قبل یک سری مطالب رو در مورد تحرک و خلاقیت و تمرکز نوشتم و نکاتی رو به صورت عمومی برای تقویت ذهن عرض کردم. دوستانی مرجع خواسته بودند برای برخی مطالبT که البته در جواب کامنت یکی از دوستان چیزهایی نوشتم و یک لینک هم به عنوان نمونه گذاشتم. در مورد پرورش ذهن و روشهای تقویت هوش نظرات خیلی مختلفه. اینقدر که آدم میمونه بالاخره کی درست میگه. مثلا در مورد مدت زمان تمرکز بچه نظرات زیادی هست. برای بچه سه ساله از 5 دقیقه گفتند تا نیم ساعت و حتی بیشتر و مثلا در یک منبع نوشته بچه 4 ساله باید بتونه نصف وقتش رو خودش با فعالیتهای مستقل پر کنه و نیازی به اتکا به عامل بیرونی نداشته باشه. مطالبی که من مینویسم جمع بندی خودم از این مطالب و حاصل تجربه شخصی است. در مورد تمرکز هم که دو سؤال شده بود همینطوره اولا چون من روشهای آموزش محور که به صورت کلاسی است رو قبل از 6 – 7 سالگی قبول ندارم لذا این نوع تمرکز که بچه بشینه و به حرف ما یا مربی گوش بده مد نظرم نیست. کسانی که این نوع تمرکز رو قبول دارند معمولا زمانی بین 5 تا 15 دقیقه رو برای بچه 3 – 4 ساله پیشنهاد میکنند. اما تمرکزی که بچه روی فعالیتهای ذهنی خودمحور داره مثل بازی و ساختن و خراب کردن (هدفمند) و ... این باید در 3 -4 سالگی حدود 30 – 40 دقیقه باشه که بعضیا توی منابع با نام سرگرم کردن مستقل بچه یا (self entertain) ازش یاد کردن. به شرط اینکه این مشغول کردن مدیریتش با بچه باشه نه با تلویزیون و کامپیوتر و اسباب بازیهای خودکار و ....

بگذریم... غیر از این مطالبی که به صورت عمومی برای همه بچه ها گفتم طبیعیه که هر بچه ای ممکنه نقاط قوت و ضعف خاص خودش رو داشته باشه که باید متناسب با اون براش برنامه داشت. برای شناختن این توانمندیها و احتمالا ضعفها، اول یک دسته بندی از توانمندیهای ذهنی به صورت کلی عرض میکنم. فرایندی که در ذهن اتفاق میفته به صورت کلی اینه که اول ورودیهایی دریافت میشه. این وردیها میتونه از همه حواس 5 گانه وارد بشه و البته ممکنه حواس دیگه و راه‎های ورودی دیگری هم باشه که ما خیلی از ماهیتشون خبر نداریم. چیزهایی مثل خواب دیدن، الهام، دریافتهای قلبی و احساسی و ... از این دسته ورودیها هستند که بعضیها میگن در بچه‎ها قوی‎ترند. این ورودیهای در ذهن نشست میکنه و ذخیره میشه که این بخش رو حافظه میگیم که البته برای خود حافظه هم دسته‎بندیها و تقسیم‎بندیهای مختلفی هست. بعد باید اینها پردازش و تحلیل بشه و در نهایت هم نتایج این پردازها و تحلیلها به صورت یک خروجی در قالب گفتار یا رفتار خودش رو نشون میده. همینجا برای دوستانی که علاقه به مطالب علمی دارند بگم که این دسته بندی برگرفته از دسته بندیهای مختلفی است که دیدم و البته تبدیل اونها به یک دسته بندی ساده و همه‎فهم وگر نه در مورد مراحل یادگیری و فعالیت ذهنی و حافظه هم مطالب خیلی مفصله هم متفاوت. مثلا برخی پردازش و تحلیل رو هم توی حافظه میگن یا یک حافظه حسی داریم که خیلی با ورودیها و قدرت حواس که گفتم ارتباط داره.

از این مقدمه که بگذریم شاید توجه به برخی چیزهایی که در زمینه تواناییهای ذهنی میشنویم جالب باشه! این موارد رو حتما شنیدید

میگن یکی خیلی گیراییش بالاست و خیلی زود یک چیزی رو میگیره و تا میگی ف میره فرحزاد!

یکی خیلی دقیقه و چیزایی رو میبینه و میفهمه که بقیه نمیفهمن!

یکی خیلی حافظه اش خوبه. این خودش به دو معنا به کار میره یکی کسی که خیلی زود یک چیزی رو به خاطر میسپاره و یکی هم کسی که خیلی چیزها رو از قبل یادشه و در حقیقت خاطراتش و محفوظاتش رو خیلی خوب  و دقیق یادشه و میتونه بازیابی کنه!

یا میگن فلانی دیر میگیره اما اگر گرفت خوب میگیره!

از اون وریش رو هم میشنویم. فلانی دوزاریش کجه، اون یکی هیچی یادش نمیمونه، یکی هر چی میخونه حفظ نمیشه، بی دقته  و خلاصه از این جور چیزا.

اینا نشانه قوت و ضعفهای ذهنی است که در ابتدا بهش اشاره کردم. نکته مهم اینه که پرورش هر کدوم از اینها راه مختص به خودش رو داره یعنی اینطور نیست که بخوایم دقت بچه رو زیاد کنیم هی یک چیزی رو تکرار کنیم یا برای بچه‎های بزرگتر وادارشون کنیم زیاد بخونه و مرور کنه. لذا اینکه بفهمیم بچه قوت و ضعفهای ذهنیش چیه و متناسب با اونها روشهایی رو انتخاب کنیم خیلی میتونه مفید و مؤثر باشه. اینجا چند تا نکته رو میگم که میتونه برای پدر و مادرا مفید باشه.

اول اینکه قضاوت کلی در مورد بچه و ذهنش نداشته باشید. نه مثبت (که بیشتر شایعه) و نه منفی. یعنی اینکه ماشالا! بچه‎ام خیلی تیزه و خیلی باهوشه و ... این اولین اشتباهه. از اون طرف هم همینطوره یعنی بچه خنگه، نمیفهمه کنده و ... این هم غلطه. این قضاوتهای ما معمولا ناشی از دیدن یک یا چند رفتار از بچه و تعمیم دادنش به کل کارها و تواناییهای بچه است. مثلا بچه زود یک چیزی رو حفظ میشه مگن خیلی تیزه، چندتا عدد یاد میگیره میگن اوه اوه ایشالا میشه انیشتین. از اون ورش هم هست بچه نمیشینه یه جا یه چیزی یادبگیریه میگن بچه کنده و نمیفهمه و مشکل داره. اینطور نیست باید دقیقتر بررسی کرد ممکنه اونی که یک رفتارهای خوبی داره در برخی مراحل ضعف داشته باشه یا اونی که مشکلاتی داره در برخی موارد خیلی هم قوی باشه.

نکته دوم تلاش برای رشد یکنواخت و همبند قابلیتهایی است که در بالا گفتم. یعنی قدرت یک زنجیر به اندازه ضعیفترین حلقه است. اگر مثلا یکی حافظه قوی‌ای داشته باشه اما خوب دریافت نکنه و دقت لازم رو نداشته باشه قدرت حافظه هم ممکنه باعث رشد و موفقیتش نشه. اونوقته که بچه میشه یک سی دی یا حداکثر یک هارد اکسترنال پر از داده‎های بیخود و غیر قابل استفاده.

سومین نکته هم هدایت بچه به سمتی است که توانمندی و ظرفیت لازم رو داره. در پستهای قبلی گفتم که بعضی قابلیتها و ظرفیتها خدادادی است و هرچند تربیت و آموزش در رشد و تقویت اونها مؤثره اما کاملا قابل تغییر نیست. اینجاست که مهم میشه پدر و مادرها جوگیر نشن. تن به سیستمهای رایج و مُد شده ندن. همه، بچهها رو نفرستن رشته ریاضی، همه نخوان بچه شون انیشتین و دکتر و خلبان بشه. همه نخوان برن تیزهوشان (با تعریفی که الآن از تیزهوشان هست) که بچه اگر ذهنش نمیکشه این تستای تیزهوشانو بزنه مجبور بشه حفظشون کنه!!! باور کنید یا نکنید این سیستم رایج آموزشی استعدادکُش و نخبه‎کشه، یعنی ممکنه یه درصد کمی رو که توانمندیهاشون با این سیستم تناسب داره رشد بده اما بسیاری از استعدادها رو از بین میبره و یک سری آدم قالب پر کن و استاندارد و البته کم توان و کم مهارت تحویل میده. (این رو هم بگم که خوشبختانه در سالهای اخیر گروه‎های مختلفی به صورت خودجوش کارهایی رو شروع کردن و سیستمهایی رو با همه مشکلات و موانعی که سیستم رسمی آموزش و پرورش براشون درست کرده راه انداختن که البته هنوز خیلی کار داره که اینها به بالندگی برسن)

باز هم این پست طولانی شد و من به اصل بحث نرسیدم در پستهای بعدی انشاءالله در مورد قدرت حافظه، دقت، قدرت تحلیل  و حل مسأله و مهارتهای مرتبط با اینها خواهم نوشت.

موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 10 مهر 1393-10:26 ق.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان (قسمت چهارم)

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام

سه تا پست از پستهای راهکارهای تقویت هوش و ذهن رو گذاشتم و انشاءالله این قسمت چهارم و آخره که در مورد تمرکز صحبت شده. امیدوارم مفید باشه.

... اما آخرین نکته‎ای که در مورد ذهن به اون اشاره کردم استقامت و تحمل ذهن بود که به تعبیری میشه بهش گفت تمرکز. چیزی که بسیاری از بچه‎ها و حتی ماها امروزه ازش محرومیم. یه مقدارش به خاطر زندگی سریع و کم عمقی است که خودش رو به ما تحمیل کرده و یک مقدارش هم حاصل عدم تربیت و پرورش درست ذهن و سیستم آموزشی غلطه. تمرکز قدرت معطوف شدن هدفمند و ارادی ذهن به یک مسأله برای حلش رو میگیم تمرکز یعنی ذهن بتونه یک فشار ارادی رو برای رسیدن به یک هدفی تحمل کنه. از این جهت هم با استقامت نزدیکه که استقامت هم یعنی قدرت تحمل فشار جسمی در یک فرایند اون هم به صورت ارادی و گرنه اگر یک نفر چند روز هم زیر آوار بمونه نمیگیم استقامتش زیاد بوده. تمرکز هم همینه یعنی فرد بتونه ذهن خودش رو برای حل یک مسأله جمع و جور کنه و این فرایند که معمولا با زحمت هم همراهه رو طی کنه.

حالا اگر بچه‎ای نمیتونه چند دقیقه بشینه و یک کار فکری و ذهنی انجام بده یا توجه و تمرکز لازم رو نداره این بخش از توانمندیهاش با مشکل روبروست. یعنی ممکنه بچه باهوش و خلاق باشه اما نتونه یه جا بشینه و مثلا با خونه سازیاش یه چیزی درست کنه یا یک چیزی بکشه یا در یک فرایند گروهی شرکت کنه یا حرفی رو دقیق گوش کنه و بفهمه. این بچه توجه و تمرکز نداره. در بعضی از آختلالات ذهنی و روانی مثل بیش‎فعالی و اوتیسم این بخش ذهن با چالش روبروست. مثلا شاید شنیده باشید که میگن بچه‎های اوتیسم بعضا باهوش هم هستند اما توجه و تمرکزشون دچار اشکاله که البته این هم علل مختلفی داره. شاید تمرکز رو بشه قابلیت فرد برای استفاده حداکثری از توان ذهنیش هم تعریف کرد. با این حساب ممکنه یکی خیلی هم باهوش باشه و خلاق اما به دلیل تمرکز پایین کمتر از دیگرانی که توامندیهاشون پایین تره اما تمرکز بیشتری دارند موفق باشه. 

نشانه‎های تمرکز بالا هم همونطور که گفتم انجام یک فعالیت ذهنی در یک بازه زمانی معقوله. این بازه زمانی هم با سن نسبت داره یعنی مثلا یک بچه 2 ساله چند دقیقه که بشینه یک کاری انجام بده خوبه در سه سالگی بعضی کارها تا 30 یا 40 دقیقه هم باید برای بچه تعریف بشه تا حدی که وقتی بچه به سن مدرسه رسید بتونه چند نوبت در روز فعالیتهای 45 دقیقه تا یک ساعت ذهنی رو انجام بده. حالا بعضی بچه‎ها قوی‎ترند (که البته به مسائل انگیزشی هم ربط داره) مثلا میبینید 2 ساعت داره با خمیر چیزی میسازه یا با یک وسیله ور میره (هدفمند) یا نقاشی میکنه. طبیعتا اگر بچه نمیتونه تمرکز کنه یا به اصطلاح یه جا بشینه باید برای تمرکزش فکری کرد. این هم که بچه تمرکز نداره ولی داره یک چیزایی یاد میگیره و همه میگن خیلی باهوشه نباید باعث بشه پدر مادرا از کار روی تمرکز بچه غافل بشن. چون یکی از علتهایی که بعضی بچه ها نمیتونن یه جا بشینن هوش بالاشونه. اما هر بچه‎ای که یه جا نمیشینه باهوش نیست و باهوشها هم باید این مشکلشون حل بشه.

اون روی سکه تمرکز توانایی سویچ کردنه (ببخشید واژه فارسی خوبی برای سویچ کردن پیدا نکردم). یعنی موضوعات در ذهن کش پیدا نکنه. در خود ما هم این مشکل هست. علت اینکه ما نمیتونیم روی یک کار تمرکز کنیم، کش پیدا کردن افکار یا کارهای قبلی یا فکر کردن به کارهای بعدیه. مثلا من الآن دارم پست مینویسم، اگر فکرم به کارهای دیگه ای که دارم باشه یا فکر پستهای بعدی باشم تمرکزم از بین میره لذا یا نمیتونم کار انجام بدم یا کیفیت کارم پایین میاد! این موضوع رو باید از بچگی بهش توجه کرد. در سنین ماها تقویت تمرکز خیلی کار سختیه. اگر بچه ذهنش به اصطلاح میپره، وسط یک کار یا فعالیت غرق تفکرا دیگه میشه یا از چیزهای دیگه حرف میزنه باید فکری به حالش کرد. یکی از چیزهایی که تمرکز رو خراب میکنه خیال‎پردازی به جای تفکره که قبلا راجع بهش گفتم. تلویزیون و بازیهای کامپیوتری و اینها هم، تخیل کش دار! رو تشدید میکنند. یعنی بچه داره روی یک موضوع فکر میکنه صحنه‎های مختلفی که قبلا دیده دائما مزاحم تمرکزش میشه! یکی دیگه از چیزهایی که به نظرم میتونه آسیب بزنه چیزهای ریتمیک و موسیقیه که ناخودآگاه در ذهن بچه تکرار میشه و باعث میشه تمرکزش از بین بره. این در خود ما هم وجود داره. اگر بگردید در رفتارهای خودتون هم میبینید که مثلا یک روز یک آهنگی میفته توی دهن آدم همش داره توی ذهن تکرار میشه و اتفاقا وسط کارهای مهم هم بیشتر تکرار میشه. البته ریتمهای ذهنی اگر درست مدیریت بشن میتونن در فرایندها فکری و ذهنی مؤثر و مفید باشند که فعلا موضوع بحث این پست من نیست. فقط همین قدر بگم که کار ریتمیک و موسیقایی خصوصا با بچه ظرافتهایی داره که حتما باید بهش توجه کرد.

از نشانه‎های قدرت سویچ کردن در کارها اینه که بچه بتونه به سرعت از یک کار روی یک کار دیگه متمرکز بشه که البته توصیه میکنن که بچه رو خیلی خسته نکنیم. یکی از علل زنگ تفریح بین ساعات درسی هم این بوده. اما اگر بچه تونست سریع از پای تلویزیون و برنامه مورد علاقه اش بلند شه و بشینه با تمرکز کارای درسی (برای بزرگترها) و بازیها و فعالیتهای فکری مثل نقاشی و ساختن و درست کردن (برای کوچکترها) رو انجام بده میشه احتمال داد که قدرت سویچ کردن ذهنش بالاست.

مطلب دیگه ای که گفتم این بود که هر یک جا نشستنی تمرکز نیست. ممکنه بچه ساعتها بشینه جلوی تلویزیون یا بازی با گوشی و تبلت؛ این نشانه تمرکزش نیست که نیاز به اسفند دود کردن داشته باشه! در حقیقت جایی بچه تمرکز داره که با ذهن خودش داره فرایند رو پیش میبره نه اینکه یک چیزی داره ذهن او رو پیش میبره! همینجا این هم مشخص میشه که آن چیزی که باعث از بین رفتن تمرکز و اختلال در فعالیتهای ذهنی میشه لزوما فعالیت ذهنی یا تفکرات دیگه نیست. خیلی چیزهایی که به هر دلیل برای بچه جذابند و خیلی فکری هم دنبالشون نیست میتونن تمرکز رو به هم بزنن. مثلا هوس کردن چیپس میتونه تمرکز بچه رو به هم بزنه و هر چی بزرگتر میشن این هوسها بیشتر میشه که اگر از همون اول برای کنترلشون کاری نشده باشه هر چی بزرگتر بشن کار سخت تر میشه.

حالا برای افزایش استقامت و تمرکز ذهن باید چکار کرد. اولا در این کار تدریج و استمرار بیش از کارهای دیگه لازمه. یعنی نمیشه از بچه ای که تا 6 - 7 سالگی جلوی تلویزیون پهن بوده و دنبال مادرش توی پاساژها بوده و خونه این یکی اون یکی گذاشتنش که به کاراشون برسن، انتظار داشت که به محض ورود به مدرسه مثلا یک ساعت بشینه و با تمرکز کار کنه. بچه شما در هر سنی و هر شرایط تمرکزی که هست باید به تدریج و با استمرار برنامه‎ای برای تقویت تمرکزش داشته باشید. این کار هم نمیشه مگر همون طور که استقامت بدن زیاد میشه. یعنی همونطور که استقامت بدن فقط با خوردن زیاد نمیشه بلکه با ورزش و فعالیت سخت زیاد میشه تمرکز و استقامت ذهن هم فقط با آموزش و انتقال اطلاعات افزایش پیدا نمیکنه بلکه با تمرینات و ریاضت ذهنی افزایش پیدا میکنه. این ریاضت هم مثل ورزش ممکنه اولش سخت باشه اما یه کم که روش مداومت داشته باشیم شیرین میشه. بنابر این تلخی اولش رو باید با شیوه‎های انگیزشی برای بچه شیرین کرد. اما این روند جایزه و تشویق بیرونی نباید دائمی باشه که بچه شرطی بشه و فقط به خاطر یک جایزه بشینه و یک کاری بکنه بلکه باید ارضای درونی بشه و از کار فکری و ذهنی لذت ببره. توجه کنید که مهمترین جایزه برای بچه باید حل یک مسأله یا انجام یک کار باشه و این رو ما باید با تشویقها و توجه خودمون بهش القا کنیم.

باز هم همونطور که در مورد جسم باید ورودیها رو کنترل کرد و حتی باید خیلی چیزها رو نبینیم که هوس نکنیم وگر نه خدای نکرده رژیمی که گرفتیم خراب میشه!!!! چون مثلا هوس ساندویچی، چیپسی چیزی میکنیم و ... در مورد ذهن خصوصا ذهن بچه هم همینطوره و باید کنترل کرد. که در پست مربوط به کنترل ورودیها این رو مفصل توضیح دادم.

سه تا نکته هم آخر این مطلب لازمه بگم. اول اینکه درسته این سه خاصیت ذهن رو جدا گفتم اما اینها چیزهای جدا از همی نیستند و در خیلی از فعالیتهای ذهنیِ درست، همه شون تقویت میشه. خوب طبیعتا در هر فعالیتی یکی از این ویژگیها بیشتر رشد میکنه و ما باید با توجه به وضعیت بچه زمینه‎های فعالیتهای مفید رو براش فراهم کنیم. این هم که میگم زمینه به این دلیله که نباید به بچه گفت این کار رو بکن و اون کار رو نکن، بلکه باید زمینه و شرایط طوری باشه که بچه خودش به این کارها ترغیب بشه و اونها رو انجام بده. 

دومین مطلب هم چیزی است که باها تکرار کردم و اون همراهی والدین در این فرایندها خصوصا در ابتدای راهه. خیلی از این فعالیتها رو خود ما هم باید با بچه انجام بدیم و باهاش هم بازی بشیم. در این فعالیتهای ذهنی باید جدی باشیم وگر نه مثلا وقتی ما در بازی با بچه موبایل جواب میدیم و اس ام اس بازی میکنیم، نباید انتظار داشته باشیم بچه تمرکزش تقویت بشه یا وقتی خودمون هم حوصله آزمون و خطاکردن نداریم و سریع میریم سراغ یک الگو نباید انتظار خلاقیت در بچه داشته باشیم. 

آخریش هم این که اینها در بچه مثل ریل گذاری میمونه و اگر درست انجام بشه نیاز بچه‎ها به راهنمایی و همراهی والدین در فرایندهای ذهنی کمتر میشه و  مستقل میشن. هرچند تا مدتی باید از دور نگاهشون کرد و دنبالشون رفت اما وابسته کردنشون اصلا خوب نیست و باید همزمان با تقویت و رشد فرایند استقلال در تفکر رو هم پیگیری کرد. 

خوب دیگه فکر کنم دیگه به جایی رسیدم که بشه گفت یک موضوع نسبتا تکمیل شد.

موفق باشید





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 7 مهر 1393-03:50 ب.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان(قسمت سوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

سومین قسمت سریال راهکارهای تقویت ذهن کودکان در مورد انعطاف یا همون خلاقیته که امیدوارم مفید باشه.

... اما دومین اصلی که در رشد ذهن گفتم انعطاف بود. انعطاف در فعالیتهای ذهنی اهمیت زیادی داره چون پایه خیلی مهارتها و قابلتهای ذهنی از جمله، خلاقیت، مهارت حل مسأله، قدرت مواجهه با ابهام، اعتماد به نفس (البته در این تنها عامل نیست)، سازگاری با محیط و جامعه‏پذیری و خیلی چیزهای دیگه است. حالا نشانههای انعطاف در فعالیتهای ذهنی چیه؟ باز هم از فعالیتهای جسمی کمک میگیرم. بچه که به دنیا میاد خیلی بدن نرمی داره مثلا دیدید که بدون هیچ مشقتی شست پاش رو میذاره توی دهنش!! اولی که میشینه میتونه بدون کمترین فشاری تقریبا پاهاش رو 180 درجه باز کنه. همینطور که بزرگتر میشه اگر ورزشها و حرکاتی که بدن رو منعطف نگه میداره رو انجام نده میشه مثل من که اگر پام رو از 60 درجه بیشتر باز کنم دو روز کمردرد و پادرد دارم!!! ذهن هم همینه اولش خیلی منعطف و بیساختاره و کم کم ساختارهاش شکل میگیره و اگر تمرینات لازم برای منعطف بودن یا موندنش انجام نشه دچار جمود و سختی میشه. در پست ساختارهای ذهنی این ساز و کار رو از جهتی دیگه توضیح دادم که میتونید به اون مراجعه کنید.

نکته مهمی که در انعطاف بدن هست اینه که استخوان انعطاف‎پذیر نیست یعنی بچهای که استخوانهاش نرم باشه مریضه. استخوانها باید سفت باشن اما مفاصل و لیگامانها و عضلات علاوه بر اینکه قوی هستند باید منعطف باشند. پس انعطاف مساوی با ضعف و شل بودن و به هر سمت رفتن نیست. اتفاقا ژیمناستها که بدنهای بسیار منعطفی دارند خیلی هم قوی و سفت هستند. در ذهن هم همینطوره ذهن منعطف با ذهن شل و ضعیف متفاوته. اینکه بچه هرکی هر چی گفت رو بپذیره و شکل هر قالبی که بهش میدی بشه ذهنش ضعیفه اما اگر چارچوبها و منطق محکمی داشت و میتونست مسائل  و موقعیتها رو متناسب با این ساختارها هضم کنه و عکس العمل مناسب نشون بده ذهنش منعطفه.

با این تفاسیر نشانههای انعطاف ذهن بچه یکیش اینه که رفتارهای جدید خودجوش انجام بده. رفتار جدیدی که مبتنی بر یک فکر و یک منطق باشه وگرنه زدن سنگ به شیشه همسایه هم میتونه یک رفتار جدید باشه که اصلا نشانه انعطاف و خلاقیت نیست. بچههایی که با هرچی دستشون میاد یک چیزی میسازن، مدام با وسایل خمیر بازی و خونهسازی و کاغذ و پارچه و ... چیزهایی درست میکنند و از شما میخوان این ابداعشون رو نگاه کنید اینها معمولا بچه های خلاقی هستند. معمولا در اینها یک بی نظمی هم هست که باید به تدریج اصلاح بشه (البته هر بچه بینظمی خلاق نیست) که اصلاح بینظمی هم روش خاص خودش رو داره و با محدود کردن بچه و امر و نهی نیست. پدر و مادرها باید این ساختن و نوآوری بچهها رو که ممکنه از کمتر از 2 سالگی هم شروع بشه تشویق کنند. این ابتکارات ممکنه البته منجر به خراب شدن بعضی وسائل شما بشه. مثلا برادر من بچه که بود سشوار رو باز کرد و باهاش جارو برقی ساخت که خیلی هم قدرتمند بود و به زور میتونست از فاصله 2 - 3 میلیمتری یک دانه کنجد رو بکشه تو!!!! خوب آدم سشوار از دست داده اونم حدود 25 سال پیش طبیعتا سختشه طرف رو تشویق کنه اما باید این سختی رو به جان خرید!!!

جور دیگه نگاه کردن به محیط پیرامون هم میتونه از نشانههای خلاقیت و انعطاف ذهنی باشه یعنی مثلا بچه یک چیزی رو میبینه و یک برداشتی ازش برای شما میگه که به ذهن شما نخورده. چیزی میکشه یا با وسائلش چیزی درست میکنه و میاد یک تفسیر عجیب ازش ارائه میده این میتونه نشانه خلاقیت باشه اگر بعد از اینکه توضیح داد شما و دیگران هم بتونید اون چیزی رو که اون دیده ببینید و تصدیق کنید که برداشت درسته. ولی اگر دیگران نفهمند و چیزی که بچه میگه رو نبینند، این تخیلاته و باید جلوش گرفته بشه. این موضوع خصوصا در بچه های 2 - 3 ساله باید چک و کنترل بشه. بچه روی کاغذ خط خطی میکنه و میاد یک چیزهایی میگه؛ اگر شما هم بتونید اونی رو که میگه ببینید این خوبه و باید تشویق بشه اما اگر نه باید اون کاری که کرده اصلاح بشه. مثلا میگه ماهی کشیدم اما هر چی دقت میکنید و توضیح میده میبینید نیست باید بشینید باهاش ماهی بکشید و ازش بخواهید اینجوری بکشه.

بچههایی که توی موقعیتهای مختلف رفتارهای متفاوتی از خودشون نشون میدن و به اصطلاح سیاستدارند هم معمولا ذهنهای منعطفتری دارند. این با سیاست بودن هرچند نشانه خلاقیت و ذهن پویا است اما لزوما خوب نیست و ممکنه به آفتهایی مثل دروغگویی و نفاق و ... منجر بشه. یعنی بچه از این توان ذهنیش کمک بگیره و بخواد سر بقیه رو کلاه بذاره. بعضی بچه ها اینقدر این کار رو خوب انجام میدن که گرفتن مچشون هم کار سختیه. اینها رو باید فضای آزادتری برای خطا کردن بهشون داد و اگر راست گفتن تشویقشون کرد ولو اینکه اون راست گویی گفتن یک کار بد باشه (باید برای کار بد مؤاخذه بشن اما برای راستگویی تشویق که ممکنه تشویق راستگویی خنثی کردن تبعات کار بد باشه.) با دروغ و مخفی کاری اینها هم باید جدا برخورد بشه. این رفتارها هم از همون 3 - 4 سالگی که تعاملات بچه با دیگران شروع میشه خودش رو نشون میده و باید نسبت بهش حساس بود.

اما از نشونههای انعطاف کم و خلاقیت پایین هم یکیش اینه که بچه برای هر کاری وابسته به دیگران باشه و همش بگه بلد نیستم یا نمیتونم. حتی اگر این جملات در کارهای فیزیکی هم باشه نشونهای از بسته شدن ذهنه. ترس از دست زدن به کارهای جدید وابستگی به آموزش و شرطی بودن هم از نشانههای همین ضعفه. بچه وقتی به دنیا میاد کاملا خود آموزه ما کم کم به سمت آموزش سوقش میدیم اگر طوری بشه که بدون آموزش چیزی یاد نگیره و همش منتظر باشه تا چیزی رو بهش یاد بدن تا بتونه ازش استفاده کنه انعطاف ذهن از بین میره. بزرگترها هم معمولا همینطورند بعضیا هستند که برای اینکه یک چیزی رو یاد بگیرند حتما باید کلاسی برند و دورهاش رو ببینند و کامل هم همه چیز رو براشون بگن اما بعضیا هم هستند که با یک پدیده جدید که رو برو میشن با روشهای خاص خودشون کار باهاش رو یاد میگیرند و البته اگر سؤالی هم پیش بیاد میپرسن. این روش خودآموزی هم معمولا غیر ساختیافته است که توضیحش مفصله و ازش میگذرم. یادمه معلمای ما یک اصطلاح داشتند که میگفتن اگر توی مسأله جای سیب و پرتقال رو عوض کنی دیگه نمیتونه مسأله رو حل کنه این همو جمود ذهن و مردن خلاقیت و انعطافه که متأسفانه سیستمهای آموزشی ما کمر به کشتنش بستن!! اینقدر که حتی بعضی وقتا از بزرگترها هم یه سؤال ساده و رایج میپرسی میگن ما درسش رو نخوندیم!!!

در تحرک گفتم که سؤال پرسیدن نشانه تحرک ذهنه اما اگر اینطور شد که بچه چیزهایی هم که خودش میتونست بفهمه رو پرسید باید جلوش رو گرفت. این سؤالات یعنی بچه داره طبق یک کلیشه کلی عمل میکنه و خلاقیتش در خطره. به عبارتی بچه نباید اولین راهی که برای حل یک مسأله انتخاب میکنه پرسیدن باشه. باید فرایند تست و امتحان راههای مختلف رو بره بعد اگر به نتیجه نرسید سؤال کنه. یکی از مواردی هم که هشداره زیاد شدن سؤالات تکراری است که نشون دهنده همین موضوعه.

حالا ما چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم. مهمترین نکته در پرورش خلاقیت ایجاد فضای آزمون و خطاست. یعنی بچه نباید از خطا بترسه. اینجا هم بگم که خطا لزوما به معنی کار غلط و اشتباه نیست. یعنی این نیست که بچه مثلا هر چی رو زد و خراب کرد بگیم داره آزمون و خطا انجام میده. نه اما بچه نباید بترسه از اینکه در یک فرایند فکر و یادگیری چیزی خراب بشه یا آسیب ببینه. مثالهاش رو هم قبلا زدم. توی هر سنی وسائلی که بچه میتونه باهاش چیزهای جدید یاد بگیره باید در اختیارش باشه. این موضوع هم از چند ماهگی شروع میشه و از وسائل و قطعات رنگی و جذاب تا قطعاتی برای چیدن روی هم و وسائلی برای شناخت حجم و رنگ و اندازه رو شامل میشه. همونطور که قبلا هم گفتم آزاد بودن در طبیعت هم خیلی به این موضوع کمک میکنه. ضمنا والدین باید توجه کنند که بن بستهای ذهنی کودک رو بشناسند و اونها رو براش باز کنند. بهتره این کار در فعالیت دیگهای انجام بشه نه اون کاری که خود بچه داره انجام میده. مثلا بچه میخواد با کاغذ و قیچی یک چیز دایره درست کنه خوب اولش تقارن رو نمیدونه و نمیفهمه که باید کاغذ رو چند تا کنه و بعد قطاعی از دایره رو در بیاره تا دایره تشکیل بشه. شما برای این کار میتونید با تقارن کارهای دیگه ای انجام بدید جوری که بچه بفهمه که میتونه با تا کردن یک چیزی رو تکرار کنه مثلا سوراخهای متقارن در کاغذ در بیارید و شکلهای مختلفی درست کنید. اینطور بچه هم فرایند تعمیم دادن رو در ذهنش انجام میده هم اعتماد به نفس حل مسأله رو پیدا میکنه تا اینکه بگید بده به من تا برات درست کنم!!!!!

مهمترین موضوع در پرورش خلاقیت حوصله داشتنه. یعنی پدر و مادر حوصله کنند برای یک کاری که ممکنه یک دقیقه هم طول نکشه بچه ساعتها تلاش کنه و راههای مختلف رو بره و ای بسا یه چیزایی رو هم خراب کنه بعد به نتیجه برسه. کم حوصلگی والدین مهمترین قاتل خلاقیت بچه‏هاست. قدیما که بچه ها میرفتن تو کوچه و صحرا اصلا خیلی وقتا پدر و مادر بالای سرش نبودند که بخوان تو کارش دخالت کنند. اما الآن بچه است و مادرش و دائما زیر نظره و به دلیل کم حوصلگی یا حتی دلسوزی برای اینکه بچه به زحمت نیفته مسأله بچه رو حل میکنند. این کار هم خلاقیت بچه رو کم میکنه یا بهتره بگم کور میکنه هم در استقامت ذهن و تمرکز تأثیر داره که بهش اشاره خواهم کرد.

اما آخرین نکتهای که در مورد ذهن به اون اشاره کردم استقامت و تحمل ذهن بود که به تعبیری میشه بهش گفت تمرکز.... (ادامه دارد!)

موفق باشید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 31 شهریور 1393-05:19 ب.ظ

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان (قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم

 بحث در مورد هوش بچه و پرورش ذهنی بود که سه اصل رو در پست قبل گفتم. در این پست انشاءالله در مورد روشهای کاربردی تر این سه اصل مطالبی رو خواهم نوشت. اما در پست قبل کامنتهایی بود که اولا باید تشکر کنم و ثانیا نکته ای توی اونها بود که لازم میدونم اینجا مختصری راجع بهش بنویسم.

بخشی از متن کامنت این بود

"در مورد انعطاف هم یک مثال بزنم:
ما یه مدیری داشتیم، بنده خدا خیلی کمرش درد می کرد، ازش پرسیدم چرا اینطوری شدید؟
می گفت تو سن 20 سالگی رفتم ژیمناستیک!"

 نکته بسیار درستی در این کامنت اشاره شده. هر چیزی سنی داره و شرایطی و  لازمه به این زمان و شرایط توجه بشه. از همین مثال این دوست عزیز کمک میگیرم. اگر کسی استخونبندی و ساختار بدنیش غیر منعطف رشد کرده باشه نمیشه بهش پیشنهاد کرد کارهایی که نیاز به انعطاف زیاد داره رو انجام بده که قطعا دچار آسیب میشه. یا اگر استقامت یک بدن یک حدی باشه بیشتر بهش فشار بیاریم قطعا دچار اسیب میشه. مثل اینکه الآن من 1000 تا بشین پاشو برم یا بخوام پشتک وارو بزنم و پاهام رو 180 درجه باز کنم. طبیعیه که بعدش چند روزی باید افقی باشم تازه اگر بعدش خوب بشم. حالا نکته مهم اینه که ممکنه من با تمرین بتونم به تدریج به جایی از استقامت برسم که 1000 تا بشین پاشو برم (مثلا طی یک سال) اما دیگه بعیده ژیمناست بشم اینه که اولا یک سری قالبها و ساختارها در جسم انسان شکل میگیره که برخیش تا حدی قابل تغییره و برخیش نه. بهترین وقت شکل گیری هر ساختار و ویژگی هم یک سن خاصی است که هر چه از اون بگذره کار سخت میشه تا یه جایی که تقریبا دیگه غیر ممکن میشه. درمورد فعالیتها و فرایندهای ذهنی و فکری هم همینطوره. این رو همه هم میفهمند مثلا شما شروع کن به یک آدم 40 ساله که پایه اش رشتههای انسانی بوده و ذهنش توصیفی و مبتنی بر حفظیات رشد کرده، ریاضی یاد بده که بتونه مسائل دیفرانسیل و هندسه حل کنه. اگر نگم غیر ممکنه ولی خیلی سخته. بنا بر این در مورد مهارتهای ذهنی هم همینطوره یعنی باید در سنین مناسب با بچه ها کار بشه. وقت رشد خلاقیت و انعطاف در بچه هم 10 - 12 سال اوله بعدش خیلی سخت میشه و شاید دیگه در 20 - 25 سالگی امکان یادگیری یک سری مهارتهای ذهنی نزدیک صفر میشه. 

 خوب اما در مورد تمرینات ذهنی یک چیزی رو یادآوری کنم. ما چند سطح آموزش داریم. یکی دانشه و اطلاعاته که یادگیری او با آموزش و انتقال مفاهیم صورت میگیره. مثلا اینکه شما بدونی خوردن چیزهای سرخ شده برای گلودرد بده. این یک مفهومه که با آموزش منتقل میشه. یک سری چیزها مهارته مثل دوچرخه سواری و شنا. شما صدتا کتاب در مورد آموزش دوچرخه سواری هم بخونی و دانشت تکمیل بشه نمیتونی دوچرخه سواری کنی. مگر تمرین کنی البته این آموخته ها و خوندهها میتونه فرایند کسب مهارت رو تسریع و تسهیل کنه. یک سری چیزها هم ویژگیهای شخصیتیه که به تدریج و با باور به یک سری چیزها، کسب مهارتهای مختلف و برخی رفتارها در افراد ایجاد میشه و البته به ظرفیتهای خدادادی افراد هم خیلی بستگی داره. مثلا نظم، صبر، شجاعت، تلاش و ... از ویژگیهای شخصیتی افراده. این ویژگیها فقط با یادگیری و مفاهیم و تمرینات ساخت یافته و مشخص رشد نمیکنه. مثلا برای رشد صبر باید در همه کارها یک سری قوانین رو را رعایت کرد و مثل دوچرخه سواری نیست که بگیم یک سری کارهای روشمند انجام بده تا صبور بشه ضمن اینکه در مهارت اعتقاد و باور خیلی ملاک نیست اما در این ویژگیها باورها و اعتقادات خیلی اهمیت دارند.

خوب برگردیم به سه اصل تحرک و انعطاف و استقامت. تحرک ذهنی خیلی اهمیت داره. شما فرض کنید دانش و اطلاعات مثل غذا برای ذهن میمونه حالا فکر کنید هی غذا میخورید اما تحرک و ورزش ندارید. چی میشه؟ چاق و تنبل میشید و حتی ممکنه برای سلامتی شما اتفاقی بیفته. لذا ذهن فربه بی تحرک هم خوب نیست. در ذهن باید اونقدری ریخت که اولا قابلیت هضمش وجود داشته باشه ثانیا تحرک لازم برای مصرف اینها هم باشه. اگر نه میشه وضعیت اغلب بچه های امروز که کلی اطلاعات و محفوظات دارند اما نمیتونن ازش استفاده کنند و اتفاقا این زیادی اطلاعات باعث سردرگمی و کسالتشون هم شده! (گفتن به پستهای بعد حواله ندم اما چه کنم که بحث در زمینه های مختلف زیاده و از طرفی پرداختن بهش هم از بحث اصلی دورمون میکنه)

پس از همون ابتدا باید نسبت به تحرک جسمی و ذهنی کودک حساس بود و او رو به تحرک وادار کرد. خوب طبیعیه که همون طور که اگر تحرک از یک حدی هم بیشتر شد میشه بیش فعالی در مورد ذهن هم همینطوره یعنی جولان فکری هم باید کنترل شده و مدیریت شده باشه و گرنه تحرک ذهنی بعضی از کسانی که مشکلات روانی و ذهنی دارند هم خیلی زیاده!

خوب نشانه تحرک جسمی در کودکان واضحه اما در مورد تحرک و فعالیتهای ذهنی کمی پیچیدهتره. یکی از علائمی که نشان دهنده فعالیت ذهنی کودکه سؤال کردنه. جواب سربالا دادن، جواب ندادن یا تو ذوق بچه زدن مثل اینه که وقتی بچه مشغول بازی و تحرکه بهش تشر بزنیم و بگیم بشین سر جات یا مانع حرکت و بازی بچه بشیم. خود تحرک فیزیکی هم یک نشانه فعالیت ذهنی است. مخصوصا در سنین پایین مثلا زیر سه سال این دو خیلی به هم مرتبطند. اما یک نکته در حرکات جسمی که نشانه تحرک ذهنی هم هست اینه که این حرکات باید کنترل شده و مدیریت شده باشند. مثلا پرت کردن وسائل به اطراف خونه هرچند تحرک جسمی داره اما لازمه اش فعالیت ذهنی نیست اما چیدن چیزهای مختلف روی هم نیازمند تمرکز و فعالیت ذهنیه. پس هرچی کنترل بچه روی حرکات فیزیکیش بیشتر باشه نشان از فعالیت و رشد ذهنیش هم داره. یادتون باشه در پستای اول که در مورد مراحل رشد توضیح دادم نوشتم که رشد مهارتهای حرکتی نسبت مستقیمی با رشد ذهنی در کودکان داره. 

نشانه دیگر فعالیت ذهنی بچهها کنجکاوی یا همون فضولیشونه که بعضا ما رو هم اذیت میکنه. همون که بچه دوست داره همه درهای عالم رو باز کنه و کشوها رو بیرون بکشه و وسائل رو بیرون بریزه و بره زیر میز و توی شومینه و یک چیزی رو پاره کنه و به هم بزنه و خراب کنه. اینا همه نشونه کنجکاویه که اون هم از علائمه فعالیت ذهنی بچه است. البته این هم یک شرط داره و اون هم اینکه بچه ارادی و با توجه این کار رو انجام بده معمولا هم این کار در سکوت و در یک زمان مبسوط و دقیقا!! وقتی والدین غافلند انجام میشه. مثلا اینکه یک بچه ای در کشو رو باز کنه و داد و بیداد کنه و همه چیز رو پرت کنه اینطرف و اونطرف کنجکاوی نیست. اما یه وقت میبینید خبری از بچه نیست. میرید میبینید توی یک اتاق دور از چشم شما در کشو رو باز کرده و وسائل رو ریخته اطرافش و حسابی مشغول ور رفتن با اینها است. این برای ذهن بچه خوبه و معمولا هم خیلی در مورد یک جای ثابت تکرار نمیشه مگر سؤال یا گرهای توی ذهن بچه مونده باشه. مثلا یک کمدی داشتیم که پسرم خیلی میرفت سراغش و مینشست و با وسائلش ور میرفت. دقت کردم دیدم توش چرخ گوشت هست که این خودش یک وسیله پیچیده است که باز کردنش و نحوه کارش برای بچه سؤاله این رو یک مدتی گذاشتیم زیر دستش (غیر از تیغه اش که خطرناک بود) و باز و بسته کرد تا ذهنش ارضا شد. لذا هر سراغ کمد و کشو و کابینت رفتنی هم کنجکاوی نیست!! مثالهای این موضوع خیلی زیاده که میتونید توی بچهها ببینید مثلا بعد از دو سالگی پاره کردن کتاب دیگه کنجکاوی نیست مگر بچه نسبت به عکس العمل اطرافیان کنجکاو باشه اما حدودا از یکسالگی به بعد بچه ها میشینن و کتاب رو ورق میزنن و هی به عکسا نیگاه میکنن این نشانه فعالیت و تحرک ذهن بچه است حالا ممکنه به خاطر مهارت کم در ورق زدن کتاب هم پاره بشه. من از مثالهای بیشتر میگذرم!! 

یکی دیگه از نشانههای فعالیت ذهنی هم خراب کردنه اما خراب کردنی که بچه دنبال اینه که بفهمه توی این چیه نه خراب کردن با پرت کردن و کوبیدن. البته ممکنه تا دو سه سالگی بچه از کوبیدن هم استفاده کنه ولی بعدش میره نگاه میکنه ببینه اینی که شکست چی بود و چی توش بود. این کار بعضا تا نوجوانی و حتی جوانی و حتی برای بعضیا تا سن من!!!! هم ادامه پیدا میکنه!

اما نشانههای کم تحرکی یا بدتحرکی! فکر هم چند چیزه. .... (ادامه دارد!)

راستش این مطلب کاربردی بود و پر از مثال و نتونستم خلاصه ترش کنم لذا خیلی طولانی شد و تقسیمش کردم به 4 تا پست که انشاءالله به تدریج میذارم و امیدوارم مفید باشه

موفق باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 6 خرداد 1393-09:36 ق.ظ

مراحل رشد: رشد ذهنی

رشد دهنده اوست

با سلام و تشکر از اونهایی که لطف کردن و نظر دادن
در دو پست قبل دو بعد از ابعاد رشد کودک زیر 3 سال رو کمی توضیح دادم. در این پست به یاری خدا میخوام یک بعد دیگه رو توضیح بدم که میدونم دغدغه خیلی از پدر مادراست. رشد ذهنی یکی از ابعاد رشد کودکه که خیلی برای والدین دغدغه است و شاید بیش از ابعاد دیگه در موردش سؤال میکنن. البته این شاید کمی به خاطر آگاهی کم نسبت به رشده وگرنه همونطور که در پستای قبل گفتم اغلب این مراحل رشد به هم وابسته هستند و همین قدر که رشد ذهنی مهمه رشد حرکتی و مهارتهای دستی و شخصیتی و ... هم مهمه. به عبارتی اساسا رشد یک فرایند یکپارچه است که ما اومدیم و تجزیه اش کردیم به چند بعد. این هم البته یکی از تفاوتهای نگاه مدرن با نگاه سنتی خودمونه که در طب سنتی و مدرن هم خودش رو نشون داده. یعنی در طب مدرن میان آدم رو به چند بعد مختلف تجزیه میکنند و بر این اساس تحلیلش میکنن اما در طب سنتی آدم رو یک موجود یکپارچه میبینن. بگذریم قصد بحثهای فلسفی نداشتم اما به قول نویسنده ها بعضی وقتها قلم (همون کیبورد) به اختیار نویسنده نیست! فعلا مبنای ما همین تقسیم‎بندیهای علم جدیده و رسیدیم به رشد ذهنی. 
رشد ذهنی یک تفاوتی با اون دو بعد از رشد که قبلا نوشتم داره یعنی در رشد حرکتی و مهارتهای دستی همون رشدی که اتفاق میفته قابل دیدنه اما در رشد ذهنی طبیعتا این طور نیست یعنی شما رشد و فعل و انفعالات ذهنی بچه رو مستقیم نمیتونید ببینید. لذا میان یک سری علامت برای اون تعریف میکنند و میگن این علامتها نشان دهنده رشد ذهنی است. بنا بر این ممکنه نشانه‎های دیگری هم وجود داشته باشه یا نشانه‎ها خودشون رو با کمی تفاوت در کودکان مختلف نشون بدن. بنابر این چیزهایی که در این بعد خواهیم نوشت یک سری مراحل عمومی است و زمانها هم حدودی است. والدین اگر دقت کنند خودشون میتونند روند رشد ذهنی رو در کودکشون رصد کنند و البته این علائمی که میگیم هم کمکشون میکنه. قبل از توضیحات دیگه اول مثل قبل جدول مراحل و سن و فعالیتهای کمکی رو میارم بعد در مورد اون نکاتی که به ذهنم میرسه رو خدمتون خواهم نوشت.

سنمرحله رشد فعالیتهای كمكی در این مرحله 
از روز سوم واكنش كودك به سمت صدای شما و عمدی بودن نگاه او صحبت با كودك در فاصله 20 تا 25 سانتی‌متری 
حدود 4 هفته صحبت با آرامش توأم با ساكت شدن نوزاد - صدای خشن یا بلند توأم با اضطراب نوزاد خواندن لالایی برای نوزاد 
حدود 6 هفته زدن لبخند كوتاه حفظ تماس چشمی 
حدود 8 هفتهنگاه كردن در جهت صداها و حركات - خیره شدن به اشیاء جذاب كردن محیط اطراف وی - گذاشتن فرفره و آینه در تخت خوابش 
 حدود 12 هفتهنگاه كردن به انگشتانش و تكان دادن آنها به طور ارادی انجام دادن بازی‌های جسمانی با وی مثل تكانهای ملایم، خم كردن نوزاد، كشیدن دست و قلقلك دادن پا 
حدود 16 هفته علاقه‌نمندی به اسباب‌بازی‌های جدید، مكان‌های جدید و افراد جدید و حس‌های جدید در اختیار قرار دادن اسباب‌بازی‌های مختلف با اندازه‌ها، شكلها، جنسها و كاربردهای مختلف 
حدود 20 هفته دوست داشتن بازی از جمله آب بازی تا می‌توانید با او بازی كنید 
حدود 24 هفته سعی در جلب توجه با ایجاد صداهای مختلف - شروع خجالت از غریبه‌ها انجام بازی پرت كردن اشیاء و پس دادن آن - صدا زدن اسم او به صورت مكرر 
حدود 28 هفته شروع به تقلید كارهای ساده نشان دادن تصویر كودك در آینه برای بدست آوردن تصویری از خود 
حدود 32 هفتهبه دنبال اسباب بازی كه انداخته است می‌گردد كمی خارج از دسترس او اسباب‌بازی را قرار دهید تا هنگام خواستن به او بدهید 
حدود 36 هفته شناختن بازی‌ها و شعرهای آشنا - پیش‌بینی حركات  كارهایی را كه با او می‌كنید برایش توضیح دهید - اجازه بازی با وسایل بی‌خطر آشپزخانه
حدود 40 هفته اگر بپرسید بابا كجاست به دنبال بابا می‌گردد - بای بای كردن كم‌كم با هم كتاب تماشا كنید - انجام بازی‌های انداختن و برداشتن اشیاء - قایم باشك با اسباب بازی برای تقویت حافظه 
حدود 44 هفته فهمیدن مفاهیم داخل و خارج، اینجا و آنجا خواندن كتاب و مجلات 
حدود 48 هفته تكرار نام خود  - نه گفتن با تكان دادن سر خودتمركز روی نام اشیاء و قسمتهای بدن 
حدود 48 تا 52 هفته سعی در گرفتن دو مكعب در یك دستدادن دو مكعب در یك دستش 
حدودا از 37 هفتگی به بعد نام خود را می‌داند - نه را می‌فهمد - نشان دادن محبت زیاد به شما با فشردن خودش به شما تشریفات اجتماعی مثل بای بای كردن، بوسیدن، سلام كردن و ... را با او انجام دهید 
حدود 52 هفته بیان دو سه كلمه معنی‌دار - شناسایی شیء در كتاب و اشاره به آن - شروع به فهم پرسشهای سادهخواندن داستانهای كوتاه برای او 
از 15 ماهگی شناخت اعضای بدن - شناخت تصاویر كتاب تشویق به كمك در كارهای منزل - آشنا كردن با مفهوم مالكیت 
 حدود 18 ماهدستورات دو قسمتی را انجام می‌دهد - تشخیص اشكال و اشاره به آنها در تصاویر آشنایی با اشكال - آشنایی با ضمایر ملكی - یادگیری از طریق تكرار 
حدود 21 ماه انجام درخواستهای ساده - فهم كم‌كم درخواستهای پیچیده خواص اشیاء را شرح دهید 
حدود 2 سال افزایش گنجینه لغات - اجرای فرمان‌های پیچیده - پیدا كردن چیزی كه قبلا با آن بازی می‌كرده شكلهای مختلف را در جاهای مخصوص خود قرار دهد 
حدود  30 ماهشناخت رنگها - شروع به چرا گفتن آموزش اعداد - تشویق به كشیدن اشیاء 

خوب همینطور که میبینید در این بعد هم علائمی ذکر شده که البته گفتم که اینها همه موارد نیست و ممکنه قطعی هم نباشه. بنا بر این اولا فرزندتون رو با دیگران مقایسه نکنید و ثانیا زورش نکنید یک کاری رو انجام بده. یکی از نگرانیهام از نوشتن این مطالب اینه که والدین بخونن و مثلا سر چهار هفتگی بچه بدبخت رو تست کنن ببینن اخم کنن یا داد بزنن مضطرب میشه یا نه یا مثلا بچه 18 ماهه هی دستورات دو قسمتی بدن!! این مدل رفتار اضطراب و وسواس رو در بچه تقویت میکنه فلذا اگر میخواهید کاری هم بکنید جنسش باید از اون چیزهایی باشه که در ستون سوم نوشتم نه مستقیما از جنس ستون دوم. میبینید که ستون سوم از جنس کارهایی است که شما باید انجام بدید و ستون دوم اونایی است که بچه باید انجام بده. برای رشد کودک به جای اینکه به اون فشار بیارید به خودتون فشار بیارید و یک سری کارها رو انجام بدید. مثلا معمولا دیده میشه که در حدود یک سالگی یا کمی بیشتر که بچه شروع میکنه دو سه کلمه اول رو گفتن هی بهش میگن اینو بگو اونو بگو. این اصلا خوب نیست در جدول مراجعه کنید به ستون سوم. میبینید که روبروی این مورد نوشته خواندن داستانهای کوتاه. حتی این رو هم نباید به بچه زور کنید که بشینه و داستان رو گوش کنه. شما خودتون رو با اون تنظیم کنید.
در مورد رشد ذهنی نکات زیادی وجود داره که میشه اشاره کرد و شاید یکی از دغدغه‎های اصلی من همین موضوع بود که باعث شد این وبلاگ رو زدم. به نظرم میرسه والدین خیلی دوست دارند بچه‎ی باهوشی داشته باشند و این شده یک دغدغه و بعضی جاها هم متأسفانه به رقابت و چشم و همچشمی افتادن که ببین بچه من مثلا چی بلده و چه چیزایی میگه و چه کارا که نمیکنه! اونوقت یک سری آدم و شرکت سودجو هم پیدا شدن و یک مشت محصولات بیخود و بی کیفیت درست کردن که هوش بچه‎های ما رو زیاد کنند. میبینید که تو تبلیغاتشون هم خیلی واضح این رقابت بین به رخ کشیدن بچه ها رو با کمال پررویی نشون میدن.
من با قاطعیت خدمتتون عرض میکنم این چیزا اگر ضرر نداشته باشه فایده هم نداره. در مورد اینا مفصل خواهم نوشت و ضررهایی که داره و اختلالاتی که در رشد بچه ایجاد میکنه اما فقط یک جمله بدونید که یکی از ضررهای اینها اینه که این احساس رو به شما میده که خوب اینو خریدم یا این کلاس رو که بچه رو گذاشتم دیگه خیالم راحته و اون داره رشد میکنه. این باعث میشه شما از کارهای به ظاهر ساده ولی مهمی که باید در قبال بچه انجام بدید بمونید. 
باز از دستم خارج شد و زدم تو خاکی. اینقدر از این وضعیت ناراحتم که بعضی وقتا اینجوری میشه.
رشد ذهنی کودک در زیر 7 سال خیلی مهمه یعنی میشه گفت بسته میشه (علتش رو هم انشاءالله در یک فرصت دیگه توضیح میدم) اون چیزی که مهمه درست شکل گرفتن این ساختارهای ذهنیه نه رفتارهای کودک در این سنین. این هم کاملا وابسته به رفتارهای شما و محیط زندگی کودکه. در این مورد هم چند نکته هست که توجه بهش خوبه.
1- تا حد ممکن با کودک تعامل کلامی و لمسی داشته باشید و به حالتها و خواسته‎هاش پاسخ درست بدید. جواب دادن به سروصداهای در سنین خیلی پایین، خوندن داستان در سنین بالاتر و صحبت کردن مدام با کودک در جریان زندگی خیلی مهمه. مثلا مادرها همونطور که کارهاشون رو انجام میدن با بچه هرچند خیلی کوچکه صحبت کنند و تعامل داشته باشند.
2- جلوی زندگی کردن کودک رو نگیرید این همون چیزیه که ما بعضی وقتها بهش میگیم بازی و بعضی وقتها بهش میگیم خرابکاری. چیزهای خطرناک رو از جلوی دست بچه بردارید اما برای سایر چیزها مانع کنجکاوی و بازی کردنش نشید. برای ما ممکنه ناخوشایند باشه که بچه از یه جایی بکشه بالا و یک کمد یا کشویی رو بریزه بیرون و وسائل رو بهم بزنه اما خدا میدونه که با همین کار چه چیزهایی یاد میگیره.
3- سعی کنید برای کارهای خوب (یعنی رشدی که در کودک ایجاد میشه) پاداشهایی رو براش در نظر بگیرید این پاداش میتونه نوازش کردن، لبخند زدن، یه تیکه میوه یا بغل کردن و کنار پنجره بردنش باشه. این کار خوبه به شرط اینکه بچه خیلی شرطی نشه (این رو در پستای بعدی اگر فرصتی بود توضیح میدم)
4- گیرهای ذهنی کودک رو رصد کنید و موانع ذهنی رو از جلوش بر دارید. مثلا میبنید که بچه ماشین اسباب بازی رو میگیره و هی روی زمین میکوبه و از صداش خوشش میاد. این یعنی اینه کارکرد این رو درست نفهمیده. کنارش بشینید. ماشین رو عقب جلو کنید. خصوصا از این ماشینها که میکشی عقب خودش میره برای بچه حدودا 10 ماهه جذابه یکی دو بار که این کار رو بکنید و تشویق کنید بچه این کاربری ماشین رو هم میفهمه. یکی از جاهای خیلی حساس که پدر و مادرها باید دقت کنند همین رفع این بن بستهای ذهنیه که ما بیشتر برعکسش میکنیم و بچه رو میندازیم توی کوچه بن بست!!. در این مورد هم صحبت مفصله و حوصله من کم!
5- برای بچه های زیر سه سال اسباب‎بازیهای ساده مثل مکعبها و خونه سازی و قطعات و اشکال مختلف خوبه. از اسباب‎بازیهای ترکیبی و پیشرفته مثل ماشین کنترلی و عروسک سخن گو (البته در برخی موارد اینهایی که صدای بچه رو تکرار میکنن خوبه) روبات و .... تا اونجایی که میتونید دوری کنید. خراب کردن اسباب بازی خودش یک مرحله رشده البته خراب کردن هدفمند یعنی مثلا باز کردن پیچ و کندن سیم و ... نه کوبیدن و داغون کردن. 
6- مقایسه، تطابق و هماهنگی عناصر مهمی است که میتونید با اسباب و سایل خونه یا بعضی اسباب‎بازیها که اندازه و رنگ و شکل رو یاد میدن یا کودک باید یک چیزی رو با یک چیزی دیگه تطبیق بده و یک کاری رو انجام بده میتویند به رشد این مؤلفه ها کمک کنید.
7- افزایش دقت به تدریج هم خیلی خوبه. یعنی مثلا بچه در یک سنی شروع میکنه به اینکه یک میله ای رو داخل سوراخی میکنه. کم کم میتونید با در اختیار قراردادن چیزهای ظریف تر و دقیقتر دقتش رو افزایش بدید.
8- افزایش صبر و تمرکز هم مهمه یعنی به تریج بچه یک کاری رو در مدتی بیشتر و با تعدادی بالا تر انجام بده مثلا بشینه و به جای مثلا سه مکعب 7 یا 8 تا رو روی هم بچینه. و اگر ریخت دوباره این کار رو انجام بده.

و آخرین و مهمترین نکته اینکه در همیه این مراحل حضور شما کنار کودک لازمه نمیتونید این کار رو به هیچ کس یا چیز دیگه بسپرید حتی بهترین کلاسها و مهدکودکها و بهترین وسائل بازی!
در ضمن عیدتون مبارك!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مراحل رشد